پایگاه خبری آفتاب
۱۹ /خرداد /۱۴۰۵
Tuesday 09 June 2026
کد خبر:۵۳۶۹۶
۲۲:۰۴
۱۳۸۵/۰۸/۲۸
اصغرزاده پیشنهاد کرد:

مناظره برای حل اختلاف با اصلاح‌طلبان

۲۲:۰۴
۱۳۸۵/۰۸/۲۸
به گزارش آفتاب نیوز،

 آقای مهندس اصغر زاده ! الان منزلتان کجاست؟ 
منزل من الان ولنجک است. به تازگی هم نقل مکان کرده ام. 

الان کجا مشغول هستید؟

کارمند دولت هستم. ولی مسئولیت خاصی به من ندادند و حقوقی هم که به من می دهند حقوق پایه است. یعنی مزایا را حذف کرده اند. 

اینکه می گویید ندادند، ‌یعنی چه کسانی ندادند. دولت جدید؟
بله دولت جدید. 

دولت قبلی چطور؟ 
در دولت قبلی هم مسئولیت خاصی به من واگذار نشد ولی به دلیل فعالیت های مختلفی که داشتم از جمله در شورای شهر حقوقم را از شورای شهر می گرفتم و مشکلم حل می شد. 

یعنی زمانی که شما از شورای شهر حقوق می گرفتید دیگر از وزارت علوم حقوقی دریافت نمی کردید؟ 
نه،‌‌باید از یک جا حقوق می گرفتم. ولی معمولا برایم کار پیدا می شد. 

بعد از شورای شهر چه کردید؟ 
بعد از شورای شهر مدتی را مشاور رییس قوه مقننه آن زمان، آقای کروبی بودم. مدتی هم در اداره کل تطبیق قوانین و مقررات در مجلس مشغول بودم که بر اساس اصل 138 قانون اساسی مصوبات دولت را باید با مقررات تطبیق می داد. این نهاد زیر نظر رییس مجلس بود که من هم در این نهاد مشغول بودم.

زمانی شایع بود که منزل شما در خیابان فرشته بوده؟ 
نه،‌من هرگز خانه‌ای در خیابان فرشته نداشته ام. 

یکبار تجربه حضور در شورای شهر را داشتید. اگر بخواهید در چند جمله بگویید که چرا دوباره برگشتید چه خواهید گفت؟ 
برای دفاع از برنامه ها و طرح هایی که در شورای شهر اول داشتم و سرابی هم نبود. به نظر من یک دیدگاه واقع بینانه در مورد مدیریت شهری بود. در زمینه اداره شهر حرف داشتم و کار کرده بودم. فکر می کنم در آنجا به دلیل برخی از کم ظرفیتی های دوستان ... 

دوستان یعنی چه کسانی؟ 
دوستانی که با من در شورای شهر بودند و درک صحیحی از برنامه های من نداشتند. دلم می خواهد برگردم و آن برنامه ها را اجرا کنم. این طرح ها و برنامه ها بیشتر در مورد خود شهر است. من شناختی از شهر دارم و مدیریت شهری را می شناسم و برای اداره درست شهر برنامه هایی دارم. 
 
این دوستان که می گویید دقیقا منظورتان چه کسانی هستند. عده ای در شورای شهر اول مانند آقایان لطفی و درودیان و .. در جناح شما بودند. منظور شما آقایان عطریانفر و حجاریان و ... هستند؟
بخشی دوستان شورا بودند. واقعیت این است که مخالفت با برنامه های من تنها به دوستان شورا خلاصه نمی شد. اساسا از بیرون شورا هم به ما فشار وارد می شد. ما در گروهای تخصصی شورای شهر با دعوت از کارشناسان شهری مانند شهر‌‌سازان،‌معماران،‌کارشناسان ترافیک و مجموعه‌ای از متخصصان شهری اعم از ایرانی و غیر ایرانی دعوت کردیم و چیزی حدود 700 تا 800 نفر شدند. ما برنامه‌ها و طرح های اینها را جمع آوری کردیم و طی یک برنامه فشرده چیزی تحت عنوان منشور تهران تدوین کردیم. در هنگام تصویب این منشور که آن را در کنگره‌ای به عرضه عمومی گذاشته بودیم تقاضا کردیم از آقای خاتمی که برای این نشست پیام بدهد. حتا آقای خاتمی متن پیامش را هم آماده کرد و برای ما ارسال کرد تا ما هم نظرمان را به ایشان ارائه دهیم. وقتی من پیام را دیدم دلشوره‌ای داشتم که شاید این پیام تا ساعات آینده برگشت داده شود. همین طور هم شد.فکر می کنم این اولین و آخرین باری بود که آقای خاتمی پیامی را از وسط راه بازگرداند. پیامی را که به دست ما رسیده بود را بازگرداند و گفت که من به این کنگره پیام نمی‌دهم. ما در کنگره‌ای شرکت کردیم که حتا یک نفر از وزرای دولت آقای خاتمی و جالب تر از همه شهردار منتخب شورای شهر در آن شرکت نکردند.

مصادف بودن کنگره منشور تهران با ایام انتخابات ریاست جمهوری که شما در آن کاندیدا شده بود اتفاقی بود؟ 
بله،‌من کاندیدای ریاست جمهوری سال هشتاد بودم و بعضی این اتهام را می زدند که گویی این کنگره برای تبلیغات برگزار شده. اما این واقعا جفا بود به کاری که متخصصان کرده بودند. آن کار اساسا ربطی به انتخابات نداشت. طراحی آن کنگره و مسئولیت من در گرو های تخصصی با اطلاع شورای شهر صورت می گرفت. جالب این بود که تمامی اعضای شورای شهر درگیر نوشتن منشور شدند و در کنگره هم شرکت کردند. 
ولی کنگره‌ای که بدون حضور وزرای دولت و مقامات شهرداری برگزار شده بود. 

شما مطلع شدید که چه کسانی  آقای خاتمی را از دادن پیام منصرف کرده بودند؟
متاسفانه من از پشت صحنه ماجرا خبر نداشتم. اما هر وقت شورای شهر می‌خواست یک اقدام اساسی بکند ـ‌منظور من از اقدام اساسی اقداماتی است که مستقیما به زندگی مردم ربط می یابد،‌مثل تصمیمات مهم و حیاتی درباره شیوه فروش تراکم و یا اخذ عوارض‌ـ بلافاصله ما احساس می‌کردیم که یک قیم ها و برادر بزرگترهایی از بیرون موش می دوانند یا بین اعضای شورا اختلاف می‌اندازند و فضایی را در بیرون می سازند که شورای شهر قادر به تصمیم گیری نباشد. 

اینها چه کسانی بودند؟چه نهادهایی و یا چه احزابی؟
من در وهله اول دولت آقای خاتمی را متهم می کنم. دولتی که خود بر اساس اهداف و شعار های مترقی آقای خاتمی که در سال 1376 اعلام شده بود طراح و موسس شورای شهر بود خودش در مقابل شورای شهر ایستاد. شهر تهران پایتخت ایران است و بخش زیادی از سرمایه‌های کشور در این شهر در حال گردش است. بخش مهمی از مدیریت کلان کشور در تهران متمرکز است و بنابراین به نطر می رسد وقتی شورای شهر می خواهد درباره تهران تصمیم بگیرد وزارتخانه‌ها نخستین نهادهایی هستند که از این تصمیمات متاثر می شوند. 

گمان نمی کنید برای اولین تجربه شورای شهر آن میزان سختگیری خیلی لازم نبود و این انتقادها با بدن نحیف شورای تازه تاسیس ناسازگار می نمود؟
نه،‌من در گذشته این فکر را نمی کردم. اما امکان دارد این پاشنه آشیل من باشد. یعنی انتقاد اساسی که اگر روزی برگردم و فعالیت هایم را ارزیابی کنم در شورای شهر به خودم خواهم داشت. یعنی می‌شود من دچار این اشتباه شده باشم که به لحاظ زمانی از ظرف شورای شهر انتظار بیش از اندازه ای را داشتم. این حرف را شاید در مورد مسائل دیگری هم زده شود. مثلا بعد از انتخابات خرداد 76 جنبش دانشجویی و یا زنان از آقای خاتمی مطالباتی را داشتند و وقتی که در مقابل این انتظارات از آن دولت و هواداران آقای خاتمی پرسش می‌شد آنها می گفتند که مصالح دیگری هست که بسیار فوری تر از این مسائل است وباید به آنها رسید. 

‌مثلا شورای شهری که در مقابلش سعید حجاریان ترور شد به نظر شما جای مناسبی بود برای طرح مطالباتی مثل بحث های تراکم و ... با این میزان تندی و تیزی؟ 
ترور آقای حجاریان شورای شهر را به شدت سیاسی کرد. قبول دارم که برداشت های بیرونی ناظر بر این بود که افراد درون شورا بیشتر چهره های سیاسی هستند. اما ما یک وظیفه روتین هم داشتیم و آن وظیفه تاسیسی شورای شهر بود. ما باید به مردم می‌گفتیم که مسائل شما را می‌فهمیم و زیر این لایه سیاسی آشکار چیزی به نام منافع شهروندان تهرانی و اقتصادیات شهر و معیشت مردم و مساله کار و عمران شهر نهفته است که اگر دیده نمی شد شورای شهر تبدیل به یک نهاد نمایشی می‌شد. مثل بسیاری از نهادهایی که تاسیس شد و این حالت راایجاد کرد. اعتقاد من و حتا اعتقاد برخی از دوستان مخالف من مانند آقای حجاریان و آقای عطریانفر این بود که شورای شهر باید به این مسائل رسیدگی کند. آنها هم اعتقاد داشتند که نمی‌شود شورای شهر مثل جیب شهرداری و یا مانند یک انجمن اولیا و مربیان کمک کار و یا مشاور شهرداری باشد. بلکه بایدمحل تصمیم گیری برای شهرداری باشد. 

شما معتقدید که آقای خاتمی تحت تاثیر القائات اطرافیانش با شورای شهر برخورد کرد؟ 
آقای خاتمی، خود ‌آدم بزرگ منش و خوش طینتی است. او رییس جمهور مردم بود و بالاخره 20 میلیون رای داشت.
 ولی اتفاقی که می‌افتاد این بود که کارهای دولت ایشان شورای شهر را به بن بست می‌کشاند. اینکه آیا آقای خاتمی از مواضع تمامی وزرای تحت امرش اطلاع داشت و آنها با اطلاع ایشان این کارها را می کردند محل تردید است. من نمی‌خواهم این را بگویم. در ملاقات هایی که با آقای خاتمی داشتیم کاملا شورای شهر را تایید می کرد و حرکات شورای شهر را حرکاتی اساسی می‌دانست. 

چند بار با آقای خاتمی ملاقات کردید؟ 
در طول آن سال‌ها به مناسبت سالگرد شورای شهر معمولا با ایشان ملاقات داشتیم. ولی من غیر از ملاقات های عمومی هم ملاقات های خصوصی با ایشان داشتم و هم در چارچوب جبهه اصلاحات ما با آقای خاتمی ملاقات می کردیم. 

آقای خاتمی به مشی شما در شورای شهر ایراد نداشتند؟ 
اگر هم ایراد داشتند کاملا پوشیده نگه می‌داشتند و به من نمی‌گفتند. اما من به عملکرد دولت ایشان ایراد داشتم. آقای خاتمی همواره در جلسات بسیار متواضعانه برخورد می کردند و هرگز این مساله را به طور علنی بروز نمی دادند. حتا بعد از انحلال شورای شهر هم من از آقای خاتمی چنین واکنشی را ندیدم. ولی رفتار دولتمردان و کسانی که به اسم آقای خاتمی در برابر ما حرف می زدند کاملا صریح بود.

 بعد از آن عده‌ای از نزدیکان آقای خاتمی و برخی از وزرا نسبت به عملکرد من در شورای شهر انتقاد داشتند. گاهی با خود من صحبت می کردند. در همان زمان هم ایراد داشتند. مثلا بر اساس تصمیم دولت قرار بود آب‌بهای مردم تهران و حاشیه شهر توسط شورای شهر تصویب شود. آقای بیطرف آمدند شورای شهر و گفتند نظر دولت این است که آب‌بها افزایش پیدا کند. من خیلی جدی در آنجا مخالفت کردم و گفتم که شورای شهر قربانی این سیاست های دولت نخواهد شد. اتفاقا نظر من توسط اعضای شورای شهر پذیرفته شد. اینها تماما مکتوب است. بعد از آن شنیدم که در دولت علیه من صحبت هایی کرده‌اند و گفته‌اند فلانی با دولت مخالف است و یا در برخی از فعالیت های عمومی من که به شورای شهر ربطی نداشت مثل سخنرانی من در پارک لاله که در آنجا بحث هایی را درباره جنبش اصلاحات مطرح کردم که بعدها شنیدم که دلخوری هایی به وجود آمده و حرف هایی زده اند.

لابی مشارکت در دولت تا چه اندازه در مخالفت با شما فعال بود؟ 
اساسا دولت متاثر از دو لابی قدرتمند جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب و از سوی دیگر کارگزاران سازندگی بود. نمی توان گفت که مسئولیت دولت آقای خاتمی تنها به عهده شخص آقای خاتمی است و هیچ کس دیگری نباید درباره آن عملکرد پاسخگو باشد. به دو دلیل. یکی اینکه کارگزاران و جبهه مشارکت هم در دولت بودند و هم در مجلس اکثریت به عهده این دو نیرو بود. بنابراین مسئولیت تصمیم گیری‌ها و اقدامات دولت باید به عهده این دو جریان سیاسی باشد. اما این‌ها تمام جنبش اصلاح طلب نبودند. 

بخش مهمی از گروههای اصلاح طلب مانند اصناف،‌گررو های مرجع اجتماعی و طبقه متوسط و گرو های میانه به عملکرد این لابی‌های پنهان پشت سر دولت معترض بودند. یکی از اشکلاتی که من ار ابتدا داشتم ـ علیرغم اختلاف من با کارگزاران سازندگی  ـ حرف من در مورد آقای هاشمی رفسنجانی بود. آقای هاشمی به نظر من شرایط خوبی را برای به قدرت رسیدن اصلاخ طلبان ایجاد کرده بود. علیرغم آنکه من به سیاست های اقتصادی ایشان نقد داشتم اما آقای هاشمی و وزارت کشور و دولتش شرایطی را فراهم کرد که اصلاح طلبان در یک انتخابات دموکراتیک به قدرت رسیدند... 

شما در زمان انتخابات ریاست جمهوری هم دیداری با آقای هاشمی داشتید. در آن جلسه چه رد و بدل شد؟ 
من آقای هاشمی را انسانی واقع بین و فوق العاده باهوش می‌دانم. بعدها هم روی عملکرد برخی از دوستانم در جبهه اصلاحات که آقای هاشمی را می‌زدند اعتراض داشتم. اصلاح طلبی مدیون آقای هاشمی بود و علیرغم آنکه در دولت آقای خاتمی برخی از وزرای آقای هاشمی هم حضور داشتند لابی‌های پشت سر دولت آقای خاتمی از طریق برخی از رسانه ها علم اعتراض به هاشمی را بلند کرده بودند. 

منظورتان مشخصا اکبر گنجی است؟ 
حالا من نمی خواهم اسم ببرم از افراد. اما فکر 
می‌کنم تضعیف نیروی میانه‌ای که سمبل آن هاشمی بود بستر بروز نوعی رادیکالیسم را در کشور فراهم کرد. اساسا نه فقط به لحاظ سیاسی بلکه از لحاظ اقتصادی هم وقتی طبقه متوسط تجزیه می‌شود در میان دو گروه و دو قطب ثروتمند و تهیدست،امکان بروز جریانات رادیکالی که به میدان بیایند و ناجی طبقه متوسط شوند را فراهم می کند. به لحاظ استراتژیکی با آن کار مخالف بودم و معتقد بودم که نباید انتقاد دوستان به آقای هاشمی از حد انتقادات فنی و کارشناسی فراتر رود. 

خود شما به لحاظ دیدگاه سیاسی الان که با هم صحبت می کنیم به مشارکت نزدیکترید یا به کارگزاران؟ 
به هیچکدام. من فکر می کنم جبهه اصلاحات از آنجا که به لحاظ اقتصادی این روش را انتخاب کرد یک چیزی را قربانی کرد. فکر می کنم ما پیش از آنکه به حقوق بشر توجه می کنیم و روی آن سرمایه گذاری کنیم باید به یک دموکراسی مشارکتی و یا حقوق اجتماعی بشر توجه می کردیم. اینکه ما گرو ه های اجتماعی که قربانی برخی از سیاست ها می شدند مثل کارگران و ... را کنار گذاشتیم و فقط رفتیم به سراغ مسائل فوق العاده حاد سیاسی، باعث شد که ما با مسائل اجتماعی غریبه شویم. 

یعنی شما از ابتدا همین نگاه را داشتید؟ 
حرف من این بود که ما ناچاریم برای نهادینه کردن دموکراسی اجازه دهیم مردمی که در انتخابات شرکت می‌کنند از این رای برابر استفاده لازم را ببرند. نه اینکه مردم احساس کنند در جریان یک پروژه و نه یک پروسه در زمینه دموکراتیک سازی رای آنها مورد سوء استفاده قرار گرفته است. تا زمانی که مردم وضع زندگی شان تغییر نیافته نسبت به دموکراسی بدبین می شوند. اتفاقی که در دوران پایانی جنبش اصلاحات افتاد و به نوعی در دوران پایانی آقای هاشمی نیز رخ داد. هر دوی اینها به ما نشان می‌داد که چه در دوران هاشمی که شهرهای ما با برخی از اغتشاشات روبرو شدند و چه در دوران خاتمی که در برابر اعتراض و تحصن نمایندگان مجلس، مردم بی تفاوتی نشان دادند ما شاهد بودیم که برخی از حرکت های صنفی در معلمان،‌پرستاران و .. رخ می دهد اما یک شعار سیاسی بالا نمی آید. 

یعنی اساسا گرو ه های مبارزه صنفی دردشان دولت اصلاحات و اینکه این دولت در معرض خطر است و بحران های پیش رو نیست. این کاملا قابل پیش بینی بود که بعد از استقرار دولت اصلاحات جریان مخالف پا را در یک کفش کند تا این دولت را از کارایی بیندازد. این کار شرافتمندانه‌ای نبود ولی قابل پیش بینی بود. آقای خاتمی در زمان ورود به دولت باید می دانست که شرایط سختی در انتظارش است. اصلاح طلبان هم باید می‌دانستند که باید به نوعی حرکت کنند که حرکت آنها باعث تولد و یا رشد حرکت های بنیادگرا در کشوری مانند ایران با چنین زمینه هایی نشود. 

شما مشخصا دارید به رادیکالیسم انتقاد  می‌کنید؟
بله رادیکالیسمی که بعد از آغاز به کار دولت آقای خاتمی متولد شد و بستر آن را برخی از بی برنامه‌گی ها و آشفتگی ها فراهم کرد که در دروان هشت ساله اصلاحات وجود داشت. شرایط در سال‌های پایانی اصلاحات مانند پادگانی شده بود که به آن حمله شده و همه جیز به هم ریخته،‌معلوم نیست ژنرال ها کجا هستند.‌عده ای فرار کرده بودند و هر از گاه شیپورچی‌ها شیپورر می ‌زند که از این طرف حرکت کنید و روزی دیگر یکی می گفت از آن طرف حرکت کنید. این جنبش نه سر داشت و نه استراتژی مشخصی وجود داشت. 

انواع استرتژی‌ها در آنجا مطرح می شد. نظیر استراتژی خروج از حاکمیت و حاکمیت دوگانه و ....استراتژی هایی که علی الظاهر برای کسانی که در قدرت بودند مناسب بود اما برای دیگران نه. استراتژی ها آن قدر دارای تناقض بود که بعد از تحصن مجلس شورای اسلامی و ردصلاحیت بسیاری از نمایندگان صاحب صلاحیت و نمایندگان واقعی مردم و بعد از استعفا، اصلاح طلبان دوباره برگشتند و کاندیدا شدند. ببینید! این حکایت از نوعی سردرگمی می کرد. اگر قرار بر این بود که جنبش اصلاحات از حاکمیت اخراج شود ( و نه خارج شود،‌چرا که اینها شرایطی را ایجاد کردند که اخراج شدند و آقای خاتمی و کروبی هم هرچه تلاش کردند نشد) و اگر این برنامه‌ای کاملا طراحی شده بود و برنامه کل اصلاحات بود می‌بایست تمامی اصلاح طلبان در جریانش قرار می گرفتند. تایید یک لویی‌جرگه‌ای از اصلاح طلبان را باید می‌داشت. در خود مجلس ششم عده ای از اصلاح طلبان با این کار مخالف بودند. 

می‌توانید لویی‌جرگه ای را که در ذهن دارید برای من تصویر کنید؟ اسامی آنها را به طور فرضی می توانید بگویید؟ 
این لویی جرگه ترکیبی بود از سه حوزه. نظریه پردازان،‌تئوریسین ها و مدیران. نظریه پردازان یعنی کسانی که تنها فلسفه سیاسی را می‌بافند. تئوریسین ها کسانی هستند که این تئوری ها را تبدیل به استراتژی و اجرایی می کنند. و مدیران عبارت از وزرا،‌نمایندگان مجلس و برخی از سیاستمداران. این لویی‌جرگه می‌توانست 2000 نفر را شامل شود. من بارها گفته بودم که ما ناچاریم که برای جبهه اصلاحات یک هیات موسس تعریف کنیم.

هیات موسس 2000 نفری؟! 
بله،‌یا مجمع عمومی 2000 نفره. این ترکیبی بود از جهره‌های غیر محافظه کار که اصلاح طلبی را به عنوان یک حرکت پیشرو قبول داشتند. فقط هم مختص تهران نبودند و از سراسر کشور دعوت می شدند. در این میان چهره‌های مختلف از گرو‌ههای مختلف سیاسی حضور داشتند. فقط کافی بود که این جمع بتوانند پای تاسیس یک هیات مدیره را امضا کنند. اصلاحات با این کار یک شناسنامه و یک پدر و مادر واقعی پیدا می‌کرد. همه می توانستند کمک کنند که اصلاح طلبی دارای چنین تباری شود. اما حزبی که بعد از به قدرت رسیدن خاتمی تازه به وجود آمده بود می خواست اصلاحات را مصادره کند بنابراین موفقیت ممکن نشد. ایراد من به دوستان مشارکتی این بود که بیش از اندازه در اصلاحات خود را صاحب حق می دانستند ولی از طرفی حاضر نبودند مسئولیت اقدامات و کارهایشان را به عهده بگیرند. آنها باید امروز بسیاری از سوالات را پاسخ بدهند. اینکه اساسا چرا اصلاح طلبی خلاصه شد در یک دولت و چرا از درون این جنبش، آقای احمدی نژاد به قدرت رسید و مردم به او گرایش یافتند. ما نمی‌توانیم بگوییم که احمدی نژاد بر اساس آراء مشکوک به قدرت رسیده است. او ریییس جمهور مردم است. 

درباره سوالاتی که از اصلاح طلبان دارید 
می‌گفتید.

بله،‌ سوالات زیادی درباره استراتژی اصلاح طلبان،‌برنامه و مدیریت اصلاحات دارم و به همین دلیل برای اینکه منصفانه حرکت کنیم چه درباره عملکرد من در شورای شهر تهران و چه درباره عملکرد دوستان مشارکتی من در مجلس و یا در یبرون مجلس در عرصه عمومی کشور و یا هرکسی که می خواهد دفاع کند از دولت آقای خاتمی مناظره ای برگزار شود. من حاضرم در آن مناظره شرکت کنم و به سوالات آنها پاسخ دهم. 

با چه کسی از اصلاح طلبان ترجیح می دهید مناظره کنید؟
چه کسی از آنان خود را قیم و یا صاحب جنبش اصلاحات می‌‌داند؟ من ترجیح میدهم با او صحبت کنم. چرا که می بینم خیلی ها مصاحبه می کنند و می‌گویند که ابراهیم اصغر زاده از اصلاح طلبان نیست. کسی که به خودش چنین حقی میدهد که بگوید فردی در یک جمعی نیست یعنی او خود را صاحب این حق می داند که خط کش بگذارد و بگوید که اصلاح طلبی چند سانتیمتر است. هرکس بلندتر است می‌بریم و هرکس کوتاهتر است می‌کشیم. اگر واقعا چنین کسانی هستند و قامت خود را در قامت اصلاح طلبی می دانند بسم الله. اعلام کنند من حاضرم با آنان مناظره کنم و به انتقادات آنان پاسخ دهم. حتا شاید برخی از این انتقادات را بپذیرم. مانند سخنی که شما درباره زمان طرح برخی انتقادات گفتید و من پذیرفتم. چرا که منطقی و منصفانه بود. من هم در مقابل به شما خواهم گفت که آیا برنامه‌های یک دولت اصلاح‌طلب و برنامه‌هایی که برای تبدیل یک پروژه به یک پروسه اصلاح طلبی طراحی شده بود در قد و قامت دولت گذشته بود یا نبود. 

خود شما کدام فرد یا حزب را مخاطب اظهاراتتان 
می‌دانید. به هر حال سال ها گذشته است و حرفی اگر بوده زده شده و مواضع افراد مشخص است. مخاطب شما دقیقا کیست؟
 
ببینید! کارگزاران  همواره در لیگ دسته دوم بازی کرده‌اند. کارگزارن همواره اینگونه عمل کرده است که در یک دوی ماراتن وقتی که در حال تقسیم کاپ ها هستند نفس نفس آمده و از خط گذشته و انتظار دارد که کاپ را هم بگیرد. آنها اگرچه در دیدگاه‌های اقتصادی آقای خاتمی موثر بودند و این البته یکی از اشتباهات اصلاح‌طلبان بود که جنبش اصلاح طلبی را متوجه طبقات پایین نکردند و فقط ضعف های سرمایه‌ای اقتصاد را مطرح کردند و اقتصاد کشور را بر مبنای فرمول های اقتصاد لیبرال تنظیم نمودند. آنها باید پاسخگوی هشت سال گذشته باشند و اینکه این دیدگاه‌ها و استراتژی‌های آنان را دولت اجرا می کرد و یا لابی آنها بی‌اثر بوده است. اگر مسئولیت دولت آقای خاتمی را بپذیرند من حاضرم با آنها مناظره کنم.

قالب مناظره را هم تعیین می کنید؟ یعنی برای فضا و شرایط آن فکری کرده اید؟
بله, من حتی حاضرم این مناظره را در دو سطح انجام دهم. یک بخش مناظره خصوصی. چرا کم حرف‌هایی دارم که شاید به مصلحت نباشد که این حرفها برای عموم زده شود. به ویژه در مورد اتفاقاتی که در شهرداری و شورای شهر اول افتاد و پرونده‌هایی در اختیار من هست. گشودن آن پرونده ها که البته همچنان مفتوح است شاید به مصلحت جنبش اصلاحات نباشد. این مناظره می‌تواند در محضر بزرگان اصلاح طلب نظیر آقایان خاتمی،‌موسوی خوئینی‌ها،‌کروبی،‌هاشمی و ... باشد. اما بخش دیگر هم می‌تواند در محضر وجدان عمومی جامعه برگزار شود. من حرف هایم را بزنم و آنها هم حرف هایشان را بزنند. چرا که آنها الان در برخی از جلسات خصوصی‌شان من را متهم می‌کنند. من آنها را متهم نمی کنم. من فقط می‌گویم که درباره بی کفایتی مدیریت هشت ساله اصلاحات باید پاسخگو باشید. مسئولیت به عهده بگیرید. چرا که شما وزیر تعیین کردید، شما وکیل تعیین کردید،‌شما به عنوان سخنگوی اصلاح‌طلبی حرف زده‌اید. یا اینکه بیایید و بگویید ما نبوده‌ایم. بگویید که ما یک گروه اصلاح طلب بوده‌ایم و در مقابل کارهای دولت هیچ مسئولیتی نداریم و مشورتی با ما درباره سیاست های دولت نکرده اند. 

 فکر می کنید پیشنهاد مناظره شما را بپذیرند؟
‌امیدروارم این مناظره را بپذیرند. من حاضرم در تمامی انتخابات آینده شرکت کنم و حرف هایم را بزنم. خوشم هم نمی‌آید کسانی پشت سر من اداهای خاله زنکی دربیاورند و پشت سر من حرف بزنند. همانطور که من شجاعانه حرف‌هایم را می‌زنم انتظار دارم آنها هم حرفشان را بزنند. بنابراین من از مناظره به خصوص در مقاطعی مانند انتخابات استقبال می کنم. 

قصد دارید در انتخابات ریاست جمهوری آینده هم شرکت کنید؟
اساسا غیر از انتخابات شورای شهر امکان فعالیت برای من فراهم نیست. شورای نگهبان صلاحیت مرا در تمامی انتخابات رد کرده است. تازه برخی اظهار خوشحالی هم می‌کردند که شورای نگهبان صلاحیت مرا رد کرده است. من استنادات آنها را قبول ندارم. اعتراض هم کرده ام. اما در مورد شورای شهر به این دلیل که تصمیم گیر مجلس است و نه شورای نگهبان، گشایشی در آن هست و امثال من می توانند حضور بیابند. من از انتخابات استفاده می‌کنم برای اینکه حرف‌هایم را بزنم. برای اینکه بعدها حرف و حدیثی نباشد و نگویند که فلانی ماموریت داشت و .... من از طرف مردم ماموریت دارم تا به آنها بگویم که چه کسانی تابوت اصلاح طلبی را ساختند و به اینجا رسانده‌اند. 

به عقیده برخی در این شرایط دامن زدن به این بحث ها نه تنها کمکی نمی کند بلکه کار را مشکل‌تر هم می‌کند و باعث می شود ما فرصت دیگری را از دست بدهیم؟ 
به لحاظ منطقی استدلال شما درست است. نباید به بحث های اختلاف برانگیز آن هم در چنین موقعیتی دامن زد. من هم موافقم. این آتش بس اگر وجود داشته باشد من کاملا آمادگی دارم که این بحث‌ها را متوقف کنیم. من حرف هایی درباره جریانات دیگری دارم که الان فرصت مناسبی است درباره آنها صحبت کنیم تا درباره اختلافات داخلی اصلاح طلبان. اما مساله این است که من شرع نکردم. دوستان من شروع کردند. 

تهران همان تهران است و مشکلاتش هم همان. برخی معتقدند از شورای شهر دوم در رسانه ها چیزی به نام اختلاف در شورای شهر نداریم. بحث های بزرگتر از این را هم را جمع کرده اند و علیرغم اختلافات شدیدی که دارند همگرایی ظاهری را حفظ کرده اند. 
کاملا درست است. شورای دوم غیر شفاف عمل کرده است. به لحاظ منطقی من حرف شمار ا قبول دارم. یعنی ایرادات دولت آقای احمدی نژاد و ایرادات فعلی شهردار تهران باید به اطلاع مردم رسانده شود. اما درباره قضیه من و مساله دوستانم در جبهه اصلاحات من شرع نکردم. آنها شروع کردند. آنها گفته‌اند که آن دسته از کسانی که در شورای شهر اول بوده‌اند از جرگه اصلاح طلبی خارج هستند. حق مشارکت سیاسی ندارند. من باید از خودم دفاع کنم. 

ابراهیم اصغر زاده حاضر است با اصلاح طلبان در یک حبهه بایستند و دولت و اصولگرایان را نقد کند؟ 
قطعا. من در نقد اصولگرایان از جبهه مشارکت جلوتر بودم. در انتخابات ریاست حمهوری سال گذشته اولین کسی که شعار «بازگشت فرماندهان نظامی به پادگان‌ها» را داد من بودم. اما اصلا جبهه مشارکت جلو نیامد. من حتا بحث دفاع از حقوق تهیدستان را مطرح کردم. آنها این بار هم جلو نیامدند. آنها همیشه مرا تنها گذاشته اند. اگر انتظار دارند من هم مثل یک سرباز در اختیار آنها باشم و هر وقت آنها گفتند من عمل کنم من این را قبول ندارم. اما اگر بر اساس احترام متقابل باشد و بر اساس برنامه،‌‌‌من کاملا حاضرم با آنها همکاری کنم.

 من فکر می کنم شما از طرف سایت آفتاب به من می‌گویید که طرح مباحث داخلی می‌تواند باعث نوعی بی‌اعتمادی در میان مردم شود. من استقبال می‌کنم از این حرف مصلحت اندیشانه سایت شما. کاملا منطقی است که در انتخابات فضایی به وجود بیاید که مردم بتوانند به راحتی تشخیص بدهند و انتخاب کنند. برای این کار باید برخی مرزبندی ها شفاف شود. مزر بین محافظه کاری،‌رادیکالیسم و بنیادگرایی و اصلاح‌طلبی باید مشخص شود. دعواهای داخلی جبهه اصلاحات ما را از بحث درباره این مسائل دور می‌کند. من می‌پذیرم در صورتی که این پیشنهاد شما از سوی دوستان اصلاح طلب هم مطرح شود. از طرف دوستانی که مرا متهم می کنند و با لااقل معتقدند عملکرد من در شورای شهر اول موجب یک سلسله شکست ها شده باید پاسخ سوالات من را بدهند. من حاضرم این مناظره را در محل سایت آفتاب و یا در هرجای دیگری برگزار کنم. 

طبعا به وحدت رسیدن جبهه اصلاحات آرزوی من است. اما اگر منظور از وحدت این است که عده‌ای کنار بروند و سکوت کنند و عده ای دیگر جبهه اصلاحات را مدیریت کنند دوباره همان اشتباهی رخ می‌دهد که هشت سال پیش رخ داد. جبهه اصلاحات مصادره شد. بحث های ما درباره دموکراسی مشارکتی کاملا قابل تحقق بود. شوراها می توانست پروژه موفقی باشد. غیر از پروژه شوراها بقیه پروژه ها در ذهن دوستان من کاملا مینی‌مالیستی به نظر می‌آمد و برخی حرکات،‌نمایشی دیده شدند. 

اگر نهاد سازی می کردیم و به احزاب یاد می دادیم که نیروها را جذب کنند الان در این شرایط نبودیم که روزنامه‌های ما به وضعیت اسف‌انگیزی برسند. من اصلا نمی‌گویم که محافظه‌کاران در این زمینه مقصر نبودند. من بارها گفته‌ام که آنها اشتباه استراتژیکی کردند و آن اینکه اصلاح طلبان را به جاده یکطرفه ای هدایت کردند که در آنجا تنها تصادم امکان داشت.این تصادم و این حذف یک طرف جز به بروز جریان ناشناخته‌ای که هم کیان محافظه کاری را با خطر مواجه کند و هم کیان اصلاح‌طلبی را، نمی‌توانست منجر شود. 

اگر ابراهیم اصغر زاده این دوره در شورای شهر بود و محمود احمدی نژاد شهردار بود او با همان شدت و حدت برنامه های شهرداری را نقد می کرد؟ 
قطعا. من در انتخابات ریاست جمهوری شعارهایی را مطرح کردم که بسیاری به من گفتند که شعار های خطرناکی است. من اعتقادم این بود که در دوران ریاست جمهوری نظامیان ولو اینکه الان لباس شخصی پوشیده‌اند و وارد فضای سیاسی شده‌اند نباید حضور داشته باشند. 

و اگر شما رای بیاورید با همان شدت و حدت انتقادهایی را غلیه شهردار فعلی تهران مطرح می‌کنید؟ 
قطعا من نسبت به برنامه‌های شهردار فعلی منتقد هستم و فکر می‌کنم که چه شهردار فعلی و چه شهردار قبل اساسا شهر را نشناخته اند و حتا مردم تهران را نشناخته اند. اینکه به حاطر قهر کردن مردم و خاموش شدن اکثریت جامعه شهری یک عده با رای بسیار کمی به قدرت برسند خیلی هنر نیست. هنر آن است که اکثریت مردم تهران درباره سرنوشت خودشان مداخله کنند. در غیاب اکثریت مردم تهران و نمایندگانشان تصمیم گیری‌های شورای فعلی شهر فاقد مشروعیت است و تصمیم‌گیری های شهرداری هم می‌تواند بر اساس خطاهایی صورت بگیرد که حتا جنبه کارشناسی نداشته باشد. 

من درباره شهردار قبل و شهردار فعلی می‌توانم کدهای بسیاری را بیاورم که تصمیم گیری‌های اینها اشتباه است. وضعیت مدیریت قعلی شهر تهران فوق العاده فاجعه آمیز است. شهر تهران بیمار نیست. مثل یک مرده است. دیگر جان ندارد. ترافیک تهران حاکی از بی کفایتی مدیران شهر تهران است. وضعیت ساخت و سازها و گرانی ها هم که مشحص است. شهر نباید اساسا گران اداره شود. به ویژه برای مردمی که اکثریت آنها فاقد ماشین و خانه هستند. 

به نظر من شهرداری، شهربانی نیست.شهرداری جایی نیست که بشود در آن فقط شعار های پوپولیستی سر داد و یا مثلا آش نذری داد و آن را چراغانی کرد. باید در شهر تهران مدرسه و بیمارستان ساخت و مشکلات مردم را حل کرد. با پول مردم مثل بچه حاجی‌ها شهر را اداره کردن جز ظلم به مردم تهران نیست. 

بنابراین رویارویی اصلی شما در انتخابات شوراها با چه کسانی خواهد بود؟ 
من یک اقلیت هستم و با هر جریانی که در انتخابات شوراهای شهر تهران حاکم شود در کسوت اقلیت خواهم ماند. از حقوق مردم دفاع می‌کنم. جانانه هم دفاع می‌کنم. ولو اینکه قادر نباشم خودم و تفکرم را به اکثریت تبدیل کنم. 

من پاسخم را نگرفتم.اگر شما بیایید در صحنه انتخابات با کدام تفکر سینه به سینه خواهید ایستاد؟ 
با بانیان وضع موجود. اصلی ترین کار من نقد وضع موجود است. من خودم را نماینده بخش مهمی از شهروندان معترض،‌ناراضی و بی پناه می دانم.

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha