گفت: اين كيست؟ گفتند: سرودگوي تازي است. گفت: چه مي گويد؟ گفتند: شعري به اين مضمون مي خواند: همه شب تا به صبح بيدارم گرچه ني عاشم نه بيمارم گفت: اگر نه بيمار است و نه عاشق و باز شبها بيدار مي ماند، پس ناچار دزد است.