افتخار آينده يا حسرت گذشته؟ كداميك فرا خواهد رسيد؟
به گزارش آفتاب نیوز، 
نويسنده در ابتداي نوشتارش، سخن درستي را متواضعانه مي نگارد كه: «اميدوارم اين، نگاهي بدبينانه باشد و گذشت زمان، هر چه سريع تر بر اين باورم خط بطلان بكشد، اما به نظر مي رسد پرونده هسته اي ايران به شدت در حال پيچيده تر شدن است و هر روز كه مي گذرد، گره آن، كورتر مي گردد.» احتشام علاوه بر اين، حرفهاي درست ديگري همه در مقاله خود زده است از اين قرار:
1- پيش از انتخابات رياست جمهوري ما، آمريكا اعلام كرد كه مشكلي با از سرگيري غني سازي ندارد و تنها مي خواهد مطمئن شود كه غني سازي ايرانيها از درصد معيني بالاتر نخواهد رفت.
2- زماني اروپاييها آمادگي ضمني داشتند كه با از سرگيري فعاليت دو الي سه هزار سانتريفيوژ در ايران موافقت كنند، ولي امروز، زمزمه آن است كه پيشنهاد فعاليت تنها 164 سانتريفيوژ را به ايران بدهند.
3- دو ماه پيش مي خواستيم فعاليت UCF اصفهان را آغاز كنيم و اروپاييها با دستپاچگي خواستار فرصتي دو ماهه شدند تا طرحي پيشنهاد بدهند كه در آن حق ايران براي از سرگيري غني سازي ديده شود.
4- مسئولين ديپلماسي دولت آينده اعلام كرده اند كه سياست قبل در مورد اروپا را ادامه خواهند داد.
نويسنده مقاله با اين مقدمات، به اين نتيجه مي رسد كه: كارمان امروز به جايي رسيده كه حتي از حقوق به رسميت شناخته شده مان براساس NPT محروم باشيم و حسرت روزهاي گذشته را بخوريم.
من در اينجا قصد دارم به مقدماتي كه آقاي احتشام آورده است، مقدمات ديگري را اضافه كنم و نشان بدهم كه در زمينه هسته اي ، شرايط پيچيده تري را پيش رو داريم و...
5- در مهر 82، كشور در موقعيت خطرناكي قرار داشت. حمله آمريكا قريب الوقوع بود، حمله اسرائيل از آن نزديك تر، اجماع بين المللي عليه ايران، فقدان هماهنگي در تصميم گيري نظام و .... كشور را در شرايط اضطراب آميز قرار مي داد. حملات پيش دستانه دشمنان ما كاملاً طرح ريزي و مقدمات شناسايي نيز به انجام رسيده بود. حملات دشمن به ما با مقدماتي كه در مجامع بين المللي و افكار عمومي جهان (به ويژه در ميان عربها) فراهم شده بود، به هيچ وجه تأثر كسي را در جهان بر نمي انگيخت . همين فرستنده الجزيره، ذهنيت عربهاي منطقه را به حدي رسانده بود كه يك نظرسنجي در همان زمان نشان داد كه اكثريت عربان با حملات محدودي كه منجر به توقف خطوط غني ساز ايران بشود، موافق بودند. ذهنيت شهروندان از عربها و غربيها انباشته بود از احساس تهديد از ناحيه ايران. بعيد مي دانم در ميان مقامات عالي كشور، كسي را بتوان دريافت كه آرزوي تجديد آن روزها را داشته باشد.
6- نظام به خاطر حساسيتي كه نسبت به پرونده هسته اي داشت، به نحوي متفاوت با آن روبه رو شد . اين گونه ي متفاوت به معناي استخدام مكانيزمي بود كه بتواند به نحوي اجماع گرايانه، مسائل هسته اي را جلو ببرد. اين مكانيزم اجماع گرايانه (كه متشكل از رهبري، رياست جمهوري، دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي، دستگاههاي ديپلماسي و سفارت خانه ها و ... مي شود)، قدم به قدم رهيافتهاي لازم را معلوم مي نمود و پيش مي برد. اكنون كه اين 22 ماه را مرور مي كنيم مي بينيم كه اولاً كشور از شرايط بحران خارج شد، ثانياً امكان حملات دشمن به دستاوردهاي هسته اي متخصصان ميهنمان از بين رفت، ثالثاً فرصتي براي كشورمان پيش آمد تا نسبت به ترميم تصاوير كريهي كه از ايران و مخصوصاً مقاصد هسته اي اش در جهان ساخته شده بود، اقدام كند؛ رابعاً پراكندگي نظام در حل يك مسئله هسته اي به سامان آمد (يادمان نرفته است كه در درون وزارت خارجه، هر كس چيزي مي گفت و چگونه مسئولان اين وزارتخانه در ديدار با سفراي خارجي يا مصاحبه با مطبوعات، در خوش رقصي از يكديگر سبقت مي گرفتند)؛ خامساً با از بين رفتن شرايط تهديد و فرا دست شدن ايران، نفوذ منطقه اي بيشتري به دست آورديم؛ سادساً اقتصاد ايران كه در 22 ماه قبل با اصابت يك موشك به يك سايت هسته اي ما، در سنگين ترين ركود دهه هاي اخير خود فرو مي رفت، نه تنها گرفتار ركود نشده بلكه شكوفاترين دوران خود را تجربه كرد؛ سابعاًً در تمام قراردادها و مقاوله ها و مصوبات، اعتراف طرفهاي مقابل را دائر بر اينكه غني سازي حق غير قابل ترديد ماست، اخذ كرديم و به خاطر كوتاهيهايي كه قبلاً در قبال آژانس كرده بوديم، نگذاشتيم حق ما را منكر شوند؛ ثامناً در ذيل مهلت دو ماهه اي كه به اروپاييها داريم، پس از بيست سال كه پشت درب WTO مانده بوديم ( و معلوم هم شده بود كه هيچ راهي به درون تجارت پر شتاب جهاني نداريم و اندك اندك داريم به جزيره نفت خوار حاشيه نشيني تبديل مي شويم كه در آينده به خاطر اين تحريمها بايد نفت بفروشيم و ارتزاق كنيم) به عضويت فرا خوانده شديم و بنا به مصوبات اين سازمان، عملاً تحريمهاي آمريكا را زير سؤال برديم؛ و تاسعاً در كنفرانس بازنگري NPT نيويورك (باز در ذيل همان مهلت دو ماهه به اروپا)، جلوي هر گونه قطعنامه اي را عليه ايران گرفتيم و نه تنها نگذاشتيم متخلف آژانس به حساب آورده شويم، بلكه سري هم در ميان سرها در آورديم (يعني نه تنها به چشم يك ميهمان ناخوانده متخلف كه از راه لوله بخاري وارد شده نگاهمان نكردند، بلكه در ميهمانخانه، پذيرايي شديم!)؛ و عاشراً امروز در شرايطي قرار داريم كه هم آن دستاوردهاي گذشته را در اختيار داريم و هم اينكه گزينه هاي فرارويمان خيلي بيشتر از 22 ماه قبل است . 22 ماه قبل فقط حمله بود و تحقير از سوي اجماع جهاني، امّا امروز نه تنها همه اقدامات گذشته مان را مي توانيم دنبال كنيم بلكه در عين حال بسياري از كشورهاي دنيا نسبت به مقاصد صلح جويانه ما، اطمينان پيدا كرده اند و ديگر رسانه هاي غربي نمي توانند، به آساني گذشته بهانه تعرض پيدا كنند و اگر قرار باشد اين بار پرونده ما به شوراي امنيت هم برود، غرب با چالشهاي به مراتب بزرگ تري مواجه است كه در گذشته نبود.
با مقدماتي، كه من بر مقدمات آقاي احتشام افزودم، فكر مي كنم نبايد حسرت 22 ماه قبل را خورد؛ اما بسيار مايلم در اينجا توجه ايشان و كاربران گرامي، را به يك نكته كليدي جلب كنم كه غفلت از آن، خود مي تواند سرآغاز خطا در تحليلها گردد؛ و آن اينكه:
متأسفانه موذگيري برخي رسانه هاي غربي و ساده ورزي برخي چهره هاي تازه كار دولت جديد، دست به دست هم داد و جهان طرف مذاكره ما را نسبت به نتايج انتخابات نهم، دچار انحراف كرد. اگر بوش تا آن حد جلو آمده بود و اروپا در مورد سانتريفيوژها پيشنهادهاي خوبي ارائه و... و... و حال همه به دنبال يك رشته عمليات رواني خارج و داخل، پاپس كشيدند به خاطر آن بود كه از روي خطا، احساس كردند كه درب سياست خارجي ايران، روي پاشنه ديگري چرخيده و احمدي نژاد از فردا مي خواهد با تندروی، امنيت منطقه را به هم بريزد! من معتقد هستم كه ديپلماسي هسته اي ما ظرف ماههاي آينده بايد مصروف پاك كردن همين تلقي غلط از محافل سياسي بين المللي باشد و گرنه در اين جو بدبينانه و پراز تيرگي، نمي توان انتظار پيشرفتي داشت و چه بسا دستاوردهاي گذشته چنان از كف برود كه ناگزير شويم نه تنها حسرت اين روزها بلكه حسرت گذشته ها را بخوريم.
پيشبرد پرونده هسته اي از اين پس بسيار حساس تر و پيچيده تر است و نيازمند مرداني چيره دست تر، كه اين بار را بي حسرت گذشته به مقصد برسانند.