پرچم سفید برفراز کاخ سفید
به گزارش آفتاب نیوز، 
رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا از نزدیکان و دوستان خانوادگی بوش است. او مردی است که در جریان رسوایی
«ایران – کنترا» با شهادت دروغ خود [آن گونه که نمایندگان دموکرات سنا معتقد بودند] توانست نه تنها خود جان سالم از مهلکه به در برد بلکه جرج بوش پدر، رئیس وقت سازمان سیا را هم تا حد بسیاری از گزند انتقادات دور کند.
بوش پدر بدین ترتیب رسیدن خود به مقام ریاست جمهوری آمریکا را مدیون «گیتس» است. بوش اما در همان زمان مزد فداکاری! گیتس را با انتصاب وی به سمت ریاست سازمان سیا داد، منصبی که وی در سال 1987 نیز علیرغم نامزدی از سوی ریگان به دلیل مخالفت گسترده سنا موفق به کسب آن نشده بود.
گیتس که در زمان «ایرانـ کنترا» از سوی سناتورهای دموکرات متهم میشد علیرغم اطلاع از جریان غیرقانونی کمک به کنتراها سکوت کرده و حتی روند امور را تسریع کرده است، امروز باید با کنگرهای در اختیار دموکراتها دست و پنجه نرم کند. هر چند به نظر میرسد علیرغم تمامی این سوابق، رئیس سابق سازمان سیا گزینهای به مراتب بهتر از رامسفلد جنگ طلب محسوب شود.
گیتس گذشته از انتخاب میان «بد» و «بدتر» میتواند به سابقه همکاری خود با دموکراتها نیز امیدوار باشد. حضور او و برژینسکی در گروه موسوم به
«لتسک فورس 2004» که از سوی شورای روابط خارجی ایالات متحده شکل گرفت و در نهایت؛ نقش وی در تنظیم گزارش نهاییای که در جریان آن صراحتاً از دولت خواسته شد تا راههای تعامل با ایران و نزدیکی به این کشور را بیازماید، نشان از تفاوتهای آشکار وزیر دفاع جدید آمریکا با همتای سابق او دارد. گیتس هرگز تمایل خود به مذاکره و تعامل سازنده با کشورهایی چون ایران و سوریه را پنهان نکرده است.
گیتس از مدتی پیش یا به عبارت بهتر از همان بدو تشکیل
«گروه مطالعه عراق» به همراه جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق آمریکا، نقشی کلیدی در تعیین خط مشی این گروه داشت. گروه مطالعه عراق که از سوی کنگره و با هدف یافتن راهی برای نجات آمریکا از «باتلاق» عراق طراحی و سازماندهی شده است، از نگاه بسیاری میتواند موجد تغییراتی جدی در ساختار سیاست خارجی آمریکا گردد. حضور گیتس در این گروه باعث شده است تا جمهوریخواهان و محافظهکاران تندرو به طنز از وی به عنوان عضو «دار و دسته پیرها» یاد کنند. به باور آنها ایدههای تعامل گرایانه اعضای این گروه را باید «به تاریخ پیوسته» و «بی مصرف» دانست.
گیتس و بیکر اما به رغم تمام این حملات و فشارها در جریان دیدارهای مکرر خود با بوش، بارها خواستار مذاکره با ایران و سوریه شدهاند و این مذاکره را بزرگراه نجات از مرداب عراق ذکر کردهاند. بدیهی است که این امر به مذاق محافظهکاران نوین چندان خوش نیامده است. خصومتی که از زمان انتصاب گیتس به سمت وزیر دفاع و جایگزینی رامسفلد محبوب و مورد اعتماد آنان صد چندان شده است.
حضور گیتس و نقش پررنگتر دموکراتها در تعیین سیاست خارجی آمریکا هر چند باعث ناخشنودی محافظهکارانی شده است که معتقدند این روند باعث میشود که «آزادی» از محور سیاست خارجی بوش خارج شده و «ثبات» جایگزین آن شود، اما در نقطه مقابل؛ فرصتهای بسیاری را فراروی ایران قرار داده است. تمایل دموکراتها و به طور خاص گروه «مطالعه عراق» به استفاده از ظرفیت ایران و سوریه در حل بحران و همزمان رویکرد تأییدی بریتانیا و استرالیا، دو تمدن دیگر انگلوساکسون به حل و فصل هر چه سریعتر آشوبهای عراق باعث شده است تا عرصه فراخی برای دیپلماسی ایران گشوده شود. دو کشور هر چند بیش از یک ربع قرن است جز موارد بسیار معدود همکاری و همراهی با یکدیگر نداشتهاند، اما اکنون با اشتراک منافع در عراق و تمایل همزمان به آرامش این سرزمین، میتوانند با آغاز دور جدیدی از مذاکرات، ابهامات و حتی اختلافات پیشین را در سایه گفتوگو حل کنند. مذاکره در مورد عراق موتور کوچکی است که میتواند سرآغاز حرکت موتور بزرگتر یا همان حل و فصل اختلافات دیرین طرفین باشد.
دیدار ماه اکتبر «جیمز بیکر» با «محمد جواد ظریف»، نماینده ایران در سازمان ملل نیز از جمله فرصتهایی است که میتواند نه تنها غنیمت شمرده شود که حتی بسط و گسترش یابد. بیکر که اکنون هدایت کمیته مزبور را در اختیار دارد با پایگاه و نفوذ سیاسیاش در میان اعضای کنگره نه تنها میتواند روند حل مشکل عراق را تسریع کند که در نهایت به عنوان میانجی آغاز گفتوگوی انتقادی میان تهران و واشنگتن عمل کند. سیاستمدار سابق آمریکایی نشان داده است از توان بالایی در گردآوردن دشمنان بر سر یک میز برخوردار است، فراموش نباید کرد که جیمز بیکر معمار روندی است که به صلح خاورمیانه مشهور شده است.
برقراری تماسهایی از جنس دیدار ظریف و بیکر از سوی دیگر میتواند با تقویت موضع دموکراتها که در شرایط فعلی خواهان تعامل و حل و فصل دیپلماتیک بحرانهای ایجاد شده توسط بوش – از جمله پرونده هستهای ایران – هستند، جنگطلبان محافظهکار را که پس از خروج رامسفلد و احتمالاً تغییر جان بولتون به تدریج جایگاه تأثیرگذار خود را در ساختار سیاست خارجی آمریکا از دست میدهند، بیش از پیش به حاشیه رانده و منزوی سازد. این تماسها و همکاریهای احتمالی همزمان قادر است به تقویت موضع سیاستمداران پراگماتیکی چون گیتس و رایس منجر شده و در نهایت سیاست خصمانه و تهاجمی واشنگتن در قبال تهران را بازتعریف کند. نقش دیپلماتهای برجستهای چون ظریف در شکل دادن و تعریف این تماسها و رساندن آن به هدف مطلوب انکارناشدنی است.
قطع روابط تهران و واشنگتن به زمان حضور یک دموکرات (جیمی کارتر) در کاخ سفید بازمیگردد. تسخیر سفارت آمریکا و حوادث متعاقب آن باعث شد تا کارتر دموکرات جای خود را به ریگان جمهوریخواه و شیفته جنگ ستارگان بدهد. گذر زمان اما آوردگاهی دیگر را برای دو کشور رقم زده است. آیا تعامل تهران و دموکراتهای واشنگتن میتواند جمهوریخواهان را از قدرت دور کرده و دمکراتها را روانه کاخ سفید کند؟