
آیا تمام جملات فوق یا هر جمله مشابه دیگری بیانگر نوعی اندوه و حسرت درونی نیستند؟ چه احساسی در مورد تمام جملاتی که خواندید مشترک است؟ آیاد دقت کردید که تمام آنها با عبارت ای کاش شروع شده است؟ آخرین باری که شما جمله ای را با ای کاش شروع کردید کی بود؟
ثروتمند شدن , رسیدن به موفقیت , قدرتمند شدن, داشتن یک زندگی شاد و سالم و تمام آرزوهای خوب دیگر آرزوی مشترک تمام انسانهاست ولی با این حال هنوز بیشتر انسانها از وضعیت زندگی مناسبی برخوردار نیستند و در اکثر موارد حتی به یکی از رویاهای زندگی خود نیز نمی رسند! شاید شما هم کسانی را در اطراف خود می شناسید که همیشه برای شما از رویاهایشان صحبت می کنند ولی می بینید که فقط حرف می زنند و عملی از خود نشان نمی دهند. متاسفانه یا خوشبختانه چنین انسانهای در اطراف ما زیاد هستند. آیا تا بحال به این موضوع فکر کردید که وقتی با یکی از این آدمها صحبت می کنید چه احساسی دارید یا چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟ آیا شما هم با آنها احساس همدردی می کنید و وقتی که با یکدیگر صحبت می کنید شما هم از رویاهایی برای آنها تعریف می کنید که هیچوقت به آنها نرسیدید, یا اینکه از آنها کناره گیری می کنید چون فکر می کنید که صحبت کردن با چنین انسانهایی باعث می شود که شما هم .....
اما خود شما چطور؟ اهل عملی یا مثل دیگران فقط حرف می زنی؟ اصلا می دونی چه رویاهای داری یا اینکه باید کمی فکر کنی ؟ برای یک لحظه به انسانهای که با آنها زندگی می کنید یا در اطراف شما مشغول انجام کاری هستند نگاهی بکنید. از نگاه کردن به چشمان آنها متوجه چه چیزی می شوید؟ آیا می توانید متوجه احوال درونی آنها بشوید؟ به نظر شما آیا آنها اصلا رویایی دارند؟ آیا شما فکر می کنید که آنها از این توانایی برخوردار هستند که بتوانند روزی به رویای بزرگ زندگی خود برسند؟ آیا اصلا برای شما فرقی می کنه که آنها به رویاهای خود برسند یا نرسند؟
آیا تا بحال رویایی داشته اید که به هر دلیلی نتوانسته باشید به آن برسید؟ وقتی به آن رویاها فکر می کنید چه احساسی به شما دست می دهد؟ وقتی که به این رویاها فکر می کنید ناخودآگاه یک نفس عمیق معنی دار می کشید و دوست دارید زود از فکر آن رویای دست نیافته خارج شوید! اما در مورد رویاهای که به آنها رسیده اید چطور؟ بعد از اینکه به آنها رسیدید چه احساسی داشتید؟ من نمی دونم که شما کی هستید, کجا زندگی می کنید, تحصیلات تان چقدر است یا اینکه حتی چه جنسیتی دارید ولی یک چیز را می دانم و آن این است که وقتی کسی به رویایی می رسد می تواند احساس شادی و افتخار را با تک تک سلول های بدنش احساس کند. این احساس آنقدر لذت بخش است که نمی توان با کلمات بدرستی آنرا بیان کرد. اگر شما تا بحال به رویایی رسیده باشید می توانید احساسی که درباره آن با شما صحبت می کنم را درک کنید چون این اتفاق خوشایند را قبلا تجربه کردید. حتی با فکر کردن به آن می توانید این احساس را دوباره در خود زنده کنید و از آن انرژی مثبت بگیرید.
رویاها جزئی جدائی ناپذیر از زندگی انسانها هستند. کمتر کسی را می توان پیدا کرد که رویای در زندگی نداشته باشد. هر انسانی بدون اینکه متوجه باشد هر روزه رویاهای زیادی را در ذهن خود خلق می کند ولی تعداد بسیار زیادی از این رویاها به سرعت بعد از تولد شان می میرند! اگر دستگاهی وجود داشت که می توانست میزان مرگ ومیر رویاها را ثبت کند به این نتیجه می رسیدید که بالاترین میزان مرگ و میر در دنیا متعلق به رویای انسانها در اقصی نقاط دنیاست. رویا چیزی نیست که فقط متعلق به انسانهای خاصی باشد. هر کسی در هر درجه و مقامی می تواند رویاهای زیادی داشته باشد. حتی حیوانات و گیاهان و هر موجود زنده دیگری برای خود رویایی دارند ولی ما انسانها نمی توانیم رویای آنها را درک کنیم. شاید رویای موجودات طبیعت این باشد که انسانها اینقدر به طبیعت بی احترامی نکنند و حقوق جاندارانی که در آن زندگی می کنند را رعایت کنند! حتی جهانی که در آن زندگی می کنیم نیز برای خود رویایی دارد! رویایی سیاره ای که در آن زندگی می کنیم صلح و آرامش است. زمین دوست ندارد که هر روزه قطعه ای از وجود با ارزش خود را در اثر انفجار بمب ها و موشک ها از دست بدهد.
جهانی که در آن زندگی می کنیم نیز برای خود روحی دارد و می تواند انسانهای را که بر روی آن زندگی می کنند را بخوبی احساس کند. جهان می بیند, می شنود و حتی انسانهای که در آن مرتکب خلافی می شوند را تنبیه می کند. سیل , طوفان , زلزله, آتشفشان و .... همه از وسایلی هستند که طبیعت بوسیله آنها از انسانها انتقام می گیرد, چون ما انسانها خودخواهانه فقط به رویای خود فکر می کنیم و برای رویایی سیاره ای که در آن زندگی می کنیم ارزشی قائل نیستم. این جهان در اثر یک رویای بزرگ بوجود آمده است. برای اثبات این ادعا به آسمان نگاه کنید, به ابهت کوه ها فکر کنید و طبیعت را با وجودتان لمس کنید. کسی نمی داند رویای خدا از آفرینش چنین مجموعه بی نظیری چه بوده است ولی با نگاهی به تک تک آفریده های او می توان درک کرد که او رویای بزرگی داشته است. رویای انسان از رویای خداوند بزرگ آسمان , کوه و طبیعت نشات گرفته است و به همین دلیل است که رویای انسان مقدس است. رویاهای انسان به دو دسته رویاهای مادی ومعنوی تقسیم می شوند. انسانها غالبا به رویاهای مادی می اندیشند و به رویاهای مقدس معنوی خود زیاد توجهی نمی کنند. رویاهای مادی در ذهن انسان و رویاهای معنوی در قلب انسان زندگی می کنند. هر رویایی برای مدت زمان مشخصی زنده است. رویاهای مادی بعد از مدت زمان معینی از بین می روند اما رویاهای معنوی هرگز نمی میرند. با این حال رویاهای مادی نیز خود به دو دسته تقسیم می شوند. رویای با هویت و رویای بی هویت.
انسانهائی که صاحب رویاهای با هویت هستند می دانند که روزی که کسی رویایشان را از آنها بگیرد در حقیقت هویت آنها را گرفته است. ممکن است این حرف از نظر شما غیر قابل قبول به نظر برسد اما اگر کمی عمیق به موضوع فکر کنید متوجه می شوید که رویاها هویت زندگی انسان را تشکیل می دهند. در تمام طول تاریخ این رویاها بوده اند که به زندگی انسانها هدف و جهت بخشیده اند. برای اثبات این موضوع به خویش برای لحظه ای به دنیایی فکر کنید که هیچ رویایی در آن وجود نداشته باشد. به انسانهای فکرکنید که هیچ رویایی ندارند و فقط می خورند و می خوابند. بعلت وجود رویاها در قلب و ذهن انسانهای گذشته بوده است که بشر امروز به چنین سطحی از دانش و رفاه در زندگی روزمره خود رسیده است. هنگامی که رویای با هویتی در ذهن انسان با اراده ای متولد می شود روح جهان خوشحال می شود و از نیروهای غیبی خود برای کمک به این شخص استفاده می کند. گاهی اوقات رویایی که در ذهن انسانی متولد می شود چنان بزرگ و با عظمت است که انسانهای زیادی برای رسیدن به آن رویا باید با یکدیگر متحد شوند و ممکن است به حقیقت پیوستن آن رویا سالها و شاید قرنها زمان لازم داشته باشد. برای انسانهای با اراده در صورتی که بدانند رویای آنها به هر حال به حقیقت می پیوندد گذر زمان اصلا اهمیتی ندارد. مهم این است که رویای که در ذهن آنها متولد شده است به حقیقت بپیوندد.
برای مثال هنگامی که رویایی پرواز در آسمان در ذهن لئوناردو داوینچی متولد شد او در آن زمان نتوانست این رویا را به حقیقت تبدیل کند ولی رویایی از خود به ارث گذشت و این رویا سینه به سینه منتقل شد تا اینکه به دست کسانی رسید که توانستند آنرا به حقیقت تبدیل کنند. آیا داوینچی فهمیده است که رویای او به حقیقت پیوسته است؟ چه کسی می داند شاید روح زمین به او گفته باشد! جایگاه پر افتخاری که امروز داوینچی در تاریخ به آن تکیه زده است ناشی از رویایی است که او در ذهن خود داشت و برای رسیدن به آن هر گونه سختی و مشکلاتی را تحمل کرد. رویاها به انسان ارزش می دهند و شخصیت هر انسانی در آینده بر اساس رویاهای که او امروز در ذهن خود دارد رقم می خورد. رویاهای بزرگ, انسانهای با اراده را از انسانهای پست و بی اراده جدا می کنند. رویای داوینچی نیز او را از انسانهای عادی زمان خویش جدا کرد و او را در زمره اشخاص پر افتخار تاریخ قرار داد. در چند هراز سال پیش که داوینچی زندگی می کرد انسانهای بسیار دیگری نیز بر روی همان کره خاکی که او بر روی آن راه می رفت راه می رفتند ولی شما چند نفر از همعصران او را می شناسید؟ رویای انسان بااراده هرگز نمی میرد و با گذشت زمان کاملتر و کاملتر می شود. آنچیزی که داوینچی برای پرواز طراحی کرده بود بسیار ابتدائی تر از هواپیماهایی است که امروز در آسمان پرواز می کنند ولی رویایی که او در سر داشت هنوز همان رویاست. در حقیقت داوینچی هنوز زنده است و با ساخت هر هواپیما دوباره نام او در تاریخ تکرار می شود. داوینچی در زمانی که زنده بود به پرواز فکر می کرد, اگر او در این عصر که به نام عصر فضا نامگذاری شده است زندگی می کرد به چه چیزی فکر می کرد؟ در زمانی که او بر روی این کره خاکی زندگی می کرد علم به اندازه ای که امروز پیشرفت کرده است پیشرفت نکرده بود, او فقط با افکار منفی دیگران مبارزه کرد و سهم خود را برای رسیدن انسان به رویای قدیمی پرواز انجام داد. او می دانست که رویاها هدیه ای از طرف خداوند هستند, او قدر هدیه خود را دانست و اجازه نداد که افکار دیگران بر روی اراده او تاثیری بگذارند. امروزه همه ما می دانیم که رویای او واقعی بود و حقانیت افکار او با پرواز هر هواپیما در آسمان به کسانی که با او مخالف بودند ثابت شده است. چه کسی می داند, شاید روح زمین به مخالفان او نیز گفته باشد که رویای او به حقیقت تبدیل شده است!
در دنیایی که در آن زندگی می کنیم فرصت های زیادی برای رسیدن به رویاهایمان داریم ولی متاسفانه کمتر کسی می تواند از این فرصت ها به نفع خود استفاده کند. تعداد کسانی که فقط رویایی دارند و برای رسیدن به آن تلاشی نمی کنند در مقایسه با کسانی که رویایی دارند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند غیر قابل مقایسه است. برای بیشتر انسانها رویاها قله های غیر قابل صعود هستند, در حالی که اراده انسان می تواند هر قله ای را فتح کند. برای تبدیل هر رویایی به واقعیت فقط یک چیز لازم است و آن این است که به رویای خود ایمان داشته باشید. در صورتی که شما به رویای خود ایمان داشته باشید می توانید از قدرت جادوئی پنهانی که در آن نهفته شده است برای رسیدن به رویایتان استفاده کنید. این قدرت جادوئی آنچنان قدرتمند است که به شما این امکان را می دهد که از همه موانع بگذرید. حقیقتی که کمتر انسانی در مورد رویا می داند این است که رویاها به زندگی انسان هیجان می دهند, هیجان به انسان انگیزه می دهد و انگیزه انسان را به هدف خویش می رساند.
انسانی که در زندگی خود رویای ندارد تمایلی به پیشرفت ندارد. بیشتر انسانها به غلط فکر می کنند که رویاها افکاری پوچ و تخلیلی هستند که ذهن انسان را برای مدتی از واقعیت جدا می کنند در حالیکه حقیقت این است که رویا مرز جدا کننده انسانهای با اراده و انسانهای بی اراده است. این اشخاص از آنجای که اراده ای برای رسیدن به رویاهای که در ذهن آنها متولد می شوند ندارند فکر می کنند که دیگران هم مانند آنها انسانهای بی اراده ای هستند و هیچوقت نمی توانند به رویای خود برسند. این اشخاص از آنجایی که نمی خواهند به این موضوع اعتراف کنند که انسانهای بی اراده ای هستند همیشه می گویند انجام این کار غیر ممکن است.
در این دنیا انسانهای وجود دارند که تاریخ نام آنها را قاتلین رویا گذاشته است. قاتلین رویا کسانی هستند که سعی می کنند به هر طریقی که شده شما را از تلاش برای رسیدن به رویای خود بازدارند. این اشخاص اول از در منطق وارد می شوند و سعی می کنند با بیان سختی ها و غیر ممکن جلوه دادن کار شما را از هدف تان منحرف کنند. در این مرحله دو اتفاق می افتد. اتفاق اول این است که شما تسلیم افکار آنها می شوید و با توجیه اقدام خود و ترس از مشکلات از ادامه کار منصرف می شوید, و دوم اینکه بجای اینکه بر اساس حرف دیگران تصمیم بگیرید به اراده خود تکیه می کنید و برای رسیدن به رویایتان تلاش می کنید.
شیوه دیگری که قاتلین رویا از آن استفاده می کند تسمخر شماست. این اشخاص اگر ببینند که اراده شما قویتر از آن است که به راحتی تسلیم عقاید آنها شوید منتظر شکست های موقتی شما می مانند تا بهانه لازم را برای مداخله مجدد بدست آورند. هنگامی که یکی از پیش بینی های شما به هر دلیلی درست از آب در نیامد و شما تنها دچار یک شکست موقتی شدید آنها با صدائی بلند و لحنی تمسخر آمیز به شما می گویند « به تو گفته بودم, دیدی همون حرفی که من زدم درست بود! دیدی اشتباه کردی!» قاتلین رویا سعی می کنند با گفتن چنین جملاتی( مخصوصا در جمع) کنترل عصبی شما را بدست بگیرند و مانع از اقدام مجدد شما برای رسیدن به رویاهایتان شوند چون اگر شما بتوانید موفق شوید و به رویای خود برسید با این کار نه تنها نادرستی گفته های آنان را ثابت کرده اید بلکه غیر قابل اطمینان بودن گفته های این اشخاص را به دیگران نیز ثابت کرده اید. آنها بارها به شما می گویند که رویای شما هیچوقت به حقیقت نمی پیوندد ولی بخاطر داشته باشید که رویای شما از جنس واقعیت است , پس می تواند به حقیقت تبدیل شود. برای اینکه اسیر احساسات متناقض نشوید و مانع از ورود ویروس شک و تردید به درون اراده خود شوید همیشه بخود یادآوری کنید که شما و رویاهایتان منحصر به فرد هستید؛ به هدف خداوند از آفرینش خود فکر کنید. به این فکر کنید که چرا خداوند شما را برای زندگی در این قرن انتخاب کرده است در حالی که می توانست سالها پیش به شما اجازه حیات بدهد. چه رازی در برنامه خداوند وجود دارد؟ آیا نمی خواهید بدانید که خدا به چه دلیلی شما را برای زندگی در این عصر انتخاب کرده است. آیا زندگی دراین عصر که بشر از دانش بسیار مطلوبی برخوردار است خود مزیتی برای شما و رویاهایتان محسوب نمی شود؟ آیا این کمکی نخواهد بود که شما سریعتر به رویاهای خود برسید؟ چه قدرتی در گوشه ای از وجود شما نهفته است که شما باید آنرا بیدار کنید؟ برای اینکه بتوانید به پاسخ سوالات فوق برسید باید رویایی در سر داشته باشید. شما می توانید از طریق هیجانی که رویا در شما ایجاد می کند انگیزه ای داشته باشید که بتواند شما را به هدفتان برساند. فراموش نکنید که هر انسانی آفریده شده است تا متفاوت باشد. اجازه ندهید که قاتلین رویا تفاوت مهم زندگی تان را از شما بگیرند و شما را هم مثل خودشان به انسانهای بی اراده ای تبدیل کنند. چه کسی و با چه زبانی باید به شما بگوید که شما آمده اید تا متفاوت باشید نه اینکه به راحتی تسلیم عقاید دیگران شوید!
رویاها به این خاطر در ذهن شما جا خوش نکرده اند تا همدمی برای زمان مرگ شما باشند. آنها آمده اند تا شما آنها را با واقعیت گره بزنید. اعتبار و احترام شما برای نسلی که از خود بجا می گذارید به نسبت تعداد رویاهای که به واقعیت تبدیل می کنید بالا می رود. فقط انسان خوبی بودن کافی نیست. خوبی شما قبل از هر کسی باید نصیب خودتان و خانواده ای که در آن زندگی می کنید گردد. اگر شما بتوانید رویای خود را به واقعیت تبدیل کنید الگویی برای دیگران خواهید شد تا آنها هم جرات این را داشته باشند که برای رسیدن به رویای خود کاری انجام بدهند. ممکن است در ابتدا اطرافیانتان شما را مورد تمسخر خویش قرار دهند ولی مطمئن باشید که اگر شما به رویای خود ایمان داشته باشید روزی خواهد آمد که همانهایی که روزی به شما می خندیدند به سراغ شما می آیند و از شما می خواهند که رازتان را برای آنها فاش کنید. اثر انگشت , دی ان ای و بسیاری از مواردی که هنوز برای دانشمندان ناشناخته مانده است همه گویای این است که انسان آفریده شده است تا متفاوت باشد. تنها وظیفه شما این است که خود و رویاهایتان را باور کنید تا بتوانید تفاوت خود را به دیگران ثابت کنید.
هنگامی که قاتلین رویا به سراغ شما می آیند تا رویاهای شما را با کلام خود از بین ببرند به آنها توجه نکنید. آنها فقط منتظر بهانه هستند. قاتل رویاهای شما هر کسی می تواند باشد معلم, دوست, همکار, همسر یا نهایتا والدین شما. تنها کاری که شما باید انجام بدهید این است که با افکار مثبت و اراده خود برای رویاهای خود یک جلیقه ضد گلوله درست کنید و رویاهای خود را در آن قرار دهید. اگر شما به راحتی تسلیم عقاید دیگران شوید و برای رسیدن به رویاهایتان هیچ مقاومتی از خود نشان دهید مطمئن باشید که شما هم یکی از بیشمار کسانی خواهید بود که رویاهایتان را با خود به گور می برید. در صورتی که قاتلین رویاهای شما از گروه دوستان و همکاران هستند شما می توانید از آنها فاصله گرفته ولی در صورتی که قاتل رویاهای شما همسر یا والدین شما هستند دیگر نمی توانید از آنها فاصله بگیرید. بجای اینکه سعی کنید از این اشخاص فاصله بگیرید سعی کنید با حفظ اراده خود در مواضع و عقاید آنها تردید بوجود بیاورید و کاری کنید تا آنها بجای اینکه به مخالفت علیه شما برخیزند به شما کمک کنند و باعث تقویت روحیه شما در برابر مشکلات شوند.
( البته شایان ذکر است که بیان این موارد به این منظور نیست که والدین یا همسر شما نمی خواهند شما پیشرفت کنید و عمدا مانع از رسیدن شما به آرزوهایتان می شوند بلکه به این معنی است که شما باید حتما با آنها مشورت کنید ولی بر اساس حرف آنها تصمیم گیری نکنید. هنگامی که یکی از نزدیکان شما مخصوصا والدین یا همسرتان می خواهند که شما را از انجام کاری منصرف کنند کورکورانه بر علیه آنها جبهه گیری نکنید, از آنجایی که آنها واقعا شما را دوست دارند می خواهند به شما کمک کنند, بخاطر داشته باشید که آنها دوست ندارند در صورت شکست احتمالی شما شاهد افسردگی یا ناراحتی شما باشند. شما برای رسیدن به رویاهایتان نیازمند یک برنامه ریزی جامع و استراتژیک هستید و نباید بدون برنامه وارد رودخانه ای شوید که نمی دانید عمق آن چقدر است. شما باید با دیگران مشورت کنید, جنبه های عقلانی کار را در نظر بگیرید و تنها در صورتی که واقعا مطمئن شدید انجام آن کار برای شما مقدور است اقدام بکار کنید. فراموش نکنید اگر شما بدون مشورت با افراد باتجربه و خیرخواه شما و بدون داشتن یک برنامه مطمئن و حساب شده کاری بکنید و بعدا شکست بخورید دیگر نمی توانید کسی را بعنوان مقصر اصلی شکست های خود معرفی کنید, در این هنگام تنها مقصر اصلی خود شما خواهید بود. بخاطر داشته باشید هنگامی که انگشت اتهام خود را به سمت کسی می گیرید, یک انگشت به او و سه انگشت به خود شما اشاره می کند.)