
هدف هر دو كمیسیون كه در 1970 و 2006 تشكیل شدهاند، یكسان و نجاتایالات متحده از شكست در جنگی خشونتبار بوده و هست. موفقیت كمیسیون بیكر هم به همان اندازه كمیسیون كسینجر- در یك نسل آتی مشخص خواهد بود. وقتی كمیسیون كسینجر گزارش و نظر خود را در مورد عقبنشینی مرحلهای از ویتنام داد، تلاشهای جنگی آمریكا در ویتنامف سه سال دیگر هم طول كشید. هزاران سرباز آمریكایی و صدها هزار ویتنامی پیش از اینكه آمریكا شكست خود را در سال 1973 بپذیرد كشته شدند.
جنگ جنایتكارانه بوش در عراق شكست خورده است. پیروزی نظامی دست نیافتنی است. اكنون هر دو حزب سعی دارند از یك شكست فاجعهبار، یا از اینكه این شكست فاجعهبار به نظر آید جلوگیری كند. این درست همان نظری است كه سیاستمداران دو حزب در سال 1968 داشتند.
حتی با وجود فشار یك جنبش واقعا گسترده مردمی علیه جنگ در جنوب غربی آسیا، كنگره از نظر ژنرالها و رئیسجمهور پیروی میكند. واقعبینها و یا به اصطلاح كبوترهای كنگره نباید درسهای جنگ ویتنام را نادیده بگیرند. هر چیزی كمتر از عقبنشینی فوری بدون قید و شرط، فاجعهای خواهد بود برای مردم عراق و سربازان آمریكایی. ولی امروز- همانطور كه در ویتنام- كنگره مسوولیت شكست نظامی آمریكا را به دوش نخواهد گرفت. بیان شادی و اظهارات پر جوش و خروش بعضیها در جنبشهای صلح در مورد تركیب جدید كنگره نیز سر سوزنی این واقعیت را تغییر نخواهد داد. اجتناب از شكست فاجعهآمیز اكنون مهمترین هدف است. در ویتنام پس از اینكه پرزیدنت جانسون و نیكسون كه در سال 1969 پس از او به ریاستجمهوری رسید، پذیرفتند كه پیروزی نظامی ممكن نیست، 5 سال طول كشید تا ارتش آمریكا از ویتنام برگردانده شود.
بین 1968 و خروج نهایی نیروهای آمریكا در 1973، دولت آمریكا مراحل عقبنشینی نیروهای خود از ویتنام را طی میكرد. نیكسون در می 1969 اعلام كرد كه 25 هزار سرباز عقبنشینی خواهند كرد، سپس 35 هزار نفر دیگر در سپتامبر 1969. در آوریل 1970 هم اعلام كرد كه 150 هزار سرباز دیگر تا سال 1917 از ویتنام بیرون برده خواهند شد. آیا این اعلام به این مفهوم بود كه در سال 1969 به صلح دست یافتیم؟ برعكس. همانطور كه كسینجر در مقالهای در دسامبر 1968 در مجله فارین افیر مطرح كرد: «ایالات متحده نمیتواند شكست نظامی را بپذیرد»!
وقتی فازهای عقبنشینی نیكسون و كسینجر در حال انجام بود، جنگ نهتنها شدت یافت بلكه شدت آنبه طرز وحشتناكی افزایش یافت. تعداد ویتنامیهایی كه طی سالهای 1969 و 1973 كشته شدند معلوم نیست ولی این تعداد به صدها هزار نفر میرسد. در آن زمان نیروی هوایی آمریكا بمباران <سری> كامبوج را هم انجام میداد. بیش از 500 هزار تن مواد منفجره روی كامبوج ریخته شد، بیش از دو برابر بمبهایی كه هنگام ریاستجمهوری جانسون روی ویتنام ریخته شده بود. نیمی از جمعیت كامبوج در اثر بمباران پناهنده شدند و صدها هزار نفر هم كشته شدند.
كنگره به جنگ پایان نداد
در آن دوران تاریخی برخورد و درگیری، كنگره چه نقشی ایفا كرد؟ اگر چه كنگره طبق قانون اساسی ایالات متحده، تنها مرجع قانونی برای اعلام جنگ است، كابینه نیكسون تصمیم گرفت تنها به دو نفر از اعضای كنگره بگوید كه او و ژنرالهایش تصمیم گرفتهاند به كامبوج حمله كنند. آیا كنگره حركتی برای اعلام جرم علیه او به خاطر این عمل غیرقانونی غصب اختیاراتی كه قانون به آن داده بود، به عمل آورد؟ این پرسش، لفاظی صرف است. تاریخ نشان میدهد كه كنگره تنها بودجه عملیات در كامبوج را قطع كرد. آنها هرگز مانع كشتار ادامهدار مردم كامبوج به وسیله نیروی هوایی نشدند. در مورد ویتنام هم یك سال پس از اینكه نیروهای آمریكایی از ویتنام بیرون آمده بودند رای به قطع بودجه این جنگ داد. بمباران كامبوج انجام شد و كاملا هم سری نگاه داشته شد. كمیتههای نظارتی كنگره از حمله آمریكا علیه كشوری دیگر باخبر نشدند و وقتی هم كه خبرها به روزنامهها كشیده شد، كنگره عملی علیه نیكسون یا ژنرالها انجام نداد.
كنگره تنها محلی است برای گفتوگو در دست یك عده سیاستمدار حرفهای كه به استثنای چند نفر همه از آبشخور اعانههای كورپوریشنها تغذیه میشوند. كنگره امروزی یادگار دورانهای گذشته است. امروز قدرت در دست شاخههای اجرایی حكومت قرار دارد. كاخ سفید، پنتاگون، افبیآی و سیآیای مراكز تصمیمگیریاند. علیرغم اینكه كنگره در مورد بودجه قدرت تصمیمگیری دارد، نانسی پلوسی از رهبران دموكراتها در كنگره گفته است كه كنگره هزینههای جنگ را كم نخواهد كرد. هاری رید هم كه اكنون برنامههای خود را برای كنگره جدید طرح كرده است، میگوید:این برنامهها شامل قطع هزینههای جنگ نیست. او با ندیده گرفتن خواست رایدهندگان عنوان كرد كه در هر حال بوش فرمانده كل قوا است و ما نمیخواهیم بودجه جنگ را محدود كنیم. مشكل كنگره صرفا این نیست كه در مقابل قدرت واقعی كاخ سفید، كنگره، پنتاگون، افبیآی و سیا قاطعیت ندارد. رهبران و اكثریت زیادی از دموكراتها مانند جمهوریخواهان، همه دارای هدفهای مشتركی در مورد سیاست خارجی هستند. آنها در این خواسته كه آمریكا باید بر اقتصاد جهانی و بر كشورهایی كه سعی میكنند استقلال ود را به دست آورند تسلط داشته باشد، سهیماند.
در هر حال چیزی كه باید در مورد جنگ عراق گفته شود، این است كه نفت تنها یك منبع سودهای عظیم نیست، یك منبع حیاتی استراتژیك هم هست. اگر آمریكا وادار به ترك عراق شود، جای آن را كشورهایی مانند آلمان، ژاپن، فرانسه، بریتانیا یا سایر قدرتهای استعماری پر خواهند كرد و یا حتی ممكن است نیروهای مقاومت ضدآمریكا در منطقه موفق شوند دولتهای مورد حمایت آمریكا (مصر، عربستان سعودی و اردن) را سرنگون كند. به خاطر این واقعیتها است كه استراتژی خروج از عراق تا این حد مشكل است.