پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۹۱۷۱
۱۸:۴۹
۱۳۸۴/۰۵/۱۹

وقتي فوروارد هايمان را هو مي كنيم

۱۸:۴۹
۱۳۸۴/۰۵/۱۹
به گزارش آفتاب نیوز،

وحشت زدگي جهان از آن بابت بود كه يك باره احساس عدم امنيت، وجود بسياري از كشورها را در بر گرفت. پس از انقلاب اسلامي، ترفندهاي استكبار از يك طرف با دوستان نادان داخلي از طرف ديگر، دست به دست هم دادند و چهره ايران و ايراني را در صحنه بين المللي به شدت تخريب كردند (بايد بگويم ناداني برخي دوستان داخلي در بهانه تراشي، بسيار كارآمدتر از نيرنگ غربيها، مؤثر وكارساز بود). اجازه بدهيد سلسله رويدادها را از آنجا به بعد، مرور كنيم:

1- با بحراني شدن پرونده هسته اي ايران، كشور هم مواجه با بحراني گرديد كه در طول سالهاي پس از جنگ، سابقه نداشت. احساس خطر از دستيابي ايران به اسلحه ي هسته اي در سراسر دنيا، تمامي كشورهاي منطقه (هم اسرائيل و هم عربها) را ترساند. كار به جايي رسيد كه كشورهاي ميانه رويي همچون آفريقاي جنوبي و برزيل نيز عليه ايران ابراز نگراني كردند! قطعنامه سپتامبر 2003 از ايران خواست كه امكان راست آزمايي به آژانس بدهد، كليه فعاليتهاي غني سازي خودش را به تعليق در آورد تا ماهيت فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران روشن شود و نهايتاً پروتكل الحاقي را سريعاً و بدون قيد و شرط امضا كند. آژانس يك فرصت 50 روزه به عنوان ضرب الاجل به ايران داد تا تكليف خود را روشن سازد.

2- با توجه به نظر رهبري، فرايندي طراحي شد تا اولاً نگرانيهاي بين المللي و سوء ظن گسترده ايجاد شده بر طرف گردد و ثانياً از به وجود آمدن اجماع بين المللي عليه ايران جلوگيري شود؛ مخصوصاً كه درست نبود ايران، تعليق يا حتي برخي موارد قطعنامه مثل امضاي پروتكل را در چارچوب قطعنامه بپذيرد. بنابراين در آن مقطع با توجه به شرايط بحراني و مقدورات كشور (آن هم در شرايطي كه راه تعامل با آمريكا بسته شده بود)، مهم ترين گام، انتخاب اروپا براي كاهش تنش بود.

3- پيش از همه آن اتفاقات، با روي كار آمدن تيم «بوش» و محافظه كاران در آمريكا، زمزمه «تغيير رژيم» قوياً در ايران مطرح شده بود و سياست آمريكا حول اين مدار مي چرخيد كه ايران تهديدي جدي براي امنيت بين المللي است. وقتي ديدار البرادعي اتفاق افتاد و قطعنامه سپتامبر 2003 صادر شد، آمريكا خيلي خوشحال شد و اميدوار بود كه ايران با آژانس همكاري نكند و بدين وسيله بهانه لازم را براي برخورد با ايران هسته اي به دست آورد.
برخي اصلآً فراموش كرده اند در آن مقطع، گزينه برخورد نظامي با ايران تا چه اندازه جدّي اي بوده است. مدارك امنيتي موجود به خوبي نشان مي دهد كه آمريكاييها آن قدر از حمله، خاطر جمع بودند كه عمليات و نقشه هاي اجرايي را هم آماده كرده بودند. آمريكاييها سرمست از برنامه هاي «تغييرات ضربتي رژيمها» و موفقيتهاي افغانستان و عراق و مخصوصاً تعداد اندك تلفات آنان در سر نگوني رژيمهاي طالبان و صدام، كاملاً براي سرنگوني حكومت جمهوري اسلامي، مصمم بودند و تنها چيزي كه كم داشتند، يك اجماع ولونيم بند بين المللي بود.

4- ابتكار عمل ايران، از اختلافات تاكتيكي بين اروپا و آمريكا، نهايت استفاده را كرد. در واقع انتخاب اروپا براي مذاكره براي حل پرونده، محاسبات آمريكاييها را به هم ريخت. برخي تحليل گران، از روي اشتباه، قضيه را معكوس مي بينند و معتقدند كه «آمريكا در باتلاق عراق گير كرده بود و وضعيت جنگ در عراق به آمريكا اجازه تقابل با ايران را نمي داد و بنابراين «پروژه توقف زمان» را اجرا كردند؛ يعني تا توقف فعاليتهاي هسته اي ايران تا جايي كه آمريكا فراغت نسبي پيدا كند و بتواند با تمركز قواي بيشتري به تقابل با ايران بينديشد». از ديدگاه آنان، انتخاب اروپا براي مذاكره، نه تنها اقدامي براي دور كردن تهديد جدي آمريكا عليه ايران نبوده، بلكه دسيسه اي از طرف اروپاييها بوده كه «در يك برنامه حساب شده، همكاري خود را براي اجراي پروژه «تأخير فاز» براي «توقف زمان» آغاز كردند».
خوشبختانه، موضوعي كه درباره آن بحث مي كنيم، تعلق به دوران مثلاً سلاجقه يا لشكركشي داريوش به مصر ندارد كه اظهار نظر درباره آن، سخت باشد! بلكه راجع به همين دو سال اخير است و همه مدارك و مستندات كافي در موردش وجود دارد و (از همه مهم تر آنكه) ما خود در آن زيسته ايم!

5- اساساً برنامه هاي آمريكا عليه ايران قبل از بازديد نطنز (كه سرآغاز بحران هسته اي ايران بود،) شكل گرفته بود و حادثه 11 سپتامبر تنها به عنوان يك عامل تشديد كننده، ايفاي نقش نمود و نه علت موجده. افغانستان هم كه ظرف 15 روز سقوط كرد و رژيم صدام هم ظرف 20 روز؛ و چنان نبود كه وضعيت آمريكا در عراق وخیم باشد. آمریکاییها اگر چه اکنون مجبور شده اند از انتظارات خود دست بردارند و دولت را به مردم عراق واگذار کنند، ولی کیست که نداند آن روزها چنان مست از باده ی پیروزی بودند که حتی اعلام می کردند شیعیان عراق باید مرجعی عراقی داشته باشند و نباید از یک ایرانی (منظورشان حضرت آیت الله سیستانی بود ) تقلید کنند. آنها مقدمات مرجع تراشی را هم فراهم کرده بودند . اما سنت الهی، آن روزگار پرغرور را به خفت تبدیل کرد و کار را به جایی رساند که دولت منتخب آیت الله سیستانی در عراق سر کار آمد!
بنابراين بحث گرفتار بودن آمريكا براي مقابله با ايران به لحاظ مستندات تاريخي، غلط است.. البته مي توان پذيرفت كه اين جنگ، علاوه بر تقویت مواضع شیعیان در عراق، دستاورد دیگری هم برای ما داشت و آن اینکه در نزديك كردن ايران و اروپا نقش مثبت بازي كرد، چرا كه وقوع اين جنگ، نشان از حركت آمريكا به سمت تك قطبي شدن داشت و بحران در روابط آمريكا و اروپا را نيز به دنبال آورد. در حقيقت اختلاف دو طرف در قضيه عراق، اختلاف ميان دو ديدگاه «آتلانتيك گرا» و «اروپا گرا» بود. بنابراين سادگي است اگر بپذيريم كه آمريكا در شرايط پارادوكسيكال قرار داشته، يعني از يك طرف نمي توانسته فن آوري هسته اي ايران را تحمل كند و از طرف ديگر، گرفتار شدنش در جنگي با آينده نا معلوم به او اين اجازه را نمي داده كه به تقابل با ايران بپردازد، (و به ناچار فقط زمان مي خواسته و اين كار را به دست اروپاييها به انجام رسانده است). كسي كه از تحولات جهان پس از 11 سپتامبر مطلع باشد، مسائل را عميق تر از اينها مي بيند و همه چيز را در گرو توطئه هاي هماهنگ شده نمي داند و به تضادهاي داخلي آنان، توجه دارد. در واقع باید گفت ما آن زمان در شرایط خوبی نبودیم و وقت می خواستیم تا هم انرژی تهاجمی آمریکا را مستهلک کنیم و هم اعتماد دنیا را جلب نماییم.
علاوه بر این، آيا شاهد نبوديم كه يك جانبه گرايي آمريكا پس از 11 سپتامبر و به ويژه در برخورد با كشورهايي چون افغانستان و عراق، منجر به بحران در روابط آمريكا و اروپا شد؟ آيا اروپا كه دستش از همه جا دنياي كوتاه مي شد، به مقاومت در برابر آمريكا نپرداخت؟ امروزه كمتر محقق مسائل بين المللي را مي شناسيم كه تقابل منافع اروپا و آمريكا را جنگ زرگري و تقسيم نقش بخواند و تأثير تقابل منافع آن دو را كه به دنبال يك جانبه گرايي آمريكا پديد آمده، كم اهميت بگيرد. البته قبول داريم كه تقابل منافع آنان، تقابلي آنتاگونيستي نيست و منافع مشترك زيادي وجود دارد كه مي تواند اين شكاف را ترميم نمايد. مع الوصف نفي اين شكاف، و ادعاي دنباله روي خالي دستانه اروپا از آمريكا و انكار تأثيرات عميق يك جانبه گرايي آمريكاييها بر اروپاييها، جز سطحي نگري چيزي نيست.

6- يك چنان شرايطي، تدبير ايران (كه برخي تحليل گران غربي آن را «فرصت طلبي طلايي» ناميدند) مؤثر افتاد و بنابراين پرونده هسته اي ايران، فرصت تازه اي براي ايفاي نقش اروپا، فراهم ساخت. در چينن موقعيتي اگر چه اروپا در مورد ضرورت مهار هسته اي ايران، با آمريكا ديدگاه يكساني داشت، امّا با انتخاب اروپا به عنوان طرف مذاكره ضمن اينكه ايران در اين مدّت توانست از شكاف موجود، حداكثر سود را ببرد، قوياً از خطر تبديل شدن به عراقي ديگر نيز جلوگيري كرد.

7- اكنون كه بيست و اندي ماه را از آن نقطه پشت سر گذاشته ايم، مي توانيم بگوييم كه ديپلماسي هسته اي ايران در اين مدت توانست اجماع و وحدت بين المللي عليه فعاليتهاي هسته اي ايران را در هم شكند. چنانچه اگر در مهر سال 82 بيانيه تهران بين ايران و سه كشور اروپايي (فرانسه، آلمان و انگليس) تبادل نمي شد و پرونده ي ايران به اجلاس نوامبر 2003 شوراي حكام مي رفت، ايران در خواست شوراي حكام را رد مي كرد و نتيجه ي كار، رسيدن به يك اجماع بين المللي بر ضد ايران بود كه حتي نزديك ترين دوستان ايران نيز نمي توانستند به نفع ما كاري صورت دهند؛ چرا كه براساس مفاد اساسنامه و پادمان، موضوع به شوراي امنيت ارجاع مي شد و كاملاً ممكن بود وضعيتي چون عراق براي مملكت ما نيز اتفاق بيفتد. بنابراين مي توان گفت كه توفيق ايران در شكستن اجماع جهاني عليه فعاليتهايش از عوامل اساسي رفع تهديد و ارجاع پرونده به شوراي امنيت بود كه مي توانست در سرنوشت همه تأثير گذار باشد.

8- نتيجه تعامل تيم ملي مذاكره با آژانس آن شد كه آژانس صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته اي ايران را تأييد كرد و اعلام داشت كه هيچ نشانه اي از انحراف از مسير صلح آميز، پيدا نشده است. اين خود دستاورد ديگري را پديد آورد از جمله، زمينه براي توسعه همكاريهاي هسته اي ايران با ساير كشورهاي فراهم گرديد. درهمان قضيه بود كه بسياري از كشورها كه در همكاري با ايران تعلل مي ورزيدند، اعلام كردند كه با توجه به روال كنوني، امكان همكاري جامع و بلند مدت با ايران را يافته اند. براي مثال در سايه همين مذاكرات بود كه ژاپن كه به هيچ وجه حاضر به همكاري با ايران نبود، وارد پروژه آزادگان گرديد. حتي برخلاف نظر رسمي بوش، ايران در نشستهاي گروه سوخت اتمي حضور يافت و رسماً به عضويت كشورهاي عضو چرخه سوخت در آمد و براي اولين بار در نشست عمومي سازمان تجارت جهاني، آمريكا از وتوي درخواست ايران براي عضويت در اين سازمان عقب نشست. حتي اين منطق باعث گرديد تا در نشست بازنگري NPT كه در نيويورك برگزار شد هيچ قطعنامه اي عليه ايران صادر نگرديد.

9- در اين دوره، ادامه بازرسي از سايتها به اصرار ايران صورت گرفت تا براي دنيا ثابت شود كه ايران هيچ خطري براي امنيت جهان ايجاد نخواهد كرد و كليه فعاليتهايش صلح آميز و زير نظر آژانس بين المللي انرژي اتمي است. اتخاذ اين استراتژي توسط ايران بسيار مؤثر بود زيرا به واسطه ي آن در قطعنامه ي نوامبر 2004 به صراحت اعلام شد كه كليه فعاليتهاي هسته اي ايران صلح آميز است. اين مسئله خود باعث ابهام زدايي از افكار عمومي جهانيان به خصوص كشورهاي عرب منطقه شد كه يكي از عوامل جدي فشار به اروپا و آمريكا بودند. به گمان من، تحليل دكترينها و سياستها در مواجهه با مسائل خارجي و حتي نقد آنها، كاري است بسيار ارزنده و اساساً اگر نقد تحليل گران نبود، مسائل ديپلماتيك آن اندازه رشد پيدا نمي كرد و تئوري پردازي اين حد، گسترش نمي يافت. با اين حال دو تذكر دارم: نخست اينكه بسيار خوب است اگر تحليل هايمان متكي به مطالعات دقيق و جامع باشد، و دوم اينكه مواظب باشيم تيغ نقدمان را منصفانه بجنبانيم تا تن خراش و جان گزا نگردد؛ چرا كه در اين صورت به ورزشي نويسي كه به فورد واردهاي خودي، حمله مي كند شبيه مي شويم كه حاصل كارش، گل خوردن بيشتر تیم خودی است! 

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha