پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۵۸۱۲
۱۶:۰۰
۱۳۸۴/۰۳/۲۱
یوشکا فیشر:

در ایران یک جامعه مدنی قوی وجود دارد

۱۶:۰۰
۱۳۸۴/۰۳/۲۱
به گزارش آفتاب نیوز، جنگ آمریکا علیه رژیم صدام حسین در عراق موقعیت استراتژیک در خاور نزدیک و میانه را عمیقا زیر و رو کرد. به گونه ای که پیامدهای میان مدت و بلند مدت آن در حال حاضر همچنان به دشواری پیش بینی پذیر هستند. اختلاف بر سر دلایل شروع جنگ و در واقع این پرسش تعیین کننده که آیا جنگ به عنوان ابزاری برای برقراری یک نظم نوین منطقه ای در خاورمیانه مجاز بود یا نه و اینکه آیا پیامدهای آن را می توان محدود و کنترل کرد، با توجه به فاکت های جدید در عراق تنها به گزینه موفقیت مربوط می شود. به این معنی که مداخله ای که به رهبری آمریکا در عراق انجام گرفت نباید به شکست بیانجامد بلکه برعکس، با وجود تداوم عملیات تروریستی، باید یک ثبات دمکراتیک با پشتیبانی از تثبیت عراق در منطقه موفق شود چرا که تاوان هزینه شکست در عراق را علاوه بر کشورهای منطقه، باید تمام کشورهای غربی اعم از آنهایی که موافق یا مخالف جنگ بودند، و بیش از همه اروپا به مثابه همسایه مستقیم این منطقه جنگی بپردازند.

برندگان جنگ عراق
ایالات متحده آمریکا با اشغال نظامی بغداد و سقوط دیکتاتوری صدام حسین به قدرت تصمیم گیرنده در مرکز خاورمیانه تبدیل شده است. آمریکا اگر نتواند موجبات دگرگونی های بلندمدت و موفقیت آمیز را در این منطقه بزرگ و خطرناک فراهم آورد، تنها با هزینه ای دشوار و بس گران خواهد توانست از آنجا خارج شود. یک خلاء در عراق – مانند آنچه پس از عقب نشینی ارتش سرخ از افغانستان و در پی آن خروج نیروهای آمریکا از این کشور پیش آمد- عراق را با بی ثباتی دائم و تثبیت آن را در منطقه با خطر روبرو خواهد ساخت. این امر سبب خواهد شد که قدرت های منطقه بر نفوذ خود در عراق افزوده و تلاش نمایند این خلاء را پر کنند. نتیجه چنین اتفاقی برای عراق و تمام منطقه، همان گونه که نمونه افغانستان در دهه نود نشان می دهد، بسیار منفی خواهد بود. سرنگونی صدام حسین در عراق سبب شد که کردها و شیعیان که قربانیان رژیم اسبتدادی وی بودند، به مثابه برندگان این تغییر رژیم که از خارج هدایت شد، تبدیل شوند و در میان کشورهای منطقه بیش از همه اسراییل و ایران برندگان جنگ عراق بودند.

سقوط صدام حسین برای اسراییل به معنای از میان رفتن یک تهدید بالقوه از سوی ارتش عراق بود که طی آن «جبهه امتناع» عرب یک سنگر دیگر خود را از دست داد و از این راه فشار نظامی از طریق مرزهای اردن کاهش یافت. ایران اما توانست سود بزرگتری در حساب استراتژیک خود ثبت کند. و درست به دلیل همین واقعیت، سیاست آینده ایران می تواند با یک محاسبه اشتباه و ارزیابی خطا از مناسبات قدرت در منطقه، با پیامدهای سنگین و خطرناک روبرو شود. ایران با مداخله نظامی آمریکا در دو کشور افغانستان و عراق از شرّ دو رژیم خطرناک در همسایگی مستقیم خود راحت شد. بیش از همه عراق با جنگ طولانی در دهه هشتاد خسارات جانی و مالی بسیاری به ایران وارد آورده بود. از همین رو دشمنی عمیق در برابر صدام و آرزوی سرنگونی وی در تهران حتا بسیار بیشتر از واشنگتن بود. علاوه بر این، با انتخابات آزاد در عراق، اکثریت شیعه دولتی روی کار می آورد که با ایران دوست است و هم چنین کردها نیز روابط تنگاتنگ با تهران دارند.

از نظر ایران، در بلند مدت می تواند یک منطقه استراتژیک زیر نفوذ شیعیان در حاشیه خلیج و نیز از سوریه تا لبنان به وجود آید که روزی ایران با در دست داشتن تکنولوژی هسته ای و سیستم های راکتی توانمند می تواند به نقش کم و بیش رهبری کننده در تمامی منطقه دست یابد. علاوه بر این باید به نفوذ فزاینده تهران بر نیروهای فلسطین توجه داشت که به نظر می رسد ایران قصد دارد با توجه به تضعیف فزاینده قدرت سیاسی «جبهه امتناع» از سوی اعراب جای آنان را پر کند. اگر پایان این حالت را در نظر بگیریم، آنگاه در آینده ای نه چندان دور با خطر درگیری بین ایالات متحده آمریکا به مثابه قدرت مرکزی جدید در خاورمیانه و ایران به عنوان هژمونی منطقه ای روبرو خواهیم بود که اگر این روند هم اکنون متوقف نشود و یا به جهت دیگری هدایت نگردد، خطرات بسیار عظیم در پی خواهد داشت.

محاسبات خطای ایران
این حالت هنگامی به وجود می آید که ایران بر اساس محاسبات خطا بر این گمان باشد که پس از یازده سپتامبر کارتهای بازی در منطقه به سود او تقسیم شده اند. درست است که ایران در حال حاضر تقریبا به طور کامل از سوی ایالات متحده آمریکا محاصره شده است: در شمال با آذربایجان و دیگر جمهوری های آسیای مرکزی، در شرق با افغانستان، در غرب با عراق و در خلیج فارس ناوگان های در حال آماده باش آمریکا، ولی به همین شکل زمامداران ایران می توانند دچار این گمان خطا باشند که آمریکا در عراق و افغانستان و جاهای دیگر به حسن نیت ایران بیشتر وابسته است تا ایران به آمریکا، و اینکه در صورت ضرورت می توان در برابر ابرقدرتی نظامی متوازن آمریکا در سطحی نابرابر به مقابله پرداخت. در چنین محاسبات استراتژیک احتمالی یک بحران انفجاری بالقوه نهفته است چرا که اگر قرار باشد روند مسئله تعیین کننده هژمونی در منطقه و اینکه در آینده چه کسی در خاور نزدیک و خاور میانه حرف آخر را خواهد زد، ایران یا آمریکا، روشن شود، در این صورت پایان کار روشن است. عقب نشینی از خاورمیانه برای آمریکا به مثابه قدرت جهانی هرگز مطرح نخواهد بود.

آمریکا نیز پس از پایان جنگ سرد بر اساس منافع استراتژیک خود در منطقه خلیج و شبه جزیره عربستان و همچنین بر اساس پیمان خود با اسراییل همواره به این منطقه پیوند خورده است. از 11 سپتامبر 2001 و با اشغال عراق یک نفع استراتژیک سوم نیز اضافه شد، یعنی مبارزه علیه تروریسم – جهاد، و از این راه به مثابه نتیجه ای که از آن حاصل می شود، نفع بلند مدت در تغییرات دمکراتیک در تمامی منطقه تا بتوان از این راه برای همیشه و در آینده خطرات تروریستی علیه آمریکا را خنثی کرد. در این مورد اروپا نیز منافع استراتژیک مشترک با آمریکا دارد اگرچه ممکن است روشها و ابزار دیگری را برای رسیدن به این هدف ترجیح دهد. با این وجود چه در تحلیل های استراتژیک بنیادین و چه در اصول بلند مدت در تغییر و تحولات منطقه، کشورهای غربی اشتراک نظر دارند.

اروپا بیشتر در خطر است
علاوه بر منافع استراتژیک مشترک از نظر اروپاییان یک تفاوت مهم جغرافیایی وجود دارد که اتفاقا میل اروپا به تغییر و تحولات در خاورمیانه را بیشتر تشدید می کند و آن اینکه اتحادیه اروپا همسایه مستقیم خاورمیانه است و به همین دلیل اروپا متفاوت از آمریکا در تحولات کنونی منطقه منافع حیاتی امنیتی را دنبال می کند. از همین رو اتمی شدن احتمالی منطقه و نیز گسترش سیستم های راکتی دوربرد و هم چنین تروریسم فزاینده علاوه بر قدرت های منطقه ای مانند اسراییل، بیش از همه اروپا را به عنوان همسایه مورد تهدید قرار می دهد.

ایران در عمل می تواند جزو برندگان یک خاور میانه نوین باشد به شرطی که بر اساس منافع مشروع خود برای امنیت و رشد، نخواهد به درگیری با قدرت برتر منطقه یعنی آمریکا بپردازد، بلکه بیشتر به بنای یک همکاری و بازکردن درهای خود به سوی غرب روی آورد همان گونه که در مواردی با افغانستان و عراق در پیش گرفته است. سیاست ایران در درگیری خاورمیانه و دشمنی آن با اسراییل به شدت ایدئولوژیک است و این البته چیزی از خطرناک بودنش نمی کاهد. ولی این سیاست و دشمنی، ورای گزینه هسته ای و هژمونی تهدید کننده ایران در منطقه، مبتنی بر منافع متناقض نیست. در ایران یک جامعه مدنی قوی وجود دارد. کشور ایران به عنوان پرجمعیت ترین کشور منطقه از یک ظرفیت عظیم دمکراتیک برخوردار است. این کشور صادرات مهم نفت و گاز دارد ولی نمی تواند از ظرفیت های اقتصادی خود به دلیل انزوای سیاسی و نیز سیاست خودکفایی خود به اندازه کافی سود ببرد. علاوه بر این ایران زیر فشار مداوم یک جمعیت بسیار جوان قرار دارد که برای اجتناب از یک بحران عظیم اجتماعی و سیاسی می باید هر سال اشتغال بیشتری برای آنان به وجود آورد.

به این ترتیب ایران به درهای باز سیاسی و ادغام در اقتصاد جهانی نیاز دارد ولی این تنها بر اساس شفافیت داخلی و اصلاحات و رعایت حقوق بشر امکان دارد. در سیاست خارجی نیز باید سیاستی در پیش گرفت که اعتمادساز باشد و از سوی کشورهای منطقه و نیز جامعه بین المللی به مثابه مشارکت در تأمین ثبات خاور میانه در نظر گرفته شود. چنین تغییرات مثبتی نه تنها به سود خود ایرانیان، بلکه هم چنین به سود تمام منطقه و قطعا به سود غرب است. باید این موضوع را نیز روشن ساخت که هرگونه گزینه نظامی در رابطه با ایران تنها می تواند به پیامدهای خطرناکی منجر شود که به زحمت می توان بر آنها فائق آمد. از همین رو سیاست غرب می باید خوب مورد مشاوره قرار گیرد و از همه نظر بر تحلیل واقعی از ایران، و نه خیال و آرزو، تکیه داشته باشد. هدف یک استراتژی مشترک غرب باید این باشد که امکان باز شدن درهای ایران را فراهم آورد و از این راه این کشور را بیشتر به اقتصاد جهانی بکشاند و بر تغییرات دمکراتیک از داخل خود ایران حساب کند. در برابر سیاست باز کردن درهای کشور همانا ادامه انزوای ایران توسط خود ایران قرار دارد که حاصل شکست سیاست درهای باز و روند ادغام در اقتصاد جهانی خواهد بود. این امر در مرحله اول به مسئله برنامه هسته ای و نیز به سیاست ایران در درگیری های منطقه و هم چنین روند دمکراسی و حقوق بشر در داخل خود ایران بستگی خواهد داشت.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha