درباره نمایش امپراتور و آنجلو
زیر آسمان غربت به کارگردانی امیر دژاکام
به گزارش آفتاب نیوز،
آفتاب - سرویس هنر: زن میگوید؛ مریم بهنژاد هستم. ایرانی، ساکن عراق و دانشآموز مدرسه زبان دنبال فامیلهای شوهرم میگردم و پیدایشان نمیکنم. شوهر و بچهام در جنگ آمریکا و عراق کشته شدند. او اینها را به هوسنو میگوید؛ مردی سیاهپوست، قد بلند با سری تاس و آفتاب سوخته که از قبیلهای در رواندای آفریقا میآید. قبیله هوسنو هم در جنگ نابود شدهاند. حالا شاید وضعیت برای مریم بهتر باشد. چون دنبال دو برادر و عموی شوهرش میگردد اما هنوز در زیر این آسمان غریب سرنخی از آنها به دست نیاورده است.
کلاه کاموایی زرد و خاکستری رنگی به علامت شرقی بودنش به سر گذاشته است، شال گردنی دارد که گویی از هوای سرد آن شهر غریب خبر میدهد. همچنین بارانی قرمز زنانهای پوشیده و در کیف مدرسهاش کتاب درس زبان همواره او را با لبخندی تلخ روبرو میکند.
او با «هوسنو» هم کلاسی است و در فاصله زنگهای تفریح با هم گفتوگو میکنند. نخستین زنگ تفریح کلاس درس سی دقیقه است. بعد به تناسب ریتم نمایش و حکرت به سوی پایان داستان کاهش مییابد و به 10 دقیقه میرسد. این پلات و استخوانبندی کلی نمایشنامه امپراتور و آنجلو است.
این متن نوشته ایوب آقاخانی در بخش بینالملل جشنواره تئاتر فجر به عنوان بهترین نمایشنامه برگزیده شده است. امپراتور و آنجلو به لحاظ لحن و روایت کارگردانی چیز تازهای ندارد. متن آن با وجود بعضی از روابط علت و معلولی ناتمام جذاب به نطر میرسد، قصه دو آدم در گوشهای از این جهان پهنا ور که درست زیر آسمان کشوری به هم میرسند که خانواده و قبیله آنها را نابود کرده است. ابتدای آشنایی مریم و هوسنو نیز جذاب به نظر میرسد.
هوسنو در حالی که از درد به خود میپیچد و کلیهاش را فشار میدهد، به صحنه میآید. او تیر خورده است؟ «نشانه» گلوله نشان میدهد که هنوز سیاهان در آمریکای معاصر هم امنیت ندارند. گویی آنها تحتقیر و مورد آزار قرار میگیرند. «مایکل مور» مستندساز آمریکایی هم بارها این آزار و اذیت سیاهان را در فیلمهای خود نشان داده و به این فرهنگ غلط انتقاد کرده است.
مریم نخستین باری که هوسنو را میبیند واژگانی عربی را به کار میبرد. بعد به فارسی کلماتی را میگوید و سعی میکند که معادل انگلیسی آن را بر زبان بیاورد. او انگار فکر میکند که هونسو را در حجایی از عراق دیده است. وضع برای هوسنو هم به همین شکل است. او هم برای گفتوگو و ابراز احساسات؛ مریم نیازمند کلمه است. هوسنو بیش از هر واژهای کلمه Thanks را به کار میبرد. گویی او همواره از نابودی قبیله، جنگهای تبعیض نژادی و ... چنان آسیب دیده است که نسبت به هر محبت یا لطفی باید بارها تشکر کند. مریم و هوسنو در این بحث و گفتوگوها در میان گذشته و حال قرار دارند. مریم اسم هوسنو را امپراتور میگذارذد. هوسنو هم در رشتهای از افکارش غوطه میخورد، مثل اینکه به تداعی خاطرهای دست یافته باشد، میگوید: تو آنجلو هستی!
آنهاپس این گفت و گو هم یکبار به سینما میروند. فیلمهایی که روی ویدیو پروجکشن پخش میشود آثار نرم درمانتیک تاریخ سینما هستند؛ حدس بزن چه کسی برای شام میآید(استنلی کرامر) ایرمای زیبا (بیلی وایلدر) و کازابلانکا(مایکل کورتیز).
پس از آن به یکباره تصاویر روی پرده عوض میشود؛ هتل روآندا اثر تونی جورج و کاندیدای منچوری که همواره از جنگ خونریزی حکایت دارند.
با این حال داستان با رفتن هوسنو تمام میشود، جایی که آنجلو(مریم) هنوز حس میکند که هوسنو را نشناخته است. او در این لحظه میگوید: how is he
به این شکل دو آدم ناشناس و تازه با هم آشنا شده، زیرا آسمان غربت به پایان قصه میرسند.
در این نمایش شیرین بینا نقش آنجلو(مریم) را بازی میکند. این بازیگر که پیش از این بیشتر در تلویزیون ظاهر شده است، با بازگشت به تئاتر بازی خوبی را از خود نشان میدهد. میمیک چهره ملایم او همواره یاریگرش است تا بسیاری از لحظههای حسی بدون دیالوگ نمایش را پر کند.
از سوی دیگر بهرام ابراهیمی به ایفای نقش هوسنو پرداخته است. او تا آخر فقط با کلمات سر و پا شکسته انگلیسی نگاه مخاطب را به سوی خود میبرد و شخصیتی به یاد ماندنی در ذهن ایجاد میکند.
امیر دژاکام کارگردان این نمایش طی روزهای اخیر دو نمایش پشت سر هم را در سالن چهار سو اجرا کرده است، سه گانه میتراس و امپراتور و آنجلو، با این حال انگار نمایش امپراتور و آنجلو بیشتر به مذاق تماشاگران خوش آمده است.