نوک برج, فیلم نامه ای عالی, اجرائی ...
به گزارش آفتاب نیوز، 
با اين وجود نوك برج فيلمى است كه فيلمنامه بهترى دارد تا اجرا. فيلمنامه به هر حال سر است. شوخى خوب، زياد نداريم ولى با چارچوب و استخوان بندى داستانى نسبتاً محكمى روبه رو هستيم. سروش صحت حوادث داستان را خوب پيش مى برد، ماجراى عاشقانه را به خوبى با ماجراهاى مربوط به برج سازى (كه به هر حال بايد در فيلمنامه وجود مى داشته) تركيب مى كند، ضمن اين كه آن دو ماجراى عشقى در كنار هم جواب مى دهد، اين فرصت را در اختيار نويسنده مى گذارد تا روى اين دو ماجرا مانور كند، و البته هر جا لازم شد، با هوشمندى جاى شخصيت ها را با هم عوض كند، مثلاً وقتى نيكى كريمى كه ظاهراً «ضدعشق و عاشقى» است، عين پسر عاشق، مى رود بالاى برج و بقيه آن پايين مى مانند. فيلمنامه البته با دو مشكل معمول سينماى كمدى ايران دست و پنجه نرم مى كند. يكى اين كه شوخى بصرى ندارد (شايد چون تجربه اش در سينماى ايران، هيچ وقت جواب خوبى نداشته) و ديگر اين كه همراهى يك گگ نويس خوب، به نفع فيلم تمام مى شده است. چرا تيمى كار نمى كنيم؟ چرا همه كارها را يك نفر بايد انجام دهد؟
اما در عوض اجراى پوراحمد ناهماهنگ به نظر مى رسد. كاملاً معلوم است كه كارگردان، بعضى صحنه هاى فيلم را دوست دارد و بقيه را نه. كدام ها را از ته دل گرفته و بعضى را _ فقط - رد كرده. اين است كه چند تا سكانس «پوراحمد»ى داريم، مثل چرخيدن كريمى و فروتن در شهر، بعد اين كه مرد، دل زن را نرم كرده و مى روند جگر بخورند. اين اتفاق در مورد شخصيت هاى مختلف داستان هم افتاده است. بعضى ها خوب اند بعضى ها بد. دختر و پسر كم سن و سال فيلم، لوس و ننر از آب درآمده اند و هيچ جور همدلى با تماشاگر ايجاد نمى كنند. روى پرده متاسفانه پررو به نظر مى رسند كه مشكل بزرگى است. اما كنارش اميرحسين صديق و ليلى رشيدى را داريم كه به دو نقش فرعى فيلم، جذابيت غيرقابل انكارى مى بخشند، جورى كه نوك برج، بخشى از توانش براى جذب تماشاگر را از حضور اين دو نفر دارد. صديق نقش رفيق تخس ناقلايى را بازى مى كند كه تماشاگر دوست دارد ببيند، اما تحمل نمى كند كه قهرمان محبوب اش هم چنين صفاتى داشته باشد، و ليلى رشيدى نقش شخصيتى را كه روى كاغذ چندان مهم به نظر نمى رسد، در خاطر تماشاگر حفظ مى كند. او بهترين بازيگر فيلم است.
خط اصلى داستان و شخصيت هاى فرعى اش را كنار بگذاريم، آن وقت به صحنه هايى مى رسيم كه حسابى بى ربط از آب درآمده اند، براى جذب تماشاگر شكل گرفته اند، كه البته هيچ عيبى ندارد، اما تلاشى هم براى توجيه حضورشان نشده است. مثلاً رقص صديق با جارو و فروتن با چتر. دل ندادنى كه درباره اش صحبت كرديم اين جور جاها خودش را نشان مى د هد. هر چند داستان طورى پيش مى رود كه در آغاز پرده سوم، به هم رسيدن يا نرسيدن شخصيت هاى داستان، براى تماشاگر مهم مى شود. با اين وجود درباره يكى از دلايل اصلى موفقيت فيلم، هنوز حرف نزده ايم: ستاره هايش.
در نوك برج، محمدرضا فروتن و نيكى كريمى را در نقش هاى اصلى داريم كه جذابيت هاى شان را به عنوان يك ستاره رو مى كنند. اين ربطى به خوب يا بد بازى كردن شان ندارد، و اين كه مى گويند فروتن هميشه اين شكلى است و مثل هم بازى مى كند. تماشاگرى كه به تماشاى چنين فيلمى مى رود، بايد شخصيت هاى اصلى داستان را دوست داشته باشد، و ته دلش نسبت به آنها احترامى حس كند. دو ستاره اصلى فيلم هم كه از پس اين كار برمى آيند. نوك برج همچنين فيلم بسيار مهمى در كارنامه سينمايى نيكى كريمى است. اين جا با تغيير مسيرى روبه رو هستيم كه به هيچ وجه انتظارش را نداريم. كريمى پيش از اين هم فيلم تجارتى و پولساز بازى كرده، اما اين اولين بارى است كه كارهايى از او سر مى زند كه اصلاً انتظارش را نداريم. مثلاً وقتى براى خوردن باقى مانده چاى موجود در ليوان با دست به ته ليوان مى زند ايده و صحنه بى مزه اى است. اما اين كه كريمى راضى شود چنين كارى انجام دهد، قدرى عجيب و غريب به نظر مى رسد. تلقى بسته او از حضور روشنفكرانه در سينما، اين جا به چالش كشيده شده است! در نوك برج او نقش دخترى را بازى مى كند كه با خودش قهر است و كم كم به زندگى بله مى گويد. اين اتفاق انگار در دنياى خارج از فيلم هم افتاده است.