جايگاه ايران در تحولات كنوني منطقه و جهان
به گزارش آفتاب نیوز، 
عراق طي 3 مرحله، زمينه ساز دگرگوني هاي عظيم منطقه اي بوده است:
الف - تجاوز به ايران. در اين مرحله، ضمن آنكه از توان اقتصادي و نظامي دو كشور كاسته شد، شاهد برهم خوردن توازن در منطقه به سود رژيم اسرائيل و نيز ارتجاع عرب بوديم. در عين حال، آمريكا اولين گام ها را براي حضور نظامي در منطقه به بهانه تضمين ارسال نفت به جهان خارج برداشت.
ب - اشغال كويت. توان عراق به عنوان كشوري كه مي توانست عليه اسرائيل به كار رود، از بين رفت. كنفرانس بارسلون برگزار شد و پيمان اسلو ميان فلسطينيان و اسرائيل به امضا رسيد. در همين حال، حضور هزاران نظامي در خاورميانه تثبيت شد.
پ - تجاوز نيروهي آمريكايي به عراق، اشغال اين كشور. گسترش حضور نظامي آمريكا در عراق و منطقه، ايجاد پايگاه هاي دائم نظامي در عراق.
علاوه بر اين، طرح «خاورميانه بزرگ» آمريكا كه بر اساس آن، نظام هاي سياسي در منطقه كه مورد رضايت واشنگتن نيستند، ارائه شد و اكنون شاهد اجراي آن هستيم.
بر همين اساس، و با توجه به دگرگوني هاي اخير در منطقه كه در كل به سود آمريكا بوده است، تنها دو يا سه كشور (ايران، سوريه و لبنان) در منطقه باقي مانده اند كه نظام سياسي شان مورد علاقه واشنگتن نيست. اين در حاليست كه از كشوري مانند عربستان سعودي نيز به عنوان يكي از قربانيان احتمالي رويكرد جديد آمريكا در منطقه نام برده مي شود.
2- روند نزديكي اتحاديه اروپا و روسيه به يكديگر طي ماه هاي اخير شتاب گرفته است. توافقنامه همكاري اتحاديه اروپا و روسيه كه چندي پيش در مسكو به امضا رسيد، حكايت از آن دارد كه دو طرف با در نظر گرفتن پارامترهايي چون لزوم تلاش تقويت قطب اروپا در جهان چند قطبي و افزايش توان رقابت با آمريكا مي كوشند نقشي بالاتر از اعلام مواضع و ابراز نظر در عرصه جهاني و نيز تأثير گذاري بيشتر در تحولات بين المللي داشته باشند.
از اين ديدگاه، اگر توان اقتصادي اتحاديه اروپا و نيز توان نظامي و ژئوپولتيك روسيه با يكديگر جمع شوند، ضمن آنكه كشورهاي شرق اروپا (متحدان آمريكا كه مي توان عبارت «اسب تروا» را برايشان در نظر گرفت) تا اندازه بسياري، مهار مي شوند، موجب بهره گيري بسياري از كشورها از رقابت ميان اروپائيان و آمريكا ترغيب خواهند شد. در اين ميان، رويدادهايي مانند رأي «نه» مردم فرانسه و هلند به قانون اساسي اتحاديه اروپا كه مي تواند روند ادغام كشورهاي عضو اتحاديه را كند نمايد، و نيز احتمال چرخش در سياست خارجي آلمان در صورت روي كار آمدن راست گرايان، احتمال به تعويق انداختن حركت اتحاديه اروپا و روسيه به سوي يكديگر را مدنظر قرار مي دهد. اما نمي تواند آن را از بين ببرد، چرا كه نياز دو قطب غربي و شرقي اروپا به يكديگر، الزامي و ضروري است و در تحليل نهايي، امري اجتناب ناپذير خواهد بود.
3- جريان ديگري كه در عرصه روابط بين الملل وجود دارد، همكاري هاي رو به رشد روسيه، چين و هند است. اين جريان در كنار دو جريان اصلي نام برده شده، در آغاز راه قرار دارد و تا اندازه اي، هنوز در حاشيه تحولات بين المللي است، ولي به دليل آنكه در اضلاع شمالي و شرقي خاورميانه است، از قابليت تاثيرگذاري بالايي بر خاورميانه و شبه قاره هند برخوردار است. ضمن آنكه خاور دور و جنوب شرقي آسيا نيز از اين جريان متاثر خواهد بود.
در همين حال، سازمان شانگ هاي كه متشكل از روسيه، چين و كشورهاي آسياي مركزي است، با عضويت ايران، هند و پاكستان مي تواند به عنوان بازوي اجرايي اين جريان عمل كند. اين در حاليست كه با عضويت اين 3 كشور، سازمان شانگ هاي، وزن و اعتبار بسيار بالايي را در عرصه روابط بين المللي خواهد داشت.
***
در اين شرايط، آنچه كه بايد در مورد ديپلماسي آمريكا گفت، آن است كه در كنار اجراي طرح خاورميانه بزرگ از طريق انقلاب هاي مخملين در جمهوري هاي سابق اتحاد شوروي هستيم.
در حقيقت، ديپلماسي آمريكا با استفاده از طرياحي گاز انبري، مي كوشد به نام دموكراسي، همزمان با كنترل خاورميانه، بر منطقه «هارتلند» (قلب زمين) سلطه يابد.
دستيابي آمريكا به اين دو هدف، اين امكان را براي آن كشور فراهم مي كند تا در وهله اول، با كنترل منابع هيدروكربنيك، مهر خود را بر روابط بين الملل بگذارد و از رقباي خود را مانند اتحاديه اروپا، روسيه و چين پيشي بگيرد.
***
در اين ميان، بايد توجه داشت كه ايران به عنوان مهم ترين كشوري كه در مقابل طرح خاورميانه بزرگ قرار دارد و از آن به عنوان هدف بعدي آمريكا نام برده مي شود، نقش مهم و محوري را همانند ساليان گذشته براي آينده خاورميانه خواهد داشت.
در حقيقت، ايران تا كنون دوبار در خاورميانه و حتي فراتر از اين منطقه تاثيرگذار بوده است.
الف - با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، موج اسلام گرايي در خاورميانه و حتي مناطق فراتر از آن به حركت درآمد.
ب - با پيروزي «سيدمحمد خاتمي» در دوم خرداد 1376، اصلاح طلبي از نوع اسلام گرايي در خاورميانه طنين انداز شد كه در كويت، قطر، بحرين، عمان، عربستان و ... شاهد آن بوديم.
و حال، سومين مقطعي كه به نظر مي رسد ايران مي تواند در منطقه ايفاگر نقش تاثيرگذار باشد، 27 خرداد 1384 است. اين مقطع تاريخي از آن رو مهم است كه انتخاب ايرانيان، تعيين كننده راه و روش كشور طي 4 سال آينده خواهد بود؛ 4 سالي كه همزمان با رويدادهاي گسترده در منطقه است.
در اين ارتباط، بايد گفت آنچه كه طي اين ساليان مورد نياز است، ديپلماسي واقع گرايانه اي است كه ضمن به تعريف مجدد از جهت گيري هاي سياست خارجي كشور، ضمن رها كردن سياست خود انزواطلبي، بتواند تأمين كننده منافع ملي ايران در پي ريزي ساختار نوين سياسي - اقتصادي خاورميانه باشد.
بي ترديد، انتخابات يك سياستمدار پراگماتيست همچون هاشمي رفسنجاني در اين برهه زماني مي تواند براي كشور سودمند باشد. در همين خصوص، تأكيد هاشمي رفسنجاني بر تنش زدايي با جهان كه محور اصلي ديدگاه هاي او براي سياست خارجي است، بايد نقطه شروع ديپلماسي ايران در جهت تأمين منافع ملي پنهان باشد. و اين در حاليست كه توجه بسيار سياستمداران و رسانه هاي غربي و نيز در منطقه به وي، نشاندهنده وزني است كه او مي تواند به جايگاه ايران و ايراني در منطقه و جهان ببخشد.
در صورت پرهيز ايرانيان از انتخاب ماجراجوياني كه اكنون به خاطر پيروزي، از ارتباط با آمريكا سخن مي گويند، و انتخاب هاشمي رفسنجاني اين اميد را زنده خواهد شد كه ايران نقش مهمي در طرح خاورميانه بزرگ، تحولات قفقاز و آسياي مركزي و در عين حال، قدرتمندتر كردن وزنه اتحديه اروپا، روسيه و ... خواهد داشت كه در جهت برقراري جهان چند قطبي تلاش مي كنند. اين كشورها در حال حاضر، به ايران به عنوان كشوري نگاه مي كنند كه به عنوان يك نقطه مهم و كليدي در خاورميانه مي تواند نقشي مهم را در خاورميانه نوين و نيز قفقاز و آسياي مركزي ايفا كند و با حمايت اين قدرت هاي رو به رشد بتواند در چيدمان پازل قدرت در مناطق پيش گفته شده نقش مهم و كليدي خود را كه به واسطه سال ها انزواطلبي، كنار گذاشته شده بود، ايفا كند.