تیم ملی فوتبال ایران در فیفادی اخیر نمایش ضعیفی داشت و عملکردش، زنگ خطر بزرگی را قبل از شروع جام ملتها برای فوتبال ایران به صدا درآورد. دو شکست متوالی برابر ازبکستان و روسیه آن هم با مجموع پنج گل خورده و تنها یک گل زده که توسط مدافع حریف به دست آمد، اصلا قابل دفاع نیست. این نتایج تصویری است از تیمی که در آستانه جام ملتهای آسیا همچنان درگیر همان پرسشهای قدیمی است و بعد از گذشت ۴ چهار سال از حضور این کادر فنی، نمیتوان نکات مثبتی از این تیم پیدا کرد.
دیگر کار از تحلیل و کارشناسی فنی نیز گذشته و نگرانیها در خصوص عملکرد کادرفنی به اوج خود رسیده است. شاید در فوتبال جهان بیسابقه باشد کهیک کادر فنی بعد از عملکردی پرانتقاد در چهار سال، همچنان در راس کار باشد. عجیبتر از همه سکوت فدراسیون فوتبال در این رابطه است. بعد از شکست تیم فوتبال امید و حذف از بازیهای آسیایی بلافاصله بیانیهای از فدراسیون صادر شد و با استعفا حسین عبدی نیز موافقت شد. اما بعد از کسب نتایج تیم ملی در این چهار سال، همچنان مسئولان فدراسیون فوتبال، خنثی هستند. گویی هرچه تیم ملی نتایج ضعیفتری کسب میکند، تصمیمگیران فوتبال ایران کمتر تمایل دارند درباره آینده نیمکت تصمیم بگیرند.
ماجرا از جایی جدیتر میشود که بدانیم شکست برابر روسیه ادامه همان نمایشی بود که چند روز قبل در ازبکستان دیده شد. ایران در فرغانه ۳ بر یک شکست خورد و در کازان هم بدون اینکه بتواند دروازه روسها را باز کند، ۲ بر صفر باخت. شاگردان قلعهنویی حتی نتوانستند موقعیتهای زیادی روی دروازه حریف ایجاد کنند و با ارائه یک بازی سردرگرم و بدون برنامه و به نوعی روی اعصاب؛ با شکست زمین بازی را ترک کردند. شاید اگر واکنشهای تماشایی پیام نیازمند در نیمه دوم نبود، فوتبال ایران مقابل روسیه تحقیر میشد!
بعد از شکست مقابل ازبکستان کادر فنی وعده داد که تیم ملی برابر روسیه نمایش بهتری خواهد داشت. اما در کازان نهتنها اتفاق ویژهای رخ نداد بلکه روسیه در بخشهایی از مسابقه برتری آشکاری داشت و ایران بار دیگر در ایجاد خطر جدی روی دروازه حریف ناتوان بود. قلعهنویی پس از بازی گفت این دو مسابقه برای شناسایی نقاط ضعف مفید بوده است. این حرف از یک جهت کاملاً قابل درک است. بازی تدارکاتی دقیقاً برای پیدا کردن ایرادهاست، اما تیم ملی تا چه زمانی قرار است در مرحله پیدا کردن ایرادها باقی بماند؟
چهار سال از حضور امیر قلعهنویی روی نیمکت تیم ملی گذشته است. طبیعی است که بعد از چنین مدتی انتظار از یک مربی صرفاً ارائه فهرستی از مشکلات نباشد. این مشکلات را هر هوادارای هم میتواند پیدا کند. پس وظیفه کادر فنی با دستیاران پرتعداد تیم ملی چیست؟ در ماههای گذشته کادر فنی تیم ملی بارها درباره تغییرات تاکتیکی، سیستمهای ترکیبی و اصطلاحاتی مانند «هیبریدفورمیشن» و پلنهای تاکتیکی صحبت کردهاند. درباره xG و شاخصهای آماری هم بارها توضیح داده شده تا نشان داده شود تیم ملی الزاماً آنقدر که نتیجه نشان میدهد بد نبوده است. اما این آمار نتیجه پایان بازی را تغییر نمیدهد.
مخاطب فوتبال ممکن است نتواند درباره تمام جزئیات یک ساختار تاکتیکی یا شاخصهای آماری بحث کند، اما میتواند ببیند تیمش چگونه حمله میکند، چگونه دفاع میکند، هنگام از دست دادن توپ چه واکنشی دارد و چند بار به دروازه حریف میرسد. اگر قرار باشد همه چیز به زبان تخصصی و اصطلاحات پیچیده توضیح داده شود دیگر اسم آن فوتبال نیست! آقایان از آخرین برد تیم ملی نزدیک به ۴ ماه و ۵ دیدار میگذرد! تیم ملی هنوز هویت ندارد و مشخص نیست چه تاکتیکی را در داخل زمین دنبال میکند، اما کادر فنی با استفاده از اصطلاحات دهانپر کن قصد دارد تمام این نتایج و عملکرد را دور بزند!
شاید عجیبترین بخش ماجرا بعد از شکست روسیه رقم خورد. قلعهنویی اعلام کرد برخی بازیکنانی که در این اردو فرصت پیدا کردهاند دیگر در آینده دعوت نخواهند شد. این تصمیم فینفسه میتواند کاملاً طبیعی باشد. هر مربی حق دارد درباره نفرات تیمش تصمیم بگیرد. اما سرمربی تیم به این اندازه اطمینان دارد که حتی با کسب هرنتیجهای در جام ملتها برای سومینبار بر روی نیمکت قرار دارد که بازیکنان را دلیل ناکامیها میداند! البته این اولینبار نیست که سرمربی تیم ملی از این روش استفاده میکند! قلعهنویی سابقه اینگونه رفتارها را دارد و از نظر او هر رسانهای که از عملکردش انتقاد کند، با او حب و بغض دارد! گویا سرمربی قصد ندارد این نتایج را گردن بگیرد.
قلعهنویی اعلام کرده بود که فدراسیون باید در رابطه با ادامه همکاریش تصمیم بگیرد، اما با این صحبتهای بنظر میرسد ادامه کارش قطعی است که اینگونه در خصوص برخی بازیکنان صحبت میکند. بازیکنانی که خودش با فاکتورهای نامرئی که داشته آنها را انتخاب کرده است.ایکاش حداقل در جام جهانی و این دو بازی دوستانه از بازیکنان جوان و آیندهدار استفاده میشد تا حداقل امیدوار باشیم که این بازیکنان با کسب تجربه میتوانند در جام ملتها نمایش درخشانی داشته باشند. اما میانگین سنی ۳۰ در ترکیب اصلی بازی مقابل روسیه نشانی از جوانگرایی ندارد. تیم ملی نمیتواند هم مدرسه پیرمردها باشد و هم مدعی تغییر نسل.
از طرف دیگر شرایط مهدی طارمی و سردار آزمون است. این دو بازیکن سالهاست از مهمترین چهرههای فوتبال ایران هستند و طبیعی است که وقتی تیم ملی خوب بازی نمیکند، عملکرد آنها نیز زیر ذرهبین برود. سردار در این اردو به تیم برگشت، اما در دو مسابقه برابر ازبکستان و روسیه نتوانست گل بزند. طارمی نیز به عنوان کاپیتان تیم ملی در شرایطی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری باید درباره وضعیت تیم صحبت کند.
مسئله این نیست که بازیکنان باید درباره سرمربی موضع بگیرند، چراکه فوتبال چنین چیزی را ایجاب نمیکند. اما کاپیتان تیم ملی نمیتواند نسبت به روندی که تیمش طی میکند کاملاً بیتفاوت باشد. طارمی پیش از این در زمان هدایت دراگان اسکوچیچ نشان داده بود که وقتی از شرایط فنی تیم ملی رضایت ندارد، میتواند صریح صحبت کند و این صحبتها نیز به دلیل دلسوزی برای فوتبال ملی است. سوال اصلی از کاپیتان این خواهد بود که آیا آن حساسیت همچنان وجود دارد یا شرایط تغییر کرده است؟
اگر تیم ملی چهار سال با یک مربی کار کرده، مسئولیت فدراسیون نیز کمتر از مسئولیت کادر فنی نیست. فدراسیون فوتبال وظیفه دارد در شرایط دشوار تصمیم بگیرد نه اینکه صرفاً منتظر بماند تا مسابقه بعدی برگزار شود و شاید نتیجه بهتر شود. اگر تاج و اعضای هیأت رئیسه معتقدند قلعهنویی بهترین گزینه برای جام ملتهاست، باید با صراحت از این انتخاب دفاع کنند و برنامه مشخص بخواهند. اگر نسبت به عملکرد کادر فنی تردید دارند، باید آن را در زمان مناسب بررسی کنند. آنچه نمیتواند ادامه پیدا کند، همین وضعیت مبهم است. جام ملتهای آسیا نزدیک است و دیگر زمان زیادی برای آزمونهای تکراری وجود ندارد. لطفا با این تیم و این سبک بازی به جام ملتها نروید!