پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۸۵۹۱
۲۱:۱۵
۱۳۸۴/۰۵/۱۲
مصاحبه با سیروس ناصری

22 ماه پیش حق انتخاب نداشتیم. امروز داریم

۲۱:۱۵
۱۳۸۴/۰۵/۱۲
به گزارش آفتاب نیوز، گمان می کنم برای آغاز گفت و گو، بازگشت به شرایط بروز بحران و یادآوری مقطعی که ایران به ناگاه خود را زیر آوار سنگین اتهامات بین المللی دید چندان خالی از فایده نباشد. به ویژه در پاسخ به کسانی که معتقدند ما از ابتدا راه را به اشتباه رفتیم و در حقیقت از بدو امر هیچ مشکلی نداشتیم! آیا واقعا این گونه بود؟ 

من عادت به قضاوت احساسی ندارم.
درباره این پرونده نیز فارغ از تحسین یا انتقاد؛ صرفا می توانم آن چه که حقیقت و واقعیت است را برایتان تشریح کنم.
یکی از مهمترین دستاوردهای تلاش هایی که در نزدیک به 3 سال اخیر انجام شده؛ جایگاهی است که اینک به دست آورده ایم. نقطه ای که امروز به آن رسیده ایم وضعیتی است که در آن دیگر این خود «نظام» و «کشور» است که برای آینده خود تصمیم می گیرد. نه این که دیگران بخواهند برای ایران دستور صادر کنند. تصور می کنم علت این مساله هم روشن باشد.
زمانی که بحران شروع شد کشور از چند موضع در نقطه ضعف قرار داشت؛ یعنی وضعیت کشور اگر شکننده نبود استوار هم نبود. مهم تر از همه این بود که از نظر توان تولید سوخت در وضعیت معلقی قرار داشتیم و هنوز به نقطه مطمئنی نرسیده بودیم. درست است که با تلاش های انجام گرفته در حقیقت بارقه های روشنی از این که می توانیم به تولید سوخت برسیم هویدا بود؛ اما هنور بسیاری از ارکان اصلی موضوع به موفقیت کامل نرسیده بود.
بیینید! تولید سوخت از طرق غنی سازی دو رکن اصلی دارد. سانتریفوژها و گازuf6. در آن مقطع ما از تکنولوژی ساخت « سانتریفوژ» برخوردار بودیم اما در این زمینه هنوز اشکالات و ایرادات متنوعی داشتیم. در حقیقت روشن بود که در آزمایش های واقعی برای غنی سازی نتایج خیلی مثبتی نداشتیم.
از نظر تولید گاز uf6 هم تصور می کردیم تا مرحله نهایی به زمانی میان 6 ماه تا یک سال نیاز داریم. سایر برنامه هایی که در جوانب امر داشتیم هم هر کدام نواقصی داشت. بنابراین؛ هدف و اساس کار ما این بود که این نواقص برطرف شود تا ما عملا یک ظرفیت واقعی برای مذاکره داشته باشیم.
موضع دیگری که برای ما اهمیت بسیاری داشت؛ مباحث امنیتی و ایمنی تاسیسات بود. در آن مقطع امریکا هنوز به شدت احساس قدرت می کرد و مانند یک گرگ گرسنه آماده حمله به طعمه بود. این در حالی بود که چرخه سوخت می توانست به یک وضعیت دشوار اقتصادی منجر شود. به هر حال کشور برنامه توسعه داشت و برای این گونه شرایط از آمادگی چندانی برخوردار نبود.
دغدغه بعدی وضعیت افکار عمومی دنیا در آن مقطع بود. در ابتدای شکل گیری بحران، افکار عمومی جهان به طور کامل باور کرده بودکه ایران صرفا و قطعا به دنبال ساخت تسلیحات هسته ای است. در حقیقت نظر واحدی پیرامون ایران در سطح دنیا شکل گرفته بود. تبلیغات حتی آن قدر بود که برخی از مردم خودمان هم تصور می کردند ما به دنبال سلاح های هسته ای هستیم.
و سرانجام؛ وضعیت سیاسی جهان نیز در مقطع بروز بحران به گونه ای بود که به راحتی ایجاد یک اجماع تمام عیار سیاسی، علیه ایران و ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل را ممکن می کرد. موضوع فقط ارجاع پرونده به شورای امنیت نبود؛ فضای سیاسی بین المللی این آمادگی را داشت که حتی اقدامات تندی را علیه ایران انجام دهد. به هر حال می خواهم بگویم که در مجموع؛ ایران در هیچ یک از عرصه ها در موضع متعادلی قرار نداشت. 

اکنون نزدیک به دو سال از آغاز مدیریت این پرونده توسط شورای عالی امنیت ملی می گذرد. گمان می کنم که این مقدار، زمان کافی ای است تا نتایج به دست آمده را بررسی کنیم. واقعا الان در چه نقطه ای ایستاده ایم؟ 

مجموعه تلاش های صورت گرفته در سه سال اخیر ما را در وضعیت مطلوبی قرار داده است. در عرصه عملیاتی و فنی مدتی است در جایگاهی قرار گرفته ایم که تمام عوامل لازم برای شروع غنی سازی و چرخه سوخت را در اختیار داریم. تشکیلات ucf ما دراصفهان کاملا آماده کار با ظرفیت بالاست؛ ذخیره قابل توجهی هم از گاز تولید شده داریم.سانتریفوژ هم به تعداد کافی حداقل برای مراحل اولیه تولید سوخت، انبار شده که فقط باید تجهیز و نصب شود، بنابراین فقط می ماند مرحله آخر؛ که تزریق گاز به سانتریفوژها، بهینه کردن پروسه و در نهایت صنعتی شدن و « تولید انبوه» است که البته این موضوع پروسه زمان بری است.
در زمینه مسایل امنیتی هم پیش بینی های خوبی صورت گرفته؛ ضمن آن که در این مدت موضع و جایگاه مخالفین ایران نیز تا اندازه زیادی تضعیف شده است. سه سال پیش حرف اول و آخر امریکا به عنوان مدعی اصلی فعالیت های صلح آمیز ایران؛ تهدید نظامی و اعمال فشار از طرف دیگران بود. در حالی که امروز حرف اول امریکا؛ دیپلماسی است و در حرف آخر هم از اعلام امکان برخورد نظامی طفره می رود. نه به این خاطر که امریکا امکان بی عقلی ندارد بلکه به این دلیل که می داند ما از آمادگی بیشتری برای حفاظت از خودمان برخوردار شده ایم. همچنین می داند که در صورت آغاز حمله نظامی در چند جبهه با مشکلات متعددی مواجه خواهد شد.
در کنار همه این موضوعات؛ در زمینه مسایل اقتصادی نیز در طول این مدت آمادگی بیشتری کسب کرده ایم و برنامه های جایگزین و کنترل جامعی را پیش بینی کرده ایم. در مورد افکار عمومی دنیا هم به مرحله ای رسیده ایم که حتی از شدت وحدت اتهامات مقامات امریکایی نیز کاسته شده است. این روزها امریکایی ها حداکثر ادعا می کنند که فعالیت های هسته ای ایران در نهایت می تواند برای تهران امکان انحراف و حرکت به سوی تسلیحات هسته ای را ایجاد کند. یعنی اتهامات اولیه خودشان را هم کمتر تکرار می کنند. 

فارغ از موضع گیری های دیپلماتیک که غالبا کار ما را دشوار می کند؛ می خواهم یک سوال بپرسیم. انتظار پاسخ صریح هم داریم. آیا واقعا با دنیا و مختومه شدن پرونده در آژانس امید دارید یا ناامیدید؟ 

آن چه در این مدت در آژانس بین المللی انرژی اتمی انجام شده بیشترین زمان و توان کارشناسی ما را به خود اختصاص داده؛ با آن که متاسفانه دستاوردهایی که در آژانس داشته ایم کمتر در داخل مورد توجه قرار گرفته است. اکنون می توانم به شما بگویم که ما در آژانس پیشرفت بنیادین داشته ایم. ما از مجموعه اتهامات سنگین اولیه، امروز به جایگاهی رسیده ایم که آژانس می تواند به زودی اعلام می کند؛ در اظهارات ایران انحرافی را مشاهده نکرده است اینک به مرحله ای رسیده ایم که آژانس می تواند به زودی اعلام کند در نقطه دیگری در ایران فعالیت های اظهار نشده، موازی یا پنهان کاری وجود نداشته است.
از نظر سیاسی دیگر تشکیل یک اجماع جهانی واحد علیه ما قطعا به سادگی سه سال قبل نیست. اگر هم اجماعی شکل بگیرد، بر مبنای مواضع مبتنی بر تهدید و فشار مستقیم به ایران نخواهد بود. بنابراین؛ در پاسخ به این که می پرسید ما امیدواریم یا ناامید، باید گفت ما امروز حق انتخاب داریم. اکنون در مقابل ما راه های مختلفی قرار دارد که البته هر راه؛ فرصت ها و امتیازات و بالطبع؛ تبعات و خطرات خود را خواهد داشت. مهم این است که همه این راه ها مشخص است و آمادگی کافی برای هر یک وجود دارد. 

فکر می کنم پاسخ صریحی که انتظار داشتم را دریافت نکرده ام. مشخصا می پرسم؛ آیا نسبت به پیشنهاد نهایی اروپایی ها امید دارید؟ 

اروپایی ها واقعا تلاش می کنند پیشنهادی ارایه دهند که امکان توافق بر مبنای آن وجود داشته باشد. یعنی اینکه آن قدر تهی از خواسته های اصلی ما نباشد که ناچار به رد آن شویم.
حتی بخشی از اروپا آمادگی دارد؛ که با غنی سازی به صورت مرحله ای یعنی چیزی شبیه آن چه ما در پیشنهادمان عرضه کردیم، موافقت کند اما به هر حال هنوز با امریکا مشکل و اختلاف نظر اساسی دارند. بنابراین معلوم نیست که در فرصت باقی مانده بتوانند به جایی برسند که حداقل خواسته های ما را برآورده کند. 

اصلی ترین انتقادی که مطرح می شود این است که میزان امتیازاتی که ما به اروپا داده ایم با میزان امتیازاتی که دریافت کرده ایم، برابری ندارد. . . 

ببنید! ما تاکنون در هیچ مقطعی از مذاکرات وارد هیچ گونه بده بستان واقعی نشده ایم. بیشترین دوره مذاکرات ما دوره موش و گربه بازی بود؛ در این مدت چانه زنی های ما بر این اساس بود که چگونه می توانیم به شرایطی برسیم بر مبنای آن پیرامون یک راه حل مذاکره کنیم. بحث اصلی ما نحوه برخورد اروپا با پرونده ایران در شورای حکام آژانس بودکه موضوع را در دستور کار نوبه ای خود قرار داده بود و هر دو سه ماه یکبار بحران را تشدید می کرد. بحث اصلی اروپا هم این بود که آغاز غنی سازی در دوران مذاکرات به ضعف اروپا و ناتوانی اتحادیه در پیشبرد گفت وگوها می انجامد. بنابران بیشترین مجادله ما این بود که چگونه می توان به یک شرایط متعادل رسید.
زمانی که ما توانستیم نواقص اصلی فنی خود را رفع کنیم و در حقیقت چرخه سوخت را کامل کنیم؛ در این مقطع به نظر رسید که می توانیم یک فرصت چند ماهه به اروپا بدهیم.
مشروط بر این که اروپایی ها هم از بازی خود در شورای حکام دست بردارند. بنابراین مذاکرات اصلی ما پس از توافقنامه پاریس و اجلاس نوامبر شورای حکام آغاز شد. بر مبنای توافقنامه پاریس، تعلیق غنی سازی توسط ما و تعلیق طرح موضوع در آژانس توسط اروپایی ها شرایط مناسبی را برای مذاکره ایجاد می کرد.
هدف توافقنامه پاریس رسیدن به یک راه حل مورد قبول دو طرف است. این راه حل از طریق تبادل تضمین ها میان دو طرف شکل می گیرد. مذاکرات اصلی ما در واقع از نوامبر 2004 تا مارس 2005 انجام شد که بسیار فشرده و جامع بود. در طول این دوره از مذاکرات، مبانی و ارکان اصلی یک طرح قابل قبول تعریف شد. بر همین مبنا بود که با جمع بندی نتایج مذاکرات، طرح نهایی خودمان را در فروردین 84 ارایه کردیم. ما حدود 2 ماه درباره این طرح با اروپایی مذاکره کردیم که معتقدیم پیشرفت خوبی هم داشت تا این که به مذاکرات لندن رسیدیم.
در این مقطع برداشت ما این بود که اروپایی ها به دنبال طولانی کردن قضیه و در حقیقت منتظر نتایج انتخابات ریاست جمهوری هستند. خب! ما همیشه تاکید کرده بودیم که این مذاکرات فراتر از رفت و آمدهای سیاسی و تغییرات داخلی است؛ بنابراین نوع نگاه آنها برای ما قابل قبول نبود. یک فرصت محدود 2 هفته ای را در اختیار اروپایی ها گذاشتیم که یا پیش قابل توافقی ارایه دهند یا این که ما غنی سازی را آغاز کنیم.در این زمان بود که در نهایت وزرای خارجه سه کشور اروپایی وارد صحنه شدند و با اصرار از آقای روحانی خواستند تا اجلاسی در آن سطح تشکیل گردد. آنها با اصرار خواستار آن بودند تا برای ارایه طرحی از سوی اروپا برمبنای طرح تهران؛ فرصتی در اختیار سه کشور گذاشته شود.
پس می توانیم بگوییم چون هنوز به توافقی نرسیده ایم؛ این مساله که چه امتیازاتی داده ایم و چه امتیازاتی گرفته ایم اساسا موضوعیت ندارد. این را هم بگویم که برداشت ما این است؛ چه در این مقطع و چه در هر مقطع دیگری چارچوب هر گونه توافق یا امتیازاتی که میان دو طرف مبادله می شود در نهایت از طرحی که ما ارایه کرده ایم فراتر نخواهد بود. 

آقای ناصری آیا واقعا معتقدید که تغییرات سیاسی اخیر تاثیری در نوع رویکرد ایران به پرونده نخواهد داشت؟ 

این که نظام سیاسی مابر مبنای انتخابات طراحی شده و دولت ها بر اساس آرای مردم تغییر می کنند، برای همه جهانیان روشن است. این مساله هم طبیعی است که به هر حال هر دولتی در زمینه های مختلف شعارها و برنامه های خود را دارد. اما درباره موضوع خاص هسته ای باید گفت که آن پرونده به دلیل اهمیت ویژه آن فراتر از «دولت» است و تمام تصمیمات آن با مشارکت سران عالی نظام اتخاذ می گردد. بنابراین برنامه ریزی های انجام شده و تصمیمات نهایی اتخاذ شده؛ در این پرونده بر مبنای شرایط سیاسی داخلی تغییر نخواهد کرد. 

فکر نمی کنید اروپایی ها واقعا نگران خط مشی آینده ایران باشند؟ آیا بهتر نیست به اروپا فرصت بدهیم تا صحت اظهارات ما را در عمل ببیند؟ 

این که اروپاییی ها علاقمند به شناخت بیشتر دولت جدید هستند، امری منطقی است اما نگرانی ما این است که این موارد تبدیل به بهانه ای گردد که مذاکرات را بی دلیل طولانی کند، از این نگاه موضع ما تغییر نخواهد کرد. در این مقطع یا پیشنهاد نهایی اروپایی ها پیشنهادی است که شامل غنی سازی که امکان ادامه مذاکرات را فراهم می کند؛ یا این که ما حداقل تاسیسات اصفهان را راه اندازی خواهیم کرد. ما معتقدیم راه اندازی تاسیسات اصفهان را هیچ خطری را هم متوجه ما نخواهد کرد. اروپا می گوید به دلیل توافقات خود با امریکا؛ در این صورت امکان ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت وجود دارد ولی واقعیت این است که این مساله مشکل اروپاست نه ما. ایران مایل به ادامه مذاکرات است. 

با آن که می دانم دولت تحت فشار افکار عمومی ناگزیر از آغاز به کار تاسیسات اصفهان است وتمام مسوولیت این اقدام نیز ناشی از عدم اجرای توافقات از سوی اروپاست؛ اما فکر نمی کنید این امر به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت منجر خواهد شد؟ 

در این مقطع نمی توان آینده را پیش بینی کرد. شاید اروپا در نهایت در مقابل موضع امریکا تسلیم شود و پرونده به شورای امنیت ارجاع شود. البته طبیعی است که این مساله تبعات اقتصادی خاص خودش را خواهد داشت. اما همان طور که گفتم کشور برای این شرایط از آمادگی لازم برخوردار است و دولت جدید بی شک می تواند این آمادگی را به فعلیت در آورد.
فکر می کنم که این گزینه احمقانه فقط فرایند مذاکرات را طولانی و تلخ می کند. آنها به خوبی می دانند که در نهایت هیچ راهی جز رسیدن به یک تفاهم و توافق مرضی الطرافین وجود ندارد. و این توافق در هر صورت چه با مسالمت وچه با مقاومت؛ حتما شامل غنی سازی و چرخه سوخت خواهد بود. 

در پایان می خواهم از شما به عنوان مذاکره کننده ارشد پرونده که بالطبع با تعدادی بسیار زیادی از مسئولان داخلی هم پیرامون این پرونده مذاکره کرده اید بپرسم که گرایش سیاسی غالب در میان بدنه نظام رویکرد آنها به نحوه تعامل ایران با دنیا پیرامون این پرونده چیست؟ 

در این مدت ما با دو نظر مخالف مواجه بودیم که به نظر من هر دو؛ افراطی یا تفریطی بودند و در حاشیه قرار داشتند، یک نظر می گفت که توانایی های هسته ای خیلی مهم نیست و می توان آن را فراموش کرد که این گرایش در اقلیت مطلق بود، نظر دوم نیز توصیه می کرد که ما بدون بررسی امکاناتمان مستقیما به سمت مقابله برویم. این نظر هم در حاشیه قرار داشت.
گرایش جامعی که از حمایت وسیع ترین بخش مردم برخوردار بود و در سیاستگذاری های کلان هم مورد اجماع قاطع همه ارکان نظام قرار داشت این بود که ما بدون خوش بینی ساده انگارانه، ضمن آمادگی بیشتر برای مقابله، ضمن تکمیل فناوری و با درایت و تدبیر؛ شرایط رابه نفع خودمان تغییر دهیم و « تهدید» را به «فرصت» تبدیل کنیم. بنابراین، در سطح تصمیم گیری های کلان همان طور که منطق ایجاب می کند؛ همواره بر این مبنا قرار داشته ایم که برای رسیدن به « توافق» تلاش کنیم و « تقابل» را به عنوان گزینه آخر مطمح نظر قرار دهیم. به هر حال با آن که امروز به امکان رسیدن به یک توافق بسیار نزدیک شده ایم؛ اما همچنان به دلیل پیچیدگی های سیاسی غرب، رسیدن به نقطه « تقابل» را نیز ممکن می دانیم. همان طور که گفتم، مهم این است که برای هر دو حالت تدبیر کرده ایم و برنامه ریزی داریم.`
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha