سرویس اقتصادی*- بورس دیگر یک مسئله امنیت ملی شده است. پنجاه میلیون نفر کد بورسی دارند و سرمایه خود را به بورس آوردهاند. چه بسا که بسیاری از آنان آخرین توشههای خود به امید وعدهها و حمایت دولت در این راه گداشتهاند. از دست دادن آخرین توشه و بنیه اقتصادی مردم میتواند یک فاجعه باشد. دولت هم برای کسری بودجه ناشی از کاهش فاحش درآمد نفت و تحریمها، به شدت به فروش دارائیها و سهامش در بورس نیازمند است.
برآورد شده است تا پایان سال حدود ۹۰۰ هزار تا یک میلیون میلیارد تومان به نقدینگی کشور اضافه شود. این نقدینگی لجامگسیخته کجا میتواند و باید برود؟ سکه، دلار یا مسکن؟ آثار تورمی آن چه اندازه خواهد بود؟ چقدر از آن میتواند جذب فروش اوراق قرضه و پیشفروش نفت شود؟ چه کسانی این اوراق را خواهند خرید؟ مردمی که آخرین توشه اقتصادیشان را به بورس آوردند و اکنون بخش مهمی از آن را از دست دادند یا کسانی که هنوز نقدینگی خارج از بورس دارند؟ آیا این گروه دوم با آشوب دیده شده در بورس و وعدههای دولت در حمایت از بازار سرمایه، چه اندازه از پیش فروش نفت استقبال خواهند کرد؟

شاخص امروز(یک شهریور) بورس نیز قرمز بود
اگر با هجوم نقدینگی گریزان از بورس، طلا و دلار و مسکن و خودرو و نهایتا تورم افزایش یابد و همه چیز گران شود، آنوقت چگونه ممکن است سهام ارزان بماند؟ برخلاف آنچه میگویند که دولت باید از بورس حمایت کند تا ریزش نداشته باشد، واقعیت این است که اگر دولت نتواند جلوی افزایش قیمت طلا و دلار و مسکن را به عنوان بازارهای موازی بگیرد و نقدینگی و تورم را کنترل کند، سهام هم افزایش قیمت خواهند داشت و نیازی به حمایت دولت نیست. اگر نقدینگی لجام گسیخته از بورس خارج شود و به بازارهای دیگر برود، موجب رشد آنها میشود و رشد آنها مجددا باعث رشد قیمت سهام و بازگشت نقدینگی به بورس همراه با ضایعات تورمی حاصل از این سیکل معیوب رفت و برگشت میشود. بازارهای مختلف مانند ظروف مرتبط عمل میکنند.
در چنین شرایطی متاسفانه شاهد سردرگمی، ناهماهنگی و آشفتگی در خصوص راهبردها و سیاستهای کلان در مورد بورس سهام با این اهمیت استراتژیک و ملی هستیم. از سویی تلاش به گسترش و تعمیق بورس با آوردن توده مردم به آن داریم و برایش تبلیغ میکنیم و از سوی دیگر با این عملکردهای ضعیف و مردود و عمدتا همزمان مواجه هستیم:
۱- اعلام عرضه دارا دوم و سوم از چند ماه پیش و ناگهان اعلام منتفی شدن عرضه دارا دوم و بعد تکذیب آن
۲- اعلام تجدیدنظر در محاسبه بهای فروش نفت به پالایشگاهها و احتمال افزایش سودآوری آنها
۳- اعلام بسته شدن نماد پالایشگاهها تا اواسط شهریور و ایجاد انتظار برای بازشدن آنها با قیمت بالاتر
۴- یک روز بسته شدن نماد پالایشگاهها و بازشدنشان روز بعد با صفهای بزرگ فروش
۵- ابهام در اعلام افزایش سود بانکی تا ۲۲ درصد و بعد به نوعی تکذیب آن
۶- عرضه آبشاری سهام عدالت و شرکتهای تاثیر گذار در شاخص مشمول سهام عدالت
۷- بوق و کرنای پیش فروش اوراق سلف نفتی با تمام ابهامات و اختلاف نظرها حتی در سطح سران سه قوه
۸- ضعف و اختلال شدید در سامانه معاملات بورس و کارگزاریها
۹- دوپاره کردن زمان معاملات و ایجاد مشکلات ناشی از آن
۱۰- رانتهای ناشی از صفهای خرید و فروش، مانند دسترسی نابرابر به سامانه معاملات
با چنین عملکرد ضعیف در سطح راهبردی و اجرایی مدیران و مسئولان مرتبط با بورس که گویی بر سرشاخ بنشسته و بن میبرند، از آماتور و تازه واردبودن همانها که به بازار سرمایه کشانده شدهاند ایراد گرفته میشود. اشکال کار را هیجانی عملکردن تازهواردان اعلام میکنند. به ایشان توصیه میشود که غیرمستقیم در بورس سرمایهگذاری کنند و از دانش حرفهای سبدگردانان و صندوقهای سرمایهگذاری استفاده کنند! این توصیه هم مانند همان استراتژیها و عملکردهای مردود و مختل، در چنین بورس آشفتهای مبنای درستی ندارد و لزوما توصیه خوبی نیست. صندوقها هم مثل سهام دیگر وقتی بورس مثبت است، مثبت هستند و وقتی بورس منفی است منفی هستند! برای راستیآزمایی این مطلب به سه صندوق بزرگ قابل معامله در بورس کاریس، آگاس و فیروزه نگاه کنید که وقتی همه ۵ درصد منفی هستند آنها ممکن است حتی بیشتر از ۵ درصد و تا ۱۰ درصد منفی باشند، زیرا که محدودیت سقف ۵ درصد ندارند.
آیا وقت آن نرسیده که برای عملکرد سنجیدهتر و هماهنگتر مسئولان مرتبط با بورس، توسط سطوح عالیتر فکری عاجل شود؟
*رضا آزاد















