به گزارش آفتاب نیوز، 
آفتاب – فتح پورپاكزاد: آقاي نوبري كه از او به عنوان سفير سابق ايران در شوروي سابق ياد شده است، در مصاحبه اي مفصل با يك سايت داخلي از كشف تازه ي خود خبر داده و گفته: «چون در كشورهاي ديگر مثل اوكراين و قرقيزستان، انقلابهاي رنگارنگي مثل نارنجي و صورتي انجام شده است، من پيشنهاد مي كنم انتخابات اخير را رنگش را معلوم كنيم و اسمش را بگذريم: انقلاب سبز. به خاطر اينكه آبادگري رنگش سبز است!»
احتمالاً اين كشف تازه توجه محافل ديپلماتيك را به خود جلب نموده باشد، در عين حال من كه به هيچ يك از اين محافل ديپلماتيك تعلقي ندارم، با خود انديشيدم كه به راستي در دكان عطاري وزارت خارجه ما، چه معجزاتي كه پيدا نمي شود؛ مخصوصاً كه افاضات ديگر ايشان در آن مصاحبه، اين معجزه را بيشتر ثابت مي كند. مثلاً نوبري به دولت جديد خط مي دهد كه ...
1- توافق پاريس را مورد تجديد نظر قرار دهد.
2- در مذاكرات هسته اي، طرف ما بايد فقط در چارچوب آژانس باشد، نه اروپا يا جاي ديگر.
البته نوبري خيلي حرفهاي ديگر هم زده كه چون بيشتر جنبه تبليغ خود نزد دولت جديد دارد، ما از آنها مي گذريم و آن افاضات را به دولت جديد مي سپاريم كه بحمدالله ذاتاً از جذب و جلب اين گونه معجزات، غافل نيست.
كسي انتظار ندارد كه آقاي نوبري مسائل هسته اي را چه در جزئيات و چه حتي در كليات آن بداند، امّا يك بيگانه كه احتمالاً ترجمه مصاحبه ايشان را در خارج مي خواند (خدا را شكر كه اين مصاحبه به دست خارجيان نرسيد) با خود چه فكر خواهد كرد؟ آيا رفتار خارجي آن هم در مسائلي ملّي نظير مسئله هسته اي و توافق پاريس، يك امر اجرايي ساده است كه با رفتن رئيس جمهور سابق و آمدن رئيس جمهور جديد، تجديد نظر شود؟ حتي در كشوري مثل پاكستان كه هر روز يك نخست وزير و يك رئيس جمهور و يك كودتا و دهها ترور دارد، آيا به اين سادگيها رفتار خارجي شان تغيير مي كند؟ چرا؟ چون منافع ملّي، اقتضائات خودش را دارد و هر دولتي سركار مي آيد، ناگزير است بر آن منافع پايمرد باشد.
آقاي نوبري كه دو سه دهه است در وزارت امورخارجه بيتوته كرده است، جاي تعجب است كه نمي داند در مسائلي اين چنين، حتي در جزئيات اجرايي، پروسه اي اجماع گرايانه طي مي شود و نظرات رهبر انقلاب اخذ مي گردد و اين گونه نيست كه هر كس هر طور دلش خواست عمل كند و مثلاً هوس كند برود پاريس و پروتكل امضاء كند! آيا انعكاس پيشنهاد آقاي نوبري در خارج كشور آن نيست كه بگويند ايرانيان، درك روشن و ثابتي از منافع ملي خود ندارند؟ خوب بود آقاي نوبري وقتي خط مي دهند كه توافق پاريس ابطال شود (كه در واقع دارد نظام را هم از اين بابت زير سؤال مي برد)، روشن مي ساخت كه چرا بايد اين توافق ابطال شود؟ آيا ايشان در طول 27 سال حيات جمهوري اسلامي، توافقي را در سطح و اهميت توافق پاريس مي شناسد كه چارچوب ادامه مذاكرات جامع و فراتر از هسته اي را آن هم با 25 كشور اروپايي بدست دهد؟ كدام توافق ديگري را در وزارت خارجه كشورمان سراغ داريم كه چنين وجوهي داشته باشد؟
تخريب توافقي كه سالها فكر و عمل مقامات عالي نظام را به خود مشغول داشته، با يك مصاحبه، كاملاً امكان پذير است؛ درست مثل ساختماني كه در 5 سال بالا مي رود و با يك دكمه، در 5 ثانيه فرو مي ريزد. امّا آيا اين شرايط عقلانيت است؟ آيا قرار است اين انقلاب سبز آقاي نوبري از شدت سبزي، به قورمه سبزي بزند؟ البته اگر ناآگاهي آقاي نوبري در همين حد مي بود، شايد مي شد از آن گذشت، امّا وقتي ايشان خواهان آن مي شود كه مذاكراتمان را برگردانيم به آژانس نه اروپا و آمريكا، چه بايد گفت؟ آيا ايشان اين را هم نمي دانند كه آژانس يعني سه جريان: 1- آمريكا، 2- اروپا و 3- غير متعهدها؟ وقتي از اين سه جريان، اولي، اقوي، دومي قوي و سومي هم ضيعف است، مذاكره با آژانس به چه معني است؟ آيا مذاكره با آژانس، يعني مذاكره با ميز و صندليهاي آن؟ آيا آژانس غير از آمريكا و اروپا كسي هست؟ وقتي مذاكره را به آژانس بر مي گردانيم، يعني مثلاً مسائل را با مالزي و برزيل حل مي كنيم؟ اينها چقدر در تصميات آژانس نفوذ دارند؟ بعضي وقتها، دچار غصه مي شوم. به راستي در اين دنياي پيچيده، ما با اين ساده انديشيها، قرار است كجا بررويم؟