پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۸۰۰۴
۱۳:۲۵
۱۳۸۴/۰۵/۰۴

فردا را فراموش نکنید!

ای کاش در روز مادر همه با مادرهایشان خوب باشند
۱۳:۲۵
۱۳۸۴/۰۵/۰۴
به گزارش آفتاب نیوز، مهرباني‌هايت را به بهاي جان خريدارم 

از گرماي تابستان كلافه و خسته است و به همراه كودك چهارساله اش از اين مغازه به آن مغازه مي رود ، وقتي از او درباره روز مادر و هديه اين روز مي پرسم ، مي خندد و مي گويد : به نظر من قدرداني از مادر نبايد مختص فقط يك روز باشد ، هرچند كه مادر از محبت كردن به فرزندانش لذت مي برد اما در عين حال با كوچكترين بي حرمتي نيز دلخور مي شود.
وي كودكش را بغل مي كند و ادامه مي دهد : محبت مادر به فرزند ، محبتي بي توقع است ، واقعا مادر در برابر خدمت و محبتي كه به فرزندش مي كند هيچ توقعي جز احترام ندارد.
وي با اشاره به اينكه دو فرزند دبيرستاني دارد ، درباره بهترين هديه اي كه در روز مادر از فرزندانش دريافت كرده است ، مي گويد : دختر بزرگم چهارساله بود تازه داشت مفهوم روز مادر و هديه خريدن را مي فهميد ، از پدرش پول گرفته بود و رفته بود مغازه و هرچيز خوردني كه خودش دوست داشت از آدامس گرفته تا پفك و بستني را خريده بود تا به مناسبت روز مادر به من بدهد ، الان بيش از 12 سال از آن زمان مي گذرد اما هنوز چهره معصوم دخترم را وقتي كه هدايايش را مي داد فراموش نكرده ام.

* كاش روز مادر فرزندانم دعواهايشان را فراموش كنند

چين و چروك صورتش وقتي لبخند مي زند پررنگ تر مي شود ، مي گويد : دلم نمي خواهد بچه هايم به زحمت بيفتند و برايم چيزي بخرند اما دوست دارم شب تولد حضرت زهرا ( س ) همه در خانه جمع شوند و قهر و دعواها تمام شود.
وي ادامه مي دهد : هرچيزي كه بچه هايم بخرند يا استفاده شده و تمام مي شود و يا بعد از مدتي از مد مي افتد اما اگر در اين روز خاطره خوب و شيريني باقي بگذارند و محبت بيشتري بكنند هرگز آن خاطره تمام نمي شود و از مد نمي افتد ، محبت به مادر زمان و مكان ويژه اي ندارد ، مادر در زمان و مكان خاصي محبت نكرده است كه در زمان و مكان خاصي خواستار محبت فرزندانش باشد ، محبت مادر به فرزند محبت بي حد و زمان است و محبت فرزند به مادر نيز بايد بي حد و زمان باشد.
وي مي گويد : اگر بچه ها بفهمند كه وقتي با يكديگر درگيرند و وقتي هركدام به طريقي بد ديگري را مي گويند چه حس و حالي براي پدر و مادرشان به وجود مي آورند هرگز بد خواهر و برادرشان را براي پدر و مادرشان نمي‌گويند.

* مادر جز محبت و احترام چيزي نمي خواهد

به ستون كنار در قطار مترو تكيه داده و موهاي نوه كوچكش را كه در خوابي عميق فرو رفته است نوازش مي كند ، وقتي درباره هديه روز مادر مي پرسم ، مي گويد : متاسفانه بچه ها گمان مي كنند كه در طول سال هركاري كه كردند ، كردند و تمام شده و با هديه روز مادر مي توانند تمام بي احترامي ها و بي ادبي هاي انجام داده را از بين ببرند.
وي ادامه مي دهد : وقتي دل مادري از فرزندي مي شكند هيچ هديه اي نمي تواند قلب شكسته را پيوند زند ، هداياي مادي هرگز نمي تواند جاي حرمتهاي شكسته را پر كند و به نظر من محبت و احترام تنها چيزي است كه دل مادر را راضي نگه مي دارد.
گوشه اي سايه گير آورده و در انتظار فرزندش كه قرار است از استخر بيايد به ساعت نگاه مي كند ، وقتي درباره بهترين هديه روز مادر مي پرسم ، مي گويد : بهترين هديه اي كه تا به حال به مناسبت روز مادر گرفته ام هديه اي بود كه پسرم وقتي 6 ساله بود به من داد ، تازه ياد گرفته بود كه بنويسد و من نمي دانستم كه حتي ياد گرفته است كه حروف را در كنار هم بچيند و جمله هاي كوتاه بسازد ، اين ابتكاري بود كه با كمك پدرش انجام داد و در روز مادر روي كاغذي جلوي چشمهايم به جاي نقاشي هرساله اش نوشت " ماماني دوستت دارم " اين هديه زيباترين و دوست داشتني ترين هديه اي بود كه تا كنون گرفته ام.

* خوشحالي بچه هايم بهترين هديه است

مي گويد : دلم مي خواهد هميشه بچه هايم شاد و سرحال باشند ، هرچند كه دوست دارم روز مادر سري هم به من بزنند اما اگر هم به دليل مشغله هاي كاري نتوانند بيايند خيلي هم دلخور نمي شوم ، جوانند و دنياي كار و بايد به همه آنها برسند اما كاش حداقل هفته اي يك بار يادشان بيفتد كه مادري دارند كه دوستشان دارد و هميشه چشمش براي آمدن آنها به در است.

* كاش بچه هايم هرگز بزرگ نمي شدند

دستهايم را كه مي گيرد زبري دستهايش را حس مي كنم ، قدرت دستهاي جوان من نيز نمي تواند لرزش دستهاي او را كنترل كند ، به چشمهايم نگاه مي كند و مي گويد : هفت تا پسر دارم ، يكي از يكي رشيدتر و چهارشانه تر ، همه هم درس خوانده اند و دكتر و مهندس شده اند.
مي پرسم : چه مدت است كه در آسايشگاه سالمندان زندگي مي كني ؟
اشك گوشه چشمهايش را پاك مي كند و مي گويد : چهارسال ، هيچ كدام ار پسرهايم از من نگهداري نكردند، البته خودم هم اينجا راضي ترم.
مي پرسم : دوست داري با آنها زندگي كني؟
از پنجره به بيرون نگاه مي كند و با اخم مي گويد : نه ، اما به فاصله چند لحظه بعد بغضش مي تركد ، با چشمهاي پراشكش نگاهم مي كند و مي گويد " كاش بچه هايم هرگز بزرگ نمي شدند و هميشه مثل دوران كودكي در كنارم مي ماندند. "
دلم براي تنهاييش مي گيرد، دستهايش را به محبت مي فشارم اما محبت دستهاي من هرگز جاي خالي دستهاي فرزندانش را پر نمي كند. سراي سالمندان پر از مادراني است كه هر روز به انتظار فرزندانشان چشم به در دوخته اند.

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha