نقدی بر انحصار خبری و انزوای منتقدان
دولت نهم از تجربه شوروی درس بگیرد
به گزارش آفتاب نیوز،
آفتاب: «غلامعلی دهقان» عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه با انتقاد شدید از محدودسازی جریانهای سیاسی و رسانههای منتقد از سوی دولت نهم تاکید کرد که انحصار خبری و به حاشیه بردن سیاستمداران منتقد به نفع منافع درازمدت نظام و کشور نیست. وی در تحلیلی که در شماره روز چهارشنبه روزنامه «اعتماد» درج شده، این مطلب را تشریح کرده است: روزنامه اعتماد - غلامعلی دهقان: تحدید (محدودیت) خبرگزاری مستقل و بیطرف «ایسنا»، ممنوعیت فعالیت خبرگزاری کار ایران، توقیف دو روزنامه موثر و معتبر شرق و هم میهن، جلوگیری از فعالیت یک سایت خبری منتقد و معتبر - بازتاب- جوسازی گسترده علیه شخصیت های اصلاح طلب و اعتدالگرا و... همگی نشان از عزم و اراده یک جریان فکری- سیاسی در جهت تحدید (محدودسازی) مقوله خبررسانی آزاد و مستقل و همچنین تلاش برای به حاشیه راندن برخی اصحاب سیاست است. در این باره نکات زیر قابل توجه است.
1- درست است که رسانه میتواند مشروعیت و مقبولیت ایجاد کند اما صرف حضور رسانه هایی چند، نمیتواند برای یک جریان فکری -سیاسی مشروعیت و مقبولیت به دنبال داشته باشد. آنچه به یک رسانه مشروعیت و مقبولیت میدهد، محتوای آن است. تجربه عبرتآموز «اتحاد جماهیر شوروی سابق» روبه روی ما است. تجربه گرانقدری که از آن باید عبرتها آموخت.
ایدئولوگهای حزب کمونیست شوروی سابق با تئوریزه کردن نظریه توطئه و با آگراندیسمان - بزرگنمایی- نقش بیگانگان و بیتوجه به علل و عوامل داخلی در پایداری و ثبات یک نظام سیاسی، مانع از خبررسانی آزاد و مستقل و منتقدانه شده و با به حاشیه راندن نیروهای مستقل و منتقد مانع از دیدن واقعیت ها شده و شد آنچه که شد.
عدم وجود رقابت واقعی و جدی، غافل بودن از واقعیت های درون جامعه، عقب ماندن از مطالبات لایه های زیرین جامعه و توهم قدرت آهنین نتیجه آن پروستریکا و گلاسنوست دیرهنگام «گورباچف» بود که افاقه نکرد. انحصار خبری و به حاشیه بردن سیاستمداران منتقد به نفع منافع درازمدت نظام و کشور نیست. منافع ملی را فدای منافع کوتاهمدت جناحی نکنیم. آیه «بشارت باد بندگانی که سخنان را میشنوند و بهترینها را انتخاب میکنند» آموزه گرانبهایی است که درس حریت و آزادگی و سعه صدر میدهد.
2- نگاهی به تاریخ یکصد سال اخیر کشور نشان میدهد هرگاه کشور دچار قبض عرصه سیاست شده و تحدید مقوله خبررسانی سرلوحه کار قرار گرفته، پس از مدتی عرصه سیاسی کشور با بسط سیاسی غیرمترقبهای روبه رو و این گشایش سیاسی پس از مدتی انقباض صحنه سیاسی را با خود آورده است.
برای مثال، فضای باز خبری و سیاسی سالهای پس از مشروطیت که خود ریشه در سالهای استبداد عهد ناصری داشت، دیری نپایید و پس از مدتی جای خود را به دو دهه فضای بسته خبری و سیاسی پهلوی اول داد و آن بیست سال بسته بودن عرصه سیاست و خبر، یک دهه فضای گشایش سیاسی پس از شهریور 1320 با خود آورد که با کودتای 28 مرداد 1332 ادامه نیافت.
انسداد خبری و سیاسی دهههای سی و چهل و سالهای اولیه دهه پنجاه منجر به انقلاب بزرگ 1357 شد و بار دیگر شور و نشاط سیاسی فراگیر همه را تحت تاثیر قرار داد. شور و نشاط سیاسی سالهای 57 تا 60 با حوادث خونبار تابستان 60 به سردی گرایید و همین مساله منجر به سرخوردگی و به حاشیه رفتن بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی در دهه 60 شد. در آغاز دهه هفتاد و با شروع عصر سازندگی به تدریج در عرصه سیاست کشور گشایش حاصل و مقوله خبررسانی وارد فاز جدیدی شد.
حضور نشریات منتقد و مستقل همانند ایران فردا، عصر ما و از حیث فرهنگی، ماهنامه کیان و همچنین تنوع در عرصه خبررسانی با انتشار روزنامههایی همانند ایران و همشهری عصر جدیدی را نوید میداد.
سرانجام با رویداد دوم خرداد 1376 فضای سیاسی و عرصه خبررسانی کشور به نقطه اوج خود رسید، اما بار دیگر این بسط غیرمترقبه به دلایل مختلف جای خود را به نوعی قبض خبری و انقباض سیاسی داد که آثار آن یکی بعد از دیگری در حال هویدا شدن است.
حال پرسش اساسی این است آیا وقت آن نرسیده که با درک درست از تاریخ معاصر فضای سیاسی و عرصه خبری کشور را درست مدیریت کنیم؟ آیا تحدید این دو عرصه در دل خود نوید بسط غیرمترقبه آنها را در آینده نمیدهد؟ آیا سیکل انبساط و انقباض سیاسی و خبری باید همچنان تداوم پیدا کند؟ میتوان با عبرتگیری از گذشته و با مهندسی عاقلانه نظم این حرفه را به هم زد، به شرط آنکه از گذشت روزگار بیشتر بیاموزیم.
3- اخیراً در گزارش یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل، رتبه کشورمان از حیث توسعه انسانی 92 اعلام شد و این در حالی است که از سوی کارشناسان مقوله توسعه، ایران بالقوه یکی از چند قدرت برتر جهانی محسوب میشود. پرسش عمده این است، چرا میان آنچه هست و آنچه باید باشد، این اندازه اختلاف است، چه عواملی سبب شده تا پتانسیل بالقوه ایرانی بالفعل نشود؟
بدون شک، توسعه نیافتگی ایران یک علت نداشته بلکه مجموعهای از عوامل جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، شخصیتی و... به این موضوع دامن زده است. اما آنچه مسلم است فضای سیاسی کشور پس از انقلاب 1357، میتواند بستر مناسبی برای جبران این عقبماندگی تاریخی باشد. به شرط آنکه ایران را متعلق به تمامی ایرانیان بدانیم و اجازه ظهور و بروز استعداد ایرانی را فراهم کنیم. نباید با تحدید عرصه سیاست و خبر مانع از شکوفایی استعداد ایرانی شد. حفظ آزادیهای مشروع و قانونی و اجرای دقیق قانون اساسی میتواند بستر مناسبی جهت توسعهیافتگی کشور در تمامی ابعاد باشد.