کد خبر: ۷۸۷۵۱۰
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۲۵
محکومیت ترور سلمان رشدی به معنای تأیید رفتار او نیست.
آفتاب‌‌نیوز :

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار در یادداشتی تلگرامی با عنوان «سلمان رشدی و مشکلی که قابل بحث نیست» نوشت:

«سوءقصد به جان سلمان رشدی سوای عواقب سیاسی آن، سطح نابردباری در دنیای آشوبناک زمانۀ ما را نیز افزایش می‌دهد. واکنش‌های دشمنان و دوستداران سلمان رشدی به این سوءقصد، خود گواهِ روشنی از تشدید نابردباری بین آنهاست.

اینکه چرا سلمان رشدی به عنوان مسلمان‌زاده‌ای برخاسته از شبه قارۀ هندوستان پس از مهاجرت به بریتانیا اثری می‌نگارد که بسیاری از همکیشان اجدادش، آن را همچون تیر زهرآگینی بر عواطف مذهبی خود می‌بینند از جنبۀ روانشناسی و جامعه‌شناسی و به‌خصوص گسست فرهنگی و تمدنی بین دنیای اسلام و غرب نیازمند بحث‌های بسیار عمیق است؛ اما تعصب و خشم درونی شدۀ برخی از مسلمانان و خودمحوری و غرور پاره‌ای محافل غربی اجازۀ این بحث‌ها را در فضاهای عمومی نمی‌دهد و بیان هر کلامی خلاف علایق هر یک از آنها، رگ غیرتشان را به جنبش می‌آورد و کار را به پرخاش و تهمت و تهدید می‌کشاند.

بنابراین، ورود به این بحث‌ها از زوایۀ “توضیح مشکل و کمک به حل آن” گوش شنوایی هم اگر داشته باشد، گوش افراد خاموشی است که حوصله و علاقه‌ای برای ایفای نقش اجتماعی ندارند و در عوض، دلدادگان به تعصب یا غرور در دو قطبِ مذکور، مترصد یافتن کلامی از جنس توضیح مشکل‌اند تا تقاص تمام ناکامی‌های زندگی خود را از صاحب آن کلام بگیرند!

اینکه چه اتفاقی افتاده است که دنیا اسیر و بازیچۀ قطب‌های افراط شده است شاید پرسشی از سر سهل‌انگاری باشد چرا که دنیا ظاهراً همیشه همینطور بوده و احتمالاً همیشه نیزهمینطور خواهد بود.

در این میان، تنها می‌توان گفت که سوءقصد و اقدام به ترور سلمان رشدی از هر جهت مردود و محکوم است؛ زیرا اگر مقابله با آنچه از جنس کلام بوده بخواهد از جنس عمل باشد، به معنای جواز قتل و کشتارِ پیروان تمام نحله‌های گوناگون عقیدتی و مذهبی به دست یکدیگر خواهد بود. در این مورد بخصوص هرگز نباید از یاد برد که آنچه برای پیروان یک عقیده یا مذهب عین ایمان است برای پیروان عقیده و مذهب دیگر، ممکن است عین کفر تلقی شود.
با این همه، محکومیت ترور سلمان رشدی به معنای تأیید رفتار او بخصوص در نوشتن و انتشار کتاب آیه‌های شیطانی نیست. می‌دانم که بسیاری انتشار آن اثر را در زمرۀ “حق آزادی بیان” رشدی قلمداد می‌کنند. در این باره قبلاً هم توضیح داده‌ام که “آزادی بیان در زخمی کردن عواطف دیگران و یا اهانت به علایق آنان” از جنس “حق” به معنای عملی همسوی اخلاق و فضیلت نیست بلکه در زمرۀ امور ناپسندی است که عملاً نمی‌توان مانع آن شد چرا که عواقب ممنوعیت آنها برای جامعه زیانبار است.

مثالی در این باره شاید کمک کننده باشد. پاک کردن بینی با سرِ آستین، قاعدتاً امری نیست که بتوان آن را “حق” انسان‌ها دانست؛ اما با هیچ قانونی هم نمی‌توان آن را منع کرد زیرا ممنوعیت این کار می‌تواند به تصویب یک سلسله قوانین در بارۀ نحوۀ پاک کردن بینی بیانجامد و آزادی عمل افراد در این مورد را به کلی از آنها سلب کند. بنابراین، پاک کردن بینی با سر آستین، گر چه آزاد است اما کریه هم هست و حال دیگران را به هم می‌زند بویژه اگر بر سر سفرۀ غذا و در حضور جمع صورت گیرد!

از نگاه من، آیه‌های شیطانی رشدی شبیه پاک کردن بینی با سر آستین بر سر سفرۀ غذاست و حال بسیاری از مسلمانان را به هم زده است! طبعاً نمی‌توان او را از این کار منع کرد و یا برایش مجازات فیزیکی در نظر گرفت؛ اما قطعاً می‌توان آن را تقبیح کرد.

پس می‌شود ترور رشدی را محکوم و انتشار آیه‌های شیطانی را تقبیح کرد. از این رو، همانگونه که تمجید از ترور او نارواست؛ ستودن او با عناوین پرطمطراقی چون “مدافع و قهرمان آزادی بیان” نیز کاملاً بی‌ربط است. رشدی را شاید بتوان “قربانی نحوه‌ای از آزادی بیان” به شمار آورد و این موقعیت با “قهرمان آزادی بیان” که برخی گشاده‌دستانه تقدیم او می‌کنند، تفاوت ماهوی دارد. طبعاً صدمات جسمی شدیدی که در جریان ترور به رشدی وارد آمده است؛ از منظری انسانی قابل همدردی است؛ اما این موضوع تأثیری در درستی و نادرستی رفتار و شیوۀ کار او ندارد».

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پرطرفدار ترین عناوین