کد خبر: ۲۰۹۵۳۰
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۳
سخنگوی حزب اعتدال و توسعه:
غلامعلی دهقان از جمله چهره های شاخص و تئوری پرداز حزب اعتدال و توسعه است. سخنگوی اعتدال و توسعه را بیش از هر چیز با پیش بینی های دقیقش می شناسند. دهقان از معدود افرادی بود که در دو مقطع 84 و 92، ماه ها پیش از انتخابات، کاندیداتوری آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی و دکتر حسن روحانی را قطعی اعلام کرد و بر آن پای فشرد.
آفتاب‌‌نیوز :
آفتاب: غلامعلی دهقان همچنین اولین نویدگر پیروزی حسن روحانی در انتخابات اخیر بود. بخش اول گفت و گوی 2 ساعته شبکه ایران با این مدرس تاریخ را در ادامه از نظر می گذرانید.

به نظر شما مفهوم اعتدال در چه سطحی مطرح است؟ گفتمان، استراتژی یا تاکتیک؟ 

به نظر من اعتدال در هر سه سطح قابل تعریف است. اعتدال، گفتمانی است غیر از گفتمان اصولگرایی، اصلاح طلبی و آنچه که آقای احمدی نژاد می خواست آن را نمایندگی کند. از طرف دیگر اعتدال یک تاکتیک برای پیشرفت، رشد و توسعه کشور و یک استراتژیِ برای عبور از مشکلات سیاسی اجتماعی و اقتصادی کنونی است.

گفتمان اعتدال البته از نظر سابقه تشکیلاتی و عقبه فکری ضعیف تر از گفتمان اصولگرایی و اصلاح طلبی است. در عین حال این جریان عمل گراتر است و با واقعیت های دنیای امروز سازگاری بهتری دارد. ما یک نظام آرمان گرا داریم و انقلاب اسلامی یک پدیده اجتماعی آرمان گرا است. در عین حال با یک سری واقعیت ها پیرامون خود مواجه هستیم. اعتدال گرایان می خواهند با سامان دادن یک اقتصاد پیشرفته و فرهنگ متعالی، الگوی موفقی در سطح منطقه و جهان به نمایش بگذارند.

البته این گفتمان قابل نقد است و به قول شاعر دو صد گفته چون دو نیم کردار نیست. باید در صحنه عمل خود را نشان بدهد. یک زمانی، حدودا 10 و 11 سال پیش که گفتمان اعتدال را مطرح کردیم به طعنه به ما می گفتند گفتمان اعتدال یعنی چه؟ فکر می کردند اعتدال یعنی محافظه کاری، انفعال و سازش کاری. اما اعتدال بالاخره غالب شد. در مناظره تلویزیونی هم که چندی پیش بنده داشتم، به همین مسئله اشاره کردم و به آقای سلیمی نمین گفتم شما و دوستانتان فقط به آرمان ها بدون توجه به شرایط زمانی و الزامات تحقق آن توجه می کنید. این شیوه رفتن به سوی آرمان گرایی ما را با جهان درگیر می کند و قطعنامه ها را علیه ما به راه می اندازند و نهایتا ما را به انزوا می کشاند و دچار ذهن گرایی می کند. نتیجه این می شود که بگوئیم قطع نامه ها ورق پاره ای بیش نیست.

در جریان اصلاحات انسان های تند وافراطی داریم که خیلی زود می خواهند به جامعه مدنی و لیبرالیسم و تجدد غربی برسند. اما اعتدال این را نمی پذیرد واقعیت های جامعه ایرانی را می پذیرد. سنت های جامعه ایرانی را رد نمی کند. نمی آید به نام انقلابی گری تمام سنت ها را نابود کنند.

پیامبر اسلام یک انسان معتدل بود. هنر تعالیم پیامبر این بود که واقعیت های زندگی را پذیرفت و با  آرمان ها تلفیق کرد.

انقلاب ایران به رهبری امام (ره) بر همین اساس بود. بخصوص تلفیقی که امام راحل بین جمهوریت و اسلامیت ایجاد کرد مصداق بارز اعتدالگرایی بود.

مختصات گفتمان اعتدال چیست؟

گفتمان اعتدال مجموعه مختصاتی است که وقتی در کنار هم قرار می گیرد پیام مشخصی را می رساند. رشد، اعتلا و توسعه کشور مهم ترین شاخصه گفتمان اعتدال است. اعتدال در این تعریف وسیله ای برای توسعه و پیشرفت کشور محسوب می شود. معمولا اولین معنی از اعتدال که به ذهن متبادر می شود میانه روی است. اما آن چیزی که در ذهن ما است توازن میان آرمان ها و واقعیت هاست.

به نظر می رسد با مصداق می توان گفتمان اعتدال را تبیین کرد. به طور مثال سوال اینجاست چگونه می توان به جامعه مدنی رسید؟ قطعا جامعه مدنی در غرب حاصل صدها سال تلاش بوده است. امروز اگر ما بخواهیم این آرمان خوب را در جامعه ایرانی پیاده کنیم مانند کاشتن درخت پسته در لاهیجان است که ثمر نمی دهد.

مصداق دیگر آن مفهوم حزب است. مقوله حزب امر بسیار مهمی است، ولی چرا در ایران حزب به معنای واقعی شکل نمی گیرد؟ علتش این است که در ایران برخی نهادها وجود دارد که کارکرد حزبی دارد. شما مشاهده می کنید در قرن 19 میلادی آبراهام لینکن بحث برده برداری را مطرح و مبارزات خود را آغاز می کند. در همان بازه زمانی در ایران مبارزات لغو قرارداد تالبوت را داریم. اما یک نهاد حزبی این کار را انجام نمی دهد. نهاد روحانیت این کار را انجام می دهد. در واقع لغو قرارداد با حکم میرزا حسن شیرازی شکل می گیرد.

اعتدال یعنی اینکه ما سازوکاری برای ایجاد توازن بین آرمان ها و واقعیت ها پیدا کنیم که البته کار بسیار مشکلی است. در فقه شیعه هم توازن بین آرمان و واقعیت بسیار مورد توجه است.


شما گفتمان اعتدال را یک گفتمان نوظهور می دانید، یا آن را در امتداد سایر گفتمان های سازندگی و اصلاحات ارزیابی می کنید؟ 

به نظرم گفتمان اصلی انقلاب گفتمان اعتدال بود. با همان تعبیری که از تلفیق جمهوریت و اسلامیت عرض کردم. نمونه گفتمان اعتدالی فعالیت سیاسی گروه های مختلف اوایل انقلاب است که متاسفانه بعدها به حرکت های مسلحانه و براندازانه روی آوردند. در مقطعی احزاب و گروه های مختلف نظیر جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق، حزب توده و ... آزادانه در نظام اسلامی فعال بودند. حتی سرکرده کنونی منافقین در انتخابات سال 58 شرکت کرد و در انتخابات سی و هشتم شد. یا شخصی مثل بنی صدر رئیس جمهور شد. به نظرم سوال مهم این است که چرا گفتمان اعتدال در ایران نهادینه نمی شود؟ باید اعتراف کنم که خوف این را دارم که این دفعه هم موفق نشویم.

ما ایرانی ها خیلی خوش استقبال و خیلی بد بدرقه هستیم. از رفتار تماشاگران در مسابقات فوتبال این مسئله را می شود فهمید. در بازی های مقدماتی جام جهانی در سال 2002 ایران باید 3 بر 0 ایرلند را می برد تا به جام جهانی صعود کند. اما از دقیقه هفتاد به بعد برخی تماشاچیان شروع به حملات لفظی علیه علی دایی کردند. در حالیکه 20 دقیقه به پایان بازی وقت مانده بود و احتمال داشت ما گل بزنیم. اگر چه ما 1 بر 0 بازی را بردیم ولی حملات ادامه داشت. این مورد را مقایسه کنید با رفتار تماشاگران آلمانی. در جام جهانی که آلمان میزبان بود، این تیم در خانه خودش شکست خورد، اما تماشاگران آلمانی بعد از پایان بازی 10 دقیقه سرپا تیم خود را تشویق کردند.

به نظر می رسد باید روی مشکلات جامعه مطالعه بیشتری صورت بگیرد. این مشکلات همواره باعث انزوای افراد معتدل در جامعه شده است. من فکر می کنم احساساتی بودن نقطه منفی در فرهنگ سیاسی ما محسوب می شود که ریشه در شخصیت هیجانی ما دارد. به عنوان یک نمونه تاریخی مشاهده می کنیم که بعد از مشروطیت فضای نسبتا مناسبی حاکم می شود. اما بلافاصله استبداد ظهور می کند و مجلس را به توپ می بندد. پس از آن ماجرای فاتحان تهران پیش می آید و تلاش ها برای سامان دادن اوضاع کشور آغاز می شود اما دوباره بین فاتحان تهران درگیری بوجود می آید. عبدالله بهبهانی توسط حزب دمکرات ترور می شود. ناینی کتابش را جمع می کند. یا بعد از شهریور بیست هم فضا به نسبت خوب است، کف خیابان تظاهرات آزاد برگزاری می شود، حزب توده راهپیمایی می کند، انتخابات آزاد در مجلس شانزدهم برگزار می شود اما باز هم هیجانات حاکم می شود. مشکل این است که ما ایرانی ها همیشه می خواهیم زود نتیجه بگیریم.

این تجربه در انقلاب اسلامی هم تکرار شد. یعنی پس از 3 سال اول انقلاب یک عده تفنگ بدست بگیرند. گروه های سیاسی به  میتینگ های یکدیگر حمله می کنند. واضح ترین نمونه حوادث دوران دوم خرداد و ژورنالیسم تندی است که شکل گرفت و انتظارات را به سطح بالایی  رساند. آقای گنجی از یک سوپر حزب الهی دهه شصت رسید به جایی که گفت ما باید مانیفست جمهوری خواهی بدهیم! خوب وقتی که شما این گونه برخورد می کنید امثال سعید عسگر هایی هم پیدا می شوند که سعید حجاریان را هدف بگیرند. به نظر من تسلط هیجان بر رفتارهای نخبگان و مردم ایران بزرگترین مانع برای نهادینه شدن اعتدال است. ما اگر جو گیر نشویم و بگذاریم عقلانیت حاکم شود، با منطق اعتدال پیش خواهیم رفت. برای حاکم شدن گفتمان اعتدال در کشور ما به انسان های معتدل نیاز داریم و قطعا این مسئله زمان می برد.

به نظر شما ارزش مرکزی در گفتمان اعتدال چیست و چه ارزش های ثانویه ای در نسبت به آن تعریف می شوند؟

توازن آرمان با واقعیت ارزش مرکزی گفتمان اعتدال است. وقتی می خواهید توازن را برقرار کنید، نوعی چفت و بست بین ارزش ها برقرار می کنید، در اینجا میانه روی شاخص اصلی حرکت هاست. به طور مثال وقتی در امر به معروف و نهی از منکر شرط اثرگذاری یکی از شروط واجب شدن است، برخورد شما از حالت چکشی خارج می شود. یعنی خروجی آن میانه روی می شود. یا وقتی می خواهید دنیا را به آرمان هایتان نزدیک کنید روش القاعده ای در پیش نمی گیرید. البته از میانه روی برداشت های نادرستی هم وجود دارد. میانه روی حرکت بین حق و باطل نیست، عین حق و حقیقت است.

به صورت طبیعی گفتمان ها از لحظه ای که غالب می شوند، گفتمان ضد خود را می سازند. فکر می کنید گفتمانِ ضد اعتدال چه خواهد بود؟

جواب این سوال مشخص است. افراط در مقابل اعتدال قرار دارد. آرمان گرایی گاهی اوقات ما ر ا به ذهنی گرایی می کشاند. ذهن گرایان دوست دارند همه مثل آنها فکر و رفتار کنند. در همین انتخابات دیدیم رای آقای جلیلی 4 و نیم میلیون بود، یعنی 12 درصد از شرکت کنندگان. آقای جلیلی و دوستانشان نباید فکر کنند که همه مثل آنها فکر کنند. البته آنها چنین ادعایی را ندارد. ما هم نباید این توقع را داشته باشیم که آنها مانند ما فکر کنند.

به نظر می رسد مخالفان اعتدال، آرمان گرایانی هستند که به ذهن گرایی مبتلا می باشند. این آرمان گرایان دو طیف هستند: آرمان گرایان سکولار یا به تعبیر دیگر افراطی گری های اصلاح طلب. و از سوی دیگر مذهبی های متحجر و قشری که در میان اصولگرایان افراطی مشاهده می شوند. این جریانات معمولا قصد دارند دنیای خود را به دیگران تحمیل کنند. شما می بینید رضاخان می خواهد سکولاریسم را از بالا به زور تزریق کند به جامعه و دستور کشف حجاب اجباری می دهد! اما زن ایرانی 5 سال در خانه می ماند ولی حجابش را برنمی دارد و هنگامی که رضا خان می رود جشن می گیرد. همین مشکل در دروران پهلوی دوم قابل مشاهده است.

ما در دهه 60 تندروی هایی زیادی را دیدیم. فکر می کردیم با عملکرد "یا روسری یا توسری" همه چیز قابل حل است. اما  مرور زمان نشان داد این روش جواب نمی دهد. نسلی که با اینترنت و با دنیای جدید در ارتباط است، می خواهد آگاهانه انتخاب کند و دستور نمی پذیرد. جالب است همین تندروی ها را کسانی مثل آقای گنجی و دیگرانی انجام می دادند که اکنون از این طرف بام سقوط کرده اند؛ یعنی یک دوره تندروی از آن طرف، این دوره باز هم بازتولید تندروی و افراط، اما از سوی دیگر!

جالب اینجاست این دو گروه نان هم به هم قرض می دهند. شما ببینید افراطیون در هر طیف، برای ادامه حیات خود نیاز به ماندن افراطیون طیف مقابل دارند. افراطی ها، برای ستیز، نیاز دارند که افراطیونی غیرهمفکر وجود داشته باشند تا به هم بپرند و تنارع ایجاد کنند و البته در این راه هم منافع ملی کشور متضرر نهایی است. من این دو جریان را برای کشور آفت می دانم.

در این شرایط ما باید از این دو طیف یارگیری کنیم چون ممکن است گفتمانشان را غلبه دهند و اعتدال با ضربات سهمگینی مواجه شود.
 
از صحبت های شما اینطور استنباط می شود که دکتر روحانی علاقه مند به راه اندازی جریان سوم است. اما تاریخ ثابت کرده که پروژه راه اندازی جریان سوم در ایران همواره با شکست مواجه شده. این گزاره از مشروطه تا امروز محقق بوده و در فضای سیاسی ایران همواره دو طیف راست و چپ در برابر هم صف آرایی کرده اند...

یک جریان برای آنکه خود را به فضای سیاسی دیکته کند به 3 عامل نیازمند است. اول اینکه گفتمان مستقل داشته باشد. دوم تشکیلات و سازمان کارآمد داشته باشد. سوم از رهبران سیاسی کاریزماتیک برخوردار باشد.

در یک دوره ای جمعیت دفاع از ارزش ها خود را به عنوان جریان سوم معرفی کرد در حالی که حداکثر یک حزب خلق الساعه بود که قبل از انتخابات سال 76 اعلام موجودیت کرد. پورنجاتی، روح الله حسینیان، ری شهری، سلیمی نمین آدم هایی هستند که از نظر فکری و سیاسی هر کدامشان امروز خط سیاسی جداگانه ای پیدا کرده اند. جریان سازی به صورت خلق ساعه امکان پذیر نیست. بسیاری دیگر از آنها که ادعای "جریان سوم بودن" کرده و می کنند، خصوصیاتی شبیه همین جمعیت دارند و به هر حال یکی از سه گانه ملزومات را ندارند.

اما الان بحث جریان سوم نیست. بحث این است که جریان میانه ای از قبل هم وجود داشته، اما در این دوره ها همیشه در برابر افراطیونِ دو طیف بازنده بوده است. حالا انتخاباتی صورت گرفته و مردم بر اساس همه تجربیاتی که کسب کرده اند، میدان را برای اعتدالیون باز کرده اند.

پس معتقدید فضای جامعه ایران، این روزها دو قطبی نیست؟

ما نباید تصورمان این باشد که جامعه ایرانی در حال حاضر دو قطبی است. من می پذیرم اصل بر دو قطبی بودن است. چون فرهنگ ما ثنویت است. فرهنگ اهورامزدا و اهریمن است. بخشی از فرهنگ سیاهی و سفیدی دیدن مسائل مربوط به شخصیت هیجانی ماست. اما تا بیست سال پیش کسی فکر نمی کرد در فوتبال ما سپاهان اصفهان پرافتخارترین تیم باشگاهی ایران شود.

در انگلیس دو حزب وجود داشت. همیشه قدرت حزب کارگر و محافظه کار دست به دست می شد. ولی وقتی که حزب سوم یعنی حزب لیبرال تشکیل شد توانست بخشی از کرسی های مجلس را به دست بیاورد. فرانسه هم که همیشه چند حزبی بوده است. من فکر می کنم درست است که احساسات ما جامعه را به سمت فضای دو قطبی می برد اما فراموش نکنیم سلایق دیگری هم هستند. به مرور زمان گفتمانی گرفته  که می خواهند فراتر از دو تیم پیروزی و استقلال در صحنه رقابت ها حضور داشته باشند.

من می پذیرم بالاخره اگر انتخابات دو مرحله ای شود انتخابات دو قطبی می شود اما نه لزوما دو قطبی چپ و راست. در سال 84 دو قطبی میانه و اصول گرا شکل گرفت. یعنی چپ و میانه پشت سر آقای هاشمی قرار گرفت. در 88 دو قطبی اصلاح طلب و اصول گرا شکل گرفت و میانه رفت به سمت نامزد اصلاح طلب. در سال 92 در سه روز آخر فضای دو قطبی بین میانه و اصول گرایان شکل گرفت و اصلاح طلبان پشت سر آقای روحانی قرار گرفتند. البته من می پذیرم فینال را باید دو تیم برگزار کنند ولی این به این معنا نیست که در مقدماتی هم فقط دو تیم بازی کنند!

آقای احمدی نژاد هم به دنبال این بود که جریان سوم ایجاد کند. اما به نظر می رسد که او نیز توفیقی کسب نکرد؟

آقای احمدی نژاد هم قصد داشت یک گفتمان جدیدی بیاورد ولی به نظرم چارچوب های نظام را در نوردید. احمدی نژاد تلفیقی از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم ایرانی را ارائه و تحت عنوان مکتب ایرانی بازسازی کرد. من در مناظره رادیویی که ماه ها پیش با آقای شریف زاده داشتم خطاب به وی تاکید کردم که من نمی گویم شما انحرافی هستید، از نظر من شما یک گفتمان هستید اما موفق نمی شوید. دلیلش هم این بود که می خواستند خلق الساعه گفتمان سازی کنید. آقای مشایی سال 90 این گفتمان را در شورای عالی ایرانیان مطرح کرد و می خواست میوه اش را در انتخابات همان سال در مجلس بچیند. یک گفتمان دسته کم ده سال وقت می خواهد تا نقد شود، چکش کاری شود، افراد آن شناخته شوند در جامعه و...

بنایراین من جامعه ایرانی را سه قطبی می دانم. گفتمان اصلاح طلبی که معتقد است آزادی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اولویت دارد، گفتمان اصول گرایی که خلوص دینی، اسلامیت و اجرای احکام شرع در کشور را اولویت قرار می دهد. و جریان سوم که رشد، پیشرفت و توسعه کشور را مهمترین هدف خود تعریف کرده است.

منبع: شبکه ایران/ محمود رضا فرقانی، محمد ستاری
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
مطالب مرتبط
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین