
آفتاب: «محسن آرمین» سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب در تازهترین گفتوگوی خود با اشاره به شرایط ویژه کشور بر گفتوگو میان احزاب دو جناح تاکید کرد و گفت: احزاب هم راهی ندارند مگر اینکه برای برونرفت از این وضعیت دور هم بنشینند و راهکاری پیدا کنند. او معتقد است که شرایط کنونی زمان «مچگیری» نیست و باید فکری کرد. متن مصاحبه آرمین که با شماره روز دوشنبه 19 آذرماه روزنامه «اعتماد» انجام شده، از این قرار است:
سناریویی که برای حضور اصلاحطلبان در انتخابات قابل تصور است، این است که گروههای اصلاحطلبی مانند سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت نامزدهایی را برای انتخابات معرفی می کنند و مانند ادوار گذشته ردصلاحیت می شوند، مدتی اعتراض می کنند، انتخابات برگزار می شود و بعد همه چیز فراموش میشود تا انتخابات بعدی. در اینجا سوالی که مطرح می شود این است که سازمان مجاهدین به عنوان یکی از تشکلهای اصلاح طلب برای پیشگیری از عملی شدن و تکرار چنین سناریویی در این انتخابات آیا تاکتیک جدیدی در پیش دارد؟
نکاتی که شما به آن اشاره کردید، محدودیت های جدی اصلاح طلبان در انتخابات است و در یک کلام می\توانم بگویم فقدان رقابت عادلانه و یک انتخابات کاملاً آزاد محدودیت های ما در انتخابات است. بنابراین ما باید بتوانیم در چارچوب همین محدودیت ها کار را تدبیر کنیم و رقابت خودمان را سامان بدهیم. چاره یی جز این هم نداریم.
چرا؟
چون اصول و مبانی اصلاح طلبانه این را به ما می گوید. علاوه بر این در کنار این محدودیت ها امکاناتی هم داریم. ظرفیت هایی داریم که باید از آنها استفاده کنیم.
چه ظرفیتهایی؟
به نظر من اصلاح طلبان ظرفیت هایشان در دو بخش قابل تحلیل و ارزیابی است؛ نخست در سطح گروه های اصلاح طلب و ظرفیتی که این گروه ها می توانند از خودشان نشان دهند.
برای چه چیزی؟
برای عمل هماهنگ و عمل ائتلافی.
و ظرفیت دوم؟
اعتبار اصلاح طلبان در سطح جامعه است. این دو از عواملی است که ما می توانیم رویشان حساب باز کنیم.
یعنی از این دو سطح شما وضعیت مطلوبی دارید؟
دقیقاً. چون علاوه بر تجارب گذشته که اصلاح طلبان داشتند به خصوص بعد از تجربه انتخابات نهم ریاست جمهوری، دغدغه های مشترکی در سطح نخبگان و به تبع آن در سطح اصلاحطلبان نسبت به وضعیت کنونی وجود دارد. نگرانیهایی که همه دارند موید وضعیت ویژه یی برای کشور است و همین نگرانی ها زمینه ایجاد عمل هماهنگ بین اصلاح طلبان را خیلی آماده کرده است. طبعاً عملکرد جریان حاکم در این قضیه خیلی موثر بوده است. یعنی بخشی از وضعیت موجود اصلاحطلبان مرهون عملکرد جریان حاکم است. این را باید صادقانه اعتراف کرد. طبعاً تجربیات گذشته هم مقداری در مواجهه با موانعی مانند ردصلاحیت ها ما را آبدیده کرده است.
بنابراین کتمان نمی کنم که ما در این زمینه خیلی مشکل داشته باشیم. کافی است نگاهی واقع بینانه به عرصه رقابت انتخاباتی و محدودیت هایی که وجود دارد، داشته باشیم. ما می توانیم خواستههای حداکثری نداشته باشیم. ما می توانیم این وضعیت را تدبیر کنیم چون ردصلاحیت ها واقعیتی است که تا زمان نهادینه شدن یک انتخابات آزاد باید با آن تعامل کنیم. ما بر این نظریه هستیم که از یک طرف باید هزینه ردصلاحیت ها را بالا برد و از طرف دیگر به گونه یی روند را مدیریت کرد که ردصلاحیت ها باعث حذف یک جریان از عرصه رقابت نشود. بنابراین می توانیم نامزدهایمان را در لایه های مختلف تعریف کنیم.
به همین دلیل هم است که سازمان همه را به ثبت نام دعوت کرده و معتقد است هر کس که شرایط کاندیداتوری دارد حتماً باید در این دور ثبت نام کند. از آن طرف ستادی هم تشکیل شده است که در واقع ستاد ائتلاف است و همه گروه ها هم پذیرفته اند که مساله فهرست انتخاباتی در این ستاد نهایی شود. چون آن دغدغه هایی که عرض کردم، گروه های اصلاح طلب را به این نتیجه رسانده است که از خواسته های حداکثری دست بردارند و مصالح ائتلاف را بر مصالح حزبی و گروهی خودشان مقدم بدانند. بنابراین من فکر می کنم در این بخش با یک مانع حاد و غیرقابل عبور روبه رو نیستیم. تا آنجا که به سازمان مجاهدین مربوط است تمام کسانی که در سازمان عضو هستند یا طرفدار سازمان هستند و شرایط ثبت نام را هم دارا هستند، بدون آنکه توجه داشته باشند ردصلاحیت می شوند یا نمی شوند.
هدفتان چیست؟
ما نمی توانیم در مرحله ثبت نام خودمان ملاحظات شورای نگهبان را در نظر بگیریم. ما با برخی توصیه ها مبنی بر اینکه کسانی که احتمال ردصلاحیت شان بالا است اقدام به ثبت نام نکنند، به شدت مخالفیم چون خودداری از ثبت نام در واقع پذیرش منطق ناعادلانه ردصلاحیت ها است. اقدام به این کار یعنی اینکه ردصلاحیت ها را پذیرفته ایم و تسلیمش شده ایم، در حالی که بنا نیست اصلاح طلبان چیزی را بپذیرند.
خب بعد از ثبت نام با ردصلاحیت ها مواجه می شوید؟
تلاش ما این است که این ردصلاحیت ها به حداقل برسد، با تمام تدابیر سیاسی که می شود انجام داد.
اگر ردصلاحیتها گسترده باشد؟
به فرض که ردصلاحیتی در لایه یی صورت بگیرد، مهم نیست.
چرا؟
چون در این مرحله، مساله ما مصالح و منافع عالی کشور است و فکر می کنیم که تامین منافع و مصالح ملی راهش در این است که اصلاح طلبان مجلس را به دست بگیرند یا در مجلس حضور جدی داشته باشند تا بتوانند کشور را از وضعیتی که به آن گرفتار شده است، نجات دهند. در این میان دیگر مهم نیست کدام اصلاحطلب به مجلس برود، مهم این است که اصلاح طلبان حضور جدی در مجلس داشته باشند. بنابراین نگاه ما به این مرحله نگاهی ملی است.
آنچه شما تاکنون توضیح دادید درباره وضع داخلی گروه های اصلاح طلب بود. درباره ظرفیت دومی که سطح جامعه است، تحلیل شما چیست؟
در سطح جامعه من نظرم این است که اصلاح طلبان وضع مطلوبی دارند. تجربه سه سال گذشته برای جامعه ما تجربه مغتنمی بوده است. ما در انتخابات هفتم با یک نوع قهر در سطح جامعه روبه رو بودیم؛ قهری که از سر اعتراض بود.
بنابراین جامعه نسبت به انتخابات حساسیت و واکنشی نشان نمی داد. گرایش های آوانگارد و رادیکال هم در بخش هایی از نخبگان خیلی داشتیم اما تجربه این دو سه سال جامعه ما را مقداری واقع بین کرده است. بنابراین تصور می کنم جامعه موضعی که در قبال انتخابات مجلس هفتم داشت در قبال انتخابات آینده نخواهد داشت و ما با یک حضور بسیار گسترده تر از مجلس هفتم مواجه خواهیم بود و این امتیاز مثبتی است که اصلاح طلبان از آن برخوردار هستند. لذا به رغم تمام علائم منفی که ما در افق سیاسی کشور مشاهده می کنیم، من افق انتخابات را افق تاریکی نمی بینم و فکر می کنم فرصت خوبی خواهد بود برای جامعه ایرانی و جریان اصلاحات. البته این ارزیابی من است و شاید خیلی خوش بینانه باشد.
به نظر می رسد رگه هایی از تغییر رویه نسبت به چهار سال پیش در نوع مواضع شما احساس می شود؛ آنجا که می گویید ما واقع بینانه تر عمل می کنیم یا اینکه ردصلاحیت ها واقعیتی است که باید با آن تعامل کنیم. می خواهیم بدانیم این واقع بینی یا واقع گرایی چگونه می خواهد عملی شود. آیا معنای دیگر این حرف شما این است که حاضرید برای اینکه نیروهای وابسته به تشکیلات اصلاح طلبان تایید صلاحیت بشوند ولو به صورت تاکتیکی هم شده از معرفی چهره هایی که احتمال ردصلاحیت شان وجود دارد، خودداری کنید؟
به هیچ وجه. تا آنجا که به سازمان مربوط است ما اصل را بر شرکت فعال در انتخابات گذاشته ایم و بدون استثنا در تمام کنگره هایمان اعلام کردیم. چون فکر می کنیم مبنای حرکت اصلاح طلبانه شرکت فعال در انتخابات است. ضمن اینکه وضعیت و شرایط گروه ها و جریان های سیاسی به گونه یی است که هیچ روشی مناسب تر از این روش را نمی توانیم مبنای کار قرار دهیم.
زمانی فضای سیاسی کشور به گونه یی بود که مجموعه اصلاح طلبان می توانستند برای تحمیل یک انتخابات آزاد ابتکارهای موثری به خرج دهند. اگر گروه های اصلاح طلب این ظرفیت را داشتند که می توانستند اعلام کنند که در صورت ردصلاحیت های ناموجه و غیرقانونی در انتخابات شرکت نخواهند کرد، فکر می کنم عامل موثری بود. اگر ما ظرفیت این را داشتیم، قطعاً می توانستیم برگزاری یک انتخابات سالم را به آقایان تحمیل کنیم. لذا ما باید براساس ظرفیت ها و توانایی هایمان اقدام کنیم.
با توجه به این ظرفیت ها و توانایی ها من فکر می کنم مناسب ترین شیوه، شرکت فعال در انتخابات است. ما تنها در انتخابات مجلس هفتم بود که گفتیم در انتخابات شرکت نمی کنیم. آن موقع دلایل مان هم روشن بود چون انتخابات مجلس هفتم واقعاً انتخابات نبود.
در همان انتخابات گروهی از نامزدهای اصلاح طلبان توانسته بودند تایید صلاحیت شوند؟
به نظرم باز هم اتفاقی نمی افتاد. ما همیشه اعلام کرده ایم در انتخاباتی شرکت می کنیم که دارای حداقل شرایط رقابتی باشد و نه انتخاباتی که هم رئیس مجلس و هم رئیس جمهور وقت اعلام کردند تکلیف 190 کرسی آن از قبل معلوم است. اینکه دیگر اسمش انتخابات نیست. لذا ما نمی توانستیم در این انتخابات باشیم. ما در انتخابات مجلس مشکل مان ردصلاحیت چهره های شاخص نبود. همان زمان به دوستانی که خواهان پایان تحصن بودند اعلام کردیم نمایندگانی که ردصلاحیت شدند خواهان تایید صلاحیت خود نیستند، اما مساله این بود که تمام لایه های جریان اصلاح طلب حذف شده بود. فضای سیاسی هم به گونه یی رقم خورده بود که حضور ما در انتخابات نمی توانست یک انتخابات رقابتی را تشکیل بدهد. کمااینکه شرکت برخی از اصلاحطلبان که به حمایت سازمان هم نیاز نداشتند چون کاملاً شناخته شده بودند منجر به پیروزی شان نشد. چرا رای نیاوردند، به خاطر اینکه فضا شبیه انتخابات نبود، جامعه سرخورده بود و همه لایه های اصلاحطلبی را حذف کرده بودند. الان هم واقعاً اگر شرایطی باشد که حداقل شرایط را نداشته باشد ما توصیه یی به شرکت در انتخابات نمی کنیم.
این تحلیل در بین نیروهای رقیب وجود دارد که مجلس هشتم با اقلیت قوی اصلاح طلب تشکیل می شود اما اکثریت همچنان در دست اصولگرایان خواهد بود. آیا چنین پیش بینی را می پذیرید؟
اجازه بدهید این را هم اضافه کنم که وقتی می گویم واقعبینتر شده ایم، این فرق می کند با پذیرش منطق طرف مقابل. عرض من این بود که اصلاح طلبان به دلیل پایبندی به اصول و مبانی اصلاح طلبی نمی توانند منطق و ضوابطی را بپذیرند که با اصل اصلاح طلبی در تقابل و تعارض است. ما تحت هیچ شرایطی نمیتوانیم تایید کنیم و صحه بگذاریم روی اصل استصوابی نظارت و ردصلاحیت ها. بنابراین با توصیه هایی مبنی بر اینکه چهره های شاخص به این دلیل که ممکن است ردصلاحیت شوند پس ثبت نام نکنند، به شدت مخالفیم.
چرا؟
ما که حرف از حاکمیت قانون می زنیم چرا باید چنین منطقی را بپذیریم؟
شاید این حسن نیت تلقی شود.
عرض من این است عدم شرکت چهره های شاخص چه دلالتی بر حسن نیت دارد؟
اگر به زاویه فکری طرف مقابل نگاه کنید شاید بشود این موضوع را فهمید؟
بسیار خب، حالا من می پرسم چرا این قانون شامل طرف مقابل نشود؟ خب آنها هم چهره های شاخص را به میدان نیاورند.
این صرفاً طرح مساله است که در برخی محافل سیاسی وجود دارد. مثلاً عنوان می کنند که اینها تندروی هایی خارج از مصالح نظام انجام دادند و بهتر است نیایند؟
پس نه به خاطر اینکه ردصلاحیت می شوند چون چهره های شاخص هستند، طرف مقابل ارزیابی شان این است که این چهره ها ساختارشکنی می کنند. من عرض می کنم آیا ما خودمان قبول داریم که ساختارشکن هستیم و خلاف مصالح نظام حرکت می کنیم؟
این منطق طرف مقابل را اگر شما بپذیرید اصلاً رای منفی به خودتان داده اید و به نظر من این یک انتحار سیاسی است. یعنی ما پذیرفتیم که ساختارشکن هستیم و خلاف مصالح نظام حرکت می کنیم. اتفاقاً ما مدعی هستیم کاری که داریم می کنیم به نفع کشور است. ما حرف مان این بوده است که رفتن پرونده ایران به شورای امنیت مصالح کشور را با چالش مواجه می کند. صدور قطعنامه مصالح کشور را با چالش مواجه می کند.
بستن فضای سیاسی، ایران را زیر تبلیغات منفی دنیا قرار میدهد. سیاست های رادیکال کشور را مقابل فشارهای بی دلیل قرار می دهد. آنهایی که این کارها را کرده اند و با روش های تند دارند عمل می کنند، آنها هستند که برخلاف منافع نظام حرکت می کنند. دلیلش هم همین وضعیت موجود است. چرا راه دور برویم؟ مگر همین اتفاقاتی که الان می افتد به نفع کشور است؟ صدور سه قطعنامه در شورای امنیت مگر به نفع کشور است؟ اینکه نیروگاه بوشهر را نیمه کاره رها کرده اند، تمام معاملات و همکاری سیاسی قطع شده، روند جذب سرمایه خارجی به کشور قطع شده، پول نفتی که دارد هدر می رود مگر به نفع کشور است؟
ما معتقدیم که چهره های طرف مقابل تندرو هستند.یک زمانی دو طرف آمادگی شان را برای مصالحه اعلام می کنند و فرضاً می خواهند به یک آشتی ملی برسیم، آن وقت می توان گفت هر دو طرف می پذیرند از یکسری حقوق خودمان صرف نظر کنیم. فرض کنیم اصلاً شورای نگهبان در عرصه سیاسی دخالت نمی کند. دو طرف دور میز مذاکره می نشینیم، با هم به توافقاتی می رسیم، مستقل از اینکه نظارت استصوابی وجود دارد یا نه. تحلیل سیاسی دو جناح این است که اگر درگیری های سیاسی تقلیل پیدا کند کشور به سمت وضعیت بهتری حرکت می کند. اگر دو جناح چنین تحلیلی داشته باشند و مورد توافق هر دو طرف باشد، بله می شود توافق کرد که این چهره ها از این طرف و آن چهره ها هم از آن طرف نامزد نشوند. اگر چنین منطقی وجود داشته باشد خیلی خوب است.
یعنی در چارچوب یک مصالحه ممکن است شما این را بپذیرید؟
باید واقع بینانه صحبت کنیم و ببینیم در این شرایط مساله کشور مساله رقابت سیاسی یا درگیری حاد سیاسی بین دو جریان اصلی کشور است؛ یعنی آنچه کشور را به اینجا رسانده درگیری های سیاسی دو جریان با هم است؟ اگر این تحلیل درست باشد و هر دو جناح به آن برسیم، بله می شود مصالحه کرد مثلاً فرض کنید در کشور لبنان گروه های سیاسی با هم درگیر شده اند و عرصه سیاسی به خاطر انتخاب رئیس جمهور قفل شده است، نمی توانند به توافق برسند اینجا جای آشتی ملی است. اما مگر اکنون وضعیتی که ما داریم حاصل رقابت دو طرف است.
در این دو، سه سال اصلاح طلبان چه چالش و رقابتی داشتهاند. تمام کشور از قوای مقننه، مجریه و قضائیه تا رسانهها ، همه و همه در اختیار آقایان بوده است و هر کاری که خواسته اند انجام دادهاند. اگر قرار است تجدیدنظری بشود، در عملکرد آقایان است. انتقادی که من به آقای لاریجانی دارم همین است که مگر چه مشکلی پیش آمده که فکر می کنید آشتی ملی می تواند آن را حل کند. مگر ما در این سیاست ها و عملکردی که کشور را به اینجا رسانده نقشی داشتهایم؟
شما فرض را بر این بگذارید که وقتی نتایج سیاست هایشان مشخص شد آماده هستند شرایط را برای تغییر سیاست ها فراهم کنند و در این چارچوب از شما کمک می خواهند.
این دیگر ربطی به چهره های شاخص ما ندارد. چون اولاً من بر این باور نیستم که یکدست بودن حاکمیت موجب بروز این مشکل شده چرا که نتیجه حاکمیت یکدست لزوماً به بحران کشیدن کشور نیست. در دوره اصلاحات هم مجلس و دولت یکی بود. تصمیم گیری که می شد عمدتاً با رویکرد اصلاح طلبانه بود. اما کشور نه تنها به بحران نرسید بلکه موفق هم شد. این را هم اضافه کنم که ما بر این باوریم که مسائل کشور آنقدر جدی است که جای هیچ مچ گیری نیست. آقایان وقتی گفتند می خواهند بروند با امریکا مذاکره کنند، استقبال کردیم چون فکر می کنیم الان شرایط برای مچ گیری مهیا نیست. علاوه بر این هیچ علائمی از آنچه شما برای مصالحه بیان می کنید دیده نمی شود.
ولی علائمی وجود دارد.
من می گویم نیست. مثلاً آقای لاریجانی یک فرد است که استعفا داده و کنار آمده است. فهمیده سیاست هایش چه بوده و یک حرف هایی می زند. شما وضعیت یکی، دو هفته اخیر را ببینید، حملاتی که از طرف تمامی جریان های مخالف اصلاحات می شود از موتلفه بگیرید تا شخص رئیس دولت علیه مجلس ششم، خاتمی، هاشمی، گفت وگوی تمدن ها، دستاوردهای اقتصادی دوران اصلاحات در مورد جاسوس هستهای کجایش نشانه مثبت است که آقایان متوجه شده باشند. سیاست هایشان اشتباه است و حالا می خواهند برگردند و بیایند سراغ یک آشتی ملی. اگر آقای لاریجانی آشتی ملی را در موقعی که دبیر عالی شورای امنیت ملی بود مطرح می کرد، روی حرفش می شد حساب کرد اما الان با چه اعتباری این موضع را مطرح می کند؟ بنابراین اگر واقعاً اینگونه است که شما بیان می کنید و میخواهند شرایط را درست کنند و نظرشان این است که فضای انتخابات را باز کنند، بیایند و به صورت علنی اعلام کنند.
آنچه شما می خواهید به یک ساز و کار احتیاج دارد. انتظار اینکه این تحولات دفعتاً اتفاق بیفتد، به نظر خیلی واقع بینانه نیست. بیایید با خوش بینی نگاه کنیم و فرض را بر این بگیریم که به رغم این نشانه های ظاهری آنها باطناً خواهان تغییر در وضعیت کنونی هستند، شما بیایید به عنوان حسن نیت شرایط خود را اعلام کنید. بگویید با چه شرایطی حاضرید با طرف مقابل مذاکره کنید. آیا اساساً شما برای مذاکره آماده هستید؟
بله برای مذاکره آماده ایم. اما شما نگاه کنید چه کسی دارد نفی می کند؟ ما موتلفه را برای کنگره دعوت می کنیم، آنها بیانیه می دهند و می گویند نامشروع هستید و نمی آیند.
بنابراین ما همیشه از گفت وگو و مذاکره با گروه ها و جریان های سیاسی استقبال می کنیم. ما معتقدیم بخش محافظه کار جناح مقابل از وضعیت موجود دل خوشی ندارد. تحلیل ما هم این است اما آنها به خاطر «رودربایستی» که با قدرت دارند نمی توانند از این ائتلاف خارج شوند، در ثانی آنها فکر می کنند اگر بخواهند از ائتلاف با آنها خارج شوند باید هزینه سنگینی بپردازند والا فشاری که از طرف طیفی از همفکران تندروشان به آنها وارد می شود، فشار کمی نیست. ما این را درک می کنیم. اتفاقاً از این زاویه خواهان گفت وگو و مذاکره هستیم.
اگر خوب نگاه کنیم مشخص است این تعامل اتفاق افتاده. تعامل و روابط گروه های اصلاح طلب با طیف حامیان هاشمی رفسنجانی به رغم اختلاف مبانی که ممکن است داشته باشند نمونه خوبی است.
حجم و سطح تهدید ها تا سقف مصالح و منافع ملی پیش رفته و به نظر می آید الان باید دایره اتحاد و عمل هماهنگ را در سطح ملی گسترش داد. آقای هاشمی و طرفدارانشان که کارگزاران باشند جای خود دارد، من عرض می کنم ما با موتلفه هم می توانیم مذاکره کنیم چون فکر می کنیم در شرایطی که منافع و مصالح ملی در معرض تهدید قرار گرفته همه آنهایی که در پایبندی به منافع ملی مشترک هستند، می توانند کنار هم بنشینند و چاره اندیشی کنند. ما بر این باوریم که یک تفکر خاص و یک جریان مشخص برای کشور مشکل درست کرده است؛ مساله یی که نه عقلای راست می توانند بپذیرند، نه اصلاح طلبان. در واقع هیچ نیرویی در کشور نمی تواند این را بپذیرد.
به هر حال سوال هنوز باقی است. آیا شما حاضرید در چارچوب یک مذاکره از معرفی برخی چهره ها به عنوان کاندیدا صرف نظر کنید؟
بنده نمی توانم این را از طرف حزب و گروهم بگویم ولی شخصاً عرض می کنم که از طرف خودم این مساله قابل فکر و تامل است که ما بیاییم با بخش جناح محافظه کار بنشینیم و سر راه حل برای برون رفت از این وضع کنونی به تعامل برسیم که به اعتقاد من یک بخش این تعامل آزادی انتخابات مجلس است که اگر چنین بلوغ سیاسی در کشور وجود داشته باشد به نظر من افتخارآمیز است.
ولو اینکه در این توافق برخی چهره های اصلاح طلب هم به هر دلیلی در انتخابات حضور پیدا نکنند؟
توافق می کنیم. اگر واقعاً خالصانه و صادقانه است، به هر نتیجه مشترکی که رسیدیم به آن عمل می کنیم. لازمه رسیدن به چنین مرحله یی هم آن است که مفروضاتی که شما بیان می کنید، واقعی باشد یعنی دو طرف قبول کنند که کشور در چنین وضعیتی قرار دارد و در ادامه آن واقعاً آماده باشند از منافع حزبی و دیدگاه های حزبی خودشان بگذرند برای اینکه کشور را نجات دهند.
اما اگر به اظهارات آقای خاتمی، هاشمی و لاریجانی نگاه کنید متوجه این می شوید. هاشمی می گوید شرایط ویژه است، خاتمی می گوید شرایط حساس است، لاریجانی می گوید شرایط مهم است. اینها همه در یک چارچوب و یک جنس است.
قطعاً این گونه است. در صورتی که این روند ادامه پیدا کند مطمئنم که آقای حبیبی و عسگراولادی هم به همین صراحت موضع می گیرند. از امروز تا انتخابات دو ماه دیگر وقت داریم. اگر امروز فکر می کنید این شرایط فراهم است موتلفه بیاید اعلام کند مثل آقای رفسنجانی. اما مطمئن باشید این آقایان به دلیل رودربایستی هایی که دارند و به این دلیل که احساس می کنند هزینه سنگینی باید بپردازند، حاضر نمی شوند به سادگی این کار را انجام بدهند، اما بدانید اگر جریان محافظه کار مثل آقای هاشمی اعلام کند و بپذیرد شرایط کشور ویژه است و حاضر شود برای علاج این وضعیت گفت وگو کند تصور من این است که عرصه سیاسی کشور دستخوش یک انقلاب شده و راه برای حل بسیاری از مسائل باز می شود.
خب چرا همین را در یک ساختار سازمانی و منظم درنمیآورید تا به یک جمع بندی برسید؟
من ارزیابی شما را نسبت به این مساله خوش بینانه می بینم. اصل دیدگاه شما را قبول دارم. اینکه ما داریم به این سمت میرویم درست است حتی ما در قطعنامه پایانی کنگره اخیرمان همین را تحلیل کردیم. یعنی جریان راست هم احساس می کند در این روند باخته است؛ نه در مورد کل کشور در مورد خودش. چون الان یک نقش حاشیه یی پیدا کرده است.
از این گذشته وضعیت کشور هم به لحاظ داخلی و خارجی به گونه یی است که جریان محافظه کار نمی تواند آن را تایید کند. لذا این ماجرا دارد به این سمت می رود که اختلاف میان جریان اصولگرا هر روز شدیدتر شود تا اینکه فرآیند به یک افتراق کامل برسد. اما اینکه امروز این فرآیند به حدی رسیده است که زمینه یک گفت وگوی بین الاحزابی را بین اصلاح طلبان و محافظه کاران فراهم کند و این فرآیند به مرحله یی رسیده است که محافظه کاران حاضر شوند به صراحت نگرانی خودشان را از وضعیت موجود اعلام کنند و سیاست های موجود را به نقد بکشند به نظر من «نه»، ما هنوز به اینجا نرسیده ایم و در یکی دو ماه آینده هم به اینجا نخواهیم رسید.
چون متاسفانه جریان محافظه کار به خاطر عمق تحلیلی که دارد و تجربه و سابقه و ریشه یی که در عرصه سیاسی دارد می تواند واقعیات را درک کند اما آن ظرفیت لازم را به لحاظ مناسبات خاصی که در آن قرار گرفته نمی تواند از خودش نشان بدهد. امروز شما بروید با آقای عسگراولادی و حبیبی صحبت کنید. اگر آنها اعلام کنند آماده گفت وگو هستند ما هم آماده ایم.
ما با آقای جواد لاریجانی که صحبت کردیم تا حدودی چنین چیزی را پذیرفته است.
ما به دو دلیل این حرف ها را جدی نمی گیریم. نخست اینکه ایشان بعد از اینکه از قدرت افتاده این حرف را می زند.
ما با جوادآقا گفت وگو کرده ایم.
آقای جواد لاریجانی الان چه کاره است، چه جایگاهی دارد؟
به هر حال یکی از نظریه پردازان آن جناح است.
نظریه پرداز است اما جایگاه خاص و ویژه یی در جریان های سیاسی موجود در جناح راست ندارد. درباره علی لاریجانی هم این پرسش هست؛ چرا وقتی در قدرت بود این حرف را نزد؟