گنجي: من نگريخته ام. بياييد مرا به زندان ببريد
به گزارش آفتاب نیوز، 
در ساعت 15/23 همان شب مرا به دفتر رئيس زندان بردند. در آنجا يك مقام امنيتي دستگاه قضايي وارد و اعلام كرد: «من با آقاي عبدي صحبت كرده ام، چرا اعتصاب غذا كرده اي و درخواستهايت چيست؟» پاسخ من به او به شرح زير بود: شصت و دو ماه حبس غيرقانوني، تبعيض در اجراي حكم غيرقانوني، شامل: الف- ممنوع التلفن بودن به مدت 57 ماه، ب- تبعيض در استفاده از مرخصي (حدود 65 روز تا آن روز)، ج- عدم صدور مجوز جهت درمان بيماري در بيرون از زندان.
ضمناً در تمام طول زندان با من بدرفتاري شده است. به عنوان نمونه مرتضوي در جلسه هيئت ويژه رياست جمهوري و رياست قوه قضاييه به صراحت مي گفت «بايد مانيفست جمهوري خواهي را نقد و پس بگيري والا به اتهام الحاد محاكمه و حكم اعدام درباره ات صادر خواهد شد. اگر پس نگيري هيچ تغييري در وضع تو پيش نخواهد آمد.» حرفهاي من كه تمام شد، آن مقام امنيتي قوه ي قضاييه سخنان من را يادداشت كرد مي گفت: «شما اعتصاب غذا را بشكن و به مرخصي برو، تمام اين مسائل حل خواهد شد». من زير بار نرفتم. پس از شنيدن پاسخ منفي از طريق تلفن با آقاي عبدي تماس برقرار كرد و تلفن را به من سپرد. آقاي عبدي گفت: «اعتصاب غذا را نظر سياسي به نفع تو و به ضرر آقايان است، ولي مسئله من انساني است. بيماري تو بايد درمان و خانواده تو از نگراني درآيند.» گفتم «تنها جرم من بيان نظراتم مي باشد. بيش از پنج سال است كه مورد انواع ستمها قرار گرفته ام و به هيچ يك از آنها نمي توانم اعتماد كنم. چرا به صراحت نمي گويند مرخصي يك ماهه است؟» آقاي عبدي گفت: «آقايي كه براي مذاكره آمده تاكنون به من دروغ نگفته و خلف وعده نكرده است. در اين رابطه هم قول داد كه مرخصي تو تا پايان درمان ادامه داشته باشد».
پيشنهاد آقاي عبدي را نپذيرفتم و گفتم: «به وعده آنها نمي توان اعتماد كرد و آقايان بايد به جاي حرف دست به عمل بزنند». در حين مذاكرات، آن مقام امنيتي قوه قضاييه چندين بار با آقاي عبدي صحبت كرد و سپس تلفن را به من داد تا از طريق آقاي مهندس عبدي اثبات كند كه به وعده هايش عمل خواهد كرد. آقاي عبدي با اصرار فراوان و درخواستهاي مكرر مرا شرمنده كرد و گفت: «اگر تو را ظرف يك هفته بازگرداندند، دوباره اعتصاب غذا كن» آن مقام امنيتي قوه ي قضاييه گفت: «هيچ كس نمي تواند امكان اعتصاب غذاي مجدد را از تو بگيرد. اگر به وعده ها عمل نشد دوباره اعتصاب غذا كن. از امشب حداقل پانزده روز به مرخصي مي روي و با تأييد پزشكان تا دو ماه نيز قابل تمديد است. بقيه درخواستهايت را نيز حل خواهيم كرد». باز هم زير بار نرفتم تا اينكه كار به قسم رسيد. پاي دين و خدا و پيامبر گرامي اسلام به ميان آمد. در نهايت آن مقام امنيتي گفت: «تو را به جان بچه هايت قبول كن و برو، از اين به بعد با من طرف هستي». همانجا گواهي سه پزشك درباره ي بيماري ام را به او تحويل دادم گفت: «اصلاً لازم نيست نامه ي پزشكان بيرون را به كسي تحويل دهي.» مذاكرات حدود يك ساعت طول كشيد. خلاصه اصرارهاي مكرر آقاي مهندس عبدي و آن مقام امنيتي باعث خجالت و عقب نشيني من شد. هر دو تأكيد داشتند كه مرخصي يك هفته اي نيست و تا پايان معالجه ادامه خواهد داشت.
گفتم: «صبح ساعت شش يا هفت به مرخصي خواهم رفت». آن مقام امنيتي قوه قضاييه گفت: «نه همين الان بايد بروي، چند نفر از مسئولين منتظر رفتن تو هستند.» گفتم: «صبح» گفت: «الان» گفتم: «پس بگذار با خانه تماس بگيرم تا دنبالم بيايند». گفت: «خير، خبرنگاران مي آيند.» گفتم: «اين وقت شب خبرنگاري وجود ندارد. گفت: خير، خودمان بي سر و صدا تو را به منزلت مي رسانيم.» در نهايت مدير محترم زندان اوين به همراه افسر جانشين اين زندان به همراه يك دستگاه اتومبيل پيكان در ساعت سي دقيقه بامداد دوشنبه 9/3/84 مرا درب منزل پياده و تحويل خانواده دادند.
بعدازظهر روز دوشنبه در مصاحبه ي مطبوعاتي اعلام كردم اگر آقايان خلف وعده كنند و مرا پس از يك هفته به زندان بازگردانند دوباره دست به اعتصاب غذا خواهم زد و تا پاي مرگ مي ايستم. با اينكه در روزهاي اوليه مرخصي ميهمانان زيادي به منزل ما مي آمدند و سه روز هم تعطيل عمومي بود، نزد يكي از بهترين متخصصان آسم و ريه كشور رفتم. ايشان پس از انجام آزمايشهاي مختلف بيماري آسم مرا تأييد كرد و گفت بايد از اسپريهاي قوي تري استفاده كني. او طي يك نامه وضعيت بيماريهاي مرا شرح داد و ضرورت مراقبت ويژه و مراجعه مكرر به دكتر و ضرورت استفاده از مرخصي استعلاجي را گوشزد كرد. اصل نامه را از طريق آقاي مهندس عبدي براي آن مقام امنيتي قوه قضاييه فرستادم.
به بيمارستان پارس هم مراجعه كردم و مطابق نظر پزشكان قرار شد يك آزمايش كامل، سونوگرافي و عكس از ريه ها گرفته شود. با دانشگاه توان بخشي هم تماس گرفتم و قرار شد جهت درمان تعيين نوبت شود.
به رغم همه اين قول و قرارها ده مأمور به زور به منزل من در شامگاه سه شنبه 17 خرداد 1384 هجوم آورده و گفتند آمده ايم اين شخص را (يعني كسي كه 62 ماه حبس را گذرانده است) به دليل يك روز غيبت، دستگير نماييم.
اما صبح روز چهارشنبه در صفحه اول روزنامه ايران و صفحه دوم روزنامه شرق به نقل از سخنگوي قوه قضاييه آمده بود كه مرخصي گنجي تمديد مي شود و تا آن روز هيچ كس با من جهت بازگشت به زندان تماس نگرفته بود.
وقتي روزنامه هاي روز پنجشنبه را ديدم كه از سوي دادستاني تهران اعلام كرده بودند، گنجي متواري شده است، بسيار تعجب كردم. گويي آقايان فراموش كرده بودند كه با خواهش و تمنا مرا به مرخصي فرستاده بودند تا اعتصاب غذا شكسته شود و فراموش كردند كه گنجي هر بار به مرخصي رفته با پاي خود نيز به زندان بازگشته است و فراموش كردند كه هيچگاه تاكنون ده تن از نيروهاي خود را به درب منزل يك زنداني كه فرضاً يك روز هم غيبت كرده است، نفرستاده اند.
بگذريم از اينكه اصلاً غيبتي در كار نبوده و آنها زير حرفشان زده اند. من دروغ نگفته ام. آنها دروغ گفته اند. من زير قول خود نزده ام. آنها به قول خود عمل نكرده اند. من فرار نكرده ام. سهل است با آنكه در آلمان بودم و گفتند اگر بازگردد، بازداشت خواهد شد به ايران بازگشتم و 62 ماه است كه در زندان هستم. از زندان هم نمي ترسم چرا كه جرمي مرتكب نشده ام كه شرمگين باشم.
زمستان مي گذرد و روسياهي براي هميشه براي ذغال باقي مي ماند. به آنچه گفته و نوشته ام افتخار مي كنم نه از بيت المال مردم اختلاس كرده ام. نه كسي را ترور كرده يا به قتل رسانده ام و «نه قدرت از آن مردم» را غصب كرده ام.
من اعلام مي كنم كه قصد بازگشتن به زندان را براي روشن شدن اينكه دستگاه قضايي قابل اعتماد نيست دارم، اما با توجه به زير پا نهادن توافقات از لحظه ورود به زندان اعتصاب غذاي نامحدود خود را آغاز خواهم كرد.
هر حادثه اي در زندان براي من پيش آيد معلوم است كه مسئوليت آن برعهده چه كسي است. نمي توان با تكرار ماجراهاي زهرا كاظمي مدعي شد سرخود را به ديوار سلول كوبيده و مرده ام.
طي سالهاي گذشته دوستان بسياري از سر خيرخواهي مرا به سكوت فراخوانده اند. اما سكوت سه ساله چه فايده اي داشت؟ در همين دوران سكوت آقاي (....) يك بار طي يك تماس تلفني به همسر بنده گفت: مگر شما غيرت ديني نداريد؟ گنجي، شيرين عبادي را به وكالت انتخاب كرده است. من اجازه نمي دهم از اين پس شيرين عبادي به تنهايي به ملاقات همسرت برود. اين خلاف شرع است. هرگاه شيرين عبادي خواست به ملاقات گنجي برود تو هم بايد همراه او باشي. اين يك نمونه كوچك از جنگ رواني در سالهاي گذشته عليه من است.
وقتي يكي از مسئولان با مرتضوي در خصوص نياز من به مرخصي جهت درمان صحبت كرد، وي پاسخ داد: «برود از شيرين عبادي مرخصي بگيرد» اينها برخي از نمونه هاي شيوه برخورد آقايان با ما در سالهاي سكوت است.
اگر كسي بگويد كليه مسئولان و نظام را قبول ندارم چقدر بايد حبس بكشد؟ آيا دو هزار روز كافي نيست؟ جرم و مجازات در اين نظام چه تناسبي با يكديگر دارند؟