تحول تدريجیِ حكومت اسلامي ايران!
به گزارش آفتاب نیوز، 
يکی از کارشناسان مهم سياست خارجی در آمريکا که رياستِ ستادِ فکریِ شورای روابط خارجه را به عهده دارد، در آخرين شماره نشريه فارِن افرز توصيه کرده است که آمريکا بايد در قبال ايران و کره شمالی همان سياستی را در پيش بگيرد که در مورد شورویِ سابق در پيش گرفت. مقابله نظامی با اين دو کشور هرچند راه حلی سريع و کوتاه مدت است، اما اشغال نظامی و سپس جايگزينیِ رژيم و ساختن دولتِ جديد به سبک عراق، برای آمريکا بسيار پرهزينه خواهد بود و معلوم هم نيست که نتيجه مطلوب را بدهد.
اين کارشناس عقيده دارد يک سياست تدريجیِ بده بستان سياسی و فشارهای ديپلماتيک، حتا اگر چند دهه به درازا بکشد، سرانجام از طريق تحول تدريجی باعث زوال يا سقوط اين دو دشمن آمريکا خواهد شد.
شورای روابط خارجه يکی از مهمترين ستادهای فکریِ محافظه کارانِ آمريکايی است. رييسِ کنونیِ شورا، ريچارد هاس، در آخرين شماره نشريه این شورا در باره محدوديت های سياستِ تغيير رژيم در خاورميانه مطلبی نوشته که در آن استدلال می کند برای عقب راندن و سرانجام شکست دولت های متخاصم، آمريکا تاکنون دو راه را دنبال کرده: يکی سياست کابينه روزولت که در آلمان و ژاپن پياده شد. يعنی نه تنها عقب راندن آنها در صحنه نبرد بلکه ادامه جنگ تا اشغال نظامی و بيرون راندنِ دولت های آنها و سپس بازسازیِ کاملِ رژيم و کشور.اين سياستی با هزينه کلان و درگيریِ کامل در امور داخلی کشورهای شکست خورده بود. کابينه بوش در عراق چنين سياستی را پی گرفت.
راه دوم آن است که در سالهای جنگ سرد در قبال اتحاد شوروی اجرا شد. اين سياستی است که از مقابله رويارو پرهيز می کند و از طريق بده بستان و چانه زنی در مذاکراتِ پيچيده و پايان ناپذير، دشمن را عقب نگه می دارد تا سرانجام در موقعيت مساعد و شايد پس از چندين دهه مانورهای ديپلماتيک و اقتصادی، اين دولت های متخاصم خود از درون ازهم بپاشند.
هاس توصيه می کند که با ايران و کره شمالی، که به احتمال زياد در سالهای آينده با حفظ رژيم های فعلی شان تبديل به قدرت های هسته ای خواهند شد، بايد به طريق جنگ سرد رفتار کرد. به جای تغيير رژيم بايد از تحول تدريجیِ رژيم صحبت کرد که ممکن است چند دهه طول بکشد. بايد از راديو، تلويزيون و اينترنت استفاده استراتژيک کرد و ايران را به عضويتِ سازمانِ تجارت جهانی درآورد و آنرا وادار به پذيرش رفورم های اقتصادی کرد، رفورم هايی که در حقيقت امر سياسی هستند. کمک مستقيم به نهاد های غيردولتیِ جامعه مدنی و دادن امتياز به دولت در قبالِ آزادی های مدنی و اقتصادی و کم کردن تهديدهای خارجی اش نيز از وجوه اين سياست است.
کسانی که هنوز از راه حل نظامی دفاع می کنند حمله های هوايیِ پيشگيرانه به مناطق نظامی و استراتژيک را در نظر دارند. هاس می نويسد بمباران های دقيقِ هوايی هميشه به اطلاعات امنيتیِ زمينی متکی است و با توجه به اينکه برنامه های هسته ای به شدت مخفی و زير زمينی هستند، به دست آوردن اطلاعات جاسوسیِ دقيق کار ناممکنی است.
حفظ چنين توازنی و قبول ايران و کره شمالی به عنوان قدرت های هسته ای، کاملا خالی از ريسک نيست. به عقيده رييس شورای روابط خارجه، در واکنش به چنين توازن خطرناکی، به احتمال زياد کره جنوبی و ژاپن نيز به سمت هسته ای شدن خواهند رفت. در خاورميانه نيز چه بسا مصر، عربستان سعودی، سوريه و حتی عراق در دهه های آينده همين راه را دنبال کنند.
اين شرايط، بهايی است که آمريکا بايد بپردازد، اما بهايی به مراتب کمتر از اشغال های نظامی و کشورسازی های پرهزينه. تهديدهای نظامی هم هراز چندگاه می تواند برای جلوگيری از سياستِ فروش يا پخشِ تروريستیِ سلاحهای تخريبِ جمعی به کار رود اما در کنار سياستی که قلبِ آن را ديپلماسی تشکيل می دهد. ديدگاهای ريچارد هاس، که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ مدير دفترِ برنامه ريزی سياسی در وزارتِ خارجهء دولت بوش بود، نشان می دهد که محافظه کاران نزديک به کابينه جورج بوش درقبال ايران يک نظر واحد ندارند.