
در دوم خرداد 76، بهمن اعتراضاتمان را به روزنه تنگ صندوقهای رأی ریختیم. دو بار دیگر نیز. در میانه راه اما سرخوردگی، دوپینگ خستگیمان شد. سه جمعه پیاپی در خانه ماندیم و شد آنچه شد...
اینک اما جمعهای دیگر در راه است. تجربههای پیشین نیز پیش روی ماست، روشنتر از همه تجربه گرانسنگ جمعه سوم تیر. روزی که جامعه ایرانی، در مصافی که پیروزی در آن به میدان آمدن همگان را میطلبید دوپاره شد.
زهرخند تاریخ اینکه هر دو گروه بازنده میدان بودیم. هم آنان که در میدانهای شهر، رهگذران سر در گریبان را به گامی دیگر به پیش میخواندند و هم آنان که «سلب مشروعیت» و «یک کاسه شدن» را در کافهها و تارنماها، تئوریزه میکردند. در بامداد خمار شنبه، ما ماندیم و خاطره شب شراب و بازار داغ برچسب زدن به یکدیگر که «اگر تو رأی میدادی» یا «اگر تو رأی نمیدادی»...
آنچه به امید یک کاسه شدنش نشسته بودیم پیش از آنکه تابستان به سر برسد، به تلنگری چند پاره و شکسته شد و از هر تکه شکستهاش، نیم کاسهای تازه با رایحهای نو سر برآورد.
اینک ماییم و جمعهای دیگر. میتوان، سازها و بهانههای کهنه را از نو کوک کرد. این روزها ارکستر راست دستها، به سازهایی که نتهای چپ را «خارج» میزنند مجال نغمهسرایی میدهد اما جمعهها همیشه، شنبهای نیز در پی دارند. شنبهای که 15 کرسی شورایی که امور تهران را تمشیت خواهد کرد و شوراهای شهرها و سایر روستاها لاجرم بیکرسینشین نمیماند. و مهمتر از آن نیز، مجلس خبرگانی است که برای سالها میماند تا آن «تصمیم بزرگ» را در لحظه موعود اعلام کند...
به نظر من این تمام آن «دغدغههایی» است که از سید محمد خاتمی تا مهدی کروبی، از ابراهیم یزدی تا برخی جناحهای اپوزیسیون خارج از کشور، و از لایههای میانهرو و دوراندیشتر جنبش دانشجویی تا سنتیگرایان معتدل و عقلگرای جمهوری اسلامی را به میدان آورده است: قهر نکنید، رای دهید، به اقلیت مجال سوداگری در جامه اکثریت را ندهید، نگران آینده کشور نیستید نگران خود باشید و هزاران هشدار و پیام دیگر.
در این میان سخنی نیز با مجریان باید گفت. آنان که در نخستین آزمون امانتداری و بیطرفی، در برابر امتحانی طاقت سوز قرار گرفتهاند:
نخست آنکه بر سر برگهایی که باید با نام خبرگان و شورانشینان آینده پر شود، این سخن بنیانگذار جمهوری اسلامی نقش بسته است که «میزان رأی ملت است». ترازوی 24 آذر به هر سو – چپ یا راست – که خم شود مجریان را جز امانتداری و پاسداری از رای مردم، وظیفهای دیگر نیست. آنان نباید از یاد ببرند که خاکریزهای شورا و مجلس و کابینه را زمانی فتح کردند که مجریان همه از گروه و تفکری دیگر بودند. گذشتگان، در امانتی که به آنان سپرده شده بود، امانتداری کردند و آنها که اکنون بر مسند کارند نیز، میبایست به همان راه بروند.
نردبان دموکراسی باید پابرجا بماند. بالا رفتن از آن، حق به پایین افکندن نردبان یا شکستن پلههایش را برای هیچکس به ارمغان نمیآورد.
هیچ قانون شرعی و اخلاقیای دخالت در نتایج انتخابات یا دستاندازی به گرایش عمومی شهروندان را توجیه نمیکند. آنان که برای توجیه اعمال غیرقانونی خود (از تخریب نامزدها گرفته تا ...) از دین و «تکالیف شرعی» حجت میآورند، دغل بازانند. این گزاره را تمام رجال مذهبی و دینی و سیاسی تایید کردهاند.
دوم آنکه هنوز به یاد داریم در سال 76، طنزی تلخ در میان عامه رواج داشت که «بنویسید ناطق، بخوانید خاتمی». امانتداری مجریان و ناظران وقت در پاسداری از رأی مردم اما کاری کرد که آن تلخی زدوده شد و تنها طنزی پرمغز درخاطرهها باقی ماند. این نکته اما زیرساختهای فرهنگی جامعه ایران را نمایان میکند که بیاعتمادی تا ژرفترین لایههایش نفوذ کرده است. این درد را تنها نقیضهایی درمان میکند که خلق به عینه، بارها و بارها پیش چشم خود ببینند. باور اینکه «رأی کوچک من» نیز در سرنوشت سرزمینم، مؤثر است صبوری میخواهد و صداقت. حضور بیدغدغه نمایندگان احزاب و نامزدها پای صندوقها و نیز در هنگام شمارش آرا عامل مهمی در تعمیق اعتماد عمومی است و مجریان امانتدار، علیالقاعده باید از آن استقبال کنند.
جمله دیگری هم میبایست به اپوزیسیون نماهای خوش خیال گفت. آنان که هنوز معتقدند تمام تحولات سیاسی کشور معلول عروسکبازی بزرگان راست و چپ است و این همه تغییر و تحول را همچنان با عینک سالهای کهنه در گذشته دور تحلیل میکنند. آنان که باور نمیکنند دیگر صف آرایی جناحهای کشور پیرامون قدرت راست یا چپ نیست. سخن از تضاد و نبرد «تحجر» با «آزادگی» است. باور کنید پیش از آن که دیر شود.
جمعهای دیگر در راه است. ستیز یأس و کبوتر در ساعت 9 صبح.