زنگ مدرسه که میخورد، بسیاری از کودکان کولهپشتی به دوش راهی مدرسه میشوند، اما برای تعدادی از کودکان فصل نان درآوردن آغاز میشود. با آغاز سال تحصیلی جدید، یکی از تصاویری که در خیابانهای شهر به چشم میخورد حضور کودکان کار است. فرقی ندارد ایرانی باشند یا اتباع؛ کودک باید درس بخواند، بازی کرده و رویاهایش را زندگی کند. اگر شانس با آنها یار باشد میتوانند به مدرسه بروند، اما بعضی از این کودکان از تحصیل بازماندهاند و برای به دست آوردن لقمهای نان تلاش میکنند.
بهراستی چقدر در این شهر و کشور تناقضهای عجیبی وجود دارد. دانشآموزی با خودروی آنچنانی راهی مدرسه میشود و در همان هنگام، کودکی همسنوسال او مشغول پاک کردن شیشه همان خودروست. کودکان کار که یکی از مهمترین چالشهای دیروز و امروز جامعه هستند، در بسیاری از موارد توان پرداخت هزینههای تحصیل را ندارند و همین مساله میتواند آنها را از ادامه تحصیل دور کند.
در کنار اینها، تصویر تلخ دیگری که از کودکان کار میتوان دید، کودکانی هستند که مشغول دستفروشی، گلفروشی یا پاک کردن شیشه خودروها هستند، اما گوشهای از خیابان، کتاب و دفترشان را باز کرده و مشق مینویسند. مشقنوشتنی که باید در یک جای گرم و نرم و پشت نیمکت مدرسه انجام شود، حالا روی موزاییکهای سرد شهر اتفاق میافتد.
بازماندگان از تحصیل
شهریورماه گذشته رییس سازمان بهزیستی کشور در نشستی گفت: این سازمان درحالحاضر ۲۴۳هزارکودک را تحتپوشش دارد و تاکنون ۲هزار و ۸۰۸کودک بازمانده از تحصیل در میان جامعه هدف، شناسایی شدهاند. هدفگذاری بهزیستی در سال جاری، برگرداندن تمام این کودکان به مدرسه است و برای هر کودک تحتپوشش نیز ماهانه ۲میلیونتومان کمکهزینه تحصیلی پرداخت میشود. اگر وزارت کشور مجوز تحصیل کودک را صادر، اما مدرسه از ثبتنام او خودداری کند، بهزیستی موضوع را پیگیری خواهد کرد.
حسینی با بیان اینکه هیچ کودکی نباید از تحصیل بازبماند، از دستگاههای مرتبط و تشکلهای مردمنهاد خواست اطلاعات کودکان بازمانده از تحصیل و مناطق محلسکونت آنها را در اختیار بهزیستی قرار دهند تا امکان پیگیری و بازگرداندن آنها به مدرسه فراهم شود، همچنین مسوولیت ساماندهی کودکان کار حدود سهماه است که ازسوی شورای اجتماعی کشور به سازمان بهزیستی واگذار شده است. همچنین نداشتن مدارک هویتی این کودکان، یکی دیگر از چالشهای مهم تحصیل کودکان کار عنوان شد.
آنچه بیش از همه اهمیت دارد، این است که برگزاری نشست و هماندیشی بدون اقدام موثر هیچ فایدهای ندارد. باتوجه به وجود بیش از ۲هزار کودک کار بازمانده از تحصیل، باید هرچه سریعتر روند بازگشت آنها به مسیر تحصیل آغاز شود. کودکان کار درمعرض انواع و اقسام آسیبهایاجتماعی قرار دارند و هرگونه تعلل در این زمینه میتواند تبعات جبرانناپذیری برای آینده آنها به همراه داشته باشد.
واقعیت خیابان
مصطفی آبروشن، جامعهشناس درباره بازماندن کودکان کار از تحصیل باوجود اجباری بودن آموزش به «جهانصنعت» گفت: اجباری بودن تحصیل بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده دسترسی واقعی همه کودکان به آموزش باشد. وقتی کودک برای تامین معاش خانواده مجبور به کار است، قانون اجباری بودن تحصیل با واقعیت اقتصادی زندگی او در تضاد قرار میگیرد. دادههای سازمان بهزیستی درباره سال ۱۴۰۳ نشان میدهد از میان ۱۲هزار و ۶۶۳ کودک کار و خیابانی که از خدمات این سازمان استفاده کردهاند، ۲۲درصد از تحصیل بازمانده و ۷۸درصد همچنان مشغول تحصیل بودهاند.
همین رقم ۲۲درصد نشان میدهد که حضور در مدرسه برای بخشی از این کودکان عملا پایدار نیست. این مساله را نمیتوان صرفا به بیتوجهی خانواده نسبت داد. یونیسف نیز درباره ایران بر این موضوع تاکید کرده که فقر مادی مانع رشد کامل بسیاری از کودکان است.
وقتی درآمد خانواده کافی نیست، بازار کار غیررسمی گسترده است و حمایت اجتماعی نیز پاسخگوی نیازها نیست، کودک بهجای اینکه صرفا دانشآموز باشد، به بخشی از اقتصاد خانواده تبدیل میشود بنابراین مساله فقط ترک مدرسه نیست بلکه مشکل ساختاری است که کودک را مجبور میکند میان حق آموزش و نیاز اقتصادی، یکی را انتخاب کند.
فقر؛ مانع اصلی تحصیل
آبروشن افزود: نمیتوان این مساله را فقط به یک عامل محدود کرد، اما فقر اقتصادی و نیاز خانواده به درآمد کودک در بسیاری از موارد نقش محوری دارند. وقتی درآمد کودک برای تامین نیازهای اولیه خانواده ضروری میشود، تحصیل از یک حق اساسی به گزینهای کماولویت تبدیل خواهد شد. البته فقر بهتنهایی توضیح کاملی برای این وضعیت نیست. مهاجرت و بیثباتی محل زندگی، نداشتن مدارک یا دسترسی دشوار به مدرسه، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم آموزش، کیفیت نامناسب یا انعطافناپذیری مدرسه، تبعیض و طرد اجتماعی و همچنین شرایط خانوادگی میتوانند این چرخه را تشدید کنند بنابراین اینکه بگوییم خانواده فقیر است و بههمیندلیل کودک کار میکند، نگاه سادهانگارانهای است و بخشی از مسوولیت اجتماعی را پنهان میکند.
پرسش مهمتر این است که چرا نظام اقتصادی و آموزشی نتوانستهاند میان کودک و کار اجباری فاصله ایجاد کنند. اگر تحصیل واقعا یک حق عمومی است، نباید برخورداری از آن به درآمد والدین، محل تولد، وضعیت مهاجرت یا توان اقتصادی خانواده وابسته باشد.
خستگی بهجای فرصت یادگیری
این جامعهشناس درباره آثار کار در سنین پایین بر تمرکز و عملکرد تحصیلی کودکان اظهار کرد: کار کودک زمانی که با ساعتهای طولانی، خستگی جسمی، فشار روانی یا کار خیابانی همراه باشد، نمیتواند با تجربه تحصیلی یک کودک عادی یکسان تلقی شود. کودکی را تصور کنید که بهدلیل خستگی ناشی از کار شب گذشته، در کلاس درس چرت میزند چراکه بعد از پایان مدرسه باید دوباره سر کار برگردد بنابراین وقتی از ضعف درسی کودک کار صحبت میکنیم، باید بپرسیم آیا واقعا با ضعف استعداد یا انگیزه مواجهیم یا با کودکی که از نظر جسمی و ذهنی فرصتی برابر برای یادگیری ندارد.
یک دانشآموز ممکن است بعد از مدرسه چند ساعت مطالعه کند، اما کودک کار پس از مدرسه وارد خیابان، کارگاه یا مغازه میشود و زمان استراحت و مطالعهاش از بین میرود. حتی آمار ۷۸درصدی کودکان کار تحتپوشش بهزیستی که همچنان مشغول تحصیل هستند نیز نباید این تصور را ایجاد کند که مساله حل شده است، چراکه تحصیل کردن با برخورداری برابر از فرصت یادگیری یکی نیست. جامعهای که شرایط زندگی دوکودک را بهشدت نابرابر کرده است، نباید نتایج تحصیلی آنها را صرفا با معیار تلاش فردی اندازهگیری کند.
کار یا تحصیل؟
آبروشن درباره امکان تحصیل همزمان با کار توضیح داد که کودک کار از نظر نظری میتواند همزمان کار و تحصیل داشته باشد، اما امکانپذیری را نباید با موفقیت یکی دانست. کودکی که ساعتهای قابلتوجهی از روز را به کار، رفتوآمد و تحمل فشارهای جسمی و روانی اختصاص میدهد، عملا زمان، انرژی و تمرکز کمتری برای مطالعه، انجام تکالیف، استراحت و مشارکت آموزشی دارد. بههمیندلیل در بسیاری از موارد، کار کودک مستقیما با کیفیت تحصیل او تعارض پیدا میکند حتی اگر کودک ظاهرا از مدرسه خارج نشده باشد.
مساله فقط حضور فیزیکی در کلاس نیست بلکه باید دید آیا کودک فرصت یادگیری برابر با همسالان خود دارد یا خیر. وقتی دانشآموزی خسته وارد کلاس میشود، تکالیفش را بهدلیل کار انجام نمیدهد یا بهعلت فشار اقتصادی ناچار است ساعات بیشتری کار کند، نمیتوان صرفا با این استدلال که او میتواند هم کار کند و هم درس بخواند، مسوولیت اجتماعی را از دوش جامعه برداشت. تحصیل موفق به زمان، امنیت، تغذیه، استراحت و حمایتخانوادگی نیاز دارد، شرایطی که بسیاری از کودکان کار دقیقا از آنها محروم هستند.
ترک تحصیل و بازتولید فقر
آبروشن میگوید که ترک تحصیل برای کودک کار فقط ازدستدادن چند سال مدرسه نیست. این اتفاق میتواند مسیر آینده اقتصادی و اجتماعی او را تغییر دهد و چشماندازش برای دستیابی به کار شایسته و شکوفایی استعدادهایش را محدود کند. از این منظر، ترک تحصیل یکی از حلقههای مهم بازتولید فقر است. کودک بهدلیل فقر وارد بازار کار میشود، کار فرصت آموزش را کاهش میدهد، کاهش آموزش دسترسی به مشاغل تخصصی را دشوارتر میکند و درآمد پایین در بزرگسالی نیز احتمال تداوم فقر را افزایش میدهد.
جامعه نباید ترک تحصیل را شکست شخصی کودک تلقی کند. اگر کودکی در سن مدرسه ناچار شده برای تامین معاش کار کند، بخشی از مسوولیت این وضعیت متوجه ساختار اقتصادی و اجتماعی است که نتوانسته حداقل امنیت معیشتی لازم را برای خانواده فراهم کند. هزینه این شکست نیز فقط به خود کودک محدود نمیشود. جامعه در آینده با نیروی کاری مواجه خواهد شد که فرصت کمتری برای کسب مهارت و دستیابی به شغل شایسته داشته است.
خانوادهها در تنگنای معیشت
آبروشن درباره چرایی ورود کودکان به بازار کار باوجود آگاهی خانوادهها از اهمیت تحصیل بیان کرد که گاهی خانوادهها باوجود آگاهی از اهمیت تحصیل نه از روی بیتوجهی به آینده کودک بلکه تحتفشار فقر، بیکاری، بدهی، هزینههای زندگی و نبود حمایت اجتماعی کافی، کودک را وارد بازار کار میکنند. البته این واقعیت، پیامدهای این تصمیم را از بین نمیبرد. موضوع زمانی جدیتر میشود که خانواده بهجای نگاه کردن به کودک بهعنوان فردی در حال رشد، او را بخشی از نیروی اقتصادی خانواده تلقی کند و درآمد امروز را بر آینده او مقدم بداند.
ازسویدیگر، برخی خانوادهها تصور میکنند تحصیل الزاما به شغل و درآمد مناسب منجر نمیشود و بههمیندلیل کار کردن را انتخابی واقعبینانهتر میبینند. اینجاست که وظایف فقط متوجه خانواده نیست. وقتی یک خانواده برای تامین حداقلهای زندگی ناچار میشود درآمد کودک را ضروری بداند، باید پرسید چه شرایط اقتصادی و حمایتی چنین انتخابی را به این خانواده تحمیل کرده است؟ نقد واقعی باید هم متوجه بهرهکشی از کودکان باشد و هم متوجه ساختاری که فقر را از نسل والدین به نسل کودکان منتقل میکند.
نابرابری دانشآموزان
این کارشناس ادامه داد: قطعا تجربه مدرسه برای کودک کار با کودکی که تمام وقت خود را صرف آموزش میکند، یکسان نیست. این تفاوت فقط به امکانات مدرسه مربوط نمیشود بلکه به زندگی کودک پیش و پس از مدرسه نیز ارتباط دارد.
یک کودک ممکن است بعد از پایان کلاس به خانه برود، استراحت کند، غذا بخورد و تکالیفش را انجام دهد، اما کودک کار ممکن است بلافاصله وارد خیابان، کارگاه، مغازه یا فعالیت اقتصادی دیگری شود بنابراین اینکه همه کودکان از یک مدرسه استفاده میکنند، بهمعنای برابر بودن فرصت آموزشی آنها نیست حتی اگر کتاب درسی و کلاس یکسان باشد زمان، انرژی، تغذیه، امنیت، محیط خانه و امکان مطالعه برای همه کودکان یکسان نیست. نابرابری آموزشی دقیقا از همینجا شکل میگیرد، مدرسه ممکن است یکسان باشد، اما شرایطی که کودک را به مدرسه میرساند و بعد از مدرسه در انتظار اوست، یکسان نیست.
آبروشن درباره نقش مدرسه در ادامه تحصیل کودکان کار اظهار کرد: مدرسه در برابر کودک کار میتواند دونقش کاملا متفاوت داشته باشد یا آخرین فرصت برای حفظ ارتباط کودک با آموزش باشد یا با برخورد تنبیهی و برچسبزننده، او را بیشتر بهسمت ترک تحصیل سوق دهد. کودکی که خسته، غایب یا از نظر درسی ضعیف است، الزاما تنبل یا بیانگیزه نیست. ممکن است شب گذشته کار کرده، صبح زود از خواب بیدار شده و امکان مطالعه در خانه نداشته باشد.
مدرسه باید بتواند میان رفتار دانشآموز و علت اجتماعی آن رفتار، تفاوت قائل شود. البته نمیتوان انتظار داشت معلم بهتنهایی فقر را حل کند، اما نظام آموزشی میتواند با مددکاری اجتماعی، مشاوره، حمایت تغذیهای، انعطاف آموزشی و ارتباط با خانواده، مانع حذف تدریجی کودک شود. یونیسف نیز در ایران بر ضرورت خدمات حمایتی و سیاستهای مبتنی بر داده برای کودکان آسیبپذیر تاکید کرده است. مدرسه نباید کودکی را که قربانی نابرابری است، بهدلیل پیامدهای همان نابرابری مجازات کند.
چرخه فقر و آموزش
این جامعهشناس درباره ارتباط فقر اقتصادی و فقر آموزشی گفت: فقر اقتصادی و فقر آموزشی یک چرخه معیوب ایجاد میکنند. خانوادهای که درآمد کافی ندارد، ممکن است کودک را برای تامین هزینههای زندگی وارد بازار کار کند و در نتیجه کودک زمان، انرژی و فرصت کمتری برای یادگیری داشته باشد. افت تحصیلی، غیبت و در نهایت ترکتحصیل نیز میتواند دسترسی کودک را در آینده به مشاغلی که نیازمند مهارت و تحصیلات هستند، محدود کند و احتمال ماندن او در بخشهایی از بازار کار با دستمزد پایین و امنیت شغلی کمتر را افزایش دهد.
البته نباید این رابطه را یک قانون قطعی و اجتنابناپذیر دانست. کیفیت آموزش، مهارتآموزی، وضعیت بازار کار، حمایتهای اجتماعی، تبعیض، سرمایه خانوادگی و فرصتهای شغلی نیز در این زمینه نقش دارند. نکته مهم این است که وقتی کودک مجبور میشود برای حل مشکل اقتصادی کوتاهمدت خانواده از آموزش خود هزینه کند، جامعه در واقع بخشی از آینده اقتصادی همان کودک را از بین میبرد. ترک تحصیل فقط پایان مدرسه نیست، میتواند آغاز محدود شدن دامنه انتخابهای شغلی و تداوم فقر بیننسلی باشد.
آینده نامعلوم کودکان
آبروشن درباره تاثیر حضور کودکان کار در خیابان بر نگاه آنها به درس و آینده افزود: خیابان میتواند تعریف کودک از واقعیت زندگی را تغییر دهد. مدرسه درباره آیندهای صحبت میکند که نتیجه آن سالها بعد ظاهر خواهد شد، اما کار خیابانی درآمدی را پیش چشم کودک قرار میدهد که همان روز به دست میآید. اگر کودک ساعتها در خیابان کار کند و در مقابل، درس خواندن برای او نه امنیت اقتصادی امروز بلکه وعدهای مبهم برای آینده باشد، طبیعی است که ارزش اقتصادی فوری کار را ملموستر ببیند.
البته کودکانی هم هستند که صبح درس میخوانند و بعدازظهر دوباره به کار بازمیگردند. این دوگانگی میتواند پیام مهمی به کودک منتقل کند، اینکه کار امروز واقعی است، اما آینده تحصیلی نامطمئن. اگر میخواهیم کودک به آموزش امیدوار باشد، صرفا نباید او را به داشتن انگیزه دعوت کنیم. باید شرایطی ایجاد کنیم که درس خواندن واقعا به یک مسیر قابلتصور برای آینده تبدیل شود. امید آموزشی بدون امنیت اجتماعی خیلی زود به شعار تبدیل خواهد شد.
آیندهای محدود به مشاغل کمدرآمد
این جامعهشناس میگوید: نمیتوان گفت همه کودکان کار حتما در آینده به مشاغل کمدرآمد محدود میشوند، اما کار کودک و محرومیت آموزشی میتوانند دامنه فرصتهای آینده را محدود کنند. جاماندن کودکان از مدرسه و حضور آنها در خیابان در سالهای مهم آموزش، چشماندازشان برای دستیابی به کار شایسته و شکوفایی استعدادهایشان را محدود میکند.
کودکی که از سن پایین وارد کار غیررسمی میشود، ممکن است بهجای کسب مهارتهای تخصصی، سالهای مهم رشد خود را صرف فعالیتهایی کند که چشمانداز شغلی محدودی دارند، اما نباید این محدودیت را به استعداد پایین کودک نسبت داد. این کودک است که فرصتهایش محدود شده نه اینکه الزاما تواناییهایش محدود باشد.
اگر جامعه آموزش باکیفیت، حمایت اقتصادی، مهارتآموزی و مسیرهای واقعی اشتغال را فراهم کند، مسیر آینده میتواند تغییر کند. مساله این نیست که چرا کودک کار رویای بزرگی ندارد بلکه مساله این است که وقتی کودکی از همان سالهای نخست زندگی درگیر نان شب، کار و بقاست، چگونه از او انتظار داریم آیندهای دورتر از نیازهای امروز را تصور کند؟ سیستمی که فرصت، امنیت و امکان انتخاب را از کودک میگیرد، نمیتواند بعدا محدود بودن افق دید او را به حساب ضعف، بیاستعدادی یا بیانگیزگی خودش بگذارد.