پشت هر کدام از این خودروها اما یک انسان نشسته است؛ کارمندی که دیر به محل کار میرسد، دانشآموزی که زمان بیشتری را در مسیر مدرسه میگذراند، بیماری که باید سریعتر به مقصد برسد، مادری که نگران دیر رسیدن به خانه است و رانندهای که پس از ساعتها کار، خسته و عصبی در ترافیک گرفتار شده است.
به همین دلیل، ترافیک فقط مسئله خودروها نیست؛ مسئله کیفیت زندگی مردم است.
وقتی خیابان، زمان مردم را میبلعد
زمان یکی از ارزشمندترین سرمایههای زندگی است؛ اما ترافیک بخش قابلتوجهی از آن را از شهروندان میگیرد.
ممکن است چند دقیقه تأخیر در یک سفر شهری مسئله بزرگی به نظر نرسد، اما وقتی این تأخیر هر روز تکرار شود و هزاران شهروند را درگیر کند، با یک مسئله جدی اجتماعی و اقتصادی روبهرو هستیم.
ترافیک یعنی ساعتهایی که میتوانست در کنار خانواده سپری شود، زمانهایی که میتوانست به مطالعه، ورزش، استراحت یا کار اختصاص پیدا کند و انرژیای که به جای فعالیت مفید، در خیابان مصرف میشود.
شهروندی که هر روز با اضطراب ترافیک از خانه خارج میشود، آرامش کمتری دارد و طبیعی است که این فشار در نهایت بر زندگی خانوادگی و اجتماعی او نیز اثر بگذارد.
مشکل فقط تعداد خودروها نیست
وقتی از ترافیک سخن میگوییم، نخستین عامل به ذهن بسیاری از ما تعداد بالای خودروهاست؛ اما مسئله پیچیدهتر از این است.
نوع سفرهای شهری، تمرکز فعالیتهای اقتصادی و اداری در برخی نقاط، نبود تعادل میان مناطق مختلف شهر، پارک خودرو در حاشیه معابر، توقفهای دوبله، ضعف برخی مسیرهای جایگزین، زمانبندی چراغهای راهنمایی و رانندگی و کیفیت حملونقل عمومی، همگی میتوانند در شکلگیری ترافیک نقش داشته باشند.
بنابراین نمیتوان انتظار داشت با یک تصمیم یا اجرای یک پروژه، مشکل ترافیک برای همیشه حل شود.
ترافیک یک مسئله چندوجهی است و راهحل آن نیز باید چندوجهی باشد.
خیابان بیشتر، الزاماً ترافیک کمتر نیست
یکی از سادهترین پاسخها به ترافیک، توسعه معابر و افزایش ظرفیت خیابانهاست؛ اقدامی که در برخی نقاط میتواند ضروری و مؤثر باشد.
اما اگر همزمان تعداد سفرهای خودرویی افزایش پیدا کند، ظرفیت جدید نیز پس از مدتی اشباع خواهد شد.
به همین دلیل، توسعه معابر باید در کنار سیاستهای دیگری مانند تقویت حملونقل عمومی، مدیریت تقاضای سفر، ساماندهی پارک حاشیهای، اصلاح تقاطعها و ایجاد مسیرهای ایمن برای پیادهها دنبال شود.
هدف نهایی نباید فقط این باشد که خودروها سریعتر حرکت کنند؛ هدف اصلی باید این باشد که شهروندان سریعتر و آسانتر جابهجا شوند.
این دو موضوع با یکدیگر تفاوت دارند.
حملونقل عمومی؛ حلقه مهم حل مسئله
اگر قرار است شهروندان کمتر از خودرو شخصی استفاده کنند، باید گزینهای مناسب در اختیار آنها قرار گیرد.
مترو و اتوبوس در یک کلانشهر مانند تبریز فقط وسیله جابهجایی نیستند؛ ابزار مدیریت ترافیک و حتی عدالت اجتماعیاند.
شهروندی که خودروی شخصی ندارد نیز باید بتواند با هزینه مناسب، امنیت و سرعت قابل قبول به محل کار، دانشگاه، مدرسه، مراکز درمانی و دیگر نقاط شهر دسترسی داشته باشد.
هرچه حملونقل عمومی قابل اعتمادتر باشد، انگیزه استفاده از خودروی شخصی نیز کاهش پیدا میکند.
اما این اعتماد فقط با افزایش تعداد اتوبوس یا توسعه خطوط ایجاد نمیشود. زمان انتظار، نظم حرکت، پاکیزگی، امنیت، دسترسی مناسب و اتصال میان شیوههای مختلف حملونقل نیز اهمیت دارد.
سهم ما در ترافیک چقدر است؟
گاهی درباره ترافیک تبریز چنان صحبت میکنیم که گویی همه مشکلات فقط حاصل تصمیم مدیران شهری است.
مدیریت شهری قطعاً مسئولیت مهمی دارد؛ اما شهروندان نیز بخشی از این معادله هستند.
پارک دوبله شاید فقط چند دقیقه برای صاحب خودرو اهمیت داشته باشد، اما همان چند دقیقه میتواند یک مسیر را برای دهها یا صدها خودرو مختل کند.
توقف در محل ممنوع، ورود عجولانه به تقاطع، عبور از چراغ قرمز، تغییر مسیر بدون توجه، رعایت نکردن فاصله مناسب و حتی اصرار بر استفاده از خودرو در سفرهای کوتاه، رفتارهایی هستند که مجموع آنها میتواند به تشدید ترافیک منجر شود.
ترافیک یک پدیده جمعی است و رفتارهای جمعی نیز میتوانند آن را کاهش دهند.
فرهنگ رانندگی، پروژهای بدون کلنگ
برای کاهش ترافیک فقط به پروژههای میلیاردی نیاز نداریم؛ بخشی از راهحل را میتوان از رفتار روزمره آغاز کرد.
فرهنگ صحیح رانندگی باید از مدرسه، خانواده و رسانه آغاز شود.
کودکی که از امروز یاد میگیرد قانون را رعایت کند، فردا رانندهای مسئولتر خواهد بود.
رسانههای محلی نیز میتوانند به جای انتشار صرف تصاویر ترافیک، درباره چرایی آن، رفتارهای درست رانندگی و نقش شهروندان در کاهش مشکلات شهری آموزش دهند.
حتی یک کمپین اجتماعی ساده با محوریت «من با رفتار درست، ترافیک را کمتر میکنم» میتواند بخشی از یک حرکت بزرگتر برای تغییر رفتار عمومی باشد.
ترافیک و آلودگی هوا؛ دو روی یک مسئله
هرچه خودروها زمان بیشتری در خیابان متوقف یا با سرعت پایین حرکت کنند، مصرف سوخت و انتشار آلایندهها نیز میتواند افزایش یابد.
بنابراین کاهش ترافیک فقط به معنای سریعتر رسیدن به مقصد نیست؛ میتواند به معنای هوای بهتر، مصرف سوخت کمتر و شهر سالمتر نیز باشد.
از این منظر، سیاست حملونقل شهری باید بخشی از سیاست محیطزیستی شهر نیز تلقی شود.
مدیریت هوشمند؛ نیاز امروز تبریز
کلانشهرها دیگر نمیتوانند تمام مسائل ترافیکی را با روشهای سنتی مدیریت کنند.
استفاده دقیقتر از دادههای ترافیکی، سامانههای هوشمند، کنترل چراغهای راهنمایی، شناسایی نقاط حادثهخیز، تحلیل ساعات اوج و اطلاعرسانی لحظهای به شهروندان میتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند.
اما فناوری نیز زمانی اثرگذار است که در خدمت یک برنامه جامع قرار گیرد.
نمیتوان با نصب چند دوربین یا اجرای چند طرح مقطعی انتظار داشت مشکل ترافیک حل شود. هوشمندسازی باید از مدیریت داده تا تصمیمگیری و ارزیابی نتایج ادامه پیدا کند.
محلهها را از مرکز تصمیمگیری دور نکنیم
یکی از موضوعاتی که کمتر درباره آن صحبت میشود، تأثیر الگوی توزیع خدمات شهری بر ترافیک است.
وقتی بخش بزرگی از مراکز اداری، درمانی، تجاری، آموزشی و خدماتی در چند محدوده متمرکز شود، طبیعی است که سفرهای روزانه به همان مناطق افزایش پیدا کند.
توسعه متوازن خدمات در مناطق مختلف شهر میتواند بخشی از سفرهای غیرضروری را کاهش دهد.
به بیان ساده، اگر شهروند برای انجام هر کار کوچک مجبور نباشد از یک سوی تبریز به سوی دیگر برود، بخشی از ترافیک نیز خودبهخود کاهش خواهد یافت.
ترافیک، مسئلهای برای همه دستگاهها
حل ترافیک تنها وظیفه شهرداری نیست.
پلیس راهور، شهرداری، دستگاههای خدماترسان، مراکز آموزشی، مجموعههای درمانی، بخش حملونقل عمومی، اصناف و حتی شهروندان هر کدام بخشی از این مسئله هستند.
برای مثال، مدیریت مناسب زمان فعالیت برخی مراکز پرمراجعه میتواند در کاهش فشار ساعات اوج مؤثر باشد.
بنابراین باید از نگاه جزیرهای فاصله گرفت و ترافیک را به عنوان یک مسئله مشترک شهری دید.
تبریز نباید با ترافیک کنار بیاید
بدترین اتفاق این است که ترافیک برای شهروندان عادی شود.
اگر بپذیریم که «همیشه همین بوده» یا «کاری نمیشود کرد»، در واقع مسئله را حل نکردهایم؛ فقط به آن عادت کردهایم.
تبریز شهری با پیشینه تاریخی، ظرفیت اقتصادی، جمعیت جوان و جایگاه مهم منطقهای است. چنین شهری شایسته آن است که شهروندانش بخش بزرگی از روز خود را در مسیرهای پرترافیک از دست ندهند.
راهحل نیز یک نسخه واحد ندارد.
باید هم خیابان را مدیریت کرد، هم خودرو را، هم رفتار راننده را، هم حملونقل عمومی را و هم الگوی توسعه شهر را.
و شاید مهمتر از همه، باید نگاه ما به ترافیک تغییر کند.
ترافیک دشمنی نیست که فقط پلیس باید با آن برخورد کند؛ نتیجه مجموعهای از تصمیمها و رفتارهای ماست.
مدیریت شهری باید پاسخگو باشد، شهروند باید مسئولانه رفتار کند، رسانه باید مطالبهگر و فرهنگساز باشد و همه دستگاهها باید در یک مسیر حرکت کنند.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چگونه خودروها را سریعتر از خیابان عبور دهیم؛ مسئله این است که چگونه زندگی مردم را از پشت فرمان و چراغ قرمز نجات دهیم.
تبریز به خیابانهای روانتر نیاز دارد، اما بیش از آن به تصمیمهای هوشمندانهتر و شهروندان مسئولتر نیازمند است.
شاید روزی برسد که ترافیک در تبریز دیگر بخشی اجتنابناپذیر از زندگی روزانه نباشد؛ اما آن روز از همین امروز آغاز میشود، از تصمیمهای درست مدیران و از رفتار تکتک ما در خیابان.
یادداشت اجتماعی | ناصر غلامی هوجقان