کد خبر: ۴۳۷۷۳۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۹ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۶
بازخوانی یک پرونده مرموز پلیسی؛
این اولین باری بود که اولگا تنها از خانه خارج می شد. مدتی طولانی به مادرش اصرار کرده بود تا به او اجازه بدهد، تنهایی از خانه بیرون برود، زیرا او می گفت که بزرگ شده و نیاز به همراهی مادرش ندارد، مادر اولگا این تصمیم را با تردید پذیرفت.
آفتاب‌‌نیوز :
اولگا دختر ده ساله، زیبا و بور بود. صبح یک روز بارانی در سال ۲۰۰۲ میلادی از خانه خارج شد تا به دیدن مادربزرگش که در همان خیابان زندگی می کرد برود.
 
به گزارش تابناک، این نخستین باری بود که اولگا تنها از خانه خارج می شد. مدتی طولانی به مادرش اصرار کرده بود تا به او اجازه بدهد، تنهایی از خانه بیرون برود، زیرا او می گفت که بزرگ شده و نیاز به همراهی مادرش ندارد، مادر اولگا این تصمیم را با تردید پذیرفت.  
 
اولگا دامن سفید خود را پوشید، کیف سبز مورد علاقه اش را که در آن چند روبل برای خرید شکلات بود برداشت. او حتی چتر آبی رنگ گلدارش را نیز از یاد نبرد، و قبل از خروج از خانه بر صورت مادرش بوسه زد و خانه را ترک کرد. اولگا از خانه خارج شد. پنج ماه گذشت و او هرگز بازنگشت.
 
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
داستان اولگا تا حد زیادی ما را به یاد داستان شنل قرمزی می اندازد
 
پدر او همه جا را جستجو کرد و پلیس از همه خویشاوندان و همسایگان آنها بازجویی نمود. بر عکس تصورات آنها اولگا خیلی از خانه دور نشده بود، بلکه اینک او در ساختمان نزدیک خانه شان، زیر یک منبع آب با موهای آشفته و پریشان، پوست صورت خاک و گل گرفته و لباس های مندرس و پاره، دراز کشیده و از دنیا رفته بود. یک پلیس این صحنه تراژدیک را دید و پیدا شدن جسد اولگای کوچک را به مرکز پلیس اطلاع داد.
 
فقط به خاطر چند روبل  
 
تحقیقات پلیس نشان می داد که اولگا به دست یک جوان معتاد به مواد مخدر کشته شده است. آن مرد معتاد او را زمانی که از خانه خارج شد به دام انداخت و دستش را بر دهان او گذاشته و به ساختمان نزدیک آنجا کشیده بود. او طمع چند روبلی را داشت که اولگا برای خرید شکلات در کیفش گذاشته بود و برای خاموش کردن صدای دخترک با میله آهنی بر سرش کوبید و به زندگی او پایان داد.  والدین اولگا از مرگ فرزند خود به شدت غمگین شدند، زیرا اولگا تنها فرزند آنها بود که از صمیم قلب دوستش داشتند. اولگا را در تابوت سرد گذاشته و به سوی گورستان ساکت و دور افتاده ای در حاشیه شهر نیژنی نووگورود روسیه بردند.
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
 پدر و مادر فرزندشان به خاک سپردند، تا روح فرزندشان به آرامش برسد و  آنها هم با رفتن به مقبره او کمی از دلتنگی های خود کمـک کنند. اما آیا همه چیز به این راحتی بود، زیر پوست گورستان ساکت نیژنی نووگورود چه می گذشت؟!
 
 زندگی برای ناتالیا مادر اولگا به جهنمی واقعی تبدیل شده بود، هر گوشه ای از خانه خاطره ای درباره دخترشان را زنده می کرد. او از گریه و حسرت خسته شده بود بنابر این از همسرش خواست که به خانه جدیدی بروند اما پدر قبول نکرد. او هر روز که از سر کار بازمی گشت، اولین کاری که انجام میداد این بود که به اتاق دخترش برود و چند ساعت در آنجا و در سکوت اشک بریزد، لباس هایش را بو کند و با بالش کوچک او درد دل نماید، گویی که او هنوز زنده است.
 
گریه بر سر قبر خالی 
 
ده سال گذشت و آن دو فرزند جدیدی به دنیا آوردند  و نام او را الکساندر گذاشتند. به دنیا آمدن الکساندر تا حدودی اندوه جانکاه آن دو را تسلی بخشید و تلاش می کردند تا تسلیم اتفاق تلخ گذشته نشوند و ادامه بدهند.
 
آن سه نفر به خانه جدید رفتند، اما همچنان به مقبره دخترشان سر می زدند، بر سر قبر او گل می گذاشتند و شمع روشن می کردند و برای او جشن تولد می گرفتند. روی قبرش عروسک های کوچک زیبا می گذاشتند و با اندوه فراوان برای کودکی که خیلی زود چشم از دنیا بسته بود اشک می ریختند.
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
مادر اولگا در کنار الکساندر فرزند دومشان

اما آن دو خبر نداشتند که بر سر قبر خالی گریه می کنند. جسدی در قبر نبود. بنابراین جسد کجا می توانست باشد، چه کسی او را ربوده و با خود برده بود؟!
 
طبیعتا او خودش قبر را ترک نکرده بود بلکه شبی سرد از شب های زمستان سال ۲۰۰۳ و کمتر از یک سال از دفن اولگا یک نفر تابوت او را سوراخ کرد و جسد را از آن بیرون آورد. اما او چه کسی بود؟!
 
 آناتولی ماسکوین یک نابغه بود
 
آناتولی مرد مجرد چهل ساله ای بود که با پدر و مادر پیرش زندگی می کرد. الکلی نبود، سیگار نمی کشید و در تمام زندگی اش با زنی معاشرت نداشت. میانگین ضریب هوشی او بسیار بالا بود. یک نابغه که به ۱۳ زبان تسلط داشت. فارغ التحصیل دانشکده زبان های خارجی مسکو بود. نویسنده و روزنامه نگاری که به پژوهش درباره تاریخ گورستان ها می پرداخت. کارشناس تاریخ فلکلور سلتی ها(قدیمی ترین اقوام اروپایی)، و دارای جایگاه قابل توجه در محافل آکادمیک، آناتولی ماسکوین.
 
 دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
او ضریب هوشی بسیار بالایی داشت و در تخصص های مختلف سرآمد و چهره شناخته شده ای بود و می توانست به ۱۳ زبان صحبت کند. آیا این نشان می دهد که فاصله بین نبوغ و جنون آن گونه که برخی از صاحب نظران ادعا می کنند بسیار اندک است؟!
 
بوسه های سرد در مراسم تشییع
 
آناتولی ماسکوین از بیماری روحی و روانی رنج می برد. یک ضرب المثل حکیمانه قدیمی می گوید، هر چیزی که در آن افراط شود نتیجه معکوس خواهد داد. از این روی، مرز بین نبوغ و جنون بسیار باریک است و این موضوع با شرایط آناتولی مطابقت می کرد. این مرد شیفته هر چیزی بود که به گورستان ها تعلق داشت. او حدود ۳۰ سال از عمر خود را صرف بررسی و مطالعات آکادمیک گورستان ها کرد. او به گورستان علاقه داشت تا جایی که در شب های سرد و خلوت در گورستان می خوابید. 
 
 آناتولی ادعا می کند که ولع عجیب او به گورستان از ۱۱ سالگی آغاز شد. وقتی خانواده اش او را به مراسم خاکسپاری دختر کوچکی بردند وو یکی از شرکت کنندگان او را مجبور کرد تا گونه دختر را در تابوت ببوسد. این بوسه عشق و جنون عجیبی را در وجود آناتولی برانگیخت، او از مدرسه فرار می کرد تا به گورستان برود و در آنجا بازی کند.
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
ماسکوین ادعا می کند احساسی موهوم از بوسه ای که از روی اجبار بر گونه های یک دختر کوچک مرده در مراسم تدفین زده بود او را شیفته گورستان کرد.
 
او در این راستا به مطالعه اعتقاد سلتی ها درباره مرگ پرداخت و تصمیم گرفت تا او نیز به روش خود با مردگان و اجساد و شبیه به سلتی ها با آنها ارتباط برقرار کند.
 
 تلاش های ماسکوین برای گرفتن سرپرستی یک کودک
 
او ادعا کرد که هدفش از بیرون کشیدن اجساد غیر اخلاقی نبوده است، او همیشه آرزو می کرد که یک دختر داشته باشد و از سوی دیگر تمایلی به ازدواج نداشت و از آن متنفر بود و در عین حال احساس پدرانه ای در قبال آن کودکان احساس می کرد، حتی یک بار هم برای نگهداری از یک دختر بی سرپرست درخواست داد. مراجع زیربط درخواست او را نپذیرفتند زیرا او  مجرد بود و وضعیت اقتصادی مناسبی نداشت. به همین دلیل تصمیم گرفت تا در قبرها بخوابد و با دختران کوچک از دنیا رفته صحبت کند. او با اجساد گفت وگوی خیالی داشت، در این گفت وگوی خیالی دختران با گریه و التماس از او می خواستند تا آنها را با خود به خانه اش ببرد و از تنهایی، ترس و سرمای گورستان نجات دهد.
 
چگونه جسد را دزدید؟!
 
آناتولی بر روی سنگ قبرها برای والدین دخترها نامه هایی می گذاشت و در آنها از والدین درخواست می کرد تا توجه بیشتری به قبر فرزندان از دنیا رفته شان داشته باشند. او والدین را به خاطر آنچه اهمال در حق متوفی بود در نامه هایش مورد ملامت قرار می داد. آناتولی نامه هایی را نیز بر روی قبر اولگا گذاشت و از والدین او خواست تا توجه بیشتری به قبر دخترشان داشته باشند و سنگ قبر کهنه قبر او را تعویض کنند. آنها سنگ قبر را عوض کردند، اما اتفاق عجیبی رخ داد نویسنده نامه سنگ قبر جدید را با تبر شکسته بود و در نامه جدیدش نوشت که از سنگ قبر جدید اولگا راضی نیست. خانواده اولگا پلیس را در جریان گذاشتند، پلیس از آنها خواست تا خویشتندار باشند و در صورت ادامه نامه ها دوباره مراجعه نمایند. پس از مدتی ارسال نامه ها متوقف شد و بنابراین موضوع نامه ها به فراموشی سپرده شد.
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
 او برای والدین متوفی نامه می نوشت و پنهانی روی سنگ قبر می گذاشت، و از آنها می خواست سر و سامانی به قبور عزیزانشان بدهند، اغلب درخواست این نامه های مشکوک با پذیرش خانواده مردگان روبرو می شد، آنها از خود می پرسیدند کدام آدم مهربانی می تواند دغدغه فرزند دلبند فقیدشان را داشته باشد؟! قبر اولگا هم از این نامه ها بی نصیب نمانده بود.

 
آناناتولی در این وقت جسد را دزدید و کسی متوجه آن نشد.
 
تبدیل اجساد به عروسک به روش مصریان باستان
 
 آناتولی در فرصتی که والدینش در یک سفر که به خارج از شهر رفته بودند اجساد کودکان را به روش مصریان باستان مومیایی کرد. روش او این بود که کاری کند مایعات باقی مانده جسد خشک شود و متعاقبا سایر مراحل را انجام داد. او به عروسک ها لباس و کفش می پوشاند، آنها را آرایش می کرد و رژ لب مشخص و واضحی بر روی لب های آنها می زد. برایشان موسیقی می گذاشت، حرف می زد و کلاس های خیالی برایشان برگزار می کرد، اگر خوب درس می خواندند از کلاسی به کلاس دیگر می رفتند.
 
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
تصویری از اجساد دخترهای کوچکی که به عروسک های مومیایی تبدیل شده و در گوشه و کنار اتاق آناتولی به چشم می خورند.
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
 تصویری از والدین آناتولی ماسکوین، والدین او هیچ وقت فکرش را هم نمی کردند عروسک های درون اتاق او از اجساد واقعی ربوده شده از گورستان باشد. آنها تصور می کردند که این فقط یک علاقه مرسوم و معمولی به داشتن کلکسیونی از عروسک های دست ساز است.
 
پایان داستان 
 
قصه آناتولی با عروسک هایش به ایستگاه آخر می رسد. یک روز در سال ۲۰۱۱ پلیس او را در هنگام نبش یک قبر دید. به او مشکوک شد، خانه اش را تفتیش کرد، ۲۹ عروسک انسانی در اتاق خواب او پیدا شد که در میان انبوهی از کتاب های تخصصی به چشم می خورد. او هویت همه عروسک ها را درون دفترچه ای با دقت ثبت کرده بود.
 
 
مادر اولگا چه گفت؟
 
«دخترم به قتل رسید، توقع آن بود که در آرامش به خاک سپرده شود، به مدت نه سال در اتاق خواب کثیف یک آدم مریض باقی ماند، دخترک بیچاره ام اگر زنده بود الآن یک دوشیزه زیبای بیست ساله بود...اما شر او را تعقیب کرد. عکسش را روی دیوار آشپزخانه ام زده ام، برای من اولگا همیشه زنده است، دختر کوچولوی ملوس و زیبای من...»
 دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
اولگا در کنار پدر و مادر و تصویر مردی که جسد او را ربود
 
سرانجام آناتولی ماسکوین یک بیمار روانی شناخته شده و به تیمارستان ارجاع شد، پلیس مومیایی کودکان را به خانواده هایشان تحویل داد تا دوباره به خاک سپرده شوند، خانواده اولگا نیز او را در مکان نامعلومی به خاک سپردند تا روحش به آرامش برسد.
 
 
 دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
 عروسک در اتاق آناتولی ماسکوین در میان سایر وسایل اتاق، می گویند او نزدیک به ۶۰ هزار کتاب در خانه داشته است
 
 دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید
 
جوراب زنانه ساق بلند و کفش مشترکات تمام عروسک ها بود، او حتی عروسک ها را آرایش می کرد و به آنها رژ لب می زد و در لباس آنها جعبه موسیقی کوچکی قرار می داد
 
دلیل عجیب نابغه ای که اجساد را می دزدید 
 
 داستان اولگا مثل همه داستان های کودکانه پایان خوشی نداشت و با دفن شدن او در مکانی نامعلوم به پایان رسید
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۷ - ۱۳۹۶/۰۱/۲۰
0
1
بیماریهای جنسی مالیخولیایی که در همه دنیا تدابیر پیشگیرانه میخواهد .
معاینه فنی ویژه خودرو است .
در بعضی کشورها فقط تصمیم گیرندگان سالانه ازمایش جسمی روانی روحی اجتماعی می کنند . ودر برخی غیرمستقیم شهروندان تست سلامتی می شوند .

بعضی شاهان قدیم بیمار ازنوع زنده اش جمع می کردند .
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین