کد خبر: ۶۱۹۰۴۷
تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۶
دیگر نمی‌توانم در کنار چنین مرد بی رحمی زندگی کنم. سال‌ها رفتار‌های خشن و کتک‌کاری‌های او را تحمل کردم و به خاطر فرزندانم همواره مهر سکوت بر لب زدم، ولی این بار ...
آفتاب‌‌نیوز :

دیگر نمی‌توانم در کنار چنین مرد بی رحمی زندگی کنم. سال‌ها رفتار‌های خشن و کتک کاری‌های او را تحمل کردم و به خاطر فرزندانم همواره مهر سکوت بر لب زدم، ولی این بار ... این‌ها بخشی از اظهارات زن ۳۰ ساله‌ای است که با در دست داشتن مرجوعه قضایی وارد کلانتری پنجتن مشهد شد.

هنوز آثار کبودی ناشی از کتک کاری در چهره‌اش نمایان بود که با چشمانی اشک بار مقابل کارشناس اجتماعی کلانتری نشست و با بیان این که قصد شکایت از همسرش را دارد به تشریح داستان تلخ زندگی اش پرداخت و گفت: سال تحصیلی سوم راهنمایی را پشت سر گذاشته بودم که روزی مادرم روسری قهوه‌ای رنگی را از بقچه لباس هایش بیرون کشید و خطاب به من گفت: «این روسری را سرت کن که امشب خواستگار می‌آید!»

حمله وحشیانه مرد افیونی به زن و کودکان خردسالش

هنوز هاج و واج مانده بودم که مادرم دستم را کشید و فریاد زد: «مثل مترسک به من نگاه نکن! زود خانه را جمع کن و ظرف‌ها را بشوی!» خلاصه خودم هم نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. آن شب گرم تابستان قرار و مدار‌ها گذاشته شد و من در حالی پای سفره عقد نشستم که می‌دانستم پدرم به خاطر شرایط سخت معیشتی دوست دارد زودتر ازدواج کنم تا حداقل مخارج یک نفر از سفره اش کم شود. من هم که وضعیت مالی پدرم را می‌دیدم سکوت کردم و بدین ترتیب دوران نامزدی من و «کریم» در ۱۵ سالگی آغاز شد.

اما پنج روز بیشتر از برگزاری مراسم ساده عقدکنان نگذشته بود که نامزدم بی دلیل و بدون هیچ بهانه‌ای عصبانی شد و مرا در خیابان کتک زد. آن روز با چشمانی اشکبار و بغضی در گلو به خانه رفتم، اما به توصیه مادرم آبروداری کردم تا کسی متوجه این ماجرا نشود، ولی این سرآغاز رفتار‌های خشنی بود که در طول ۱۳ سال زندگی مشترک بار‌ها تکرار شد.

خلاصه دو سال بعد زندگی مشترک من و کریم زیر یک سقف ادامه یافت، اما زمانی فهمیدم که این رفتار‌های وحشتناک نتیجه توهم ناشی از مواد مخدر است که دیگر خیلی دیر شده بود.

با وجود این باز هم به خواست خانواده ام سکوت کردم تا مرا طلاق ندهد و آبروی خانوادگی مان نرود. با همین شرایط سخت روزگار می‌گذراندم درحالی که صاحب دختر و پسری زیبا شده بودم. تلاش می‌کردم تا فرزندانم درست تربیت شوند و به خوشبختی برسند، اما اعتیاد کریم به مواد مخدر صنعتی روزگار ما را تلخ کرده بود.

حالا تنها من نبودم که زیر مشت و لگدهایش دوام می‌آوردم بلکه او کودکانم را نیز به شدت کتک می‌زد و من فقط در برابر این رفتار‌های وحشتناک گریه می‌کردم و اشک می‌ریختم چرا که او در حالت توهم دست به این کار‌های زشت می‌زد.

خلاصه روزگارم به همین ترتیب می‌گذشت تا این که حدود یک ماه قبل دختر و پسر کوچکم در حال بازی با یکدیگر بودند و برنامه کودک تلویزیون را تماشا می‌کردند در این هنگام همسرم که از سروصدای کودکانه فرزندانم عصبانی شده بود ناگهان به طرز وحشیانه‌ای به سوی آن‌ها حمله ور شد و دو کودک خردسال را زیر مشت و لگد گرفت.

من هم که با شنیدن فریاد‌های کودکانم طاقت نیاوردم به قصد دفاع از آن‌ها مقابل همسرم قرار گرفتم، ولی او با کمربند سیاهش به سوی من چرخید و چنان کتکم زد که همه پیکرم کبود شد و چند دندانم نیز شکست. وقتی به سوی فرزندانم رفتم متوجه شدم که کمر پسر چهار ساله ام آسیب دیده و توان حرکت ندارد.

از طرف دیگر بینی دختر ۱۰ ساله ام نیز شکسته بود! دیگر نمی‌توانستم این زندگی وحشتناک را تحمل کنم. تا به حال به خاطر فرزندانم و آینده آن‌ها سکوت می‌کردم تا آن‌ها را به سرو سامان برسانم، اما دیگر این وضعیت قابل تحمل نیست چرا که کریم مدام سیگار می‌کشد، مشروب می‌نوشد یا در حالت توهم ناشی از مواد مخدر من و فرزندانم را کتک می‌زند. دیگر خسته شده‌ام و زندگی در کنار چنین مردی را برنمی‌تابم که حتی به همسر و فرزندانش رحم نمی‌کند و ...

شایان ذکر است به دستور سروان مسلم مختاری‌فر (سرپرست کلانتری پنجتن) پرونده این زن در دایره مددکاری اجتماعی کلانتری مورد رسیدگی قضایی و بررسی‌های کارشناسی اجتماعی قرار گرفت.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین
x