پایگاه خبری آفتاب
۱۶ /خرداد /۱۴۰۵
Saturday 06 June 2026
کد خبر:۳۷۸۹
۱۶:۱۳
۱۳۸۴/۰۱/۳۱

کار در خیابانهای تهران

۱۶:۱۳
۱۳۸۴/۰۱/۳۱
به گزارش آفتاب نیوز، دود غلیظ خودروها شش های جوان او را پر می کند. حمید در حالی که به سختی نفس می کشد منتظر قرمز شدن دوباره چراغ می ماند. حمید تنها پنج سال دارد. به گزارش مرکز تحلیل اخبار اقتصادی ایران به نقل از برنامه توسعه انسانی سازمان ملل (UNDP) ، آمار رسمی نشان می دهد که در ایران حدود 20 هزار کودک خیابانی وجود دارند، اما سازمانهای غیردولتی رقمی معادل 35 هزار کودک را، آن هم تنها برای تهران، واقعی تر ارزیابی می کنند. یک روزنامه ایرانی چهار سال پیش خبر از مرگ ماهانه 100 تا 150 کودک خیابانی داده بود. مرگ این افراد عمدتاً ناشی از سوء تغذیه و یا شرایط خطرناک کاری است. 

محدوده کار کودکان 

ایران معاهدات بین المللی مربوط به تعیین سن قانونی کار را نپذیرفته است اما قوانین داخلی خاص خود را برای ممانعت از کار کودکان تدوین کرده است. کودکان کمتراز 15 سال در ایران حق کار ندارند. این قانون هر چند کافی به نظر می رسد اما دارای نقاط ضعفی نیز هست. نقاط ضعفی که زمینه را برای سودجویی از کودکان آماده ساخته است. اصلی ترین نقطه ضعف این قانون مستثنی ساختن «کار خانگی» است. این امر باعث می شود تا بسیاری از کودکان در خانه یا کارگاه های خانگی به کار گرفته شوند وامکان محاکمه متخلفین نیز وجود نداشته باشد. سازمان های غیردولتی ایران می گویند که قوانین فعلی باید تغییر یافته و راهکارهای لازم برای حمایت از کودکان در آن گنجانده شوند. همچنانکه در این قوانین باید تعریف مشخصی از کودکان خیابانی و کار کودکان ارائه شود. در ایران نه تنها این تعاریف مشخص وجود ندارد، بلکه محدوده سنی دوران کودکی هم مشخص نیست. در موارد متفاوت، سن های متفاوتی برای اثبات بلوغ و یا به عبارت دیگر پایان دوران کودکی تعیین شده اند. برای ازدواج، سربازی، کار و ... سن های متفاوتی تعیین شده است. در حال حاضر اولویت اصلی برای ایران تعیین هر چه سریعتر دو موضوع است: نخست تعریف قانونی سن کودکی و پس از آن ارائه تعریفی از کودکان خیابانی.

واکنش سازمان های غیردولتی و سازمان ملل

برخی از سازمان های غیردولتی ایران هم اکنون در حال تهیه پیش نویس طرحی هستند که می تواند به عنوان مقدمه تصویب قوانین لازم برای برخورد با مواردی چون قاچاق انسان و یا تعیین جریمه های سنگین برای افرادی که کودکان را به کار می گمارند، تلقی شود. این کودکان غالباً توسط گروه های سازمان یافته به گدایی یا مبادله مواد مخدر واداشته می شوند. در سال 2002 یونیسف با همکاری اداره روابط اجتماعی وزارت کشور ایران کمیته ای را برای بررسی معضلات کودکان خیابانی شکل داد. هدف از تشکیل این کمیته افزایش تعداد سازمان های غیردولتی بود که در این حوزه فعالیت و همکاری داشتند، اما یونیسف از نتایج تشکیل این کمیته چندان راضی نبود، چرا که به گفته مسئولان آن، اغلب سازمان های غیردولتی دارای ظرفیت یا تجربه کار در این حوزه نبودند. یونیسف پیش از این نیز مجموعه بررسی هایی را در زمینه امکان ارائه برخی سرویس ها به کودکان خیابانی انجام داده بود. این بررسی ها که بیشتر جنبه تحقیقی داشت در 8 استان ایران با همیاری بخش دولتی، شوراهای محلی و در نهایت سازمان های غیردولتی صورت گرفت. نتایج این بررسی ها آشکار ساخت که حتی در صورت بازگرداندن این کودکان به نزد خانواده هایشان باز هم آن ها با خطرات جدی ای روبرو هستند. خطراتی که به طور معمول به آن ها توجه نمی شود. از سوی دیگر بررسی ها نشان می داد که رابطه میان خانواده ها و آژانس های موجود برای یاری رساندن به این خانواده ها بسیار ضعیف است، به نحوی که چنین رابطه ای هرگز نمی تواند به خانواده در مقابله با بحران های آتی که در رابطه خود با کودک بازگشته شان مواجه می شوند، موثر واقع شود. اغلب این کودکان خیابانی در حاشیه جنوبی تهران زندگی می کنند و هر روز صبح به اجبار توسط والدین خود به سر کار فرستاده می شوند. این کودکان به مناطق شمالی شهر سفر کرده و در آن جا به واکس زدن کفش یا پاک کردن شیشه خودروها (در صورتی که قدشان برسد) و یا فروش خرده کالاهایی چون آدامس، گل، فال، جوراب های نایلونی و یا دمپایی می پردازند. جنوب تهران منطقه ایست که اکثر ساکنان این شهر در آن سکونت دارند. منطقه ای متراکم با خانه هایی قدیمی و کوچه های باریک و در هم پیچیده. جنوب تهران، این منطقه پرتراکم و شلوغ محل زندگی طبقه فقیر و کارگر است. جوی های این منطقه هم حتی در مقایسه با جوی های شمال شهر تهران که در آن آب پاکیزه و شفاف سرچشمه گرفته از کوه ها جاری است، وضعیت به مراتب نامناسب تری دارند. در این جوی ها تنها آب کثیف، بیماریزا و انبوهی از آشغال دیده می شود.

بهشت کودکان خیابانی

درخیابانی با مساجد متعدد و در میان ساختمان های در حال ریزش، بهشت کودکان خیابانی قرار دارد. ساختمانی قدیمی در پس دیوارهای سنگی مرتفع. از پشت دروازه آهنی بزرگ این مکان هم می توان فریادهای شاد کودکان را شنید. اینجا تنها مکانی است که در تهران برای نگهداری و آموزش کودکان خیابانی ایجاد شده است. این ساختمان قدیمی برای ساکنان منطقه نامی آشنا دارد: دروازه غار. دروازه غار مدرسه ای است که توسط انجمن حمایت از حقوق کودکان تأسیس شده است. این انجمن یک سازمان غیردولتی است که توسط شیرین عبادی برنده جایزه نوبل صلح تأسیس شده و اداره می شود. در این مدرسه حدود 200 کودک نگهداری می شوند. کودکانی از 5 تا 17 سال. اغلب این افراد به صورت موقت و یا غیر دائم در مدرسه حضور دارند. این افراد می توانند 5 روز در هفته به این مکان آمده و معنای کودک بودن را تجربه کنند، هر چند غالباً تنها یک روز در هفته بیشتر نمی توانند در این مکان حضور داشته باشند، چرا که در بقیه روزهای هفته باید کار کنند. در این مکان سه گروه از کودکان نگهداری می شوند. ایرانی ها، افغان ها و کولی ها (اقلیتی قومی که از پاکستان، هندوستان و یا بنگلادش به ایران مهاجرت کرده است). اسماعیل پور یکی ازمسئولین این مدرسه می گوید: والدین اغلب این دانش آموزان معتاد هستند و برای گذران زندگی خود فرزندانشان را به کار وامی دارند. هر نوع امتناع کودکان از کار با برخورد شدید والدین روبرو می شود. این کودکان گاه حتی مورد سوءاستفاده قرار می گیرند. والدین حمید به او اجازه داده اند که ماهی یک روز را دراین مدرسه بگذراند. این یک روز، تنها تعطیلی حمید در طول یک ماه سخت است. حمید می گوید: من اینجا را دوست دارم. اینجا خیلی بهتر از خیابان است و بعد در حالی که شکم بر آمده خود را به آرامی می مالد ادامه می دهد: در خیابان بعضی وقت ها هوا خیلی گرم می شود. تنها یک نگاه کافی است تا مطمئن شوید که حمید هم مانند بسیاری دیگر از بچه هایی که به این مدرسه می آیند سوءتغذیه دارد.

مهاجران


حمید کودکی افغانی است، همانند حداقل 70 درصد از کودکان خیابانی دیگری که در این مرکز به سر می برند. اداره امور آوارگان سازمان ملل تخمین می زند که حداقل یک میلیون آواره افغان هم اینک در ایران حضور دارند. فرزندان این افراد به جای رفتن به مدرسه در خیابان ها به کار مشغولند. ماری هلن از اعضای دفتر امور آوارگان در ایران می گوید: شرایط عجیب و دشواری است. افغان ها از لحاظ قانونی در هیچ سنتی حق کار در ایران را ندارند. اما خب آنها کار می کنند و همه هم این را می دانند. غیرقانونی بودن کار افغان ها در ایران باعث شده است تا ما در دیدار با مقامات ایرانی امکان مانور نداشته باشیم. ما نمی توانیم در مورد شرایط کار افرادی که اصلاً قرار نیست در کشوری کار کنند با مقامات آن کشور مذاکره کنیم. هلن می گوید: در مورد کودکان خیابانی هم کار چندانی از دست ما بر نمی آید. دولت ایران در 20 سال گذشته کارکرد بسیار خوبی داشته است. سوابق ایران در مورد پناه دادن به آوارگان و تهیه امکانات رفاهی برای آنان بسیار مناسب است اما در شرایطی که حتی کودکان ایرانی هم برای تحصیل خود باید مبالغی بیردازند نمی توان انتظار داشت که امکان تحصیل رایگان برای مهاجرین فراهم باشد. از سوی دیگر بودجه این دفتر در ایران از سال جاری قطع شده و ما باید تنها متکی بر کمک های خیر خواهانه عمل کنیم.

محدودیت های مدرسه 

برای اغلب بچه های حاضر در این مدرسه، کلاس داستان گویی محبوب ترین کلاس برگزار شده است. بچه ها دور هم جمع شده و منتظر مردی می نشینند که بین آن ها به «عمو خیاط» معروف شده است. چشمهای خندان و سبیل سفید این مرد نشان می دهد که چرا بچه ها تا این حد چهره مهربان او را دوست دارند. علی خیاط از اعضای انجمن نویسندگان ایران است که به این بچه ها یاد می دهد که چگونه با نوشتن به بیان احساسات خود بپردازند. شیرین دختری است که نخستین بار در 16 سالگی در کلاس خیاط حاضر شد. او در آن زمان نه توانایی خواندن داشت و نه نوشتن، اما اکنون این دختر جوان تبدیل به بهترین شاگرد کلاس شده است. او می گوید: من فقط می توانم هفته ای یک روز به اینجا بیایم. من هشت خواهر و برادر دارم و پدرم چند سال پیش مرد. من بزرگترین فرزند خانواده هستم بنابراین باید کار کنم و همزمان به مادرم هم کمک کنم تا مراقب بچه ها باشد. شیرین اما از این پس حتی فرصت حضور یک روزه در این کلاس ها را هم از دست خواهد داد. مادر شیرین به او گفته است که اکنون باید به دنبال کاری تمام وقت باشد. مربیان دروازه غار هم کار چندانی نمی توانند انجام دهند. آن ها نمی توانند والدین این کودکان را متقاعد کنند که به فرزندان خود اجازه حضور در این کلاس ها را بدهند. کامران فریور مدیر این مرکز می گوید: وظیفه من تعلیم این بچه هاست. من نمی توانم زندگی این کودکان را عوض کنم و این ناتوانی تبدیل به بزرگترین دغدغه من شده است. من نمی توانم شکاف میان زندگی آنها در مدرسه و خانه را پر کنم. علیرغم تمامی این معضلات، تدریس در این مدرسه فرآیندی یک بعدی نیست. تمام معلمین بر این باورند که تماس با این کودکان آنها را تغییر داده و غنی تر و پربارتر ساخته است. فریور می گوید: این کودکان چیزهای بسیاری به من آموخته اند. آنها خدا را به من نشان داده اند.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha