به گزارش آفتاب نیوز، 
وفاداري بتهوون به خويشتن در کنار تفاوت آشکاري که از لحاظ وصف خصايل انساني خود در هر يک از سمفوني ها ارائه مي کند، بيانگر وجود شور و هيجان غيرقابل کنترل اوست. شايد بتوان بتهوون را نمونه يک انسان ايده آلگرا دانست که با اعتقادات و رسوم زمان خويش سر جنگ دارد و از طرفي سعي مي کند در تحولات زمان خويش سهمي داشته باشد.
بيان بتهوون در سمفوني نهم که حدود 11سال بعد از سمفوني هشتم پديد مي آيد، بي شک متفاوت و داراي عمق و پختگي وصف ناپذيري است.
بتهوون زودرنج ، عاشق پيشه و احساساتي در زمان تصنيف سمفوني نهم مردي پخته با کوله باري از دردها و رنجهايي است که عمق روحش را تحت تاثير قرار داده است.
در اين سمفوني بتهوون به بازنگري گذشته خويش مي پردازد و اين ثمره نگاه موسيقيداني متفکر و خلاق است که مي داند با مرگ فاصله چنداني ندارد. روند سمفوني نهم از فضاهاي وهم آلود و روياهاي اندوهبار گذشته آغاز مي شود و در فينالي شادي بخش همراه آواز (کرال) گروه کر با شعري از شيللر پايان مي يابد و اين پايان شاد نشان ارزنده بودن اميد به روشني در روح بتهوون است : اميد به برتري عشق و آزادي و گسترش صلح و شادي.
بتهوون مسن و تقريبا ناشنوا تمام آموخته ها و تجربيات موسيقايي خود را در طول زندگي در اين اثر به کار مي برد و در حقيقت تسلط و ادراک نبوغ آميزش را با برداشت شخصي از شيوه هاي گوناگوني همانند فوگ ، وارياسيون و... در فينال اثر نشان مي دهد.
او در اين اثر نگاهي متفاوت به قوانين پيش از خود دارد و ايده هاي جديدي را بيان مي کند و اين امر موجب مي شود ارزش و جايگاه اين اثر تنها به بخش آوازي (کرال) در فينال خلاصه نشود، بلکه نوآوري و خلاقيت نشات گرفته از نبوغ مهار نشدني بتهوون در قسمتهاي مختلف اثر موج مي زند. آغاز شکوهمند و فراموش نشدني قطعه به عنوان يک مقدمه ، تصويري خيال انگيز ارائه مي کند.
پرسش و پاسخ سازها در 3موومان (قسمت) اوليه فضا را براي شنيدن و درک مفهوم شعر «شيللر» آماده مي کند و سرانجام تم فينال با باسهاي زهي آغاز مي شود تا سمفوني به خاتمه به يادماندني اش برسد.
اهميت دادن بتهوون به ساز کنترباس در قطعات ارکسترال به نوعي ويژگي خاص در آثار او منجر شده است ، چرا که کنترباس عامل مهمي در ايجاد رنگ آميزي صوتي دارد.
ارائه تم فينال به عهده ويولنسل هاست ، استفاده او از اين نحوه ارکستراسيون و استفاده از نتهاي کروماتيک ، شيوه اي براي القاي هيجان است تا بتواند بر قدرت بيان خويش بيفزايد.
علي رهبري با انتخاب سمفوني نهم در دوره اي از زندگي موسيقايي خويش که با پختگي و استادي بي بديل او در رهبري همراه است ، به نوعي خود را مشابه و تداعي کننده بتهووني مي کند که اولين بار در ماه «مه» سال 1824اين قطعه را رهبري کرد و از لحاظ سن و سال تقريبا با سن کنوني علي رهبري يکسان بوده است.
بعد از ائتلاف هيچ گاه اين سمفوني به طور کامل اجرائ نشده بود و چه بسا اجراي آن نيازمند رهبر ارکستري در حد و اندازه علي رهبري بوده است که اکنون جايگاهي والا و تثبيت شده اي در سطح جهان دارد.
در سابقه پربار او علاوه بر رهبري ارکسترهاي معتبر دنيا و کسب جوايز و مدالهاي متعدد، معاونت «هربرت فون کارايان » {رهبر افسانه اي ارکستر در جهان} نيز وجود دارد تا کارنامه او را به کارنامه اي درخشان تبديل کند.
بي گمان نمي توان منکر وجود مشکلات و نقيصه هايي در اجراي اين قطعه از سوي ارکستر سمفونيک شد، اما اين مشکلات بيشتر ناشي از بستر نامناسبي است که مسوولان موسيقي در طول اين چند سال هرگز براي رفع آن تلاش نکرده اند. رهبري به وجود چنين مشکلاتي واقف است و حتي بهتر از هرکس مي داند که ارکستر سمفونيک در اجراي اين اثر در چه قسمتهايي ضعف و مشکلاتي داشته است.
جديت و دغدغه علي رهبري هنگام هدايت و رهبري ارکستر ستودني و مثال زدني است ، همين که او با آگاهي از نقاط ضعف ارکستر سمفونيک تهران در کمال جسارت ، بي نظيرترين اثر بتهوون را به صحنه مي برد، نشان از تلاش او براي ارتقا بخشيدن به سطح کيفي اين نوع موسيقي در ايران است.
اينک وظيفه مديران و مسوولان اجرايي مرکز موسيقي است که از حضور علي رهبري در ايران استفاده کنند و با حمايت و ايجاد انگيزه در وي زمينه رشد و شکوفايي اين ژانر تقريبا فراموش شده از موسيقي را در کشورمان فراهم آورند.