
برژینسکی در باره استراتژی جدید بوش میگوید: تا حدودی با تازگی این استراتژی در بعد بررسی حضور نظامی در عراق و تلاشهای نظامی و دفاعی جدید موافق هستم. از سوی دیگر وی به گونهای برای نخستینبار در ملاءعام به عدم موفقیت در جنگ اعتراف كرد. بدین ترتیب این استراتژی شاید از این ابعاد تازگی داشته باشد اما به عقیده من این استراتژی بیشتر به سیاستی میماند كه از دو جریان مرگبار تغذیه میشود.
در سیاست جدید كاخ سفید، سخنی از استراتژی نظامی به بیان نمیآید اما از راهكارهای نظامی صحبت میشود. بازبینی اوضاع سیاسی در عراق به گونهای است كه به هیچوجه به تقابل با مشكلات ما در این جبهه برنخواهد آمد. در جبهه دوم نیز، این استراتژی را حتی نمیتوان بهنوعی استراتژیسیاسی تعبیر كرد. همچنان از استراتژیهایی كه برای مقابله با مشكلات فعلی در عراق قالبی سیاسی و نظامی در اختیار ما قرار دهد خبری نیست. این روزها بیش از پیش مشكل حضور ما در عراق تبدیل به معضلی سیاسی شده است. در حال حاضر دامنه این معضل نهتنها عراق كه منطقه را گرفتار كرده است. بدین ترتیب ما به استراتژی سیاسی- منطقهای نیازمندیم. استراتژیای كه آقای رئیسجمهور حتی سخنی از آن به میان نیاورد.
اما آیا استراتژی جدید كارساز خواهد بود؟ به باور سیاستمدار کهنه کار آمریکایی چشم انداز چندان روشنی در این مورد وجود ندارد. او میگوید:ما تاكنون چندین بار در خصوص میزان موفقیت استراتژیهای پیشین بحث كردهایم. متاسفانه امروز به این نتیجه رسیدیم كه موفقیتی در كار نبوده است. اكنون سوال این است كه آیا ضربالاجل آمریكا به پایان میرسد؟ به نظر من در حال حاضر كسی احتمال پایان یافتن این ضربالاجل را هم نمیدهد. در حال حاضر یك گزینه پیشروی آمریكا این است كه از این شكست استفاده كرده و در حقیقت این شكست را به معنای پایان ضربالاجل به رسمیت بشناسد. آمریكا باید متهم را یافته و فرار كند. در حال حاضر سیاست رها كردن همه چیز و فرار كردن پاسخ نمیدهد.
اما آیا استراتژی جدید به این معناست كه کاخ سفید عراقیها را مقصر تشخیص داده و فرار کند؟ برزینسکی میگوید:ما میرویم. اما به عقیده من این سناریوی غمگین كه در صورت خروج ما از عراق تمام معادلات منطقه برهم میخورد نیز همواره باقی خواهد ماند. بدین ترتیب كاخ سفید چگونه میتواند عراق را ترك كند. پس سوال اینجاست كه آیا ما باید همچنان باقی بمانیم.
راههای فرعی دیگری كه کاخ سفید پیش رو دارد چیست؟ برژینسکی در این باره میگوید:این سوال من را به شدت نگران میكند. وجود برخی نكتههای جدید در سخنان بوش و رایس در خصوص بازبینی اوضاع در عراق غیرقابل انكار است. البته این بازبینی به معنای بازبینی در تعداد سربازان نیست بلكه در خصوص دامنه فعالیتهای نظامی و گسترده كردن آن به ایران و سوریه است. در حال حاضر ماجرای حمله به كنسولگری ایران و سخنان انتقادآمیز در خصوص دخالتهای این كشور در عراق در راستای انداختن تقصیر بر گردن ایران و سوریه است.
بمباران هوایی سومالی و استراتژی تحت فشار قراردادن ایران و سوریه موضوع دیگری است که مخالفت برژینسکی را برمیانگیزد. او میگوید:بله اما به عقیده من ماجرای فوق از یك طرف ناامیدی آمریكا را به تصویر میكشید و از سوی دیگر نوعی تعصب مرتجعانه است كه ارتباطی به واقعیت نیز ندارد. نباید فراموش كرد كه استراتژی حمله به ایران و عراق به هیچوجه مورد حمایت سه رئیسجمهور پیشین آمریكا نیست. بسیاری از جمهوریخواهان با این طرح مخالفند. افكار عمومی آمریكا نیز با این حمله به شدت مخالف است. در این شرایط احتمال این وجود دارد كه در صورت عدم نیل آمریكا به هدف در عراق، دامنه جنگ گستردهتر نیز شود. دامنه جنگ گسترش پیدا میكند چرا كه ما ادعا میكنیم سوریه و ایران برای ما دردسرآفرین شدهاند.
اما آیا دولت فعلی عراق توان مقابله با شورشها را دارد؟ برژینسکی در برابر چنین پرسشی محتاطانه میگوید: من با هرگونه قضاوتی مخالف هستم اما یك نفر باید اعتراف كند كه اوضاع به هیچوجه مساعد نیست. در چنین شرایطی من مطمئن نیستم كه بهترین راه برای ما گستردهتر كردن دامنه حملات است ما در حال حاضر برای مقابله در جبهه عراق نیز نیرو و توان كافی نداریم.