سخني با دكتر احمدي نژاد درباره وصيت نامه اقتصادي خاتمي
به گزارش آفتاب نیوز، 
آفتاب- دكتر عباس حاج فتحعليها: ظاهراً اين قاعده از زمان آبراهام لينكلن آمريكايي – كه اولين نمونه اش بود – تا خاتمي ايراني – كه تازه ترين نمونه است؛ صادق و پابرجاست كه رؤساي جمهور، در دوران انتخابات، شعارهاي عامه گرايانه تري مي دهند، در سالهاي اوليه رياست، همان شعارها را (البته قدري رقيق تر) تكرار مي كنند و وقتي هم كفش و كلاه مي كنند تا از كاخ رياست جمهوري خارج شوند، رو به حرفهاي معقول و نخبه گرايانه مي آورند.
خاتمي روز سه شنبه در جمع وزار مشترك و هيئت رئيسه اطاق بازرگاني، حرفهايي را زد كه ظرف اين هشت سال – حداقل به اين صراحت – نزده بود. خاتمي گفت كه مملكت بدون حضور فعال كارآفرينان، توسعه پيدا نخواهد كرد. او به طنز گفت: «شرايط كسب و كار در ايران همچون آتش جهنم است! سرمايه گذاراني كه در اين شرايط كار كرده اند، اگر مال شبهه ناكي هم قاطي اموالشان بوده، اين آتش سوزان، آن را پاك ساخته است». خاتمي افزود كه قصد دارد لايحه اي را ظرف همين چند روز به مجلس بدهد و نماينده اطاق بارزگاني را به مجموعه شوراي اقتصاد بيفزايد.
بگذريم از اينكه لايحه ي واپسين خاتمي، معجزه اي نخواهد كرد و نيز بگذريم از اينكه تلقي از سرمايه گذار و سرمايه گذاري در ايران امروز از رسوبات ماركسيستي گذشته آب مي خورد و فرهنگ جامعه - به دليل ريشه اي تاريخ – با كارفرمايي دولت بهتر كنار مي آيد تا با كارفرمايي بخش خصوصي؛ با اين همه مي گوييم اگر چه خاتمي با شعار جامعه مدني آغاز كرد و اين شعار في حد ذاته با گسترش بخش خصوصي و توسعه كار آفريني در كشور بسيار نزديك تر بود، با اين حال در هشت سال دولت خود، خاتمي دولت را بزرگ تر ساخت و بخش خصوصي و تعاوني را از مديريت اقتصاد كشور، دورنگه داشت. نه اينكه خاتمي نمي خواست كارآفريني خصوصي را در كشور گسترش بدهد و نه اينكه قائل به نقش محرك آنان در توسعه نبود، خير، خاتمي همه ي اين حرفها را قبول داشت اما در عين حال اين قدرت را نداشت كه بر پشت بوروكراسي پوسيده، دولت سوار شود و منويات خود را بر آن مسلط گرداند. چنين بود كه به طور مثال لوايح بودجه هر سال را در حالي به مجلس مي برد كه با گفتمانهاي اصلي او، كاملاً ناسازگار بود.
اكنون خاتمي با شعارهاي جامعه مدني، صندلي رياست را ترك مي كند و جاي خود را به دكتر احمدي نژاد مي دهد كه با شعار عدالت اجتماعي بر صندلي رياست، جلوس مي كند. برخي بدبينان با اشاره تشديد به ركوردهاي بعد از انتخابات اخير، مي گويند: شعار جامعه مدني كه ماهيتاً با توسعه بخش خصوصي سازگارتر بود ، به راستي گل چنداني به سر كارآفريني نزد (البته قصد نداريم قدر زحمات خاتمي را منكر شويم و كاملاً قبول داريم كه در اين زمينه بدون موفقيت هم نبوده است)، اما حال كه قرار است شعار عدالت اجتماعي احمدي نژاد بر كرسي بنشيند، من بعد نه تنها هيچ گلي به سر آن زده نخواهد شد كه شايد تيغ، برگردنش هم بگذارند!
من شخصاً با اين تحليل بدبينانه موافق نيستم و معتقدم شرايط ركود كنوني، بيش از آنكه ناشي از احتمال سياستهاي منفي احمدي نژاد در حوزه اقتصاد باشد، ناشي از ابهام موجود است. اكنون همه مي خواهند بدانند رئيس جمهور منتخب كدام گزينه را سرانجام برخواهد گزيد. اين اتفاقي نيست كه اختصاص به احمدي نژاد داشته باشد، چرا كه ما مشابه همين رفتار را در جريان انتخابات خاتمي شاهد بوديم.
اینک با ذکز این مقدمات برای رئيس جمهور منتخب عزيزمان سخني دارم و آن اينكه حرفهاي واپسين روزهاي خاتمي را – كه بي شائبه و بدون ملاحظات سياسي و صرفاً مبتني بر حقايق و واقعيات اقتصاد ايران مطرح شده - با اهميت تلقي كنند. ما نيازمند تكاثر در تجربه ها هستيم. شايد تنها فرق دنياي غرب با ما در توسعه يافتگي، در همين تكاثر تجربه ها باشد. شادروان حسين عظيمي يك بار به بنده گفت: «من در مطالعات خود به اين نتيجه رسيده ام كه هر 20-15 سال يك بار، همه چيز در ايران به هم مي ريزد و متأسفانه تجربه هاي گذشته پايمال مي گردد.» ما بايد از گذشته ها درس بياموزيم و روند گسيختگي تجارب را به هم افزايي تجربه هاي تاريخي ايراني، تبديل كنيم. وصيتنامه ها به خاطر بي شائبگي شان، هميشه خواندني و تأثير گذارند. من بر حرفهاي خاتمي در جمع اطاق بازرگاني هيچ حاصل عملي نمي بينيم، الا اينكه احمدي نژاد به آن به مثابه وصيت نامه اقتصادي خاتمي نگاه كند.