به گزارش آفتاب نیوز، 
بياغراق ميتوان گفت كه ادبيات آمريكاي لاتين در مدت كمتر از يك قرن چنان شتابي در جهان پيدا كرد كه ادبيات كشورهاي مدعي را – كه بعضا شايد بيش از سه هزارسال قدمت دارند- تحت تاثير قرار داد و نگاههاي اكثر آنها را به سمت و سوي خود معطوف داشته است و حتي بسياري كم و بيش غبطه غناي آن را ميخورند، ادبياتي كه هر روز به سوي پويايي و بالندگي ميرود استيلاي خود را بر ادبيات اروپا و حتي جهان تحميل ميكند.
اروپاييان كه بانيان جوايز متعدد ادبياند، نميتوانند از ادبا و شعراي آمريكاي لاتين چشم بپوشند و دستههاي جوايز را به سوي آنان گسيل ندارند، در حالي كه بسياري از اروپاييان حسرت جايزه نوبل را ميخورند، اين شعرا و نويسندگان قاره آمريكا هستند كه نوبل ادبي را درو ميكنند و كماكان رقباي اروپايي را كنار ميزنند.
كساني چون آنخل آستورياس، پابلو نرودا ، اوكتاويو پاز، گابريل گارسيا ماركز و ... امروز نه تنها بر قله رفيع ادبيات قاره خود تكيه زدهاند، بلكه قلههاي رفيع ادبيات جهان را نيز فتح كردند. در اين ميان شاعري چون «پابلو نرودا» از ويژگيهاي منحصر به فردي برخوردار است و آن نوخواهي و عملگرايي اوست كه موجب برتري و تمايز او با ديگران شده است.
نرودا همزمان شاعر و سياستمدار است. سياست را در شعرش راه داده است و سالها به عنوان سياستمداري شاعر زندگي كرد. اما واقعيت آن است كه شعرش بر سر سياست او سايهاي پرگستره نهاده بود و اگر نرودا شاعر نميشد شايد هيچكس اين سياستمدار را هم نميشناخت.
شايد او مانند برخي از دوستان سياسي خود امروز فراموش ميشد. شعر او اسب تيزتك و روندهاي بود كه سوار نيكبخت وخوشاقبالي را در سراسر گيتي به گردش ميبرد. اما با اين همه شاعر سياسي، سعي كرد شعر و سياست را به نوعي با هم پيوند بزند كه نماد و چهره نيكويي داشته باشند. چه بسيار شاعراني كه وقتي سياسي ميشوند خميره شعري و رسالت ادبيشان را فراموش ميكنند و شعر را در خدمت سياست ميگذارند و نيز چه بسا سياستمداراني كه وقتي به شعر روي ميآورند آن را براي ارضاي سياست خود به خدمت ميگيرند، اما نرودا شعر را براي سياست و سياست را براي شعر و اين هر دو را براي خدمت به مردم ميخواست؛ اين رمز موفقيت اين شاعر سياسي بود.
*زندگي نرودا
پابلو نرودا در 12 جولاي 1904 در پاررال شيلي به دنيا آمد. نام اصلي او «نفتالي ريكاردو ريس» بود كه بعدها به «پابلو نرودا» شهرت يافت؛ به گونهاي كه ميگويند«نفتالي» مربوط به پاررال شيلي است ولي نرودا مربوط به همه جهان است.
وي از اوان جواني استعداد خارقالعادهاي در سرايش شعر داشت و سال 1921 يكي از شعرهايش را در مجلهاي چاپ كرد و در سال 1923 نخستين كتاب شعرش را به نام «شفق» منتشر كرد. دومين مجموعه شعرش را يك سال بعد با عنوان «بيست شعر عاشقانه و يك غمنامه» انتشار داد كه شهرت بسياري براي او به بار آورد و تخيل پربار و خلاق او را آشكار ساخت. وي در دهه بيست در اوج ستايش و افتخار به عنوان كنسول شيلي به رانگون و بعد به كلمبو و جاوه اعزام شد. سالها وابسته سفارت شيلي در سنگاپور، بوئنس آيرس، بارسلونا، مادريد، پاريس، مكزيكو و... بود
در سال 1933 به شيلي بازگشت و در انتخابات 1945 به نمايندگي مجلس سنا برگزيده شد. وي حتي نامزد رياست جمهوري شد كه بعد به نفع دوست صميمياش سالوادور آلنده كنارهگيري كرد و براي دوست خود به تبليغات گستردهاي دست زد و يكي از مبلغان اصلي آلنده بود.
پس از به قدرت رسيدن آلنده وزير علوم و آنگاه سفير شيلي در پاريس بود. نرودا سال 1971 جايزه نوبل ادبيات را گرفت و پس از كودتاي ضدمردمي ديكتاتور پينوشه و سرنگوني دولت آلنده(1973) چند روز بعد از كودتا از دنيا رفت.
*شاعر مردم
نرودا شعرهايش را براي مردم ميسرود و عاشقانههاي او عاشقانههاي مردم بود. ويژگي زندگي او موجب شد كه بتواند مردم را بهتر ببيند و براي آنها بهتر بسرايد. هيچ عاملي نتوانست پيوند او با مردم شيلي را قطع كند و آن چيزي كه بيش از همه مورد توجه ملت شيلي بالاخص و مردم آمريكاي لاتين به طور اعم بود ارتباط صميمانه شعرهاي او با همه قشرها خصوصا قشرهاي كمسواد بود.
وي شاعر يك گروه و طبقه خاص نبود. خلاقيت او راه رسيدن به مردم را برايش هموار كرد. شاعر(نرودا) آن شعري را دوست دارد كه خطابش به خلق باشد. از ديدگاه او فقط نميتوان شعري سرود كه نگاه به «يك تن» دارد، چنين شعري شايد داراي قدرت ادبي و بلاغت خاصي باشد، اما قدرت ماندگاري و محبوبيت ندارد.
شعر در عين حال كه از قوانين خود پيروي ميكند و شاعر معمار به خوبي آن را ميسازد، ولي بايد مواد محبوبيت و عشق در آن از بار بيشتري برخوردار باشد تا به مانايي برسد. شاعر با شعرهايي كه براي توده مردم ميسرايد، در واقع بعد ديگري مييابد آن بعد موجب ميشود كه شاعر در ميان مردم جاري شود و نرودا از اين بعد و زاويه- بعد مردمي بودن- دفاع ميكند و در انتقاد به «رابرت گريوز» كه گفته بود:«شاعر رو به خلق ندارد، بلكه رو به يك تن دارد.» ميگويد:«اگر گريوز ميدانست كه ما با اشعاري كه براي تودهها سروده شده چه واكنشهايي از مردم ديدهايم در مييافت كه شاعر ميتواند بعد ديگري نيز داشته باشد و من از اين بعد دفاع ميكنم.» همچنانكه جانب نظر «گريوز» را در باب رو به فرد داشتن شعر ميگيرد، ولي ميگويد:«شعر بايد اغلب رو به فرد داشته باشد، اما بايد غالباً با مردم نيز گفتوگو كند.»
براي نرودا مردم از همه مهمتر هستند وتنها ملت اوست كه بر او اثر ميگذارد:«تنها مردم براي من مهماند/ تنها ملتم بر من اثر ميگذارد/مردم و ملت، انضباطم را تقرير ميكنند.»
شاعر به غير از مواهب طبيعي و واقعي و يا حتي فراواقع اگر نتواند از مردم كوچه و بازار اثر بگيرد؛ حرفش را براي چه كسي خواهد گفت؟ مگر نه آن است كه شاعر احساسات لطيف خود را با واقعيتهاي كوچه و بازار پيوند ميزند و دنياي جديد و يا حسي جديد را ميآفريند و اين حس نو را با ديگران بايد به تماشا بنشيند، اگر اين احساسات خام، ناپخته، غيرمأنوس و وراي زندگي و انديشه آدمي باشد مضاف بر آن در جان آدمي روان نشود شاعر براي كه شعر ميگويد؟ و براي چه كسي شاعر است؟ شايد هر كس براي خود شاعر باشد ولي نه براي همه، همه براي همه شاعر نيستند، بلكه چند نفر براي همه شاعرند و شاعر همه شدن يعني براي همه شدن:«بايد از شاعر بخواهيم كه جاي خويش را در كوچه و بازار، در مبارزه و نيز در روشنايي و تاريكي نگه دارد.» وي همچنين ميگويد:«دل مردمان بسياري را از اميد آكندن، حتي براي يك دقيقه، چيزي است كه شاعر هرگز فراموش نميكند و اثري جاوداني بر او دارد.»
«پابلو نرودا» اساسا شاعري شاد و با نشاط است؛ شعر براي او شادي را جريان ميدهد، با شعر است كه در خود فرو ميرود؛ مستحيل ميشود؛ ميجنگد و دراين رهگذر به مناظره بين واقعيت و ذهنيت درونش پايان ميبخشد.
چيزي كه توانسته است نرودا را خشنود سازد اين بود كه ميگويد:«توانستم به نحوي لااقل در كشور خودم، مردم را بر آن دارم كه به كار شاعر، به پيشه شاعر، احترام بگذارند و آن را قدر بدانند.»بي ترديد عشق نرودا به كارش-يعني شعر- او را وا ميداشت تا با عزمي راسخ تماميت شعرش را حفظ كند، شعري كه از ديد او «ندايي از درون» است. وي نداي درون خود را خوب ميشنيد، شايد تنها شاعر آمريكاي لاتين يا خصوصا شيلي باشد كه با غرور و افتخار ميگويد:«سنگهاي شيلي صداي شعر مرا ميشناسند.»
شعر براي او سلاحي كارا و قابل اعتماد است. او با شعرش به جنگ دشمنان مردم شيلي ، به جنگ دشمنان ملتهاي تحت ستم، به جنگ با نيكسون، كارتلهاي سرمايهداري و شركتهايي كه مردم را فقط به چشم كالا مينگرند، ميرود.
نرودا شعرش را با درد، رنج و اندوه آواز داد، ولي ناگهان به سوي شادي آن را رهبري كرد. از ديد او شاعر بايد شاد باشد وشعر اميدوارانه بسرايد، چه«شعر شورش است» و پراكنده در هواي جهان.«هواي جهان ذرات شعر را با خود ميپراكند، ذراتي كه به سبكي گرده گياهان يا به سختي سرب، و اين بذرها در شيارها، در سر مردمان مينشيند، به همه چيز فضايي بهاري يا مبارزه ميبخشد. گل و همچنين گلولههاي آتشين توليد ميكند.»
از ديد نرودا شعر جريان آبي است كه اغلب مهارش از دست آفرينندهاش به در ميرود:«ماده خام آن شامل چيزهايي است كه وجود دارد و وجود ندارد. به كار بردن شعر براي سود اكثريت مردم برپايه نيرومندي، مهرباني، شادي و بر طبيعت راستين انسان بنا شده است. بي آن، شعر صدا بر ميآورد ولي آواز نميخواند، شعر هميشه آواز ميخواند.»
در شعر و نوشتههاي نرودا شادي موج ميزند و كمتر خوانندهاي است كه به دنياي تخيل نرودا وارد شود ولي مسرور برنگردد:«ما شاعران حق داريم كه شاد باشيم، به شرط اينكه نزديك به مردم كشورمان و در هنگامه مبارزهشان در راه خوشبختي باقي بمانيم.» اين ميل به شادي و خوشبختي چنان است كه حتي «ايليا ارنبورگ» نويسنده بزرگ روس ميگويد:«پابلو يكي از مردمان شاد و نادري است كه من در زندگي شناختهام.» حتي بعضي از منتقدان ميگويند شادي وافر، شعر نرودا را تضعيف كرده است. ولي وي خود معتقد است كه:«من كارم را ادامه ميدهم. دلم ميخواهد تمام زمين را ببلعم. دلم ميخواهد تمام دريا را بياشامم.»
نرودا ميكوشد ثابت كند كه«شاعر ميتواند در باره هر موضوعي، در باره هر آنچه جامعه در كليت خود نياز دارد بنويسد و بسرايد.» و بدين صورت شاعر نبايد خود را محدود كند. همه چيز ميتواند دستمايه شعر باشد و نرودا با تبحر خاص، اردك، صدف، ماهي، سنگ و بلنديهاي ماچوپيچو همه را در شعرش جريان ميدهد و براي همه شعر ميگويد و چون هنرمندي خلاق از چيزهايي شعر ميسازد كه بسياري آن را به باد انتقاد ميگيرند:«شاعر در آفتاب انزواي خدايي خود ميپزد و نيازي نيست با رشوه او را خاموش كرد يا زير پا لگد مال نمود.»
*آثار نرودا
بيشتر اشعار نرودا از نوعي جستجو و كاوش دروني حكايت دارد. در عين فهمايي براي عموم داراي طرحي نو و شيوهاي جديد است. وي در آثارش صناعت نويي را در شعر بنيان نهاد كه قبل از وي كمتر شاعر آمريكاي لاتين دست به چنين تحولي زده بود.
برخي از آثار نرودا عبارتند از:1-«اقامت در زمين» كه در سه جلد منتشر شده است كه اين مجموعه اشعار بيشتر از همه نشاندهنده جستوجوي شاعر است.2-شفق؛3- بيست شعر عاشقانه و يك غمنامه؛4 - مجموعه آثار كه بالغ بر 1800 صفحه است؛5- «غزلهاي ابتدايي»(سه جلد)