به گزارش آفتاب نیوز، 
هر کشوری در ارتباط با منافع داخلی، تمامیت ارضی و منافع ملی خود اقدام به برقراری رابطه با دیگران می کند که در این میان معمولا فقط چند کشور را می توان وارد جرگه متحدها و دوستان استراتژیک کرد. کسانی که به جرگه متحدان و دوستان وارد می شوند باید شرایطی را دارا باشند که مفید به حال طرفین باشد. در این وادی ارتباطات نمی تواند یک طرفه بوده و یا با سوء استفاده همراه باشد به این دلیل که طرفین باید ویژگی هایی را دارا باشند که برای تمام طرف های ذینفع مفید و کارآمد باشد.
حال سئوال این است که آیا این شرایط و پارامترها از سوی تهران رعایت شده یا این که کشورها و کسانی به این جمع پیوسته اند که در ظاهر از مواضع و سیاست های ما حمایت و پشتیبانی کرده اما در عمل، از این مواضع عدول کرده اند؟
سوریه نمونه بارزی از این کشورهاست که از سوی دستگاه دیپلماسی ایران به عنوان متحد استراتژیک برگزیده شده اما بارها مقامات دمشق اعلام کرده اند که آنها خود را عرب می دانند تا دوست و متحد ایران. سوریه در عمل نیز نشان داده که رابطه با تهران را یک طرفه دانسته و صرفا به فکر کسب منافع است. بیان یک مسأله غیرقابل انکار می تواند افشاگر غیرقابل اتکا بودن دمشق باشد.
سوریه همواره و به دفعات از مواضع امارات در قبال 3 جزیره ایرانی خلیج فارس پشتیبانی کرده و به تایید این ادعاها پرداخته است. حال این سئوال پیش می آید که این چه رابطه استراتژیک و چه اتحادی است که یک طرفه بوده و به نفع طرف مقابل باشد؟ از دیگر کشورها و افرادی که برخی از جناح های ایرانی تمایل بیش از حدی برای نزدیکی به آنها از خود نشان می دهند باید به کاسترو و چاوز اشاره کرد که در آن سوی اقیانوس ها در همسایگی آمریکا قرار دارند. گفته می شود قرار بوده دکتر احمدی نژاد رئیس جمهوری جدید برای نشان دادن مواضع ضد آمریکایی خود در سفر به نیویورک برای حضور در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، ابتدا به ونزوئلا و کوبا رفته و پس از ملاقات و مذاکره با چاوز و کاسترو راهی آمریکا شود.
اگرچه پرونده سیاسی و فعالیت های فیدل کاسترو مشخص است اما مقوله چاوز به هیچ وجه با کاسترو قابل مقایسه نیست. زیرا او را بهتر است با آگوستینو پینوشه حاکم نظامی پیشین شیلی مقایسه کرد تا با کاسترو و یا سالوادور آلنده.
متاسفانه عده ای در ایران سعی دارند از هوگو چاوز سرهنگ چترباز پیشین کودتاچی ونزوئلا و رئیس جمهوری این کشور چهره ای انقلابی، ضد آمریکایی و طرفدار ملت های تحت ستم ترسیم کرده و به مردم تحمیل کنند. هدف از ارائه چنین چهره ای از چاوز در حقیقت توجیه رابطه گسترده و غیرقابل توجیه با کسی است که چنین وانمود می کند که رابین هود قاره آمریکا است.
نگاهی به فعالیت ها و زندگی سیاسی چاوز بیانگر این واقعیت است که او در عوض این که یک چهره انقلابی و مردمی باشد، نظامی کودتاگری بوده که برای در دست گرفتن قدرت از همان شیوه ای استفاده کرده که پینوشه در شیلی سالوادور آلنده رئیس جمهوری چپگرای این کشور را از بین برده و قدرت را قبضه کرد. چاوز در زمانی که پرز رئیس جمهوری ونزوئلا بود دست به کودتای نظامی زده و با هواپیما به کاخ ریاست جمهوری حمله ور شده و اقدام به بمباران کاخ کرد. هدف او به قتل رساندن رئیس جمهوری و در دست گرفتن قدرت بود. اما کودتایش با شکست مواجه شده و به تبعید رفت. پینوشه نیز از همین شیوه علیه آلنده بهره گرفت اما او موفق شد در بمباران کاخ ریاست جمهوری شیلی، آلنده و یارانش را به قتل رسانده و قدرت را از آن خود کند.
هر چند چاوز پس از بازگشت از تبعید توانست از طریق انتخابات به ریاست جمهوری برسد اما نمی توان کسی را که از حربه های غیرمشروع برای کنار زدن رقیب استفاده کرده و در اقدامی ناموفق جان عده ای را گرفته، چهره ای انقلابی و مردمی به حساب آورد. به همین دلیل باید به صراحت اعلام کرد که اگر چاوز صرفا به دلیل شعارهای ضد آمریکایی که می دهد انقلابی و ضدامپریالیست است باید پینوشه را نیز انقلابی و مردمی دانست.
چاوز حتی با چهره هایی نظیر رئیس جمهوری چپگرای پیشین گرانادا و حاکم نظامی پاناما که با لشکرکشی آمریکا در زمان ریاست جمهوری ریگان از قدرت برکنار شدند قابل مقایسه نیست. ایجاد پرونده انقلابی برای چاوز و تحمیل او به عنوان یک چهره مردمی و ضدامپریالیست در حقیقت اقدامی برای سرپوش گذاردن بر برخی ارتباطات و حمایت های غیرقابل توجیه از کشورها و کسانی است که در مقاطع حساس و سرنوشت ساز به ایران پشت کرده و همچون سوریه به جبهه رقیب می پیوندد.