پایگاه خبری آفتاب
۱۶ /خرداد /۱۴۰۵
Saturday 06 June 2026
کد خبر:۵۴۶۴۲
۱۴:۴۶
۱۳۸۵/۰۹/۱۹
«آفتاب» به عقلای قوم هشدار می‌دهد

تیغ در کف هتاکان!

۱۴:۴۶
۱۳۸۵/۰۹/۱۹
به گزارش آفتاب نیوز، ایالات متحده به عنوان سردمدار حرکت‌هایی که هدفی جز براندازی جمهوری اسلامی را تعقیب نمی‌کند اکنون نا‌امید از براندازی خشن، باردیگر به سمت و سوی روشی میل کرده است که پیش از این در اروپای شرقی آزموده و از نتیجه آن مطمئن است. تجربه اروپای شرقی به سران کاخ سفید نشان داده است که چگونه می‌توانند با استفاده از عوامل خود در درون کشورها و نیز استفاده از برخی نیروهای تندرو و پیاده نظام‌های عرصه سیاست، در وهله نخست‌ نیروهای عاقل و محوری نظام‌های منتقد واشینگتن را هدف تهمت‌ها و تخریب‌های خود قرار داده و سپس با سردادن شعارهای انقلابی و متهم کردن این «عقلای قوم» به سازش و سازشکاری ریسمان ارتباط آنها با ملت را قطع کنند.

بر مبنای روش آزموده شده در دوران جنگ سرد؛ این «قطع ریسمان» که با بالا بردن هزینه‌ مشارکت بزرگان در ساختار سیاسی نظام همراه است در نهایت راه را برای دو گروه باز می‌کند. گروه نخست سیاستمداران عامل دست بیگانه هستند که حاصل زمامداری آنها چیزی جز تحقق خواسته کاخ سفید نیست و گروه دوم سیاستمداران رادیکالی هستند که در فقدان نیروهای عاقل و عمل‌گرا، راه را برای ایجاد نارضایتی عمومی و افزایش هزینه عملکرد و تصمیمات سیاسی خود چنان افزایش می‌دهند که ارتباط میان ملت و دولت قطع شده و نظام حاکم با تلنگری ساقط می‌شود.

تجربه اروپای شرقی نشان می‌دهد که کاخ سفید در اجرای این طرح تا چه اندازه خود را وابسته به عوامل داخلی و یا تندرویان جاهل می‌داند.

در چنین بستری است که تاکیدات رهبری نظام مبنی بر دوری جستن از «تخریب شخصیت فعالان سیاسی» پیش از آنکه توصیه‌ای ارشادی باشد، رهنمودی استراتژیک و در جهت تامین منافع ملی و حتی فراتر از آن در راستای تامین امنیت ملی و حفظ کیان نظام است. رهبری انقلاب با وقوف کامل نسبت به اینکه خالی شدن عرصه سیاسی از بزرگان و عقلای نظام چه تبعاتی دارد نسبت به این امر هشدار داده و همگان را از آن نهی می‌کنند.

توصیه رهبری اما ظاهرا چندان مورد توجه گروهی که به چیزی جز منافع سیاسی و جناحی کوچک خود نمی‌اندیشند قرار نگرفته است. توهین‌های مکرر و افتراهای مداوم نسبت به بزرگان و عقلای نظام در شرایطی که کشور گذشته از بحران‌های پیرامونی در آستانه انتخابات حساس و سرنوشت ساز خبرگان است را جز دهن کجی به توصیه رهبری به هیچ‌ چیز دیگر نمی‌توان تعبیر کرد. نکته تاسف‌آور اما این است که چنین تخریب‌هایی از سوی رسانه یا رسانه‌هایی صورت می‌گیرد که خود را همراه و همراستا با دولت قلمداد کرده و بدین ترتیب قصد القای شکاف و درگیری در میان مقامات ارشد را دارند. و تاسف‌بار تر اینکه عقلای این طیف سیاسی هم نه در طرد چنین مجموعه‌‌های هتاکی می‌کوشند و نه حتی خود را از ادعای انتساب آنها بری می‌‌دانند.

نقطه اوج تخریب‌های رسانه‌های علیه چهره‌های سرشناس را می‌توان در نوشتاری هتاکانه جست که توسط یک سایت منتسب به حامیان دولت (رجانیوز) و خطاب به «نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی» نگاشته شده است. در این نوشتار که عنوان «خوش رقصی مجدد برای بیگانگان در آستانه صدور قطعنامه علیه ایران» بر آن نهاده شده است دکتر حسن روحانی، یعنی کسی که شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور بوده به «خوش رقصی» برای غرب متهم شده و از وی چهره سیاستمداری سازشکار و همراستا با اهداف آمریکا و اسرائیل ترسیم شده است!

گذشته از انگیزه انتشار چنین مطالبی که جز اجرای همان استراتژی معروف جنگ سرد و ترور شخصیت چهره‌های شاخص جناح مقابل در آستانه انتخابات خبرگان هدف دیگری را دنبال نمی‌کند، به نظر می‌رسد که برای روشن شدن ابهامات موجود در ذهن نویسندگان نوشتار فوق (البته اگر اصولا ماموریتی به این مجموعه محول نشده و این نوشتار حاصل ابهامات ذهنی باشد) و نیز روشن شدن تبعات چنین اقداماتی ذکر نکات زیر ضروری است:

1- در این نوشتار آمده است که «مسئول سابق پرونده هسته‌ای ایران مدعی شده است پنهانکاری صورت گرفته در پرونده هسته‌ای ایران در حد قصور بوده است» و سپس وی آماج حملات شدید نگارنده قرار گرفته است.
این اتهام در شرایطی است که سخنان دبیر سابق شورایعالی امنیت ملی در این مورد کاملا منطبق بر سیاست نظام در پرونده هسته‌ای است. در شرایطی که غرب و به طور خاص آمریکا همواره سعی داشتند ایران را به دلیل عدم گزارش برخی تحقیقات هسته‌ای به نقض معاهده عدم تکثیر متهم کنند، موضع تهران همواره بر این اصل استوار بود که پنهانکاری‌های صورت گرفته صرفا «قصور» بوده است و نه نقض معاهده. معلوم نیست در چنین شرایطی اصرار بر اینکه پنهانکاری‌های صورت گرفته «قصور» نبوده است، چه هدفی را تامین می‌کند جز آنکه ایران را به دلیل «پنهانکای عامدانه» در معرض تهدیدات بیشتر قرار دهد؟!

2-در بخشی از این نوشتار آمده است: «روحانی به دفاع از اقدام مجلس ششم در مورد ارائه طرحی سه فوریتی درباره تعلیق کامل فعالیت‌های هسته‌ای ایران پرداخته است». نویسنده سپس با تمسخر تشبیه بنیان‌گذار انقلاب از «پذیرش قطعنامه» می‌نویسد: نمایندگان مجلس ششم قصد داشتند با طرحی سه فوریتی پروتکل الحاقی را پذیرفته و تمامی فعالیت‌های هسته‌ای‌ ایران را به تعلیق درآورند. این نمایندگان هم چنین در نامه‌آی از موضعی ذلیلانه خواستار «نوشیدن جام زهر» مذاکره با آمریکا و چشم‌پوشی از حقوق هسته‌ای شده بودند». 

در این بخش مطالب به گونه‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند که گویی موافق و حتی مشوق چنین طرحی مسئول سابق پرونده هسته‌ای بوده است. سایت حامی دولت (رجانیوز) ترجیح می‌دهد از کنار این واقعیت عیان که دکتر روحانی از معدود مخالفین طرح سه فوریتی مزبور بوده و در نهایت با استدلال‌های خود مانع تصویب آن شد، گذشته و بدین ترتیب واقعیت را تحریف شده به مخاطلبان خود ارائه کند. این در حالی است که علیرغم فحاشی‌های مکرر به نمایندگان مجلس ششم و طراحان این طرح، هیچ اشاره‌ای به موقعیت زمانی و وضعیت پیرامونی کشور نشده و دغدغه‌های نمایندگان که عمدتاً نگران مسائل سیاسی و منطقه‌ و تعاملات جهانی بودند هم ناگفته می‌ماند.

3- در نوشتار مزبور سعی شده است تا به خوانندگان القا شود در دوران حضور تیم پیشین هسته‌ای چیزی جز سازش صورت نگرفته و تمامی دستاوردها و شکستن تعلیق‌ها حاصل دستاورد تیم جدید هسته‌‌ای است.
گذشته از آن که قطعا نمی‌توان مسیر پرونده هسته‌ای را در سال‌های حضور دولت احمدی‌نژاد با روند آن در سال‌های گذشته دو مسیر ناهمگون و غیر همراستا تلقی کرد و بدین ترتیب مدیریت پرونده‌ای را که در هر دوبازه زمانی توسط سران نظام هدایت شده را ناهمگون و حتی معارض خواند، ذکر نکات زیر ضروری به نظر می‌رسد:
 
الف. در طرح 4 ماده‌ای فروردین 84 پیشنهادی تیم هسته‌‌ای وقت «غنی‌سازی زمان‌بندی شده» تعریف شده بود. این طرح که از سوی طرف اروپایی مورد موافقت اولیه قرار گرفته بود می‌توانست تضمینی برای به رسمیت شناختن فعالیت‌های غنی‌سازی ایران در یک بازه زمانی مورد توافق باشد. نگاهی به موضع فعلی اروپا که صریحا مخالف هر نوع غنی‌سازی است، می‌تواند نشانگر آن باشد که آن طرح پیشنهادی در صورت به نتیجه رسیدن تا چه حد می‌توانست منافع ملی را محقق کند. 

ب ـ برخلاف آنچه نوشتار مزبور درصدد القای آن است، تعلیق غنی‌سازی در دوران مدیریت حسن روحانی بر پرونده هسته‌ای در چندین نوبت شکسته شد. تیرماه 83، آذرماه 83 در نهایت مرداد 84 (بیش از شروع کار دولت جدید) بازه‌های زمانی هستند که ایران تعلیق غنی‌سازی را شکست.

4- سایت افراطی رجانیوز اما در بخشی از نوشتار خود مدعی شده است که «حسن روحانی برای توجیه عملکرد خود اصرار فراوانی به انتساب‌ اقدامات گذشته به بزرگان نظام دارد». این گزاره نشان می‌دهد که نویسندگان مقاله فوق ظاهراً پیش از رسیدن به قدرتی که در تصورشان نیز نمی‌گنجید هیچ گاه بیانات رهبری نظام را نشنیده‌اند. چرا که ایشان به صراحت تاکید کرده‌اند «تیم قبلی تمام خطوط قرمز نظام را مراعات کرده است». 

تاییدات مقام معظم رهبری بیش از هر چیز نشان می‌دهد که در پس پرده انتقاداتی این چنینی که با دستاویز قرار دادن ارزش‌ها مطرح می‌شوند، باید نیات ناپاکی را جست که هدفی جز تفرقه افکنی و یا القای وجود تفرقه میان مقامات نظام را ندارند.

5- نویسنده در ادامه، حسن روحانی را به دلیل «ارسال پالس‌های نادرست برای بیگانگان» مورد انتقاد قرار داده و حتی وی را به صوت تلویحی متهم می‌کند که در مقطع زمانی نزدیک به تصویب قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت به نفع جهان غرب کار کرده است! 

شاید تنها همین گزاره برای نشان دادن نیات نگارندگان و منتشر کنندگان چنین مطالبی کافی باشد. چگونه است که سخنان نماینده مقام معظم رهبری در شورایعالی امنیت ملی، عضو مجلس خبرگان رهبری، دبیر سابق شورایعالی امنیت ملی و مسئول پرونده هسته‌ای، نایب رئیس سابق مجلس شورای اسلامی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... ارسال کدهای غلط و پالس‌های نادرست است اما سخنان و نوشتار جمعی که با منسوب دانستن خود به یک جناح سیاسی سعی در القای اختلاف میان مقامات ارشد نظام داشته و آنها را متهم به «خوش رقصی برای دشمنان» می‌کنند، قابل توجیه است؟ 

چگونه است که اعلام مواضعی مورد تایید نظام و رهبری آن، مواضعی که روند پرونده هسته‌‌ای ایران را در یک بازه زمانی طولانی تعیین کرده است، ارسال پالس‌های نادرست است اما عامل بیگانه خواندن و هتک حرمت یک مقام پرسابقه کشور، که در حساس‌ترین مراکز تصمیم‌گیری حضور داشته و دارد، عین اقدام صحیح شمرده می‌شود؟ به راستی چه کسی بهتر و بیشتر از اسرائیل از هتاکی‌های این گروه تندرو و ترور شخصیت بزرگان نظام بهره می‌گیرد؟

آخرـ ترور شخصیت سیاستمداران اصولگرا اما عقل‌گرا و میانه‌رویی چون روحانی و هاشمی در آستانه انتخابات خبرگان هر چند با منافع برخی نورسیده‌ها قابل توجیه است، اما به نظر می‌رسد که بزرگان جناحی که این هتاکان خود را منسوب به آن کرده‌اند باید به پرسش‌هایی ساده پاسخ بدهند: خروج چهره‌های مورد وثوق، سیاستمداران کارآمدی که در برهه‌‌های زمانی دشوار کارآمدی خود را اثبات کرده‌ و معتمد نظام محسوب می‌شوند، در دراز مدت جز نابودی سرمایه‌های انسانی نظام چه حاصلی خواهد داشت؟ اگر امروز قرار باشد نماینده مقام رهبری در شورایعالی امنیت ملی، عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مسئول سابق پرونده هسته‌ای کشور از سوی بازوان رسانه‌ای یک جناح خاص «عامل دشمن» تلقی شوند، آیا نباید از آن روز هراس داشت که «نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان»؟ آنچه که امروز در پشت پرده حمایت از دولت و با تخریب بزرگان نظام روی می‌دهد چه چیزی جز منافع تندروهای واشنگتن و تل‌آویو را محقق می‌سازد؟ 

امید که بزرگان و عقلای این جناح شمشیر هتاکی و پرده دری را از کف زنگیان مستی که نه به «خوش رقصی» که به «مزدوری» دشمنان نظام کمر بسته‌اند، بستانند.

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha