جريان دوم خرداد رهبري سياسي را از دست داده است
به گزارش آفتاب نیوز، 
عليرضا رجايي در سومين نشست ارزيابي انتخابات كه از سوي حوزهي شمال جبههي مشاركت ايران اسلامي برگزار شد، درخصوص ارتباط نخبگان و جامعه گفت: با توجه به رخدادهاي ماههاي اخير در ايران، آنچه مدنظر است مفهوم رهبري سياسي است و بايد ديد نخبگان واجد چه شرايط و ويژگيهاي رهبري سياسي هستند يا نيستند كه ارتباط آنها وصل يا قطع ميشود.
وي با تاكيد بر اهميت توجه به تكنيكهاي رهبري سياسي تصريح كرد كه آن دسته از نخبگان كه از چنين تكنيكهايي برخوردار نباشند، رهبري سياسي را از دست ميدهند و ادامه داد: دربحث تكنيكهاي سياسي در انتخابات اخير، شعارها درست داده نشد، ارتباط ارگانيك بين نخبگان و جامعه پيش نيامد و تا جايي كه به تكنيكها برميگردد، جريان دوم خرداد رهبري سياسي را از دست داده است.
اين استاد دانشگاه با بيان اين اعتقاد كه جامعه نيز حوزهي مناقشهانگيزي است، گفت: نخبگان و جامعه و بيشتر نخبگان سياسي و جامعه بر مفاهيم خاصي متمركز نيستند. نخبگان در جامعهي ايران از موضع ساختارهاي قدرت وارد شدهاند و اگر بخواهيم نخبگان قدرت را ارزيابي كنيم، مفهوم دولت به معناي حاكميت جمهوري اسلامي در تشكيل نخبگان نقش مهمي داشته است.
وي معتقد است: پس از انقلاب تا زماني، نخبگاني كه قدرت سياسي را تشكيل ميدادند، روحانيت و قدرتهاي نظامي امنيتي بودند كه نظام براي حفظ خود به آنها نياز داشت. بلوك قدرتي كه تا دوران جنگ به همين سامان بود، گروهي از روشنفكران ارگانيك، دانشجويان، در چارچوب دفتر تحكيم وحدت و گرايشهاي ديگر بودند و اين بلوك قدرت بعد از پايان جنگ و فوت رهبري انقلاب به دو پارهي اساسي تقسيم شد. تعارض اين دو جناح از نخبگان قدرت در سال 76 منجر به شكل گرفتن دوم خرداد شد و جامعهي شهري ايران به آقاي خاتمي راي دادند و همچنين به دليل علائم ايدئولوژيكي كه آقاي خاتمي داشت، برخي از غيرشهريها نيز به او راي دادند.
وي با اشاره به اتفاقي كه در سالهاي اخير افتاد و او از آن به عنوان تقليل مرجعيت نخبگان دوم خرداد نام ميبرد، گفت: اين تقليل نخبگان به اين معني نيست كه اين رويه منتفي است. مطبوعات مرجعيت سياسي داشتند و تعطيلي آنها اين تكنيكها را در واقع از جريان دوم خرداد گرفت.
رجايي معتقد است: علاوه بر مرجعيت نخبگان دوم خردادي كه از دست رفته است، مرجعيت روحانيون در حكومت نيز از دست رفته است و بلوك قدرت محافظهكاران كه گرايش مسلط را اكنون دارند، جنگسالاران هستند و اين وجه اساسي ساختار سياسي ايران را تبيين ميكند.
وي تصريح كرد: هم اكنون امكان بسيجهايي كه با اتكا به روحانيت در جامعهي ايران شكل ميگرفت از بين برده رفته است و روشنفكراني نيز كه به لحاظ ويژگي شخصيتي ميتوانستند تاثيرگذار باشند، امروز ديگر تاثير گذار نيستند.
وي معناي انفعال سياسي را وارد شدن به حوزهي فعاليت حزبي در ايران برشمرد و گفت: ياس و انفعال در جامعهي ايران در واقع ناشي از بحران رهبري جريانهاي سياسي است و اگر رهبري اين جريانها بازسازي شود كه در چارچوب حزبي امكان بازسازي دارد، رهبري سياسي نيروهاي دموكرات نيز قابل اعاده است.
رجايي با تاكيد بر اين كه حركتهاي انفرادي و پيشگامانه به جايي نميرسد و انفعال مضاعف ايجاد ميكند، ابراز عقيده كرد: رويههاي فردي و پيشگامانه در پروژهي رهبري جريانهاي سياسي ناكام ميماند و خودآگاه يا ناخودآگاه جريان اقتدارگرا از اين موضوع استفاده كرد و چون روحانيت مرجعيت خود را از دست داده بود، در اين انتخابات با روحاني وارد نشدند و در واقع با شعارهايي كه در اين انتخابات راي آورد، دچار نوعي پوپوليسم كلاسيك شديم.
وي معتقد است كه علاوه بر گسست سياسي در اين دوره شاهد گسست معرفتي هم بوديم.