مسئلهای که این روزها بیدلیل بیش از اندازه به آن پرداخته میشود، ماجرای قرارداد امیر قلعهنویی با فدراسیون فوتبال تا جام ملتهای آسیاست.
در روزهای اخیر ادعای درخواست ماهیانه ۱۵ میلیارد تومان از سوی سرمربی تیم ملی مطرح شده؛ ادعایی که هنوز بهعنوان رقم نهایی قرارداد تأیید نشده و گزارشهای دیگری نیز از نهایی نشدن مبلغ قرارداد در هیئترئیسه فدراسیون حکایت دارند.
اما حتی اگر فرض کنیم قلعهنویی بر سر مبلغ قراردادش با فدراسیون چانه میزند، این موضوع مگر اتفاق عجیب و غریبی است؟ امیر، یا هر مربی دیگری که جای او باشد، طبیعتاً درباره شرایط مالی همکاریاش مذاکره میکند و در نهایت باید بر سر یک عدد و رقم و مجموعهای از شروط به توافق برسد. مگر قلعهنویی برای مذاکره درباره قراردادش باید از کسی اجازه بگیرد؟
البته شفافیت درباره قرارداد سرمربی تیم ملی حق افکار عمومی است و فدراسیون هم میتواند با اعلام رسمی رقم و جزئیات قرارداد، به این گمانهزنیها پایان بدهد. اما مشکل آنجاست که بحث قرارداد دارد جای سؤال اصلی را میگیرد.
سؤال اصلی این است: قلعهنویی و مجموعهای که قرار است همان مسیر را تا جام ملتهای آسیا ادامه دهند، آیا میتوانند از فوتبال ملی ایران تیمی بسازند که برای قهرمانی آسیا مدعی باشد؟
آیا این تیم میتواند نسل تازهای از بازیکنان را معرفی کند؟ آیا استعدادهای فوتبال ایران دیده خواهند شد؟ آیا قرار است همان چهرههای همیشگی دوباره دور هم جمع شوند یا واقعاً تغییری در تیم ملی خواهیم دید؟ و مهمتر از همه، آیا بعد از ناکامی در جام جهانی، در جام ملتهای آسیا قرار است شاهد یک تیم متفاوت باشیم؟
اینها سؤالهایی است که ارزش پیگیری دارند.
گیر دادن به مبلغ قرارداد و نحوه چانهزنی قلعهنویی، در شرایطی که هنوز رقم نهایی هم رسماً اعلام نشده، نهایتاً به تکذیب خزانهدار فدراسیون، مدیر روابط عمومی یا یکی از اعضای هیئت رئیسه ختم میشود؛ یک خبر منتشر میشود، یک تکذیبیه میآید و همهچیز تمام.
اما اگر نقطه تمرکز منتقدان روی وضعیت فنی تیم ملی، انتخاب بازیکنان، جوانگرایی، کیفیت فوتبال و هدفگذاری برای جام ملتهای آسیا باشد، آن وقت نتایجی که از این نقدها حاصل میشود، میتواند برای فوتبال ایران بسیار چشمنوازتر باشد.