در حالی که هنوز افکار عمومی ماجرای تلخ آوا، هلما و بهار را از یاد نبرده است، انتشار خبر آزار نارین و آیلین دو خواهر در سنندج بار دیگر زنگ خطر کودکآزاری و فرزندآزاری را در استانهای غربی کشور به صدا درآورده است.
بسیاری از این دختران به بهانههایی، چون «ناموس»، «غیرت»، اختلافات خانوادگی یا کنترل رفتار فرزندان، در معرض انواع خشونتهای جسمی و روانی قرار میگیرند، خشونتهایی که گاه به قتل، آسیبهای جبرانناپذیر جسمی و روحی یا از دست رفتن آینده آنان منتهی میشود.
هر بار که نام کودکی در فهرست قربانیان قرار میگیرد، این پرسش دوباره مطرح میشود که برای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی چه اقداماتی انجام شده و چه میزان حساسیت اجتماعی نسبت به این موضوع وجود دارد.
کودکانی که به جای تجربه امنیت و آرامش در محیط خانواده، قربانی خشونت، بیتوجهی و گاه تعصباتی میشوند که زندگی و آینده آنان را نابود میکند.
اگرچه هر یک از پروندههای کودکآزاری ویژگیها و ابعاد خاص خود را دارند، اما نقطه مشترک بسیاری از آنها یک واقعیت تلخ است، کودکانی که باید در محیط خانواده از عشق، حمایت و امنیت برخوردار باشند، قربانی نزدیکترین افراد زندگی خود میشوند.
تحقیر، تهدید و محرومیت از حقوق اولیه مصداق بارز کودک آزاری است
ریتا نوروزفر کارشناس آسیبهای اجتماعی در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، بیان کرد: خشونت علیه کودکان تنها به آزار جسمی محدود نمیشود. تحقیر، تهدید، محرومیت از حقوق اولیه، بیتوجهی به نیازهای عاطفی و اعمال محدودیتهای شدید نیز از مصادیق کودکآزاری به شمار میرود.
نوروز فر افزود: سکوت در برابر کودکآزاری، نبود آموزشهای لازم برای خانوادهها، ضعف مهارتهای کنترل خشم و بیتوجهی به حقوق کودکان از عوامل تداوم این چرخه تلخ است.
این کارشناس آسیبهای اجتماعی معتقد است: بخشی از این حوادث ریشه در ضعف آموزش مهارتهای فرزندپروری، ناآگاهی از حقوق کودکان، مشکلات اقتصادی و اجتماعی و همچنین نگاههای سنتی و افراطی به مفاهیمی، چون غیرت و ناموس دارد.
نوروزفر با بیان اینکه، مقابله با کودکآزاری تنها وظیفه یک نهاد یا دستگاه خاص نیست گفت: خانوادهها، مدارس، رسانهها، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای حمایتی باید در کنار یکدیگر برای افزایش آگاهی عمومی، شناسایی کودکان در معرض خطر و جلوگیری از تکرار خشونت علیه آنان تلاش کنند.
ماجرا تنها به کودکآزاری ختم نمیشود. در برخی مناطق غربی کشور، هنوز هم دخترانی قربانی تعصبات و باورهای نادرستی میشوند که به نام «ناموس» و «حفظ آبرو» توجیه میشوند. در چنین پروندههایی، برخی خانوادهها به جای گفتوگو، پذیرش تفاوتها و حل اختلافات از مسیر قانونی، دست به خشونتی میزنند که گاه به سلب حق حیات از فرزندان خود منتهی میشود.
اگرچه در سالهای اخیر آگاهی عمومی نسبت به این پدیده افزایش یافته است، اما تکرار چنین حوادثی نشان میدهد که هنوز راه درازی تا ریشهکن شدن خشونتهای مبتنی بر تعصب و ناموسپرستی در پیش است.
دخترکشی در سایه ناموسپرستی
فرهاد اسعدی جامعهشناس در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، با اشاره به تکرار قتل و آزار دختران به بهانههای ناموسی، این پدیده را محصول ترکیبی از باورهای سنتی افراطی، ضعف آموزشهای اجتماعی و نگاه مالکیتمحور به فرزندان دانست.
وی گفت: در برخی خانوادهها هنوز این تصور وجود دارد که دختران بخشی از مالکیت خانواده محسوب میشوند و هرگونه رفتار یا تصمیم آنها باید تحت کنترل مطلق والدین یا بستگان مرد قرار داشته باشد. این نگاه میتواند در شرایط بحرانی به خشونت و حتی قتلهای موسوم به ناموسی منجر شود.
این جامعهشناس افزود: غیرت در فرهنگ ایرانی و اسلامی به معنای حمایت و مراقبت از اعضای خانواده است، اما زمانی که این مفهوم با تعصب، خشونت و خودحقپنداری آمیخته میشود، از مسیر اصلی خود خارج شده و به ابزاری برای توجیه رفتارهای خشونتآمیز تبدیل میشود.
ناموس، بهانهای برای سلب حق حیات
اسعدی تأکید کرد: در قتلهای ناموسی، مسئله اصلی حفظ آبرو نیست، بلکه ناتوانی در حل تعارضات خانوادگی از مسیر گفتوگو و پذیرش حقوق فردی اعضای خانواده است. در چنین شرایطی برخی افراد تصور میکنند با حذف فیزیکی قربانی میتوانند مسئله را حل کنند، در حالی که نتیجه آن تنها یک فاجعه انسانی و اجتماعی است.
این جامعه شناس با بیان اینکه قربانیان چنین خشونتهایی اغلب دختران و زنان جوان هستند، اظهار داشت: جامعه باید به این باور برسد که هیچ فردی حق ندارد به نام غیرت، ناموس یا حفظ آبرو درباره جان انسان دیگری تصمیم بگیرد. جان انسانها فراتر از هرگونه قضاوت شخصی و سنتی است.
وی نقش آموزش را در کاهش این حوادث بسیار مهم ارزیابی کرد و گفت: آموزش مهارتهای زندگی، کنترل خشم، گفتوگو در خانواده و آشنایی با حقوق کودکان و زنان باید از مدرسه تا رسانهها مورد توجه قرار گیرد. تا زمانی که ریشههای فرهنگی و اجتماعی خشونت اصلاح نشود، احتمال تکرار چنین حوادثی همچنان وجود خواهد داشت.
در این میان، آنچه بیش از همه نگرانکننده به نظر میرسد، تکرار حوادثی است که هر بار جامعه را در شوک و اندوه فرو میبرد، اما پس از مدتی به فراموشی سپرده میشود، بیآنکه ریشههای بروز چنین فجایعی به طور جدی مورد بررسی قرار گیرد.
هیچکس حق ندارد به نام تربیت، کودک را آزار دهد
علی سرخ چهره، وکیل دادگستری با اشاره به افزایش حساسیت افکار عمومی نسبت به پروندههای کودکآزاری گفت: از منظر قانون، هیچ تفاوتی میان پدر، مادر، ناپدری، نامادری یا هر سرپرست دیگری در ممنوعیت آزار کودکان وجود ندارد و هرگونه رفتار خشونتآمیز که سلامت جسمی یا روانی کودک را به خطر بیندازد، جرم محسوب میشود.
وی افزود: کودکآزاری تنها به ضرب و جرح محدود نمیشود. محروم کردن کودک از نیازهای اساسی، آزارهای روحی و روانی، تحقیر، تهدید، سوءاستفاده و بیتوجهی عمدی به سلامت و امنیت کودک نیز از مصادیق کودکآزاری است و میتواند تحت پیگرد قانونی قرار گیرد.
این وکیل دادگستری با اشاره به آسیبپذیری برخی کودکان در خانوادههای باز ترکیب شده اظهار داشت: در برخی پروندهها مشاهده میشود که کودکان در زندگی با ناپدری یا نامادری به دلیل نبود پیوند عاطفی کافی یا اختلافات خانوادگی در معرض خشونت قرار میگیرند. البته نباید این موضوع را به همه خانوادههای دارای ناپدری یا نامادری تعمیم داد، اما این دسته از کودکان در مواردی نیازمند حمایت و نظارت بیشتری هستند.
سرخ چهره ادامه داد: هرگاه شواهدی از کودکآزاری وجود داشته باشد، دستگاههای حمایتی و قضایی موظف به ورود هستند و هیچ فردی نمیتواند به بهانه تربیت، سرپرستی یا تأدیب کودک، رفتار خشونتآمیز خود را توجیه کند.
گزارش بهموقع میتواند جان یک کودک را نجات دهد
این حقوقدان تأکید کرد: مهمترین مسئله در پروندههای کودکآزاری، گزارش بهموقع موارد مشکوک است. همسایگان، بستگان، معلمان و افرادی که از وقوع خشونت علیه کودکان مطلع میشوند، نباید در برابر آن سکوت کنند؛ زیرا گاهی یک گزارش بهموقع میتواند جان یک کودک را نجات دهد.
قانون از کودکان در برابر خشونتهای جسمی و روانی حمایت میکند
وی خاطرنشان کرد: کودکان توان دفاع از خود را ندارند و قانون نیز به همین دلیل حمایت ویژهای از آنان در نظر گرفته است. جامعه باید نسبت به هرگونه نشانه خشونت علیه کودکان حساس باشد تا از تکرار حوادث تلخی که هر از گاهی افکار عمومی را جریحهدار میکند، جلوگیری شود.
آوا، هلما، بهار، نارین، آیلین و کودکانی که نامشان کمتر شنیده شد، تنها آمار و ارقام نیستند، آنها قربانیان خاموش خشونتی هستند که اگر نسبت به آن حساس نباشیم، باز هم قربانی خواهد گرفت. کودکانی که یادشان این پرسش را پیش روی جامعه قرار میدهد که چگونه میتوان خانه را دوباره به امنترین جای دنیا برای فرزندان تبدیل کرد؟
منبع: ایلنا، بیتا اختیاری