کد خبر: ۶۵۰۴۰۲
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۶

میرجلال‌الدین کزازی: اگر فردوسی شاهنامه را نمی‌سرود، شاید از داشتن ایران محروم بودیم

میرجلال‌الدین کزازی، استاد دانشگاه در نت‌گپ‌های یونسکویی، تاکید کرد اگر فردوسی سر بر نمی‌آورد و شاهنامه را نمی‌سرود، شاید هم اکنون ما با یکدیگر به زبان شیوای فارسی سخن نمی‌گفتیم و این‌گونه از ایرانی که به آن می‌نازیم، محروم بودیم.
میرجلال‌الدین کزازی: اگر فردوسی شاهنامه را نمی‌سرود، شاید از داشتن ایران محروم بودیم
آفتاب‌‌نیوز :

میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه و استاد دانشگاه، شب گذشته (پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت‌) مهمان نت‌گپ‌های یونسکویی در صفحه اینستاگرام کمیسیون ملی یونسکو با اجرای عبدالمهدی مستکین بود.

کزازی در ابتدای سخنان خود گفت: «برای من بسی مایه شادمانی است که در این روزهای بس خجسته که روزهای فردوسی و شاهنامه است، این بخت بلند را یافته‌ام که با این گروه از ایرانیان، گرم گفت‌وگو بشوم. من همواره گفته‌ام که از دید من سخت‌ترین و ستوده‌ترین سنجه در شناخت ایرانی راستین و سرشتین، علاقه او به شاهنامه است. هرکس دل در گرو شاهنامه دارد، بی گمان می‌دانم که شایسته نام برین است. از همین رو پیروزبخت و خرم‌دل هستم که با ایرانیان راستین و سرشتین هم اکنون گرم گفت‌وگویم.»

او افزود: «بانوی من همیشه می‌گوید که تو در سده پنجم مانده‌ای زیرا در سده پنجم فردوسی‌ سر برآورده، شاهنامه را سروده، پایه‌های استوار ایران نو در آن ریخته شده از همین رو شاید بانوی من که فرهیخته و با تاریخ و فرهنگ ایرانی آشناست در میان سده‌های گوناگون انگشت بر سده پنجم نهاده است. اگر این سده ستوده فراز نمی‌آمد، اگر در آن فردوسی سر بر نمی‌آورد و شاهنامه را نمی‌سرود شاید هم اکنون ما با یکدیگر به زبان شیوای فارسی سخن نمی‌گفتیم و این‌گونه از ایرانی که به آن می‌نازیم، محروم بودیم به همین دلیل سده پنجم سده‌ای دیگرسان است؛ سده‌ای هنگامه‌ساز، روزگارآفرین، منش پرور، سده‌ای که در آن، سخن پارسی از زمین به آسمان رفت، کدامین سده را می‌شناسیم که از این ویژگی‌های والا برخوردار باشد؟»

کزازی با اشاره به سخنان هگل عنوان کرد: «سخن هگل این است که تاریخ با ایران آغاز می‌گیرد. به راستی این موضوع، نازشی برای ما ایرانیان است چون برترین و بی‌گمان‌ترین ستایش آن است که دیگری از ما داشته باشد به ویژه اگر آن دیگری دشمن نیز باشد. البته هگل دشمن ما ایرانیان نبود اما از آن دیگران است،‌ چرا باید چنین داوری و دیدی درباره ما داشته باشد؟ تنها پاسخم این است که او فرزانه، خردمند، دانادل و در پی راستی است. به استواری باور دارم هرکس که این‌چنین باشد و با تاریخ، فرهنگ و پیشینه ایرانی آشنایی داشته باشد با هگل یا با همه آن فرزانگان فرخنده خوی که ایران را به هر شیوه‌ای ستوده‌اند هم‌داستان خواهد شد. چند سال پیش در بزمی که در مسکو ترتیب داده شد بود، ایران‌شناسان از سراسر آن کشور آمده بودند در آن‌جا از من خواسته شد صحبت کنم. گفتم من از شما سپاسگزارم، تلاش شما را ارج می‌نهم ولی برآنم که شما سپاسی بر سر ایران ندارید زیرا ایران دلرباست و هرکس آن را بشناسد به ناچار دل به آن خواهد باخت.»

او در ادامه بیان کرد: «یکی از بنیادهای پایدار در جهان بینی و اندیشه‌ورزی ایرانی دوگانه‌گرایی است. بازتاب آن را نه تنها در اندیشه‌های ایرانی بلکه در هر پدیده دیگری که با جهان ایرانیان پیوندی دارد، می بینیم. ایرانیان دوگانه‌گرا بوده‌اند اما دوگانه‌پرست نه. برای مثال آنهایی که به دین زرتشت آشنایی ندارند گمان می‌کنند زرتشتیان دوگانه‌پرستند اما اینچنین نیست. آفریدگار در جهان‌بینی آیینی ایرانی، یگانه است.»

این استاد دانشگاه با اشاره به شخصیت فریدون در شاهنامه بیان کرد: «در روزگار فریدون ما هنوز در آغاز زمان و جهان هستیم. داستان این است که اگر بخواهم نمادشناسانه بگویم باید عنوان کنم که در بسیاری از افسانه‌های ایرانی و حتی جهانی پور کهین است که بر پوران دیگر چیرگی می‌یابد، زیرا پور کهین پیوندی بیش به آینده دارد. پور کهین کسی است که آینده را می‌سازد، آرمان‌گرایی دارد و رهاترین است. هنگامی که گیتی به فرجام می‌رسد ناسازی از بین می‌رود در آن زمان است که پهلوان بزرگ گرشاسب سر از خواب گران برخواهد داشت در آن هنگام گرشاسب به جهان خواهد تاخت، دیگر بار سیاهی و تباهی را از بین می‌برد، گرشاسب که هماورد نمادین ضحاک ماردوش است در آن زمان است که با گرزه بر تارک ضحاک فرو می‌زند و او را می‌کشد، پلیدی، بدی، زیان و هر آنچه نشان از سیاهی دارد به همین شکل از بین می‌رود تا چرخه‌ای از آفرینش به فرجام بیاید و چرخه‌ای دیگر آغاز شود. ضحاک تا پایان جهان زنده می‌ماند هماورد او گرشاسب است که چهره‌ای فرجام شناختی دارد.»

این شاهنامه‌پژوه توضیح داد: «آدمی در شاهنامه کنش‌گر است زیرا بی‌کنشی با مرگ برابر است. هرکس در گیتی است به ناچار باید در تب‌وتاب و تکاپو باشد زیرا در جهانی ناساز زندگی می‌کند پس باید گریزان از زیان باشد. ناسازی نشانه آن نیست که آدمیان همواره باید در ستیز باشند بلکه فرجام این فرآیند همدلی و همسازی است. انسانی داد کار را درجهان ناساز به شایستگی می‌دهد که بتواند به آرامش برسد، آرامش دست‌آورد آشتی است کسی که هم با جهان و هم با خود به آشتی رسیده، در آرامش است.»

او همچنین گفت: «اگر به بخش‌های رزمی شاهنامه بنگرید که سرشت و ساختاری حماسی دارد هرگز نمی‌بینید که ایرانیان آغازگر نبرد و خونریزی باشند بلکه همواره تورانیان یا مردمانی دیگرند که به ایران می‌تازند و ایرانیان به ناچار در برابرشان می‌ایستند و تا آنان را از کشور نرانند دست از نبرد نمی‌کشند. در جهان‌بینی کهن ایرانی انسان راستین با سوی اهورایی در پیوند است و از سوی اهریمنی می‌گریزد. درست است که کشاکش در میان این ۲ در آدمیان وجود دارد ولی این کشاکش بازتاب بیرونی می‌یابد. تنها آدمی است که می‌تواند نیک باشد یا بد چون او در آنچه که می‌اندیشد، می‌گوید و به انجام می‌رساند، آزاد است.»

کزازی اظهار کرد: «ما در برابر کنش‌های یکسان همواره واکنش‌های یکسان نشان نمی‌دهیم، می‌اندیشیم، اگر اندیشه تباه باشد کنش هم از همان‌گونه خواهد بود اگر اندیشه روشن و راست باشد، سازنده است پس بازتاب آنچه در درون و منش ما می‌گذرد در جهان پیرامون دیده می‌شود. این دوگانه‌گرایی همواره با ماست و رفتارهای ما را سامان می‌دهد زیرا پیش از آن اندیشه های ما را سامان داده است.»

او عنوان کرد: «ایرانیان دیگردوست‌ترین و بیگانه‌نوازترین مردمان جهان هستند این را از سر شیفتگی به ایران و ایرانی نمی‌گویم بلکه برای آن برهان دارم.»

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۲
احمدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
1
سپاس بی قیاس از استاد فرهیخته و بی همتا که با سخن سنجیده و ارزشمند ویژگیهای مردم کهن دیار ایران زمین که ریشه در پاکی و نیکی دارند نشان داد پندار پاک و اندیشه ناب و کردار ناز از این سرزمین بازتاب است هر ایرانی سازگار با ارزش های انسانی است می تواند برترین در این زمینه باشد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
0
قصد كارشناسي ندارم . اين نظر شخصي بنده است . البته شاهنامه شاهكاري است كه جاي حرف ندارد ولي به قهرمانان و قهرمان گرايي توجه بسيار دارد . قهرمان داشتن براي ملت ها خوب است ولي عدم نياز به قهرمان بسيار بهتر است . جامعه رشد يافته توجه به آراء جمع دارد . كل جامعه روشن باشد نقطه هاي نوراني در آن زياد جلب توجه نمي كنند . مردم متفكر و تعقل گرا منتظر قهرمانان نمي مانند بلكه با اتكاء و اعتماد به خود بر اهريمن ناداني بيروني و دروني فائق مي شوند . البته اين اشعار و داستانهاي حماسي در زمان خود بر فرهنگ و زبان بسيار اثر گذار بودند ولي در قرن حاضر تحريك احساسات مردمي و ياد آوري حافظه تاريخي عظمت و جلال ،فقط بخش كوچكي از ساختن تمدن و فرهنگ را پوشش مي دهد شايد بتوان گفت كه حتي احساسات تحريك شده از اين ناحيه مي تواند حتي بر خلاف خواستگاه مردمي نيز استفاده شود مانند جنگ ها و .... مردم از گذسته خود بايد بهره برده و عبرت بگيرند . علت پيروزيها و شكست را پيدا كنند . تاريخ ثابت كرده است كه همه پيروزيها ، پيروزي مردمي نبوده و همه شكستها هم به زيان مردم نبوده است و همه تمدن هم با يك كتاب ساخته نشده است . به اميد روزي كه انديشه ايراني بقدري پخته و كامل شود كه در همه ابعاد علوم و جامعه نافذ باشد .
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین