به گزارش آفتاب نیوز،
آفتاب-سید شفیع مصطفوی: شاید آن روز که صدام دومین نامه خود را برای آیت الله هاشمی رفسنجانی ارسال میکرد، هرگز گمان نمیبرد که 14 سال و هفت ماه و 10 روز بعد از چوبه دار آویزان شده باشد!
نامه دوم صدام به مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران،که در تاریخ 29 اردیبهشت ماه سال 1369 نوشته شدهاست، در واقع کوششی است بیحاصل، برای حفظ اقتدار رئیس جمهور ملتی که او را نمیخواست و دولتی که درگیر بحرانهای گوناگون بود.
چنانچه در تحلیل نامههای پیشین اشاره شد، صدام در شرایطی شروع به نامه نگاری با مقامات عالی جمهوریاسلامی کرد که به همراه «کادر رهبری عراق» روزهای آخر برنامه ریزی حمله به کویت را سپری میکرد و از همین رو پایان دادن به حالت نه جنگ و نه صلح بین عراق و ایران را با دستپاچگی در دستور کار داشت.
این دستپاچگی، که در نامه اول خود را نشان دادهبود، از چشم مسئولان نظام جمهوری اسلامی نیز پنهان نماند و پاسخی که از موضع قدرت برای صدام ارسال شد نیز گویای همین مطلب است.
در چنین شرایطی، صدام که دست خود را رو شده میدید، در نامه دوم کوشیدهاست بار دیگر به قدرت نمایی بپردازد و با انتقاد از محتوای نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی خو را طرفدار واقعی صلح نشان دهد.
نامه صدام که 17 روز پس از پاسخ آیت الله هاشمی رفسنجانی، به ایران ارسال شده، با این عبارت شروع میشود که «نامه ...شما ... بیش از یک بار توسط من و برادرانم در کادر رهبری عراق مطالعه شد».
صدام سپس به تفصیل به انتقاد از محتوا و عبارتهای نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی پرداخته است و با نوعی مظلوم نمایی که با ادعای بزرگ منشی همراه است، کوشیدهاست خود را طرفدار واقعی صلح نشان دهد.
این بخش از نامه که حدود نیمی ازآن را تشکیل میدهد،در واقع میتواند نوعی تلاش برای انکار موضع ضعف عراق در آن برهه از زمان دانست و در همین راستا است که صدام مینویسد: « ما صلح را تنها به خاطر جایگاه عظیم آن در وجدان خود و به دلایل ایمانی میخواهیم...لذا فقط از عباراتی خداپسند و مردمپسند استفاده کردیم. و این امر در وهله اول بدان معنا نیست که تغییر در تمام مفاهیم و دیدگاههای ما حاصل شده است، بلکه به معنای این است که ما مایل به گشودن باب جدیدی هستیم ... تا به صلحی که ما آن را هدف شریفی میدانیم و به سود ملتمان و بشریت است، خدمت کنیم».
صدام علاوه براین، در همین بخش از نامه تأکید ویژهای برپرهیز از به کارگیری الفاظ و عبارات زمان جنگ دارد: « وظیفه اقتضا میکند که شیوه جدیدی را در نامهنگاری غیر از شیوه زمان جنگ یا پیش از آن بیازماییم...به کارگیری الفاظ و عبارات زمان جنگ این توهم را به وجود نمیآورد که به کار برنده آن الفاظ به قدرتی افزون بر قدرت شناخته شده آن در زمان جنگ، دست یافته است، کما اینکه این شیوه کمکی به اثبات حقانیت یک امر نمیکند»؛ و مدام از طرف مقابل میخواهد تا برای دستیابی به صلح، گذشته را فراموش کند: « اکنون که با هم برای تحقق صلح تلاش میکنیم، شایسته است هیچ یک از طرفین به گذشته نپردازد تا بدین وسیله به آینده لطمه نزند» .
صدام همچنین به صورت مشخص از برخی عبارات و واژههای به کار رفته در نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی انتقاد میکند و مینویسد: « روح پیام شما آن چنان که ما امیدوار بودیم نبود، زیرا مقدمه پیام در هر جا که فرصتی دست داده، شامل عبارتهای دوپهلو و پایان آن خشن بوده است... از جمله عباراتی که در نامه شما آمده «جنگ تحمیلی» و «کند-ذهنی» است و با جمله «والسلام علی من اتبع الهدی» به جای «والسلام علیکم» که قاعدتا در چنین نامههایی به کار گرفته میشود، ختم شده است».
چنانکه در تحلیل نامه آیت الله هاشمی اشاره شد به کارگیری این عبارات در واقع با هدف و برنامه ریزی صورت گرفته و به همین جهت نیز صدام که خود را مخاطب این عبارات میبیند به آن اعتراض میکند.
صدام در مرحله بعد می کوشد مسئله تعیین آغازگر جنگ را امری غامض و پیچیده معرفی کند تا با این ترفند به عبارت «جنگ تحمیلی» که در نامه آیت الله هاشمی بر آن تأکید شده، پاسخ گفتهباشد: « ما قادر به ارائه اسناد کافی در جهت اثبات تفصیلی دیدگاههای خود در صحنه مناظره (و اینکه چه کسی جنگ و ستیز را آغاز کرد... و چگونه شروع شد؟) هستیم... به زیر سوال بردن این موضوع و کنکاش در آن به عنوان پیش درآمد بحث، به نحوی که شما قبل از ژوئیه 1988 در زمینه تسلسل زمانی (تعیین آغازگر جنگ) عنوان میکردید، ادعایی است که اثبات آن به وقت و تلاشی برابر با مدت زمان جنگ به علاوه مدتی معادل دوران قبل از جنگ نیاز خواهد داشت... آنجاست که روشن خواهد شد، چه کسی در توصیف جنگ به «جنگ تحمیلی» و چه کسی در اشاره به فرستادن نامه به جای گسیل سربازان و ... محقتر است».
مشخص است که این تأکید صدام بر فرار از پذیرش مسئولیت جنگ به چه دلیل است. غیر از اینکه قطعنامه 598 بندی را به معرفی آغازگر جنگ اختصاص داده و دبیرکل سازمان ملل را مسئول معرفی آن دانستهاست، نفس معرفی یکی از دو کشور عراق یا ایران به عنوان کشوری که شعله جنگ را روشن کرده برای هریک از این کشورها تبعات سیاسی، حقوقی و اقتصادی فراوانی میتوانست داشته باشد و حتی حقانیت آن کشور و رهبرانش را زیر سوال ببرد و پوچ بودن ادعای صلح طلب بودنش را آشکار سازد.
ناگفته پیداست که پوشالی بودن ادعاهایی نظیر« از آنجا که ما صلح را تنها به خاطر جایگاه عظیم آن در وجدان خود و به دلایل ایمانی میخواهیم، مفاهیم و اصطلاحاتی در نامه خود به کار بردیم که با معیارهای انسانی و اهداف والای ما سازگار باشد...» بلافاصله، با حمله صدام به کویت آشکار شد.
صدام در ادامه ضمن پذیرش کلیت قطعنامه 598، در عین حال هرگونه پیش شرط را نیز برای انجام مذاکرات رد میکند: « در مورد قطعنام 598 شورای امنیت...ما... به قطعنامه مزبور پایبند بوده و همچنان به اجرای آن براساس این درک پایبند هستیم... علیهذا برای هیچ یک از دو طرف کشمکش، شایسته نیست که پیش بهایی برای دیدار مستقیم غیر از تمایل جدی به تحقق صلح که با تعبیرهای عملی و مستدل از آن صحبت شود، بپردازد» که این در واقع پاسخی است به این بند از نامه آیتالله هاشمی به صدام که:« توجه شما را به این حقیقت جلب میکنم که ادامه اشغال بخشی از سرزمین اسلامی ما میتواند حرکت ما را در راه تحصیل صلح جامع کند و یا بیثمر کند و خود میدانید که ما پس از تصمیم به قطع جنگ، بلادرنگ تمامی نیروهای خودمان را ازداخل خاک عراق به مرزها فراخواندیم».
صدام سپس به صورت صریح به همین بحث عقب نشینی نیز میپردازد و جالب اینکه در یک موضعگیری عجیب، منکر حضور نیروهای عراقی در خاک ایران میشود: « تحلیل ما بر این امر این است که عقبنشینی نیروهای نظامی ما از سرزمینهای شما... در تاریخ 20 ژوئن 1982 صورت گرفت... اولی اینکه عقبنشینی ما از سرزمینهای شما بعد از عملیات «توکلنا علی الله چهارم» در منطقه جنوبی و میانه در ژوئیه 1988 دلیل اضافی دیگری در کنار دیگر دلایل نشان دهنده حسن نیت ما و عدم تمایل ما به اشغال یک وجب از خاک ایران به شمار آید»!
این در حالی است که در زمان تبادل این نامه ها نیروهای عراقی همچنان در جبهههای میانی در بسیاری از مواضع از خاک ایران من جمله شهرهای نفت شهر و خسروی و مهران و دهها روستا و ارتفاعات دیگر حضور داشتند.
صدام در ادامه به آغاز مذاکرات نمایندگان دو کشور در ژنو اشاره می کند و با استقبال از محتوای این مذاکرات مینویسد: « ما با این روش موافق هستیم... چه بسا نمایندگان بتوانند بر سر برخی از جوانب توافق کنند و این امر تصویر روشنی را در هنگام ملاقات در سطح سران فراروی خواهد نهاد و کار ما را آسان خواهد ساخت، و آنچه احتمالا بر سر آن به توافق نرسند برای رسیدگی نهایی به ملاقات سران واگذار خواهد شد».
موضوعات آخری که صدام در این نامه نسبتاً طولانی به آن پرداخته است، اصرار بر تعیین هرچه سریعتر مکان و افراد شرکت کننده در ملاقات سران دو کشور ایران و عراق است: « در مورد محل ملاقات سران، ما همچنان در انتظار پیشنهاد شما هستیم... اما در مورد اینکه چه کسانی در جلسه سران حضور یابند، ما همچنان معتقدیم... جلسه در سطح سران باید در برگیرنده مراجع اصلی تصمیمگیری در دو کشور باشد».
آنچه پس از گذشت سالها از تبادل این نامهها جالب به نظر میرسد این است که علیرغم اصرار فراوان صدام بر برگزاری هرچه سریعتر دیدار سران دو کشور و نیز اصرار بسیار زیاد او بر حضور رهبر معظم انقلاب در این دیدار، نه تنها مقام معظم رهبری در این دیدار شرکت نکرد، بلکه این رؤیای صدام از اساس تعبیر نشد و هرگز این دیدار محقق نگردید.
متن کامل نامه دوم صدام به مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران (تصویر متن عربی نامه)
بسمالله الرحمن الرحیم
آقای علی خامنهای
آقای علیاکبر هاشمی رفسنجانی
نامه مورخ 6 شوال 1410 (12 اردیبهشت 1369) شما را که در پاسخ به نامه مورخ 26 رمضان 1410 هـ برابر با 21 آوریل 1990 ما ارسال شده بود، دریافت کردم و بیش از یک بار توسط من و برادرانم در کادر رهبری عراق مطالعه شد. گرچه برداشت ما از نامه مزبور این بود که شما با پیشنهاد ما در زمینه برگزاری ملاقاتی در سطح سران برای حل و فصل قاطع و نهایی مشکلات موجود بین دو کشور که علت کشمکش و یا نتیجهخ آن بوده، موافقیت دارید و ما از این امر خوشحال شدیم، ولی روح پیام شما آن چنان که ما امیدوار بودیم نبود، زیرا مقدمه پیام در هر جا که فرصتی دست داده، شامل عبارتهای دوپهلو و پایان آن خشن بوده است.
آقایان، آنگاه که ما به مکاتبه مستقیم با شما اندیشیدیم وضعیت ویژه موجود در رابطه فیمابین را بررسی کرده و به این نتیجه رسیدیم که روش مکاتبه مستقیم و رابطهای که براساس آن به وجود میآيد، روش مفیدتر برای تحقق ملاقات و گفتگوی مستقیم است و هیچ روشی برای تحقق صلح مطلوب بین ایران و عراق، بلکه بین امت عرب و ایران سودمندتر و کارآتر از آن نیست.
ما میدانیم و فرض بر این است که شما نیز میدانید که صلح بین دو کشور، نمیتواند براین اساس که مقرون به باور طرف دیگر باشد، تحقق یابد و عنایت یک طرف به صلح بدون آنکه به موازات آن اندیشهها، مفاهمی و روشها توسط طرف مقابل نیز مورد عنایت قرار گیرد، مفید فایده نخواهد بود.
ما پیش از آنکه نخستین نامه را بنویسیم، این نکته را به یاد آوردیم که هر یک از طرفین در طول ده سال گذشته، شدیدترین و خشنترین عبارتها را علیه یکدیگر به کار گرفته و به سمع رسانده بود. لکن صرف نظر از آثار آن روش و چگونگی تاثیر آن که یکی از ابعاد کشمکش و جنگ بین ما بود، آن روش نتوانست صلح را محقق سازد. از جمله عباراتی که در نامه شما آمده «جنگ تحمیلی» و «کند-ذهنی» است و با جمله «والسلام علی من اتبع الهدی» به جای «والسلام علیکم» که قاعدتا در چنین نامههایی به کار گرفته میشود، ختم شده است.
از آنجا که ما صلح را تنها به خاطر جایگاه عظیم آن در وجدان خود و به دلایل ایمانی میخواهیم، مفاهیم و اصطلاحاتی در نامه خود به کار بردیم که با معیارهای انسانی و اهداف والای ما سازگار باشد. لذا فقط از عباراتی خداپسند و مردمپسند استفاده کردیم. و این امر در وهله اول بدان معنا نیست که تغییر در تمام مفاهیم و دیدگاههای ما حاصل شده است، بلکه به معنای این است که ما مایل به گشودن باب جدیدی هستیم که به دل طرف مقابل نزدیکتر باشد و قدرت اثرگذاری بیشتری بر آن داشته باشد تا به صلحی که ما آن را هدف شریفی میدانیم و به سود ملتمان و بشریت است، خدمت کنیم.
از آنجا که این روش، شایسته و مناسب برای چنین مقصد و راهی است، بنابراین وظیفه اقتضا میکند که شیوه جدیدی را در نامهنگاری غیر از شیوه زمان جنگ یا پیش از آن بیازماییم. مضافا اینکه به کارگیری الفاظ و عبارات زمان جنگ این توهم را به وجود نمیآورد که به کار برنده آن الفاظ به قدرتی افزون بر قدرت شناخته شده آن در زمان جنگ، دست یافته است، کما اینکه این شیوه کمکی به اثبات حقانیت یک امر نمیکند.
استفاده از عبارتهای مناسب در چنین مکاتباتی اگر توان توانا را افزایش ندهد و بعد از توکل بر خدا به یاری وی نشتابد، چیزی از قدرت او نخواهد کاست و حق ثابت شدهای را از ائو کم نخواهد کرد، بلکه روزنهای خواهد بود برای ورود نور به دلهایی که از جنگ، درد و رنجهای فراوانی متحمل شده و آن دلها را در صورتی که در جاده صواب قرار گیرند و به سوی خیری که صلح را محقق میسازد، رهنمون خواهد شد.
بدین جهت چیزی را که برای مکاتبه بین خودمان مناسب یافتیم این بود که آنچه را حق خودمان میدانیم درج نکنیم تا شما نیز به درج آنچه حق خود میدانید کشیده نشوید، چه در غیر این صورت ممکن است آمادگی روانی شایسته برای استقبال طرفین از گفتوگوی مستقیم فراهم نشود.
منظور ما بستن باب گفتگو در مورد موضوعات مفیدی که هر یک از طرفین طرح آن را مناسب میبیند، نیست، تا بدین وسیله هر طرفی رابطه بین اولین و آخرین گام در راه صلح را بشناسد و روند صلح را به صورت یک مجموعه از نخستین گامهای مربوط ببیند و رابطه بین آنچه را حق خود آنچه طرف مقابل حق خویش میداند، به طور مشخص درک کند.
اکنون که با هم برای تحقق صلح تلاش میکنیم، شایسته است هیچ یک از طرفین به گذشته نپردازد تا بدین وسیله به آینده لطمه نزند. زیرا سیاست نشخوار حوادث گذشته، باعث میشود طرفی که این صفت بر او منطبق میشود از سوی ملتهایمان که در شناخت خصوصیات هر یک از ما تواناترند، به کند ذهنی متهم گردد.
با توجه به مراتب فوق، ما خواهان گریز از گذشته نیستیم، زیرا شما میدانید و یا این ارزیابی را دارید که ما قادر به ارائه اسناد کافی در جهت اثبات تفصیلی دیدگاههای خود در صحنه مناظره (و اینکه چه کسی جنگ و ستیز را آغاز کرد... و چگونه شروع شد؟) هستیم.
شما همچنین میدانید که اسناد و مدارک در متقاعد کردن بخش وسیعتری از ملتهایمان و جامعه بشری از گفتهها و پیشداوریهای هر یک از رهبریهای دو کشور موثرتر خواهد بود. کما اینکه میدانید به زیر سوال بردن این موضوع و کنکاش در آن به عنوان پیش درآمد بحث، به نحوی که شما قبل از ژوئیه 1988 در زمینه تسلسل زمانی (تعیین آغازگر جنگ) عنوان میکردید، ادعایی است که اثبات آن به وقت و تلاشی برابر با مدت زمان جنگ به علاوه مدتی معادل دوران قبل از جنگ نیاز خواهد داشت.
همچنین اطلاع دارید هر یک از طرفین نزاع برای آغاز جنگ، تاریخ خاص خود را دارد و در این امر به دلایل و وقایع عملی و قانونی غیر از دلایل و وقایعی که طرف دیگر در دست دارد، استناد میکند و آنجاست که روشن خواهد شد، چه کسی در توصیف جنگ به «جنگ تحمیلی» و چه کسی در اشاره به فرستادن نامه به جای گسیل سربازان و ... محقتر است.
اما در مورد قطعنام 598 شورای امنیت، از نظر ما آن قطعنامه از زمانی که آن را پس از صدور یعنی ژوئیه 1987 پذیرفتیم، یک طرح صلح همه جانبه و دائمی بین دو کشور براساس آنچه هر دو بر آن توافق میکنند و از اصول و احکام وارده در آن یاری میجویند، بوده است. بدین جهت به قطعنامه مزبور پایبند بوده و همچنان به اجرای آن براساس این درک پایبند هستیم.
ما در حالی که برای صلح تلاش میکنیم فرض را بر این نهادیم که تمایل دو کشور به صلح و استفاده از آن از شور و قوت یکسان و هم سطحی برخوردار است، علیهذا برای هیچ یک از دو طرف کشمکش، شایسته نیست که پیش بهایی برای دیدار مستقیم غیر از تمایل جدی به تحقق صلح که با تعبیرهای عملی و مستدل از آن صحبت شود، بپردازد.
بدیهی است که تحقق صلح، حضور ارتش هر کشوری را محدود به آن کشور خواهد نمود و حضور آن در هر تپهای یا در یک وجب خاک و یا در آبهای کشور دیگر که شرایط و ملاحظات آتشبس و حالت نه جنگ و نه صلح آن را تحمیل نموده است، خاتمه خواهد یافت.
در نامه خود خاطرنشان کردهاید شما از سرزمینهای عراق عقبنشینی نمودهاید تا آخر جمله ... و البته منظور شما عقبنشینی از حلبچه در شرایط خاص و شناخته شده بود. تحلیل ما بر این امر این است که عقبنشینی نیروهای نظامی ما از سرزمینهای شما که در شرایط شناخته شده در آغاز نزاع مسلحانه در سال 1980 وارد آن شده بودند، در تاریخ 20 ژوئن 1982 صورت گرفت، به این شکل که تصمیم خود را در مورد عقبنشینی در رسانههای جمعی سمعی و بصری در 10 ژوئن 1982 اعلان کرده و در آن گفته بودیم که حداکثر طی مدت 10 روز عقبنشینی کردند، صورت گرفت.
بنابراین اگر شما عقبنشینی خودتان را از حلبچه که در شرایط خاص صورت گرفت، دلیل حسن نیت خود میدانید و اینکه شما چشمداشت و یا تمایلی به اشغال سرزمینهای دیگران ندارید، پس اولی اینکه عقبنشینی ما از سرزمینهای شما بعد از عملیات «توکلنا علی الله چهارم» در منطقه جنوبی و میانه در ژوئیه 1988 دلیل اضافی دیگری در کنار دیگر دلایل نشان دهنده حسن نیت ما و عدم تمایل ما به اشغال یک وجب از خاک ایران به شمار آید.
به هر حال،از طرف ما یکی از معانی صلح این است که هیچ طرفی حق ثابت طرف دیگر را غصب نکند و همچنین هیچ طرفی یک وجب از خاک و یا آب طرف دیگر را غصب و یا اشغال نکند و این رویهای است که همواره بر آن تاکید کرده و در پیچیدهترین و خصمانهترین شرایط بدان پایبند بودهایم. بنابراین بدیهی است در حالی که شما را به پایبندی به آن در جو مذاکرات صلح و انشاءالله به عنوان راهی برای دستیابی به آن دعوت میکنیم، خود به آن پایبند باشیم.
ما از پاسخهای شما به پرسشهای سفیرمان در ژنو از سفیرتان در خصوص مفاد نامه شما راجع به ملاقات مقدماتی بین نمایندگان دو طرف اطلاع حاصل کردیم که شما این روش را برای تدارک ملاقات سران ترجیح میدهید. ما با این روش موافق هستیم و به سفیرمان در ژنو، «آقای برزان ابراهیم التکریتی» اختیار انجام این مذاکرات را با سفیر شما در آنجا، «آقای سیروس ناصری» واگذار کردیم.
به نظر ما ماموریت نمایندگان، تبادل نظر در مورد مواضع دو طرف به قصد آشنایی هر طرف با موضع طرف دیگر در قبال مسایل مورد توجه دو کشور خواهد بود. چه بسا نمایندگان بتوانند بر سر برخی از جوانب توافق کنند و این امر تصویر روشنی را در هنگام ملاقات در سطح سران فراروی خواهد نهاد و کار ما را آسان خواهد ساخت، و آنچه احتمالا بر سر آن به توافق نرسند برای رسیدگی نهایی به ملاقات سران واگذار خواهد شد.
در مورد محل ملاقات سران، ما همچنان در انتظار پیشنهاد شما هستیم. زیرا در پاسخ شما نظر قاطعی در مورد محل پیشنهادی ما که مکه مکرمه است نیافتیم. این امر میتواند یکی از مسایل مورد بحث نمایندگان باشد. اما در مورد اینکه چه کسانی در جلسه سران حضور یابند، ما همچنان معتقدیم. که اگر شما عملا ایده ملاقات در سطح سران را پذیرفته و برای تحقق آن با ما با توکل بر خدا مصمم شدهاید، جلسه در سطح سران باید در برگیرنده مراجع اصلی تصمیمگیری در دو کشور باشد. زیرا حضور ما با همدیگر در سطح سران آزمایشی برای جدی بودن ما در جهت حل و فصل نهایی قضایا به گونهای که برای طرفین قابل قبول باشد، به شمار میرود و چنانچه به یاری خدا این امر تحقق یابد متعاقب آن صلح پایدار و همه جانبه محقق خواهد شد، زیرا عدم حضور بعضی از مراجع اصلی تصمیمگیری که قادرند(آری یا نه) بگویند در این اجلاس، میتواند بر اجرای آنچه مورد توافق قرار میگیرد و نیز بر میزان پایبندی به آن تاثیر بگذارد. چرا که بیرون ماندن آنها از محدوده ملاقات نه نظر آنها را تامین میکند و نه امضاکنندگان توافق را به نحو مطلوب مطمئن میسازد و چه بسا مصوبات اجلاس سران را بلااجرا و یا در معرض تعدیل قرار دهد.
به علاوه صلح عملا از نقطهای شروع میشود که رویش آن در روان بافندگان تار و پود صلح آغاز گشته و به صورت ثابتی در سینهها جای بگیرد. بنابراین هر کس که از آغاز کار در به وجود آوردن صلح شرکت کند، خویشتن را از جنبههای اخلاقی و روانی مسئول اجرا و پایبندی به آن خواهد دید. مضافا اینکه حضور تمام مراکز تصمیمگیری راه را بر هرگونه بهانهجویی احتمالی که ممکن است روند صلح را پس از توافق بر آن پیچیده و یا کند سازد، مسدود خواهد کرد.
به همین جهت پایبندی خود را به پیشنهادمان مبنی بر اینکه در ملاقات سران از طرف ما رییس شورای فرماندهی انقلاب، رییس جمهوری و نایب رییس شورای فرماندهی انقلاب و از طرف ایران آقایان علی خامنهای و علی اکبر هاشمی رفسنجانی حضور داشته باشند، یک بار دیگر تکرار میکنیم. والله من وراءالقصد
والسلام علیکم
صدام حسین
بغداد 24 شوال 1410هـ
برابر با 19 مه 1990 م
(29 اردیبهشت 1369)