به گزارش آفتاب نیوز، 
در آغاز محاكمه رضوانفر، نماينده دادستان به شرح ماجراي پرونده پرداخت و گفت: در تاريخ 23 مهر 82 ماموران آگاهي تهران جسد مردي را زيرپل نواب پيدا كردند كه سرش را بريده بودند. كنار جسد، كارتي را پيدا كردند كه هويت مقتول را نشان ميداد. ماموران با ديدن كارت شناسايي متوجه شدند كه مقتول حميدرضا نام دارد. جسد به پزشكي قانوني منتقل شد و چند روز بعد كارآگاهان زن حميدرضا )مقتول( را براي بازجويي به اداره آگاهي احضار كردند.
اين زن كه كتايون نام دارد، ابتدا گفت: شوهرم معتاد بود و با چند نفر از دوستانش بر سر موادمخدر اختلاف داشت.اما در بازجوييهاي بعدي به شركت در قتل شوهرش اعتراف كرد و گفت: چند سال پيش پدرم به زور مرا به عقد حميدرضا در آورد. شوهرم مرد معتاد و خوشگذراني بود. اصلاص به فكر زندگي و من نبود. هرچه كار ميكرد، با پولش مواد ميخريد. بعد از مدتي هم بخاطر اعتياد شديد، بيكار شد و مرا مجبور به تن فروشي كرد.
شوهر بيغيرتم از من ميخواست كه خودم را بفروشم تا پول موادش تامين شود. از طرفي بارها به دادگاه خانوادهرفتم و درخواست طلاق دادم، اما شوهرم حاضر نميشد مرا طلاق بدهد تا اينكه با دوست شوهرم كه حسين نام دارد، آشنا شدم. حسين مرا دوست داشت و در زندگي كمكم ميكرد. وقتي متوجه شد كه شوهرم حاضر نيست مرا طلاق بدهد و از من سوء استفاده ميكند، نقشه قتل او را كشيد. چند ساعت قبل از حادثه، هفت عدد قرص دياز پام به من داد كه من به شوهرم خوراندم و بيهوش شد. بعد حسين به دنبال شوهرم آمد و او را سوار ماشين دوستش كرد كه راننده آن مردي به نام علي بود. حسين نيمههاي شب شوهرم را به زيرپل نواب كشاند و در آنجا سرش را بريد.
با اين اعتراف هولناك، حسين )متهم رديف اول( و علي )راننده( دستگير شدند.
بعد از شرح كيفرخواست توسط نماينده دادستان، مادر مقتول تقاضاي قصاص براي هر سه متهم كرد.
سپس حسين )متهم رديف اول( در جايگاه متهمان قرار گرفت و رييس دادگاه از او پرسيد: اتهام شما داير برقتل عمدي حميدرضا است، آيا اين اتهام را قبول داريد?
حسين گفت: خير، قبول ندارم. من هيچ نقشي در قتل شوهر كتايون نداشتم.من از سال 81 با كتايون )زن مقتول و متهم رديف دوم( آشنا شدم. با او به ميهماني و تفريح ميرفتم. كتايون مشكل مالي داشت و شوهرش او را مجبور به تن فروشي ميكرد. كتايون مثل خواهرم بود و من از سردلسوزي به او پول ميدادم تا خرج زندگي اش را تامين كند.
قاضي پرسيد: شما با كتايون مسافرت هم ميرفتيد?
حسين پاسخ داد: بله، با كتايون به قم و جمكران رفتيم.
قاضي: تمام شواهد نشان ميدهد كه شما قاتليد، چرا منكر قتل ميشويد?
حسين: من قاتل نيستم، تمام شواهد دروغ است. باز هم ميگويم من كتايون را مثل خواهر خودم دوست داشتم و هيچ نظري به او نداشتم. بعد از صحبتهاي حسين، كتايون در جايگاه اتهام قرار گرفت.
رييس دادگاه از او پرسيد: اتهام شما معاونت در قتل شوهرتان است، آيا قبول داريد?
كتايون گفت: بله، قبول دارم.اما شما بايد شرايط مرا در نظر بگيريد. اينكه شوهرم از من ميخواست كه كار خلاف انجام بدهم، جرم نيست? من يك زن هستم چند بار هم تقاضاي طلاق دادم، اما شوهرم مرا طلاق نميداد. چطور ميتوانستم از دست او و پيشنهادهاي بيشرمانهاش خلاص شوم? مجبور شدم كه او را از بين ببرم. درضمن شوهرم با زني به نام مرضيه دوست بود و من از طريق مرضيه با حسين آشنا شدم. وقتي هم كه با حسين به تفريح ميرفتيم شوهرم ميدانست. او فقط ميگفت براي من پول بياور تا خرج موادم تامين شود و خود من برايش مهم نبودم.بعد از مدتي حسين به من گفت بيا با يكديگر ازدواج كنيم. اما من به حسين گفتم كه شوهرم مرا طلاق نميدهد. بعد او گفت: پس بيا حميدرضا )شوهرم( را بكشيم. يك روز حسين نفت به خانه آورد و گفت: بيا خانه را به آتش بكشيم.اما بعد منصرف شديم. آقاي قاضي شوهرم مرا ميفروخت حالا هم از دادگاه تقاضاي بخشش دارم.
در پايان جلسه علي )مرد راننده( به عنوان متهم رديف سوم در برابر قضات دادگاه ايستاد و گفت: حسين )متهم رديف اول( دوست من بود و اصلاص به من نگفته بود كه ميخواهد آدم بكشد. شب حادثه به من گفت كه حميدرضا )مقتول( يكي از بستگانش است و خواهرش را اذيت ميكند و حالا ميخواهد حميدرضا را گوشمالي بدهد. بعد رفتيم و حميدرضا را كه بيحال بود سوار ماشينم كرديم. در كنار پل نواب حميدرضا حسين را از ماشينم پياده كرد و او را برد به زيرپل. من توي ماشين نشسته بودم كه چند دقيقه بعد صداي ناله مردي را از زير پل شنيدم. يك دفعه حسين را ديدم كه به تنهايي برگشت. دستهايش خوني بود گفتم چه شده?! گفت حميدرضا را كشتم!
پس از دفاعيات هر سه متهم رييس دادگاه پايان جلسه را اعلام كرد و گفت: بعد از يك جلسه محاكمه ديگر، حكم نهايي را درباره متهمان صادر ميكنيم.