ژیلا صادقی مجری تلویزیون میگوید: من اصلاً به این فکر نمیکنم که ایران بدون آقای خامنهای چگونه خواهد بود. در برنامههایی که اجرا میکردم، معمولاً مهمانانی در مقابل من مینشستند که پس از «جنگ ۱۲ روزه»، نگاهشان نسبت به نظام و مقام رهبری دچار تحولی بنیادین شده بود. این تحول حتی در میان کسانی که در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» حضور داشتند یا در اغتشاشات شرکت کرده بودند، بدون استثنا دیده میشد. آنها پس از درک قدرت واقعی کشور و مشاهده حکمتِ مرد اول کشور، متوجه شدند که در اعماق وجودشان، پیوندی عمیق با ایشان دارند. در واقع، آنها رهبر را همچون «پدر معنوی» خود میدیدند.
وی افزود: پیش از این، حتی در ذهن من یا بچههایی که نگاه دیگری داشتند، این موضوع خطور هم نمیکرد؛ اما از صحبتهایشان میشد فهمید که در ته دل، نوعی عشق به مرد اول کشور دارند. آنچه پیشتر میدیدیم، تحت تأثیر روایتهای شبکههای معاند و هیجانات زودگذر بود که باعث شده بود تصمیمات و اتفاقاتی را در جامعه رقم بزنند، اما حقیقتِ قلبی آنها متفاوت بود. وقتی در برنامهها از آنها میپرسیدم «خط قرمز شما چیست؟»، پاسخشان همیشه این بود: «چه کسی بهتر از پدر معنوی ما میتواند خط قرمز باشد؟» بنابراین، هیچگاه حتی در ذهن ما هم موضوع دیگری جای نمیگرفت.
صادقی گفت: بهیاد دارم روز صبح که به طور رسمی اعلام شد مقام معظم رهبری شهید شدهاند، من و آقای خسروی بلافاصله خودمان را به شبکه سه رساندیم. از بامداد همان روز ما روی آنتن بودیم. من بغض شدیدی داشتم و تمام مدت سعی میکردم گریهام را کنترل کنم، اما مدیر شبکه از من خواست که با صلابت کامل اجرا کنیم تا دشمن نتواند از این نقطه ضعف و از اندوه ما استفاده کند. واقعاً سخت بود؛ ما در تمام آن روزها، حتی برای یک ثانیه هم اجازه ندادیم عزای عمومی باعث سستی شود و با قدرت به کارمان ادامه دادیم.
مجری تلویزیون عنوان کرد: پس از ایشان، مردم کشور را رهبری کردند و پس از آن نیز [رهبر جدید]آمدند که باعث شد دل مردم آرام بگیرد، اما همچنان غصهای در دلها بود؛ امیدی به روزی که بتوانند پشت این درها بایستند و رهبرشان را مشایعت کنند.
وی بیان کرد: شما میگویید مردم از چند ساعت پیش آمدهاند، اما من میگویم آنها از چند روز یا حتی چند ماه پیش آمدهاند و منتظر این دیدار هستند. تصاویری که در این چند ساعت از بیرون میدیدم، بسیار تکاندهنده بود: یکی قرآن میخواند، یکی گریه میکرد، یکی عکس ایشان را میبوسید و یکی پرچم به دست داشت. تمام اینها همان کسانی بودند که در این صد و چند شب گذشته، پرچمدار بودند.
صادقی اظهار داشت: واقعاً تجربه سختی است؛ ما کسی را نمیبینیم، اما عاشقش هستیم. خودِ ایشان هم زمانی فرموده بودند: «خوش به حال شما که من را میبینید و دوست دارید، اما من شما را نمیبینم ولی دوستتان دارم.» اکنون ما ایشان را نمیبینیم، اما عشقمان به ایشان همچنان پابرجاست.