پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۱۱۴۰۵
۲۳:۴۵
۱۳۸۴/۰۶/۱۱

قمار بزرگ آمریکا

۲۳:۴۵
۱۳۸۴/۰۶/۱۱
به گزارش آفتاب نیوز، "با نزديك شدن به چهارمين سالگرد ‪ ۱۱‬سپتامبر ‪ ،۲۰۰۱‬يك راه براي سازمان دادن ارزيابي آنچه كه از آن روز دردبار تاكنون درسياست خارجي آمريكا واقع شده، مطرح ساختن اين پرسش است كه "سياست خارجي آمريكا تا چه حد از چشمه سياست و فرهنگ آمريكايي سيراب شده و در بستر آن جريان يافته و تا چه اندازه از ويژگيهاي منحصر اين رئيس جمهوري و دولت ناشي شده‌است؟"
 آدمي وسوسه مي‌شود كه در واكنش دولت بوش به حوادث ‪ ۱۱‬سپتامبر نوعي پيوستگي و تداوم با خصوصيات آمريكايي و سنت سياست خارجي اين كشور مشاهده كند و بسياري از تحليلگران چنين كرده‌اند.

ما آمريكائيها زماني كه تحت فشار بوده‌ايم دست به اقدامات يكجانبه پرقدرت زده‌ايم و در اين شرايط همچنين در قالب عباراتي بسيار ايده‌آليستي رجزخواني كرده‌ايم.

با اين حال نه فرهنگ سياست آمريكايي و نه هيچ فشار يا محدوديت داخلي در تعيين تصميم‌هاي كليدي در سياست خارجي آمريكا از ‪ ۱۱‬سپتامبر به اين سو نقش نداشته‌اند.

فرداي روز حادثه، آمريكائيها به پرزيدنت "بوش" اجازه داده‌اند كه آنها را در هر يك از مسيرهاي چندگانه موجود هدايت كند و ملت براي پذيرش خطرات و از 
خودگذشتگي‌هاي اساسي آماده بود.

دولت بوش خواهان هيچ نوع فداكاري و از خودگذشتگي از شهروند متوسط آمريكايي نشد، اما پس از سقوط سريع طالبان دست به قمار بزرگي زد كه تنها به نحو بسيار فرعي با خطر "القاعده" ارتباط داشت. اين قمار بزرگ حمله به عراق بود.

درجريان اين قمار، دولت بوش اختيارات گسترده‌اي را كه پس از ‪ ۱۱‬سپتامبر از ملت دريافت كرده بود به نحو همه جانبه‌اي ضايع كرد و همزمان، اغلب متحدان نزديك خود را دور ساخت.

بسياري از اين متحدان از آن هنگام تاكنون دست به كار شده‌اند تا به نحوي ظريف در برابر نفوذ آمريكا نوعي توازن ايجاد كنند و به احساسات ضد- آمريكايي در خاورميانه دامن زده‌اند.

دولت بوش در عوض مي‌توانست اتحادي واقعي از دموكراسي‌ها براي مبارزه با جريان غير ليبرال كنوني در خاورميانه ايجاد كند.اين دولت همچنين مي‌توانست تحريم اقتصادي را عليه عراق شدت بخشد و بدون آنكه نيازي به ورود به جنگ باشد بازگشت بازرسان را به عراق تضمين كند.

اين دولت در عين حال مي‌توانست رژيم حقوقي تازه‌اي براي مقابله با گسترش سلاحهاي هسته‌اي به تصويب برساند.

همه اين راهها با سنت سياست خارجي آمريكا همخوان و هماهنگ بود اما بوش و دولتمردانش راهي مخالف را برگزيدند.

گزينه‌هاي دولت آمريكا نه از ناحيه دل نگراني درباره سياستهاي داخلي محدود شده بود و نه پرواي رعايت فرهنگ سياست خارجي آمريكا را داشت.

درباره ظهور آنچه كه "دولت سرخ" در آمريكا لقب گرفته و ادعا مي‌شود مبناي سياست خارجي يكجانبه گراي بوش را تشكيل مي‌دهد و درباره ازدياد شمار مسيحيان محافظه كاري كه ادعا مي‌شود چارچوب فعاليت بين‌المللي رئيس- جمهوري را تعيين مي‌كنند، سخن بسيار گفته شده اما ابعاد و اهميت اين امور دستخوش بزرگنمايي شده است.

توجه به اين دسته از عوامل كاذب تعيين‌كننده سياست دولت آمريكا، آنقدر زياد بوده كه از يك جريان پوياي سياسي ديگر غفلت شده است.

دولت بوش در درون حزب محافظه‌كار حمايت مربوط به جنگ با عراق را از دو ناحيه به دست آورده است: نومحافظه‌كاراني كه خود فاقد پايگاه سياسي هستند اما از قدرت آتش فكري زيادي برخوردارند و كساني كه "والتر راسل ميد" آنان را "جكسوني‌هاي آمريكا" لقب داده، يعني ملي گراهاي آمريكايي كه غريزه‌شان آنان را به سمت انزواگرايي جنگ‌طلبانه اي هدايت مي‌كند.

دست تصادف نيز به نوبه خود اين اتحاد دور از ذهن را تقويت كرد. يافت نشدن نشاني از سلاحهاي كشتار جمعي در عراق و ناتواني در اثبات رابطه ميان صدام و القاعده، بوش را وادار كرد كه درسخنراني آغازين دومين دور رياست جمهوري خويش از توجيهي كه انحصارا به وسيله نو محافظه‌كارها مطرح شده بود استفاده كند، اينكه حمله به عراق بخشي از يك سياست ايده‌آليستي براي تغيير سياسي خاورميانه بزرگ است.

جكسوني‌هاي طرفدار رئيس جمهوري كه بخش اعظم نظامياني را كه در عراق مشغول جنگ هستند، تشكيل مي‌دهند، هيچ نوع تمايلي به اين نوع سياست ايده- آليستي ندارند، اما اينان فرمانده كل قوا را در ميانه يك جنگ تنها نمي‌گذارند، به ويژه اگر كه شانس روشني براي پيروزي وجود داشته باشد.

اما اتحادي كه براي اين جنگ به وجود آمده، شكننده و دربرابر رويدادهاي ناخواسته آسيب پذير است.

اگر گروه جكسونيها به اين نتيجه برسند كه اين جنگ به پيروزي منجر نمي‌شود يا بدتر به شكست مي‌انجامد، آنگاه در آينده براي يك سياست خارجي پرهزينه كه توجه خود را به بسط دموكراسي معطوف ساخته حمايت اندكي وجود خواهد داشت.

اين امر به نوبه خود مي‌تواند بر نحوه مبارزه انتخاباتي جمهوريخواهان در سال ‪ ۲۰۰۸‬به شيوه‌اي اثر بگذارد كه اثر آن بر سياست خارجي آمريكا در آينده ماندگار شود.

آيا ما در عراق با ناكامي روبر شده‌ايم؟ پاسخ هنوز روشن نيست. آمريكا مي‌تواند اوضاع را به نحو نظامي در عراق تا زماني كه بخواهد در آنجا بماند كنترل كند.

اما آمادگي آمريكائيها براي نگاهداري نيروهاي نظامي در ترازي براي حفظ اوضاع، محدود است.

نيروهاي داوطلبي كه در جنگ شركت جسته‌اند هيچگاه براي مقابله با يك حركت شورش وار نامحدود تربيت نشده بودند و نيروهاي منظم ارتش و نيروي دريايي نيز با مشكل نيروي انساني و ضعف روحيه روبرو هستند.

درحاليكه حمايت عمومي براي ماندن در عراق هنوز پابرجاست، دلايل قدرتمند عملياتي به احتمال زياد دولت آمريكا را مجبور خواهد كرد كه از شمار نيروهاي اين كشور در عراق در سال آينده بكاهد.

با ناكامي در جلب حمايت سنيها براي قانون اساسي و بروز شقاق در ميان شيعيان بعيد به نظر مي‌رسد كه در آينده‌اي نزديك دولتي منسجم و قدرتمند در عراق بر سركار بيايد.

در حقيقت اكنون مساله آن است كه از اتكاي گروههاي مختلف عراقي به ميليشاي خود جهت حفاظت از خويش، به جاي استفاده از نيروهاي دولتي، جلوگيري به عمل آورده شود.

اگر آمريكا به صورت نابهنگام از عراق بيرون بيايد اين كشور به سمت هرج و مرجي بزرگتر سوق پيدا خواهد كرد.

اين امر منجر به ظهور زنجيره‌اي از رويدادهاي نامطلوب خواهد شد كه به اعتبار آمريكا در سراسر جهان لطمه خواهد زد و اين نكته را تضمين خواهد كرد كه آمريكا سالهاي سال درگير خاورميانه شود و از توجه به سرنوشت مناطق مهم ديگر نظير آسيا بازبماند.

نمي‌دانيم كه چه نتيجه‌اي در عراق در انتظارمان است. نمي‌دانيم كه آيا چهار سال پس از ‪ ۱۱‬سپتامبر كل سياست خارجي آمريكا بر مبناي نتيجه جنگي كه صرفا به نحو فرعي و حاشيه‌اي با اصل آنچه كه در آن روز بر سر آمريكا آمد ارتباط دارد، سقوط خواهد كرد يا اوج خواهد گرفت. آنچه كه رخ داد اجتناب ناپذير نبود. اما آنچه كه رخ داد از هر حيث قابل تاسف است.
گزارش خطا
برچسب‌ها:
عراق فوکویاما
ارسال پیام
captcha