کد خبر: ۶۱۱۲۴۶
تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۲
تعداد نظرات: ۲۰ نظر
ابراهیم بن مالک‌اشتر از دوستان اهل‌بیت (ع)، در قیام مختار از فرماندهان لشکر او بود و در پایان فرمانروایی مختار، حاکم بلا منازع منطقه موصل شد.
آفتاب‌‌نیوز :

ابراهیم بن مالک بن حارث اشتر نخعی‏، در سال 71 هـ.ق در حالیکه به همراه مصعب بن زبیر علیه عبد الملک بن مروان می‌جنگید کشته شد [1] و قبر او نزدیک سامراء است که قبه‌ای بر آن ساخته‌اند. او به «نَخَع» که قبیله‌ای در یمن که از طائفه مذحج بودند، منسوب است.[2]

ابراهیم اشتر، فردی جنگ‌جو، شجاع و با شهامت، جلودار در جنگ، دارای همتی والا و شاعری با فصاحت و از دوستان اهل بیت(ع) بود، همان‌گونه که پدرش با همین صفات از دیگران متمایز بود.[3]

سرانجام ابراهیم اشتر پس از شهادت مختار؛ فرزند مالک در کجا دفن شد؟

حضور ابراهیم با پدرش مالک در سپاه امام علی(ع) در جنگ صفین

زمانی که مالک اشتر با عمرو عاص به مقابله برخاست، نیزه‌ای مالک به او زد ولی بر او کارگر نیفتاد جوانی از قبیله یَحصُب به کمک او و در حالی‌که رجز می‌خواند به میدان آمد. مالک فرزندش ابراهیم را فرا خواند و به او گفت: پرچم را به دست گیر و با این جوان مقابله نما، جوانی در برابر جوانی! آن‌گاه ابراهیم در مقابل او قرار گرفت و رجز خواند، سپس با حمله‌ای که کرد او را کُشت، در این هنگام بود که مروان عمرو عاص را مورد شماتت خود قرار داد.[4]

ابراهیم بن اشتر و همراهی او با مختار

اقدامات ابراهیم موجبات پیشرفت هرچه بیشتر مختار را فراهم آورد و موفقیت‌های بسیاری را نصیب قیام مختار کرده بود. جنگ نهر خازر، بارزترین عرصه ظهور و بروز قابلیت‌های فرماندهی این فرمانده شجاع بود. در این جنگ، سپاه عراق که تعدادشان بسی کمتر از سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد بود، بر سپاه شام چیره آمد و ابن زیاد نیز در نبردی تن به تن با ابراهیم کشته شد.[5]

ابراهیم بعد از اتمام کار جنگ به عنوان حاکم موصل در آن‌جا مستقر شد.[6] وی به دستور مختار منطقه را با اختیارات تام اداره می‌کرد. در زمان جنگ مختار با مصعب در محل مأموریت خود مشغول انجام وظیفه بود. مدرک معتبری نداریم که گفته باشد مختار از او کمک خواسته و او در انجام وظیفه و کمک به مختار سستی کرده باشد.

مختار فرماندهی جنگ با مصعب را به احمر بن شمیط [7] که مرد شجاع و از محبان اهل بیت بود، واگذار کرد و از ابراهیم نخواست که فرماندهی این جنگ را به عهده بگیرد. شاید به جهت حساسیت و اهمیت منطقه موصل بود. شاید هم اشتباه مختار بود که فرماندهی این نبرد مهم را به ابراهیم واگذار نکرد.[8] شاید هم علل دیگری در کار بوده که ما آگاهی نداریم. هیچ‌کدام عهد شکنی نکردند و عهد و پیمانی در کار نبوده و از هر دو در تاریخ به عظمت یاد شده است.

اما اگرچه انتقام از قاتلان امام حسین(ع) نیز در بیعت ابراهیم با مختار نقش داشته است، اما ابراهیم درخواست اِمارت نیز از او کرده است و شاید همین مسئله سبب شد که بعد از مختار با مصعب -قاتل مختار- نیز بیعت نماید.

ابن اثیر در این‌باره می‌نویسد: مختار چون آماده قیام و جنگ شد بعضى از یاران او گفتند: اشراف و اعیان اهل کوفه بر جنگ ما و متابعت ابن مطیع اجماع و اتفاق دارند. اگر ابراهیم بن اشتر دعوت ما را اجابت کند، امیدواریم قدرت و توانایی ما در مقابله با دشمن زیاد گردد؛ زیرا او جوانمرد، رئیس و فرزند مرد شریف و دارای قبیله‌ای است که از نظر تعداد بسیار و افرادی بزرگوارند. مختار به آنها گفت: او را دعوت کنید. آنها هم به اتفاق شعبى نزد او رفتند و او را از تصمیم خود خبردار نمودند و از او یارى و همکارى خواستند و دوستی پدرش را نسبت به امام على(ع) یادآورى کردند که او (مالک اشتر) هواخواه و دوستدار على(ع) و خاندان او بود. ابراهیم دعوت مختار را به شرطی پذیرفت که او را امیر کند، ولی گفتند اگرچه تو شایسته این کار هستی، اما این شدنی نیست؛ زیرا مختار از طرف محمد بن حنفیه آمده و به ما امر شده که او را اطاعت و متابعت کنیم، ابراهیم سکوت اختیار کرد و به آنها پاسخ نداد. خبر این گفت‌وگو به مختار داده شد و پس از سه روز با عده‌ای که شعبى و پدرش نیز در میان آنها بود، نزد ابراهیم رفتند و او از آنها پذیرایی کرد و مختار، نامه محمد بن حنفیه را خواند که در آن نامه از ابراهیم خواسته بود که مختار را یارى کند و به انتصاب مختار به وزیری از طرف او و این‌که منصب زمامداری و فرماندهی لشکر برای او نیز ثابت است، اشاره شده بود.

ابراهیم وقتی از خواندن نامه فراغت یافت گفت: ابن حنفیه پیش از این به من نامه می‌نوشت و در نامه خود فقط نام خود و پدرش و نام من و پدرم را می‌نوشت، مختار گفت: آن زمان گذشت و این زمان دیگرى است گفت: چه کسى می‌داند که این نامه از او است (تا گواهى بدهد). جمعی که در آن‌جا بودند گواهى دادند که آن نامه خود محمد بن حنفیه است.[9]

ابن اثیر در ادامه به حوادث قیام مختار و نقش ابراهیم در پیروزی او تا کشته شدن ابن زیاد می‌پردازد.[10]

سرنوشت ابراهیم مالک اشتر پس از شهادت مختار

بعد از شهادت مختار، مصعب بن زبیر از یک سو و عبدالملک مروان از سوی دیگر در ابراهیم طمع کردند تا او را که مدیری دارای نفوذ بود، با خود همراه سازند؛ از این‌رو، مصعب نامه‌ای به ابراهیم نوشت، به او وعده داد در صورتی که حکومت ابن زبیر را بپذیرد، امارت مناطق شمالی عراق را به او می‌سپارد. نامه مشابهی نیز از سوی عبدالملک مروان - خلیفه اموی شام - به دست ابراهیم رسید. ابراهیم با یاران و مشاورانش در این باب به مشورت پرداخت. سرانجام تصمیم گرفت با مصعب بن زبیر همراه شود، پس نامه‌ای به مصعب نوشت و با گروهی از یاران خود از موصل یا نصیبین - مقرّ حکومت خود - حرکت کرد و به کوفه آمد و با مصعب ملاقات کرد.[11]

مورّخان می‌نویسند: وقتی کار عبد الله بن زبیر استوار شد و همه سرزمین‌ها جز شام تسلیم او شدند، عبد الملک بن مروان برادران و بزرگان خاندان خود را جمع کرد و به آنان گفت: مصعب بن زبیر مختار را کشت و سرزمین عراق و نقاط دیگر تسلیم او شده است. در امان نیستم که به شما در حالى‌که در خانه‌هاى خودتان هستید حمله نکند و هر قوم که با آنان در خانه‌شان جنگ شود خوار و زبون می‌شوند، عقیده شما چیست؟

بشر بن مروان گفت: چنین مصلحت می‌بینم که اطراف خود را جمع و سپاهیانت را فراهم آورى و کسانى را که از این‌جا دورند فراخوانى و به سوى مصعب حرکت کنى و سواران و پیادگان را پیاپى روانه دارى و پیروزى از جانب خداوند است. دیگران هم گفتند این رأى صحیح است و به همین عمل کن که نیرومندیم و قیام می‌کنیم.

عبد الملک، فرستادگان خود را به اطراف فرستاد که سپاهیان همگى پیش او جمع شوند. تمام سپاه‌ شام پیش او آمدند و او با سپاهى گران حرکت کرد و هیچ جا توقف نکرد و فرود نیامد.

در این هنگام عبد الملک، براى سران سپاه و بزرگان یاران مصعب نامه نوشت و از آنان دلجویی کرد و پیشنهاد نمود در اطاعت او درآیند و براى آنان اموالى بخشید. براى ابراهیم بن اشتر هم نامه نوشت و ابراهیم آن نامه را همچنان سر به مهر پیش مصعب آورد و گفت اى امیر! این نامه عبد الملک فاسق است. مصعب گفت: چرا آن‌را نخوانده‌اى؟ گفت: مهر این نامه را نمی‌شکنم و آن‌را نمی‌خوانم، مگر این‌که تو بخوانى، مصعب آن‌را گشود و در آن چنین نوشته بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم، از بنده خدا عبد الملک به ابراهیم بن اشتر، همانا می‌دانم که در نیامدن تو به اطاعت من موجبى جز گله و دلتنگى ندارد، اکنون بدان که فرات و هر سرزمینى را که سیراب می‌کند از تو خواهد بود و همراه کسانى از قوم خود که مطیع تو هستند پیش من بیا و السلام».

مصعب گفت: اى ابو نعمان! چه چیزى ترا از پذیرفتن این پیشنهاد باز می‌دارد؟ ابراهیم گفت: اگر آنچه را میان خاور و باختر است براى من قرار دهد هرگز بنى امیه را بر ضد فرزندان صفیه [12] یارى نمی‌دهم، مصعب گفت: اى ابو نعمان! خدایت پاداش نیک دهد.

ابراهیم گفت: اى امیر! هیچ شک ندارم که عبد الملک براى بزرگان اصحاب تو چنین نامه‌اى نوشته است و آنان به او متمایل شده‌اند به من اجازه بده تا هنگام فراغت تو از جنگ ایشان را زندانى کنم اگر پیروز شدى، بر عشایر ایشان با آزاد کردن ایشان منت خواهى گذارد و اگر پیروزى نبود به حزم و احتیاط رفتار شده است، مصعب گفت: در این صورت آنان پیش امیر مؤمنان با من به خصومت می‌پردازند، ابراهیم گفت: اى امیر! به خدا سوگند! در آن صورت و در آن روز امیر مؤمنانى براى تو وجود نخواهد داشت و چیزى جز مرگ نیست و بزرگوارانه بمیر.

مصعب گفت: اى ابو نعمان! کسى جز من و تو باقى نمانده است و باید اقدام به مرگ کنیم، ابراهیم گفت: من که به خدا سوگند چنین خواهم کرد.

هنگامی که به محل دیر جاثلیق رسیدند شب را آن‌جا گذراندند و چون صبح شد ابراهیم بن اشتر نگاه کرد و دید همه کسانى را که متهم کرده بود شبانه گریخته و به عبد الملک بن مروان پیوسته‌اند و به مصعب گفت رأى مرا چگونه دیدى؟ و چون دو لشکر به یکدیگر حمله کردند و جنگ در گرفت قبیله ربیعه از جنگ خود را کنار کشیدند، آنان که بر پهلوى راست لشکر مصعب بودند به مصعب گفتند ما نه با تو خواهیم بود و نه بر ضد تو.

وفاداران مصعب که پیشاپیش آنان ابراهیم بن اشتر بود پایدارى کردند و ابراهیم کشته شد، و چون مصعب چنین دید تن به مرگ داد و از اسب پیاده شد و خواص او هم پیاده شدند و چندان جنگ کردند که کشته شدند و بقیه سپاه گریختند.[13]

منابع:

[1]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 8، ص 315، دار الفکر، بیروت، 1407ق.
[2]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 2، ص 200، دار التعارف للمطبوعات‏، بیروت، 1406ق.
[3]. همان.
[4]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق و مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ص 440 - 441، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
[5]. ر.ک: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل، ج ‏4، ص 261 – 264، دار صادر، بیروت، 1385ق.
[6]. الکامل، ج ‏4، ص 265.
[7]. الکامل، ج ‏4، ص 268؛ ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، تحقیق، سلمى، محمد بن صامل، خامسة 2، ص 83، مکتبة الصدیق، طائف، چاپ اول، 1414ق.
[8]. ماهیت قیام مختار، ص 604 – 605.
[9]. الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 215 – 216.
[10]. ر.ک: همان، ص 216 - 259.
[11]. الکامل، ج ‏4، ص 275.
[12]. صفیه، دختر عبد المطلب و عمه حضرت ختمى مرتبت که مادر زبیر است.
[13]. دینورى، ابو حنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، ص 309 - 313، منشورات الرضى، قم، 1368ش.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۲۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۹ - ۱۳۹۸/۰۶/۳۰
3
28
جای تاسف دارد از سرنوشت فرزند مالک
پارسا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۶/۳۱
1
25
فکر نمی کردم ابراهیم با قاتل مختار بیعت کند چقدر بی مرام
مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۴ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
3
14
من‌مختار‌را‌خیلی‌دوست‌دارم‌.به‌خاطر‌کار‌ابراهیم‌از‌او‌بدم‌آمد
مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۶ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
2
12
مختار‌خیلی‌دوست‌داشتنیست‌اما‌از‌ابرهیم‌بدم‌امد
قشقایی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۰۵ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
2
10
تابلو خیانت ، لاپوشونی فایده نداره
حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۲ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
7
8
او قدرت طلب بود ولی مالک وفادار به اهل بیت
محمد بهلول وند
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۶ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
6
5
ابراهیم اونقدر ها هم بد نبوده
محمد بهلول وند
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۶ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۱
1
4
ابراهیم اونقدر ها هم بد نبوده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۵۸ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۲
5
9
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ابراهیم اشتر مصداق ضرب المثل مشهور آن گاو نه من شیر ده که با لقدی همه شیرها را حرام میکند است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۳
3
4
اگر ابراهیم کوفه میماند زبیریان را میکشتند .ودر کوفه عدالت بر پا میزدند . فقط لعنت بر زن بی فا که کمر مختار را شکست. ابراهیم ومختار هر دو فدایی حسین اند.
پاسخ ها
ناشناس
| - |
۱۰:۳۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۴
مثل عدالتی که الان توی ایرانه؟
وحید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۲ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۴
1
3
کوفه شهر نامردان عالم
درصفین، کربلا،قیام مختار همه کار کردن تا نامردها فاتح جنگ شوند
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۸ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۴
4
6
چقدر نامرد بوده کسی مگه با قاتل رفیقاش دوست میشه
بخور بخور ...
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۶ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۵
2
4
دوستان !
این داستان ما نیست ها . . . !؟
محسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۵
1
5
در اینکه ابراهیم قدرت طلب بوده شکی نیس ولی خود مختار هم قدرت طلب بود.اگه شما جای ابراهیم بودید چیکار میکردید؟؟؟؟......
پاسخ ها
حیدر
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۰۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۲۸
خب مسلماً کادر سازی میکردم و انتقام خون مختار رو می گرفتم وحکومت رو دست امام سجاد می دادم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۸ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۶
1
9
راستی قبر بزرگ مرد ایران امیرکبیر هم در نجف است....

کسی به دیدارش میرود؟؟؟؟؟
محمد حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۳ - ۱۳۹۸/۰۷/۰۸
0
3
دوست دوست من، دوست منه و دشمن دوست من، دشمن من.
باید دید کدام از نظر ابراهیم مهمتر و ارجح بوده.
صمد مهدی پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۰
0
1
سلام و درود خدا بر منتقم خون شهدای کربلا سید و سالار شهیدان و خانواده و یاران با وفایش

سریال مختار که آقای میر باقری کارگردانی کرد در معرفی این مرد بزرگ(مختار عزیزمان) و حتی ابراهیم مالک اشتر بسیار عالی بود. بنظر من ما نمی توانیم اینگونه در مورد ابراهیم مالک اشتر قضاوت کنیم درود خدا بر مالک اشتر و پسر خلفش ابراهیم باد. واقعا ادم با دیدن این سریال عاشقانه مختار و ابراهیم مالک اشتر را دوس می دارد.خیلی دلم می خواست به مقامی برسم که صحنه کربلا را می دیدم.

صمد مهدی پور فرزند شهید دفاع مقدس
کیان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۶
0
1
ابراهیم ‌کار‌ بسیار‌ اشتباهی‌ کرد‌ به‌ کمک‌ مختار‌ نرفت
اگر‌ رفته‌ بود‌ مختار‌ کشته‌ نمیشد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین
x