
آفتاب: زندگى چهارده معصوم از عشق و معرفت و پندها و اندرزها تابانودرخشان است، ولى از نور برخى از آنها بيشتر بهرهمند مىشويم. امامرضاعليه السلام يكى از امامانى است كه اين فرصت را براى ما فراهم مىآورد تا بيشترفضايل حضرتش بهرهمند شويم.
از آنجاكه ائمهعليهم السلام همگى در پيشگاه خداوندنورى واحد هستند، بنابراين بابهرهگيرى از مسيره امام رضا و شناخت آن درواقع درپى اين مقصود هستيم كه سيره ديگر ائمه بزرگوار را كه درود خدابرايشان باد، بشناسيم.
نگارنده براين باور است كه دوران زندگى امام رضا آغاز مرحله نوينحيات تشيّع است، زيرا در اين مرحله افكار وديدگاههاى شيعه از مرحلهپنهانى به درآمد و آشكار شد. پس از اين دوره بود كه شيعيان در برخى ازمناطق خاص، همواره به نام گروهى مخالف و مبارز مطرح مىشدند، و در تمامشهرها وجود شيعيان علنى گرديد. على بن موسى را بدين دليل ملقب به لقب"رضا" كردند كه پيشتوانى بود كه موافق و مخالف بدو خرسند و راضى بودند.
نام: على پدر و مادر: امام موسى كاظم(ع) و نجمه شهرت: رضا كنيه: ابو الحسن
زمان و محلّ تولّد: 11 ذيقعده سال 148 ه. ق در مدينه.
زمان و محلّ شهادت: آخر صفر 203 ه. ق در سنّ 55 سالگى، تنها يك فرزند (امام جواد(ع)) داشت كه هنگام شهادت پدر، در سن هفت سالگى بود.
آفتـاب امامت در هر يک از برجهای دوازده گانة خويـش جـلوه ای ديگر دارد؛ اما آفتاب از هر افق که سر برزند آفتاب است، نور و درخشش آن چشمها را خيره می سازد، گرما و تابش آن حيات بخش و زندگی ساز است؛ از خار بوته های کوير تا درختان بلند بوستـان، همه بـدان نيــازمندند، هيچ برگی بی پرورش سر انگشت شعاعش زندگی نمی تواند، و هيچ شاخه ای بی بهره از تابش مهربانش باری نمی آورد.
آری آفتاب است، و جهان زنده ما بی آفتاب محکوم به فناست.
امامت پيشوايان معصوم ما، در نظام جهان معنا و نيز برای ادامة حيات اسلام و مسلمانان، درست به آفتاب و نور و گرمای آن می ماند؛ آن بزرگواران در شرايط ويژة هر زمان، و در ابعاد مختلف ضرورتها و ايجابهای هر دوره، به درخشش و تابش و رهنمايی و پرورش پيروان ادامه می دادند، و هر يک در رهگذر ويژگيهای عصر خود بگونه ای تجلی داشتند، و چنين بود که برخی در ميدان رزم حماسه می آفريدند و پيام خون خويش به جهان می رساندند، و برخی بر منبر درس به گسترش علوم و معارف همت می گماشتند، و برخی با تحمل قيد و زندان با طاغوت به مبارزه برمی خواستند، و ... و در هر حال آفتاب جامعه بودند، و به بيدارسازی و پرورش مسلمانان اشتغال داشتند؛ و اگر به رعايت ضرورتها در عمل آنان تفاوتهايی ديده می شود، بی ترديد بر آنانکه بهره يی از بصيرت دارند پوشيده نيست که در هدف يکسان بودند، و هدفْ خدا بود، و راه او، و ترويج دين و کتاب او، و پرورش بندگان او.
هشتميـن پيشوا و امام حضرت علی بن موسی الرضاعليه السلام، روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجری در مدينه در خانة امام موسـی بن جعفـر(ع) چشـم به جهـان گشـود که بعد از پدر تاريخسـاز صحنة ايمان و علم و امامت شد. او را «علی» ناميدند و در زندگی به «رضا» معروف گشت.
امام هشتم در عصری می زيست که خلافت ننگين عباسيان در اوج خود بود، زيرا سلسله بنی عباس پادشاهانی عظيمتر از هارون و مأمون ندارد؛ و از سوی ديگر سياست بنی عباس در برابرامامان(ع) و به ويژه از زمان امام رضا(ع) به بعد، سياستی پر مکر و فريب و همراه با نفاق و تظاهر بود؛ آنان با آنکه به خون خاندان امامت تشنه بودند برای ايمن ماندن از شورش علويان و جلب قلوب شيعيان و ايرانيان، سعی داشتند وانمود کنند که روابطی بسيار صميمی با خاندان اميرمؤمنان علی(ع) دارند و بدينوسيله مشروعيت خويش را تأمين نمايند و اوج اين سياست خدعه آميز را می توان در حکومت مأمون ديد.
کوچههای خراسان
چشمههای خروشان تو را میشناسند موجهای پريشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ريگهای بيابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت زين سبب برگ و باران تو را میشناسند
هم تو گلهای اين باغ را میشناسی هم تمام شهيدان تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی ای که امواج طوفان تو را میشناسند
بوی توحيد مشروط بر بودن توست ای که آيات قرآن تو را میشناسند
گرچه روی از همه خلق پوشيده داری آی پيدای پنهان تو را میشناسند
اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد چون تمام غريبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم کوچههای خراسان تو را میشناسند
قيصر امينپور