پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۶۷۰۱۶
۱۸:۵۰
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
افزایش بی‌سابقه طلاق و سکوت نهادهای مسئول

چه چیز خانواده‌های ایرانی را نجات می‌دهد؟

۱۸:۵۰
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
به گزارش آفتاب نیوز، آفتاب- با گذشت بیش از یک ماه از تشکیل «شورای تحكیم بنیان خانواده» هنوز برنامه عملی مدونی از جانب این نهاد نوپا ارائه نشده است. این درحالی است که جدیدترین آمار ارائه شده، حاکی از افزایش میزان طلاق به یک مورد از میان چهار ازدواج است. 

                                      بحران طلاق در تهران

افزایش نگران کننده آمار طلاق نشان‌گر لزوم اقدام هرچه سریع‌تر نهادهای مسئول در این زمینه است. اما سکوت «شورای تحكیم بنیان خانواده» مانند بسیاری دیگر از نهادهای مسئول‌، اساس تشکیل این نهاد را مورد تردید قرار داده است.

دکتر «امان‌الله قرایی مقدم» در گفت و گو با خبرنگار آفتاب، ضمن تشریح عوامل موثر در رشد آمار طلاق، به نقد تاثیر چنین نهادهایی در رفع بحران پرداخته است که در زیر می‌آید:

امروز شاهد آن هستیم که آمار طلاق به یک مورد از چهار ازدواج رسیده است. کمیته‌هایی هم که برای رفع این بحران تشکیل می‌شوند به ظاهر خوبند اما در عمل قادر به انجام هیچ کاری نیستند.طلاق امری چند عاملی است و بیش از  16 تا 17 عامل در وقوع آن موثر هستند.

یکی از مهم‌ترین عوامل افزایش آمار طلاق در کشور ما دوساخته شدن جامعه است. یک ساخت کهن با ارزش‌های سنتی که برای زنان وظایف مشخصی در درون خانه قائل است که از جانب پسران بیشتر مورد تاکید و استقبال قرار می‌گیرد. در برابر آن ساخت جدید شکل گرفته که بیشتر بر تساوی حقوق میان زن و مرد و برابری وظایف آن‌ها در تشکیل یک زندگی تاکید دارد و از جانب دختران مورد توجه قرار دارد.

این دو ساخته شدن جامعه سبب شده تا جوانان ما بسیار سردرگم، و دچار نوعی آنمی فکری شوند. آنمی نوعی پریشان احوالی فکری است که جوان ما دچار آن شده و در میان ساخت‌های سنتی و مدرن جامعه نمی‌داند شتر است یا مرغ؟

مسئله مهم دیگر در امر طلاق عدم آشنایی صحیح و درست دختر و پسر تا پیش از ازدواج است. این عدم شناخت مناسب بیش از پیش لزوم دوران نامزدی را نمایان می‌کند. بر اساس آماری که در این رابطه گرفته شده، اگر جوانان پیش از ازدواج یک دوره نامزدی تا حدود سه ماهه را تجربه کنند آمار طلاق آن‌ها کاهش می‌یابد. این دوره سه ماهه اگر به شش، نه و یا 12 ماه افزایش یابد آمار طلاق نیز به تناسب کاهش می‌یابد. البته بیش از یک سال برای دوره نامزدی اصلا توصیه نمی‌شود چون در این صورت مشکلات جدیدی به وجود می‌آید.

مسئله عدم آشنایی در ازدواج شهروندان شهرهای بزرگ به چشم می‌خورد. در این شهرها به دلیل رشد زندگی صنعتی روابط و آشنایی‌ها کم‌تر شده است. در شهرهای کوچک‌تر و در ازدواج‌های قومی و فامیلی این عدم شناخت کم‌رنگ‌تر می‌شود. به همین دلیل من به خانواده‌هایی که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند توصیه می‌کنم این مسئله را جدی بگیرند و از ازدواج‌های آنی و بوالهوسانه جلوگیری کنند.

ازدواج‌هایی که با یک یا چند دیدار ساده و بیشتر بر اساس زیبایی و یا جذابیت‌های ظاهری شکل می‌گیرند از این عدم آشنایی و همچنین معیار نداشتن جوانان ما ناشی می‌شود. وقتی جوان نه معیار مشخصی برای همسر خود دارد و نه شناخت درستی از خواسته‌های خود، احتمال طلاق به شدت بالا می‌رود. بنیان چنین ازدواج‌هایی بسیار سست است چرا که توقعات، پس از ادواج مشخص می‌شود و به ویژه دختران پس از ازدواج به خواست‌های اقتصادی خود نمی‌رسند و این مسئله یک بحران جدی ایجاد می‌کند.

شاید عدم تناسب فرهنگی را نیز بتوانیم در همین رده قرار دهیم. از آن‌جا که دیگر ازدواج‌ها از دایره فامیلی و قومی و محله‌ای و حتی شهری خارج شده و بین افرادی از شهرها و قومیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت شکل می‌گیرد، عدم تناسب فرهنگی به  یکی از اختلافات زوجین بدل می‌شود. این مطلب نیز بار دیگر لزوم شناخت پیش از ازدواج را مشخص می‌کند.

عامل تاثیرگذار دیگری که متاسفانه در کشور ما معمولا نادیده گرفته می‌شود مشکلات و ناتوانی‌های جنسی است. این گونه مشکلات مخصوصا به دلیل شرایط اجتماعی خاص ما به یک دغدغه تبدیل شده‌است. این مشکلات بیشتر متوجه مردان است و در اکثر موارد به طلاق منجر می‌شود.

عدم تناسب سنی نیز همان‌گونه که به صورت سنتی بر آن تاکید می‌شده امروز به صورت علمی و آماری به عنوان یکی از عوامل منجر به طلاق شناخته می‌شود. در اکثریت ازدواج‌هایی که در آن‌ها، سن دختر بیش از پسر بوده است ما شاهد طلاق بوده‌ایم. این مسئله می‌تواند چند عامل داشته باشد. در برخی از موارد پسران احساس می‌کنند با فردی مانند مادر خود زندگی می‌کنند و نه یک همسر به عنوان یک هم‌صحبت هم‌تراز. همچنین به این دلیل که دختران زودتر شکسته می‌شوند به مرور اختلافاتی میان دختر و پسر ایجاد می‌شود.

در حال حاضر به شدت توصیه می‌شود که حتما سن پسران در هنگام ازدواج تا حدودی بیشتر از دختران باشد. معمولااختلاف یک تا پنج سال فاصله مناسب است. حتی اگر سن دو طرف تقریبا برابر هم باشد اختلاف تا حد زیادی کاهش می‌یابد اما سن بیشتر دختران به هیچ وجه توصیه نمی‌شود.

بنا بر آمار گرفته شده، بیشترین درصد جدایی‌ها به سن 18 تا 25 سال باز می‌گردد. پس از این بازه سنی به شدت شاهد کاهش آمار طلاق هستیم و این نشان می‌دهد که بحران‌های پنج سال اول ازدواج به شدت زندگی مشترک را تهدید می‌کند. این بحران‌ها در پنج سال اول وجود دارد و تنها با رعایت اصول یک ازدواج صحیح می‌توان از آن‌ها به سلامت عبور کرد. پس از این بازه سنی دوران دومی که آمار ازدواج بالا می‌گیرد به زمانی بر می‌گردد که فرزندان به اصطلاح از آب و گل در می‌آیند. در این زمان هم بار دیگر شاهد بالا رفتن آمار طلاق هستیم اما این به هیچ وجه به معنای این مسئله نیست که تعداد بالای فرزندان و اساسا وجود آن‌ها مانعی  برای جدایی باشد. این یک باور قدیمی است که اصلا با واقعیت مطابق نیست.

چه هنگامی که یکی از دو طرف به ناچار به بچه‌دار شدن تن در می‌دهد و چه هنگامی که پیش از آن به یک ازدواج ناخواسته و اجباری تن می‌دهد، نه تنها آمار طلاق بالا می‌رود که حتی آمار خودکشی نیز افزایش می‌یابد.

در کل برخی از مهم‌ترین عوامل موثر در طلاق را می‌توان بیکاری، اعتیاد، بیماری و ازدواج‌های بدون مطالعه دانست.

باید دقت کرد که جامعه امروز ما دچار نوعی آنمی شده است. آنمی هم به معنای از خودبیگانگی هست و هم نیست. جامعه ما دچار نوعی پریشان فکری و سردرگمی شده است. افراد برای رسیدن به هدف خود نیازمند وسیله هستند اما هنگامی که این وسایل وجود ندارد دچار پریشانی می‌شوند. در چنین جامعه پریشان احوالی، ارزش‌ها دچار ضعف می‌شوند. جوانان نیازها و خواست‌های اقتصادی دارند اما امکان کار اصلا وجود ندارد. هنگامی که فرصت شغلی نیست، هنگامی که جوان نمی‌تواند درآمد مناسب داشته باشد، نمی‌تواند مسکن مورد نیاز خود را تهیه کند به خواست‌های خود نمی‌رسد و علاوه بر آمار طلاق، شاهد اوجگیری آمار خودکشی نیز هستیم.

بار دیگر تاکید می‌کنم که مهم‌ترین عامل از نظر من مسئله بیکاری و آنمی است. یکی از عوامل موثر در این آنمی و پریشان فکری، کم‌رنگ شدن ارزش‌ها است. اعتقادات و فرهنگ جامعه زیر سوال رفته و رنگ می‌بازد. در چنین شرایطی افرادی که اعتقادات مذهبی ندارند بیشتر در معرض خطر قرار دارند. البته این اعتقادات صرفا به مذهب اسلام برنمی‌گردد و منظور من هر دین و مذهب خاصی است که فرد می‌تواند به آن معتقد باشد.

با زیر سوال رفتن ارزش‌ها و بر هم ریختن سلسله مراتب امروز شاهد آن هستیم که دیگر دختران و پسران اجازه دخالت خانواده را در امر ازدواجشان نمی‌دهند. بیگانگی با فرهنگ و ارزش‌های جامعه از دوران مهد کودک آغاز می‌شود. در هیچ نهادی پایبندی به ارزش‌های جامعه آموزش داده نمی‌شود. در مدارس و صدا و سیما ارزش‌های جامعه زیر سوال می‌رود، هنگامی که سلسله مراتب زیر سوال رفت و پدر و مادر جایگاه و اجر و قرب خود را از دست دادند دیگر نمی‌توان به حمایت‌های آنان هم امیدی داشت.

به اعتقاد من کمیته‌هایی که تشکیل شده و می‌شوند یک در هزار هم نمی‌توانند کار مفیدی در این زمینه انجام دهند چرا که مسئله اساسا جای دیگری است. جوانان ما به مسکن و اشتغال نیاز دارند. میزان خواسته‌های زنان در جامعه صنعتی به شدت متفاوت از گذشته است. اما نهادهایی که انتخاب شده‌اند هیچ همخوانی با این نیازها و خواسته‌ها ندارند.

بسیج دانشجویی قرار است چه دردی را درمان کند؟ آیا این بسیج می‌تواند ایجاد اشتغال کند و یا مسکن جوانان را تامین کند؟ مگر در ازدواج‌های دانشجویی که زیر نظر بسیج و نهادهای نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها بود طلاقی رخ نداده است؟ اتفاقا آمار طلاق ازدواج‌های دانشجویی که تحت نظارت این نهادها انجام شده بسیار بالا بوده است. جوان که نمی‌تواند با یک جلد لغت‌نامه دهخدا و سه چهار سکه بهار آزادی زندگی تشکیل دهد.

اگر قرار باشد من نظری بدهم پیشنهاد می‌کنم در ازدواج‌های دانشجویی برای افراد شغل پیدا کنند اما این نهادها اصلا توانایی این کار را ندارند. حتی رییس جمهور هم به سادگی نمی‌تواند این مشکل را حل کند. اگر دولت بتواند سالانه یک میلیون و دویست هزار فرصت شغلی ایجاد کند این مشکل هم حل می‌شود در غیر این صورت هیچ دردی دوا نمی‌شود.

تا احساس امنیت شغلی، اقتصادی و روحی و روانی به وجود نیاید، بنیان ازدواج‌ها همچنان سست خواهد بود. در حال حاضر جوانان ما به هیچ وجه احساس امنیت نمی‌کنند و این مسئله را به وضوح می‌توان دید. تنها راه حل رفع مشکل طلاق، ایجاد حس امنیت است که از عهده این کمیته‌ها بر نمی‌آید.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha