به گزارش آفتاب نیوز، 
خليفه با ابن حاجب در ميان شط تفرج مي كرد. محقق طوسي كتاب را نزد خليفه گذاشت و او به ابن حاجب داد. ابن حاجب چون ناصبي بود، كتاب را به شط انداخت. سپس از خواجه پرسيد: آخوند! اهل كجايي؟
خواجه گفت: از اهل طوسم!
ابن حاجب گفت: شاخ تو كجاست؟! (در قديم مثلي بود كه مردم طوس را گاو مي خواندند!)
خواجه به شوخي در جواب گفت: شاخ من در طوس است و آن را همراه نياورده ام، مي روم و آن را مي آورم!
به هر حال، خواجه با نهايت ملال خاطر به ديار خود بازگشت و دگرگونيهاي روزگار او را به وزارت هلاكوخان كشانيد و دست هلاكو را گرفت به بغداد آورد. در آن روز كه هلاكو خليفه عباسي را كشت، خواجه شخصي را فرستاد تا ابن حاجب را حاضر ساختند. ابن حاجب آمد پيش روي ايشان بايستاد. خواجه در حالي كه اشاره به هلاكو مي كرد به ابن حاجب گفت:
آن شاخي كه گفتم اين است كه اكنون همراه آورده ام!