پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۹۳۴۷
۱۶:۳۴
۱۳۸۴/۰۵/۲۳

عصر دانش؛ پيش به سوي انقلاب صنعتي دوم

۱۶:۳۴
۱۳۸۴/۰۵/۲۳
به گزارش آفتاب نیوز،  همچنين کارهاي خود را با سرعتي انجام داديم که پيش از آن ميسر نبود. در نتيجه در خلال اين دوران جهان به معني واقعه کلمه تشنه مواد خام و نيروي کارگر بود. اصل مائو مبني بر اينکه " قدرت از لوله تفنگ بيرون مي آيد"، زماني که وي آن را بيان کرد، درست بود. در واقع از طريق اعمال زور افراد مي توانستند منابع طبيعي را تحت کنترل در آورده و مردم را به کار وادارند. اگر چه چنين طرز فکري موجب ظهور شاد ترين يا بهره ورترين کارگران نشد، اما به اندازه کافي خوب عمل مي کرد.

انقلاب صنعتي دوم، که اکنون درحال پيشرفت است، برپايه ماشين هايي استوار است که توانمندي هاي ذهني انسان ها را گسترش داده و تقويت مي کنند. يکي از ويژگي هاي چشمگيرفنآوري جديد اين است که تقريبا از منابع طبيعي هيچ استفاده اي نمي کند. مثلا براي ساخت تراشه هاي سيليکوني رايانه ها از مقادير بسيار ناچيز شن و ديگر مواد تقريبا بي ارزش استفاده مي شود. همچنين اين تراشه ها از مقادير بسيار اندک نيروي برق استفاده مي کنند. هر چه الکترونيک، رايانه و ديگر اشکال فنآوري همچون زيست مهندسي کوچک تر و کوچک تر مي شوند، سهم مواد خام يا منابع طبيعي در ارزش نهايي آنها کمتر مي شود. در واقع هنگام نوشتن يک نرم افزار عملا از هيچ منبع طبيعي استفاده نمي شود. ارزش اين فنآوري ها اساسا به خاطر دانشي است که براي طراحي سخت افزار و نرم افزار و نيز براي پيشرفت مستمر اين طراحي ها به کار مي رود.

امروزه حتي در ساخت وتوليد، محتواي دانش برمنابع طبيعي يا نيروي کار غالب است. کافيست که از کارخانه هاي پيشرفته و مدرن بازديد کنيد و ببينيد که روباتهاي برنامه ريزي شده و ديگر نرم افزارها چگونه دانش را به ستون اصلي توليد ثروت تبديل کرده اند. اهميت رو به کاهش منابع طبيعي براي کشوري مانند ژاپن، که از اين لحاظ فقير محسوب مي شود اما از لحاظ دانش و تخصص غني به شمار مي رود، موجب شکوفايي و پيشرفت آن شده است. انقلاب صنعتي اول تقاضا براي منابع طبيعي و نيز ارزش آنها را افزايش داد اما انقلاب صنعتي دوم دقيقا برعکس عمل مي کند.

در مورد نرم افزارهاي رايانه اي کاملا آشکار است که ما به خاطر دانش بکار رفته در طراحي آنها پول مي پردازيم و نه به خاطر مواد خامي که يک ديسکت يا لوح فشرده با آنها ساخته شده اند. آنچه که شايد کمتر بديهي باشد اين است که همين الگوي اقتصادي درباره سخت افزار نيز صادق است. هزينه ساخت يک تراشه پيشرفته به طور کلي بيشتر از هزينه ساخت يک فلاپي ديسک نيست. شبيه برنامه هاي نرم افزاري، هزينه اصلي ساخت يک تراشه نه به خاطر مواد خام آن و نه به خاطر نيروي کارگر است بلکه به خاطر دانش به کاررفته براي طراحي آن است.

بر طبق برآوردها سهم مواد خام در ارزش نهايي يک تراشه رايانه اي کمتر از دو درصد است که تقريبا مساوي سهم موادخام در ارزش نهايي يک نرم افزار مي باشد. همچنين سهم مواد خام در ارزش نهايي يک رايانه کمتر از پنج درصد است. هر چقدررايانه ها قدرتمند تر شوند، سهم مواد خام در ارزش نهايي آنها کاهش يافته و به سمت صفر ميل خواهد کرد.

جالب است بدانيد که همين روند تصاعدي معکوس درباره ديگر محصولات نيز صادق است. مثلا مواد خام تقريبا ۲۰ درصد ارزش آلات موسيقي را تشکيل مي دهند، در حاليکه اين رقم ده سال پيش تقريبا ۶۰ درصد بود. هر چه فنآوري الکترونيک ديجيتال بيشتر جايگزين فنآوري سنتي آکوستيک مي شود، اين روند سرعت بيشتري مي گيرد. کافيست به يک ابزار موسيقي الکترونيک نگاهي بيندازيد تا متوجه شويد که دست کم ۹۰ درصد ارزش آن به خاطر محتواي دانش آن مي باشد.

همچنين بر طبق برآورد ها هزينه مواد خام کمتر از ۴۰ درصد کل هزينه ساخت خودرو مي باشد. اين روند رو به کاهش نيز به دليل کاربرد بيشتر رايانه ها و الکترونيک و جايگزيني مواد ارزان و نسبتا پيچيده همچون پلاستيک با فنآوري برتر به جاي مواد گران قيمت و نسبتا ساده همچون فولاد همچنان ادامه خواهد يافت.

حتي محتواي دانش محصولات بسيار عادي مانند ميز و صندلي به دليل کاربرد مواد نو و روش هاي ساخت و توليد خودکار، که کمترين استفاده را از نيروي کارگر مي کنند، به سرعت رو به افزايش است. در واقع ارزش محصولات توليد شده به خاطر طراحي و نرم افزاري است که فرآيند ساخت و توليد خودکار را کنترل مي کنند. طراحي و نرم افزار هر دو به نوعي دانش هستند.

روند چشمگير حرکت به سمت دانش به عنوان ستون اصلي توليد ثروت، همه کالاها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. به زودي قادر خواهيم شد که بدون نياز به خاک و زمين محصولات کشاورزي را در حجم انبوه توليد کنيم. به عبارت ديگر در کارخانه هاي آينده مي توان " هر چيزي" را در حجم انبوه رشد و پرورش داد. به کمک زيست مهندسي، سبزيجات، غلات، و ميوه هاي اصلاح شده ژنتيکي خلق مي شوند که در آبي مملو از مواد معدني ريشه دارند. فرآيند کاشت و برداشت نيز کاملا بي نياز از حضور انسان خواهد بود. از اين رو ارزش چنين محصولاتي فقط به خاطر نقشه هاي ژنتيکي آنها، برنامه هاي کنترل کاشت و برداشت و نهايتا انرژي است. دو مورد نخست آشکارا دانش بنيان هستند و درباره مورد آخر نيز در سطرهاي بعد بيشتر توضيح مي دهيم.

با دستکاري در ساختار بنيادي حيات ما قادر به خلق مواد نو و اشکال نوين حيات خواهيم شد که مي توانند موجب درمان بيماري ها ( يا ظهور بيماري هاي نو) ، ارتقاي فوق العاده کيفيت محيط زيست ( يا تخريب و نابودي آن ) و تحول بنيادي زندگي انسان ها شوند. شکي نيست که اين فنآوري دانش بنيان است و به ما در تغيير نرم افزار حيات کمک مي کند.

شايد به نظر عجيب برسد که علي رغم کاهش اهميت و ارزش منابع طبيعي، اخيرا همه نگاه ها متوجه بحراني شده است که حول قيمت يکي از حياتي ترين منابع طبيعي يعني نفت شکل گرفته است. در پاسخ بايد گفت که انقلاب صنعتي دوم فرآيندي تدريجي است که از طريق آن برخي صنايع مشخص دچار تحولات انقلابي شده اند و تعادلي نسبي بين منابع مادي و فکري در آنها ايجاد شده است، اما بخش انرژي تا حدودي در مراحل اوليه تحولات انقلابي قرار دارد. در واقع به دلائلي معين صنعت انرژي هنوز در فضاي انقلاب صنعتي اول دست و پا مي زند.

اما رسيدن به زماني که بتوان به کمک فکر و دانايي جايگزيني بهتر و مناسب براي نفت پيدا کرد آنچنان دور از تصور نيست. به عنوان مثال، با نوآوري هاي مناسب مي توان نهايتا براي سوخت خودروهاي آينده به جاي بنزين از الکتريسيته استفاده کرد. علاوه براين، توليد برق از طريق روش هاي نوين و بي نياز از مصرف منابع تجديد ناپذير کماکان پيشرفت خواهد کرد. در اين زمينه ايده هاي مختلفي از راکتور بريدر گرفته تا انرژي خورشيدي و گرما زميني وجود دارند. واقعا جاي شگفتي است که چرا صنعت انرژي تا اين حد براي ورود به عصر انقلاب صنعتي دوم از خود مقاومت نشان مي دهد.

مهم ترين رويداد سياسي پس از جنگ جهاني دوم، يعني فروپاشي کمونيسم، در واقع يکي از محصولات جانبي انقلاب صنعتي دوم است. حقيفت انکار ناپذير و نويد بخش درباره طبعيت انسان اين است که خلاقيت و نوآوري با استبداد و زورگوئي ميانه اي ندارد. تبادل آزاد اطلاعات و ايده ها براي توليد علم ودانش ضرورتي اساسي به شمار مي رود. جامعه اي که به خاطر ترس از اشاعه اطلاعات و دانش کنترل نشده، دسترسي به دستگاه فتوکپي و ماشين تحرير را محدود مي کرد، بايد در عصر ارتباطات از فنآوري هاي مختلفي همچون رايانه، دستگاه نمابر، پست الکترونيک، اينترنت، پايگاه هاي داده آنلاين، گروه ها و ملت هاي مجازي و ديگر اشکال فنآوري اطلاعات و ارتباطات به مراتب بيشتر هراس داشته باشد.

در جوامع استبدادي يک تناقض بنيادين وجود دارد. اگر آنها اجازه دهند که مهندسان و متخصصان در همه رشته هاي علمي به سيستم ها و زيرساخت هاي قدرتمند فنآوري اطلاعات دسترسي داشته باشند، دروازه هاي سيل اطلاعات و ارتباطات را باز مي کنند. اثرات اين سيل چندين مرتبه بيشتر از اثر دستگاه هاي فتوکپي است که استفاده از آنها را در گذشته ممنوع اعلام مي کردند. از سوي ديگر اگر دسترسي به فنآوري اطلاعات را محدود کنند، ناکارآمدي و عقب ماندگي آنها در جامعه جهاني اطلاعاتي بيش از پيش مي شود. شوروي سابق از لحاظ عقب ماندگي اقتصادي با کشورهاي جهان سوم تقريبا در يک سطح قرار داشت. شوروي سابق فقط در فضاي نظامي يک ابرقدرت به شمار مي رفت. همچنين با توجه دانايي محور شدن صنايع نظامي و اتکا و وابستگي هر چه بيشتر استراتژي هاي نظامي به دانش و سلاح هاي هوشمند و عدم وابستگي به ارتش هاي چند ميليوني، چنين نوع قدرتي هر روز بيشتر کاهش يافت.

نوآوري مستلزم چيزي بيش از خريد رايانه هاي مدرن و ايجاد زير ساخت فنآوري اطلاعات و ارتباطات است. براي ارتقا خلاقيت و نوآوري بايد فضاي پذيرش ايده هاي نو، سنت شکني، تشويق به ريسک پذيري، و توانايي شراکت و سهيم شدن در ايده ها و دانش ديگران در جامعه ايجاد شود.

از آنجا که سهم دانش در ثروت آفريني به سمت صد در صد ميل مي کند، بايد ديد که چگونه مي توان نوآوري را ارتقا داد. منظور از نوآوري دانشي است که ارزش اقتصادي دارد. واضح است که کتابخانه ها نقش مهمي را ايفاء مي کنند. کتابخانه در واقع مخزن دانش جامعه است. در خلال قرون گذشته اصلي ترين رسانه ذخيره دانش کتاب ها بودند. دردهه هاي اخير رسانه هاي مکمل ديگري همچون فيلم، صدا و پايگاه هاي الکترونيک به کتاب ها اضافه شدند. اکثر کتابخانه ها به خوبي با اين نوآوري ها تطبيق يافته اند و امروزه اطلاعات و دانش بشر را به اشکال مختلف ارائه مي دهند.

عصر دانش در واقع نتيجه انباشته شدن تدريجي پيشرفت هاي عصر اتوماسيون است که دويست و پنچاه سال پيش همزمان با ظهور صنعت نساجي انگلستان آغاز شد. هزاران ماشين و ابزار آلاتي که به تدريج و پس از انقلاب صنعتي اول ظهور کردند، موجب تغيير ماهيت کار شدند. در واقع پله هاي پايين تر در نردبان مهارت ها توسط انواع و اقسام ماشين آلات اشغال شدند و از سوي ديگر پله هاي بالاتر و جديدي به نردبان مهارت ها اضافه شدند.

شايد مهم ترين ويژگي عصر دانش تمرکززدائي از قدرت باشد. امروزه دانش صرفا موجب افزايش ثروت يا قدرت نمي شود بلکه دانش خود ثروت و قدرت است. هر چه توانايي ما در دانش اندوزي بيشتر شود، بهتر از گذشته مي توانيم سرنوشت فردي خود را رقم بزنيم.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha