به گزارش آفتاب نیوز، 
به نظر میرسد که در پشت پوسته آرام این انتخابات که نوعی تفاهم پیرامون ضرورت مشارکت حداکثری شهروندان است، تلاطمی بزرگ نهفته است. بدین اعتبار، «همراهی» تمام گروههای سیاسی و حتی بخشی از اپوزیسیون پیرامون ضرورت حضور شهروندان در پای صندوقها، تنها و فقط یک روی سکه است. روی دیگر این «همراهی»، «دوراهی» مهمی است که در مقابل جامعه ایرانیان قرار دارد.
جامعه ایران پس از تحولات سه انتخابات گذشته (شوراها، مجلس و ریاست جمهوری) که به تسلط کامل جناح «اولترا محافظهکار» به رهبری محمود احمدینژاد انجامید، اینک در انتخابات چهارم یعنی مجلس خبرگان رهبری در واضحترین و حساسترین موقعیت قرار گرفته است. سودای «قبضه کامل قدرت» که با صراحت توسط چهرههای نوظهور این گروه مطرح میشود و به دلیل حاشیهنشینی نخبگان و تحلیلهای نادرست آنها در حال تعبیر است، ظاهراً فقط در انتظار یک «رخداد بزرگ دیگر» است: تسلط بر مجلس خبرگان رهبری. این تحلیلی است که به عیان از سوی تئوریسینهای جناح نوظهور مطرح میگردد.
اول ـ برای مردان تازه رسیده به عرصه قدرت، هیچ چیزی دلپذیرتر از تسلط همزمان بر «شوراها»، «مجلس»، «دولت» و نهاد آخر یعنی «مجلس خبرگان» نخواهد بود. این رویا بیشک جذابتر از آن است که به اخلاق و قانون مجال تنفس دهد. به همین دلیل است که میبینیم جناح نوظهور عرصه سیاست که با شعار بازگشت به ارزشهای امام به میدان آمد؛ حتی در انتخابات خبرگان نیز تمام تلاش خود را برای تخریب، حذف یا به حاشیه راندن یاران و حاملان اندیشههای همان امام به کار میگیرد! رویکردی که البته این بار به دلیل ماهیت مجلس خبرگان، با مقاومت و انتقاد به مراتب گستردهتر شیوخ و شخصیتهای ذینفوذ از جناح راست سنتی گرفته تا میانه و اصلاحطلب مواجه شده است.
دوم ـ ماهیت مجلس خبرگان و نامزدهای آن باعث شده است تا شعارهای عوامگرایانه یا ایراد اتهاماتی نظیر فساد مالی، رانتخواری و... به جناح رقیب که در دو انتخابات قبلی راهبرد بنیادین این گروه را تشکیل میدادند، عملاً فاقد کارایی لازم باشند. ناکارآمدی شعارهای قبلی به انضمام انتقادات گسترده انقلابیون اصیل از این گروه فضای چندانی را برای مانورهای سیاسی آن باقی نگذاشته است. از منظر اصول و ارزشهای این گروه، هیچگونه توضیح قابل قبولی برای تشریح دلایل مخالفت سرسختانه با یاران امام و حاملان اندیشه او آن هم در انتخابات مجلس خبرگان وجود ندارد. تنها راه موجود، بهرهبرداری از روشهای تبلیغی برای کمرنگ کردن اصل مساله است!
اجازه بدهید یکی از این تاکتیکهای تبلیغاتی را مرور کنیم. نگاهی به لیستها و مواضع دو تشکل کلیدی حوزوی یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز در هفتههای گذشته مؤید این حقیقت است که این حامیان آیتالله مصباح یزدی بودهاند که به عنوان کانون اختلافساز مورد انتقادات فراوان قرار گرفتهاند. با این حال، رسانههای این گروه با یک تاکتیک تبلیغاتی حساب شده کانون اختلافات را از «خود» به دو روحانی سرشناس و پرسابقه جمهوری اسلامی یعنی «اکبر هاشمی رفسنجانی» و «حسن روحانی» منتقل کردند! شعار پر سر و صدای «لیست منهای هاشمی و روحانی» مهمترین قسمت این راهبرد تبلیغاتی زیرکانه محسوب میشود که با هدف تغییر کانون اختلافات از خود (جناح نوظهور) به دیگری (هاشمی و روحانی) مورد پیگیری قرار گرفت. یعنی گروهی که اصلیترین و تنها عامل اختلاف جناح راست پیرامون انتخابات خبرگان محسوب میشد به مخاطبان خود این چنین القا کرد که بودن یا نبودن اسامی هاشمی و روحانی در لیست جامعتین، آن عاملی است که میان اصولگرایان اختلاف ایجاد کرده است.
سوم ـ مقایسه لیست نهایی ارایه شده از سوی جناح نوظهور (که با نام نخبگان حوزه و دانشگاه به میدان آمدهاند) با لیست جامعتین (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز) به روشنی اهداف طراحان شعار «لیست منهای هاشمی و روحانی» را در معرض دید قرار میدهد. فراموش نباید کرد که بزرگان جامعتین به عنوان اصیلترین و ریشهدارترین تشکلهای روحانی کشور همواره ارایه یک لیست جداگانه از سوی حامیان آیتالله مصباح را مورد انتقاد قرار دادهاند. این گروه اما در مقابل و برای کاهش فشارها ادعا میکردند که فقط پیرامون دو شخصیت با جامعتین اختلاف نظر دارند. اکنون که لیست این گروه منتشر شده است، به روشنی میتوان دید که این فهرست فقط در تهران بیش از هفتاد درصد با لیست جامعتین تفاوت دارد. محمد امامی کاشانی، غلامرضا رضوانی، محمدباقر کنی، قربانعلی دری نجفآبادی، غلامرضا مصباحی مقدم و محسن کازرونی مهمترین شخصیتهایی هستند که علاوه بر هاشمی رفسنجانی و روحانی از لیست ریشهدارترین تشکلهای روحانی ایران حذف شدهاند.
چهارم ـ این وضعیت در حالی است که جناح نوظهور حتی در استان تهران نیز در ارایه یک لیست کامل 16 نفره برای هواداران خود ناکام بوده و صرفا 11 نفر را معرفی کرده است. این رفتار در نهایت میتواند حاوی یکی از دو پیامهای زیر باشد: یا این که به اعتقاد گروه مزبور حتی در پایتخت ده میلیونی نیز 16 روحانی صالح و دارای شرایط عضویت در مجلس خبرگان وجود ندارد که این فاجعهای برای جامعه روحانی کشور است. یا این که گروه مزبور از مقبولیت لازم برخوردار نبوده و سایر بزرگان از پذیرش دعوت جناح نوظهور برای حضور در این لیست امتناع کردهاند. قضاوت در این زمینه را به خوانندگان واگذار میکنیم.
پنجم ـ همانطور که گفته شد تاکید جناح نوظهور بر «لیست منهای هاشمی و روحانی» نوعی راهبرد تبلیغاتی برای به حاشیه راندن اصل موضوع، کتمان اختلافات عظیم این جناح با روحانیون معتدل و پنهان کردن برخی گرایشهای اولترا افراطی بوده است. با این حال به نظر میرسد که این تاکید، ناخواسته کمک فراوانی به شفافسازی صحن سیاست در ایران و تعاملات زیرپوستی آن کرده است.
هاشمی و روحانی از معدود شخصیتهایی هستند که در لیستهای انتخاباتی اغلب گروهها و جریانهای اصلی کشور به چشم میخورند. از جامعه روحانیت مبارز تا جامعه مدرسین، از حزب اعتماد ملی (به رهبری مهدی کروبی) تا ائتلاف اعتدال و توسعه و از جبهه اصولگرایی و كارآمدی (تشکل حامی قالیباف) تا خانه کارگر و حزب کارگزاران سازندگی طیفی تشکیل شده است که هاشمی و روحانی را در لیستهای انتخاباتی خود قرار دادهاند. این طیف گسترده به رغم تمام تضادهای کوچک و بزرگ در یک نقطه به اشتراک میرسد: مخالفت با تندروی، شعارزدگی و افراط . از این زاویه به نظر میرسد که تاکید بر «لیست منهای هاشمی و روحانی» حاوی دو پیام سیاسی مهم به یک جناح بزرگ است. نخست، مخالفت با گفتمان اعتدال و مصالحه (که کتمان هم نمیشود) و دوم؛ اعلام جنگ سیاسی به تمام نیروهای منتقد دولت و رد نظم سیاسی موجود.