پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۹۳۶۰
۱۶:۳۶
۱۳۸۴/۰۵/۲۳
نوشتاری از محمد سعید حنایی کاشانی

حنایی کاشانی و هویت ایرانی فولادوند

۱۶:۳۶
۱۳۸۴/۰۵/۲۳
به گزارش آفتاب نیوز، میزگرد درباره «ارزیابی انتقادی فرهنگ ایران» بود و انتشارات قصیده سرا هم همت کرده بود و هزینه برگزاری را به عهده گرفته بود. قرار بود که داریوش شایگان و فرهاد خسروخاور و عزت الله فولادوند درباره این موضوعات بحث کنند: 1) «هویت و هویت ایرانی – اسلامی (بافت شکنی مفهوم هویت / هویت انسان هزاره سوم)؛ 2) بیگانه پرستی و بیگانه ستیزی ایرانیان (علل خودشیفتگی – خودباختگی)؛ 3) تعصب و تسامح نزد ایرانیان (ارزیابی نظری و تاریخ)؛ 4) کتمان عقیده و دوگانگی فکری نزد ایرانیان (علل تاریخی و سیاسی و فرهنگی)؛ 5) نقد فرهنگ مرید – مرادی ایرانیان (انکار فردیت و مریدپروری)؛ 6) موانع خودباوری، نوآوری و خلاقیت نزد ایرانیان (تقلیدمآبی و آفرینش زدایی)؛ 7) مفهوم سنت و ارزیابی آن (سنت زنده و حیات بخش، سنن حیات زدا)؛ 8) رسالت اندیشمندان و روشنفکران («وطنی» و «جهان وطنی»)؛ 9) خردورزی، خرافات و معنویات نزد ایرانیان (بررسی انتقادی). اینها عنوان هایی بود که دیروز در روزنامه شرق به چاپ رسیده بود. اما عملا 3 سؤال مطرح شد و برخی از این عنوان ها در هم آمیخته شد.
حامد این موضوعات را از توی زمستان در نظر گرفته بود و قرار بود میزگردی با حضور پنج یا شش نفر و با حضور دو یا سه پرسشگر برگزار کند. اما امکان چنین کاری با این تالارهای کوچکی که عملا به این نوع مجالس اختصاص داده می شود و مشکلاتی که از نظر سیاسی برای تشکیل این نوع اجتماعات ممکن است به وجود آید فراهم نشد. من 10 دقیقه ای از 5 عصر گذشته بود که به تالار کوچک سخنرانی رسیدم. حامد داشت سخنرانی می کرد. گویا برنامه سر ساعت شروع شده بود . تالار کم و بیش پر بود و افراد تازه نیز به تدریج می رسیدند. حامد داشت مثال هایی از کتمان و پرده پوشی و تقیه می زد و می پرسید که چرا ما ایرانی ها روراست نیستیم و این قدر پنهانکاری توی کارمان است. حامد سخنان خود را با تعریف یک جوک به پایان برد و همینکه خواست میکروفون را به یکی از میهمانان تعارف کند سوتیی داد که خنده دار تر از جوکش شد: گفت، حالا «گوشی» رو می دم دست فرهاد خسرو خاور!
خسرو خاور در گوشه سمت چپ حامد نشسته بود و میان آن دو تا هم شایگان قرار گرفته بود. عزت الله فولادوند هم در گوشه راست بعد از حامد نشسته بود. بعد از تعارف های معمول (این هم یکی از عناصر هویت ایرانی) خسرو خاور بحث خود را در خصوص اینکه علل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کتمان و تقیه چه چیزهایی می تواند باشد آغاز کرد. ترس، در واقع،‌ مهمترین علت این امر شناخته شده است و در مرتبه بعد نیز جلب منافع می تواند مهمترین علت باشد. داریوش شایگان با سخن خسروخاور موافقت کرد، اما بر این اعتقاد بود که اینها را نمی توان صرفا با علل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی توضیح داد. در واقع، بخش مهمی از مسأله به فرهنگ باز می گردد. او به نقل خاطره ای از سفر خود به ژاپن پرداخت و گفت در ژاپنی ها نیز ما بسیاری از خصوصیات خودمان را می یابیم که ویژگی فرهنگ شرقی است. اینها برای غربی ها شاید معنایی نداشته باشد، اما برای ما شرقیان به معنای ادب و احترام به دیگری است. مثلا، اینکه ژاپنی ها وقتی سمیناری برگزار کرده بودند، در رفتار با مهمانان خود از مخالفت با خواسته ها و سخنان آنان بسیار پرهیز می کردند، و وقتی می دیدند که طرف های فرانسوی شان اهمیتی به رعایت نظر آنان نمی دهند متعجب می شدند. او سپس به زدن مثال هایی از هند و چین پرداخت. اما عزت الله فولادوند نمونه جالب توجهی را ذکر کرد که برای کسانی که در جامعه شناسی به تحقیقات میدانی می پردازند بسیار باید مورد توجه باشد. او گزارشی از سفر خانم مارگارت مید، جامعه شناس و انسان شناس مشهور، به جزایری در اقیانوس آرام داد. خانم مارگارت مید به میان بومیان این جزایر رفته بود تا در خصوص فرهنگ آنان تحقیق کند. او ضمن تحقیقات خود از بومیان پرسشی کرده بود و در این خصوص که از نظر آنان «زنان چگونه باردار می شوند». بومیان به او پاسخ داده بودند که در این نزدیکی رودخانه ای است که زنان وقتی در آن آب تنی می کنند باردار می شوند. خانم مارگارت مید متعجب از اینکه مردمانی در روی زمین وجود دارند که هنوز واقعیت توالد و تناسل انسان را قبول ندارند و با اسطوره ای غیرواقعی درباره تولید مثل زندگی می کنند، این گزارش را به آمریکا برده بود و در مجلات معتبر علمی به چاپ رسانده بود. سال ها بعد، گروه دیگری از انسان شناسان به میان این بومیان می روند تا ببینند گردش ایام چه تغییراتی در میان این مردم به وجود آورده است. این بار سرپرست گروه تحقیقاتی مردی است. وقتی آن محقق همان پرسش خانم مید را از بومیان می کند در پاسخ می شنود که آنان معتقدند بارداری زنان از آمیزش زن و مرد است. آن انسان شناس متعجب می پرسد شما از کی به این عقیده رسیده اید؟ و بومیان به او می گویند که ما همیشه این عقیده را داشته ایم. او می پرسد، ولی شما چند سال پیش به خانمی چیزی دیگر گفته بودید. بومیان می گویند، ای آقا این حرف ها را که به یک خانم نمی شود زد! و بالاخره، نمی دانم فولادوند بود یا شایگان که گفت فرهنگ و تمدن در اساس دورویی است. مسلما، هیچ کدام از ما از آدمی که هر چه به زبانش بیاید بگوید یا به اصطلاح هر چه را در دل داشته باشد توی روی مان بگوید خوش مان نمی آید، هر چند هم راست بگوید. کدام یک از ما حاضریم هر روز از دیگران بشنویم که نه خوشگلیم و نه با ادب و نه با سواد. و چرا این همه از تحسین دیگران شاد می شویم و از رک گویی آنان دلگیر! به همه ما از بچگی یاد می دهند که آدم با ادب نباید هر چه را به زبانش آمد بگوید، حتی اگر راست باشد!
پرسش بعدی به بیگانه پرستی و بیگانه ستیزی ما ایرانیان مربوط بود. حامد مثال هایی آورد درباره کیارستمی و دیگر روشنفکران و هنرمندان و حتی ورزشکارانی مانند وحید هاشمیان که وقتی در جامعه خودشان معروف شدند یا به رسمیت شناخته شدند که ابتدا خارجی ها به آنان ارج گذاشتند. از طرف دیگر، ‌می بینیم که گاهی هم اقبال خارجی ها به کسی کار دستش می دهد و توده مردم با او دشمنی می کنند چون خارجی ها از او خوشش شان می آید. هر سه سخنران متفق القول بودند که این هم اختصاص به ایرانی ها ندارد و امروز در همه کشورهای جهان معیارها فقط در داخل کشورها نیست. مثلا، بسیاری از روشنفکران و فیلسوفان فرانسوی ابتدا در آمریکا به شهرت رسیدند و سپس در فرانسه. همین امر هم در خصوص برخی آمریکایی ها صادق است که ابتدا در فرانسه مشهور شدند و بعد در آمریکا. یک نکته ای که هیچ کدام از حاضران به آن اشاره نکرد درستی استفاده از همین دو اصطلاح بیگانه پرستی و بیگانه ستیزی بود. من دقیقا نمی دانم که این دو اصطلاح ساخته خود ماست یا ترجمه است. اما اگر ترجمه باشد ترجمه های بسیار بدی است. در زبان انگلیسی دو اصطلاح وجود دارد که تقریبا معادل این دو تا می شود، اما این دو اصطلاح انگلیسی بسیار معتدل تر است تا آنها . در انگلیسی این دو اصطلاح را به ترتیب «بیگانه دوستی» (xenophile) و «بیگانه ترسی» (xenophobia) می گویند و چنانکه می بینید اصطلاحات ما یا معادل های ما بسیار غلوآمیز است و چندان مصداقی ندارد. به هر حال، سخنرانان تأکید کردند که هویت «ما» همواره در برابر «دیگری» شکل می گیرد و از این حیث هیچ فرد یا ملتی در برابر «دیگری» چندان منصف تر از بقیه نیست.
پرسش سوم هم به مسأله عقده ادیپوس و عقده رستم و مسأله پدرسالاری اختصاص داشت و در این میان هم سخنان جالب توجهی رد و بدل شد. اما من دیگه حوصله ندارم بنویسم و می خوام برم به کارهای دیگم برسم. ساعت حدود 7 بود که جلسه به پایان رسید. چون همه می ترسیدند که مبادا به شلوغی بعد از فوتبال بخورند. ساعت حدود 7 و 30 دقیقه بود که از «پاتوق» زدم بیرون. حامد از خانم یکی از دوستانش که داشت می آمد به سمت بالا خواست که مرا هم تا جایی برساند. با آن خانم تا فرشته آمدم. و از آنجا هم تا خانه پیاده. تا پیاده روی روزانه هم را انجام داده باشم. در راه که می آمدم کوچه ها همه خلوت بود . اوایل قیطریه بودم که دیدم برخی مغازه دارها دارند شادی می کنند و بعضی ماشین ها هم بوق زنان از گل خبر می دهند. به خانه که رسیدم ساعت حدود 8 و 35 بود. تلویزیون را روشن کردم. بازی در جریان بود. اما گزارش فردوسی پور و آن تملق های سیاسی اش حالم را به هم می زد. من نمی دانم چرا کسی به این گزارشگرها نمی گوید: مرتیکه تو فوتبالت رو گزارش کن، دیگه گزارش فوتبال چه جای این حرفهاست.



گزارش خطا
ارسال پیام
captcha