آغاز تاریخ و تلخکامی فوکویاما
به گزارش آفتاب نیوز، 
چون اين آلترناتيوها (كمونيسم،ناسيوناليسم، و حكومت ملي خودكامه) در برآورده كردن عميقترين اميال شهروندانناكارآمد بودهاند و به نفع دموكراسي ليبرال كنار ميروند. او اعتقاد دارد دموكراسي ليبرالبيشترين قرابت را با تحقق خواستهاي اصلي بشريت، يعني ميل به بهبود مادي وشناسايي انسانيت، دارا ميباشد.
فوكوياما براي ترسيم جهانشمولي تاريخ دو تاريخ موازي خلق مينمايد. اولياقتصادي است. او ثابت ميكند كه علم جديد مكانيسمي فراهم ميسازد كه نيروي محركهتاريخ جديد است. به زعم او تكنولوژي منطق خاص خود را دارد. ملتها مجبورند برايحراست از حاكميت خود توسعه يافته و مدرنيزه شوند. بهعلاوه، گسترش مداومتكنولوژي روند ذخيرهسازي را تداوم بخشيده و امكان برآورده كردن نيازهاي جامعه راگسترش ميدهد. قابليت برتر سرمايهداري در حمايت از اين روند آن را انتخاب عاقلانهاجتماع ميكند. در نتيجه ملتهاي بيرون از سيستم سرمايهداري براي پيوستن تلاشخواهند نمود چرا كه گزينههاي ديگر ايشان محدودتر ميشود. سرمايهداري آخرين مقصددر مسير تاريخ اقتصادي خواهد بود.
فوكوياما اين مقوله را با بحث نياز به رسميت شناخته شدن، كه نيروي محركهدموكراسي كردن است، موازي ميسازد. مبناي اين استدلال برداشت هگل از فطرتانسان است آنگونه كه فيلسوف فرانسوي ـ روسي الكساندر كوژو تعبير نموده است.فوكوياما ميگويد نياز انسان به منزلت وي را عليه ديگري به مبارزه ميكشاند. ترس از مرگمنجر به خضوع يكي و سروري ديگري ميشود. بدين ترتيب به رسميت شناختن ناقصيحاصل ميشود زيرا اينكه برده خواجه را به رسميت بشناسد ارزشي ندارد. از طريقگسترش تكنولوژي و آموزش، زيردست (برده) به نياز خويش براي به رسميت شناختهشده آگاه ميشود. مصالحهاي (دمكراسي) برقرار خواهد شد كه در آن خواجه سروري را بابه رسميت شناختن يك همطراز مبادله مينمايد. از آنجا كه تمام انسانها شناخته شدن راطالباند، فوكوياما بر اين باور است كه دمكراسي پايان سياسي تاريخ است.
وي تاكيد ميكند كه دمكراسي ليبرال چون شناخته شدن و شركت در دولت را ارائهكرده و از طريق رقابت اقتصادي راه را براي حصول منزلت بدون توسل به خشونت هموارميسازد بيشترين نيازهاي بشر را برآورده ميكند. بدين ترتيب گرايش به سمت فاشيسم وامپرياليسم محدود خواهد شد. چنين استدلالي اين منظر را كه هر دو جنگ جهاني ازجدال بر سر بازار و بحران اقتصادي نشات گرفت ناديده ميگيرد. به همين دليل قدرتتشريحي اين نظريه به شكل هولناكي خطاست و تنها در صورتي سودمند است كه خوانندهبنيادهاي فلسفي فوكوياما را بپذيرد. وي از قابليت سرمايهداري در گسترش افقهاياقتصادي دفاع ميكند در حالي كه غافل است كه اشباع بازارها ميتواند مانع اين گسترششده و به بحران اقتصادي و سياسي منجر شود چون ملتها براي حفظ سهم خود از بازارخواهند جنگيد و در نابساماني به شهروندان خود وفادار خواهند ماند.
فوكوياما خود به استثناهايي در نظرياتش معترف است. او به شكلي غيردمكراتيك بهاين نكته اشاره كرده و ميگويد: هرگاه خلقها و دورانهايي با طرح اصلي يك مورّخ سازگارنباشد، وي مجاز است آنها را به دليل تعلق به ماقبل تاريخ و يا غيرتاريخي بودن دور بريزد.در مخالفت با اين عقيده ميتوان اظهار داشت كه خلقهاي حاشيهاي كه اين چنين بهدلايل اقتصادي و سياسي دور افكنده ميشوند هم آناني هستند كه توسعه حكومت ليبرالدمكراتيك رهايشان كرده است. اين ناكامي دوباره باعث آغاز تاريخ خواهد شد هر چندفوكوياما معترض باشد.